FANFICTION KIMCHI – EP10

سلام . به اولین قسمت دورقمیفیک خوش آمدید . بفرمایید ادامه smile

واقعا بابت تاخیر متاسفم . من مسافرت بودم و وقت نداشتم آپ کنم . اصلا نشد و الآن هم نزدیک فاینال زبانمه و قول میدم از شرش که خلاص شدم تند تر آپ کنم . بفرمایین قسمت جدید : 

قسمت 10 : 

 

♥ķΊℳツÇHΊ♥

کای با دیدن دی او که به سمت بار میره پوزخند زد … به دنبالش وارد بار شد … دی او میزی رو برای نشستن انتخاب کرد و کای دقیقا میز پشت دی او نشست و زیرنظرش گرفت …

دی او سفارش داد و مشغول نوشیدن شد … وقتی کای حس کرد که دی او دیگه از حال خودش خارج شده نیشخندی زد : هه … امشب دیگه مال من میشی…

با قدم هایی خودش رو به دی او رسوند …

♥ķΊℳツÇHΊ♥

دی او که کمی م/ست شده بود سرش روی میز افتاد . کای کنارش نشست و بهش خیره شد . چقدر کیوت شده بود … اهسته دستشو روی شونه اش گذاشت : خوبی آشپز ارشد ؟

دی او اروم چشماشو وا کرد : تویی ؟؟؟

کای سرشو جلو آورد : نمیشنوم چی میگی !

نزدیکی بیش از حدشون باعث شده بود داغ شه … پوست سفید و لطیف دی او ناخواسته ذهن منحرفشو به جاهایی میکشید که نباید کشیده میشد … 

دی او رو روی دستاش بلند کرد : بیا بریم …

دی او دیگه چیزی نفهمید چون از خستگی تو بغل کای بیهوش شد .

 

♥ķΊℳツÇHΊ♥

چانیول با پشیمونی گفت : آخه وسط خیابون چیکار میکردی ؟

بکهیون خندید : تو فکر بودم .

چانیول اروم زد تو پیشونی بک : دیوونه ادم موقع رد شدن از خیابون نمیره تو فکر . اگه سرعتم زیاد بود چی ؟؟؟

بکهیون لباشو جمع کرد : ببخشید خو …

چانیول آهی کشید و سرشو روی تخت گذاشت . بکهیون : خسته ای نه ؟ یک کم بخواب .

چانیول با صدایی خفه : باشه … از جات تکون نخوریا …

بکهیون : یاا من که پام نشکسته فقط ضرب دیده …

چانیول : حالا هرچی … تکون بخوری اخراجی !

بکهیون ترسید : حالا نیازی به تهدید نیستا …فکرشو میکنم حس میکنم خیلی خسته ام .

چانیول پوزخندی زد که از دید بک پنهون موند و بعد چشماشو رو هم گذاشت … خیلی خسته بود خیلی …

♥ķΊℳツÇHΊ♥

شیو به پنجره های خونه چن نگاهی انداخت … نمیدونست قراره چی بهش بگه ! اون آبروی چنو جلوی همه برده بود در صورتی که چن خیلی مودبانه بهش ابراز علاقه کرده بود …

 باید ازش عذرخواهی کنم … این فرصتو بهش میدم … اون بهترین دوستمه …

با همین افکار در زد … دو دقیقه گذشت ولی کسی در رو باز نکرد … از اونجایی که خیلی با چن صمیمی بود حتی جای کلید های خونه اش هم میدونست … گیاه توی گلدون رو اهسته بیرون اورد و کلید رو برداشت و در رو باز کرد …

چراغ ها خاموش بود و همه ی خونه تو سکوت فرو رفته … انگار ساعتها کسی خونه نبوده … ته دلش لرزید … : چن ؟! خونه اییی ؟؟؟

سکوت …

با دو خودشو به اتاق خواب رسوند … همه جا رو چک کرد … نگاه غمگین و ترسیده اش روی میز تحریر چن ثابت موند … یه پاکت نامه که یه گلهای پرپر شده و یه شمع سوخته کنارش بود … 

چی میتونست باشه ؟! یه نامه عاشقانه ؟!

پاکت رو با دستای لرزون باز کرد …

” هیونگ … تو بهترین دوستی بودی که داشتم … و خب ببخشید که پامو از مرزهای دوستیمون فراتر گذاشتم … واقعا نمیخواستم ناراحتت کنم . لطفا از دستم ناراحت نباش چون قلبم بیشتر میکشنه … 

با خودم فکر کردم شاید بهتر باشه برای مدتی از اینجا دور باشم تا بتونم افکارمو مرتب کنم … من درست میشم و بر میگردم … اون موقع برات دوستی میشم که بهش افتخار کنی …

قول میدم … تا اون موقع مراقب خودت باش…

چن ، جونگده smile

نمیدونست لین حس لعنتی چیه ؟ یه سوزن داشت کلماتی رو روی قلبش حک میکرد … (من گناهکارم) … ( من باعث شدم بره) … ( به حرفش گوش ندادم)…

یعنی چن رفته ؟ گفت برمیگرده … اما کی ؟

♥ķΊℳツÇHΊ♥

با حس دستایی لای موهاش بیدار شد . با دیدن سهون غر زد و چرخید : نکن کو//نی میخوام بخوابم …

سهون اخم کرد : نمیخوای بری سر کار ؟

با صدای خواب آلود : کو//نم میسوزه … نمیتونم راه برم …

سهون از این همه حاضر جوابی و رکی لوهان خندید : باشه به چانیول میگم ! پس مهمونی چی ؟

لوهان : مهمونی چی ؟!

سهون پوکر شد : مهمونی تولدت دیگه کره خر !

لوهان پاشد و به سمت حمام دوید : واااای وقت ارایشگام دیر شدددد!

سهون داد زد : احتمالا کو//نت نمیسوخت ؟

لوهان : نهههه !

خندید و شماره چان رو گرفت : الو؟

– سلام چان خوبی ؟ سهونم.

+ میدونم . بگو 

– خب لوهان امشب جشن گرفته میدونی که ؟!

+ متاسفانه آره .

– خب امروز نمیاد سرکار 

+ خوبه چون منم امروز نمیرم . رستوران رو امروز تعطیل کردم که همه یک کم استراحت کنن .

– اهان . ساعت هفت دیگه اینجا باشین چون این وروره جادو مخمو میخوره .

+ قول نمیدم .

– میدونم که میای بای !

تلفن رو قطع کرد و به در حمام خیره موند .

♥ķΊℳツÇHΊ♥

دی او اهسته چشماشو وا کرد . نکری که زد و درد سرش باعث شد دوباره ببندتشون . آهی کشید و قل خورد . تازه فهمید تو اتاق خودش نیست . با وحشت پا شد که باعث شد سرش و کمرش درد شدیدی بکشه … 

– کمرم چرا درد میکنه ؟!

اهسته از پله ها پایین رفت و متوجه شخصی تو اشپزخونه شد : تو…

کای لبخند زد : صبح بخیر بدعنق !

+ بد عنق خودتی و هفت جد وآبادات سیاسگ آفریقایی :/

– عه … تو چی ؟ شبیه این شلغما میمونی .

+ ها ؟؟؟

-هیچی … بهتری ؟

+ اره … ولی … من هیچی یادم نمیاد … تو اینجا چیکار میکنی ؟

– خب اینجا خونمه… 

+ من اینجا چیکار میکنم ؟!

-دیشب مس/ت کرده بودی هیچی یادت نمیاد ؟؟؟

+ چرا کمرم درد میکنه ؟ هاا ؟ چیکار کردییی ؟

کای خندید : خب …

♥ķΊℳツÇHΊ♥

چان به بک کمک کرد تو ماشین بشینه . کتش رو روی پاهای بک انداخت که سرما اذیتش نکنه : خوبه ؟

بکهیون خندید : عالیه سرآشپز .

چان با لحنی با مزه گفت : سرآشپز چیه ؟ چانیول صدام کن .

بکهیون : باشه یولییی…

چانیول اخم کرد : چان . یول …

بکهیون : نوموخواااام یولی …

چانیول اهی کشید و پشت فرمون نشست … : خب ادرس خونت کجاست ؟

بکهیون شوکه شد . نه نمیتونست ادرس اون خونه قدیمی و بدریختو به چان بده … آبروش میرفت … 

چانیول : چرا ساکتی خب ؟

بکهیون سرشو پایین انداخت . چانیول متوجه اشتباهش شد و خواست بحثو عوض کنه : البته نمیخواد بری خونه …

بکهیون سرشو بالا آورد : چرا ؟

چانیول : من دیشب زدم بهت . پس امروز رو کلا مهمون منی تا بریم جشن . میبرمت خونه خودم ، دوش میگیری ، میریم لباس میخریم ، میریم ارایشگاه و بعد خونه اونا … 

بکهیون تو دلش از شوق فریاد زد  … واقعا لباس مناسب نداشت تا برای مهمونی اونا که اون همه پول دارن بپوشه : باشه !

” اما چانیول هیچوقت انتظار نداشت اونو اونجا ببینه … نه! ”

نظرا خوب باشه قسمت بعد آپ میشه smile

Print Friendly

51 Responses

  1. عاغا منو بگو فکر کردم میخواد خودکشی کنه بعد میرن نجاتش میدن خخخخخ اصلا قضیه یجور دیگه شد خخخخخخ
    عاشق اون ف.ح.ش کیونگی شدم خخخخخخ ساسگ افریقایی…از کجا دراورد اینو خخخخخخ
    چقد به این دی او هشدار دادم مراقب باش حادثه(کای) خبر نمیکنه

  2. واییییےییییییییییییی????????????????????????????این گریه از شوقه ها ??????? نمیدونستم اپ ک دی اینقد اپ نکردی که دیگه سر نزدم گفتم شاید هنوز همونه? الان یهویی دیدمشششششششششش???????????????????? مرسی عزیزم بازم با همین دلمونو شاد کردی? اگر خیلی سرت شلوغه درساتو خوب بخون ما پشتتیم :yeees: موفق باشی گلم ببخشید که به خاطر ما کار هاتو ول میکنی ببخشید نمیدونستیم اینطور اتفاقا منم امتحان زبان دارم?? حوصلشم ندارم???????????خدا به همه صبر بدهمرسی منون دستت طلا بری کره اما نه تنها با ما اکسولا???????????????مرسی گلم :heartme: ✨ شب خوش????

  3. اجی جاااااان من زودتراپ کن من بخت برگشته امسال کنکور دارم ازمهردیگه نمیتونم بیام سااااایت دلم برای فیکت بسی تنگ میشه :gerye:
    ماننده همیشه پرررررفکت :kissme:

  4. وااااای. :charkhesh: بلاخره آپ کردی؟؟؟؟ :becharkh: باورم نمیشه!!!! :yehetohorat: :yeees:
    هووووف.خیالم ازبابت چن راحت شد!!!! :mazlum: :smile: گفتم سر خودش یه بلایی میاره حالا!!! :nish: خدا رو شکر عاقلانه رفتار کرد!! :yeees: :like:
    وایییییی.خخخخخ. هونهان!!! :khande: لوهان چقد بی ادبه!!!!! :khande: دیووووونه!! :khande: :heartme: خیلی باحاله!! :kissme: :khande:
    کااااای.چه کردی با دی او؟؟؟ :becharkh: کمر درد؟؟ :huh: خونه ی کای؟؟ :wooo: عررر. :khande: بدبختیش اینجاس،که دی او فعلا چیزی یادش نمیاد!! :khande: :haha: حلواااای من!! :gijiviji: فکرکنم دی او کای و شهید کنه!!!! :khande: :mazlum:
    الهی. ببکم خجالت میکشه . :mazlum: چانی چقد مهربون شده!!! :nish: ای جااااان!! :bunny: :heartme:
    فقط جمله ی آخر و نفهمیدم!! :gijiviji: خیلی گنگه! :wooo:
    چان از چه نظر انتظار نداشت که اونو اونجا ببینه؟؟؟ :becharkh: اون کیه؟؟ :huh: :huh: منظورش که بکی نبود؟؟؟ :wooo:
    خسته نباشی. :myheart:
    خیییییییییییلی خوب بود. :heartme: :rose: من هنوز تو کف کار کایم!!! :khande: :khande: عوضی!!! :haha: :like:
    منتظر ادامش هستیم. :myheart:
    فایتینگ :heartme: :rose: :byebye:

  5. عالیییییییییییییییییییییییی :kissme:
    چنچنم کوووو :aaar: :aaar:
    دیگه داشتم نا امید میشدم از اپ کردنت. مرسی ک اپ کردی دفعه ی بعد زئد اپ کن اینقد ما رو نزار تو خماری :nish:

  6. سلام خواننده جدیدم :yehetohorat: :yehetohorat: :yehetohorat:
    فیکت فوق العاده جذاب هستش :heartme: :heartme:
    خیلی دوسش دارم :kissme: :kissme:
    امیدارم نظرا خوب باشه که قسمت بعد رو سریع ترآ پ کنی :bunny: :bunny:
    خسته نباشی :myheart: :myheart: :myheart:
    ممنون :heartme: :heartme: :heartme: :myheart: :myheart: :rose: :rose: :rose:

  7. بالخرهه اپ کردیی :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh:
    دلمان تنگ شده بود
    اخجون چن خودکشی نکرده :bunny:
    لوهانمخیلی باحاله :khande:
    کایم ک دیگه کار خودشو کرد :heeey: الان دیو میزنه قاطی میکنه نمیشه جمش کرد :heeey: نمیشد یکم از چن یاد بگیری مثله بچه ادم عشقتو ابراز کنی؟ :qorqor:

  8. دلم برای این فیک تنگ شده بود خوشحالم حالت خوبه و بهت خوش گذشته انشاالله زبانت رو هم به خوبی پاس میکنی
    خوب این قسمت هم قشنگ بود و به نوعی پیش زمینه اتفاق های خوبی که قراره بیفته و بعضیاشم افتاده که فلش بکش باید جالب باشه
    بیصبرانه منتظر قسمت بعدی هستم دوست دارم بوووووووووووووووووووووووووس :heartme:

  9. نوج نوج نوج کـــــــــــــای … :haha: :haha: :haha: :haha:
    ععععععررررر شیو چـــــــــــــــــــــــــــــن :mazlum: :mazlum: :mazlum: چندرلام گناه داره :gerye: :gerye: :gerye:
    هونانشو میدوستم برعکس فیکای دیگه خدا رو شکر لو لوس نیس :like: :like: :like:
    واااااااااااااااااایییییییییییی من چانبک میدوستم :yehetohorat: :yehetohorat: :yehetohorat: :yehetohorat:
    اوه راستی سلاااااااااااااام :hiii: :hiii: :hiii: :hiii: :hiii: من خواننده ی نیمه جدیدم کامپیوترم مشکل داشت نمیتونستم کامنت بزارم :mazlum: :mazlum: :mazlum: ولی دیگه میزارم :bunny: :bunny: :bunny: :bunny:
    امیدوارم فاینالتم خوب دی :yehetohorat:
    و ممنون اونی خسته نباشیییییییییییییییییی :kissme: :heartme: :myheart:

  10. تا اطلاع ثانوی شیوچن نداریم :mazlum:
    هونهان :khande:
    دی او به ف….. رفت :khande:
    کاییییییی سوء استفاده گر :khande:
    چانبکم خشنگ بود :yeees:
    میسیی :heartme: :heartme:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *