FANFICTION KIMCHI – EP11

سلام به همگی . نتم قطعه دارم با نت گوشی آپ میکنم ؛( ببخشید بابت تاخیر ! بفرمایین ادامه :

قسمت یازدهم : 

 

چان به بک کمک کرد تو ماشین بشینه . کتش رو روی پاهای بک انداخت که سرما اذیتش نکنه : خوبه ؟

بکهیون خندید : عالیه سرآشپز .

چان با لحنی با مزه گفت : سرآشپز چیه ؟ چانیول صدام کن .

بکهیون : باشه یولییی…

چانیول اخم کرد : چان . یول …

بکهیون : نوموخواااام یولی …

چانیول اهی کشید و پشت فرمون نشست … : خب ادرس خونت کجاست ؟

بکهیون شوکه شد . نه نمیتونست ادرس اون خونه قدیمی و بدریختو به چان بده … آبروش میرفت … 

چانیول : چرا ساکتی خب ؟

بکهیون سرشو پایین انداخت . چانیول متوجه اشتباهش شد و خواست بحثو عوض کنه : البته نمیخواد بری خونه …

بکهیون سرشو بالا آورد : چرا ؟

چانیول : من دیشب زدم بهت . پس امروز رو کلا مهمون منی تا بریم جشن . میبرمت خونه خودم ، دوش میگیری ، میریم لباس میخریم ، میریم ارایشگاه و بعد خونه اونا … 

بکهیون تو دلش از شوق فریاد زد  … واقعا لباس مناسب نداشت تا برای مهمونی اونا که اون همه پول دارن بپوشه : باشه !

♥ķΊℳツÇHΊ♥

کای : با خودت چی فکر کردی ؟

دی او : ی.یعنی…

کای : بله … م/ست بودی و از پله افتادی . من آوردمت اینجا چون نمیدونستم کجا باید ببرمت …

دی او سرخ شد : ببخشید که فکر اشتباهی کردم . میدونی که … من یک کم حساسم … ی.یعنی… چجوری بگم …

نمیدونست چرا با اون زبون درازش حالا جلوی کای لال شده بود ؟!

کای خندید : خیلی خب نمیخواد توضیح بدی ! فهمیدم …

دی او : خودمونی نشو حالا … تو هم امشب مهمونی دعوتی ؟

کای : آره . چطور ؟ تو هم میای ؟؟؟

دی او سرشو پایین انداخت : فکر نکنم …

کای : چرا ؟

دی او : آخه … خب… من همراه…ندارم … ی.یعنی… من … نمیشه تنها اومد… میشه؟

کای : چه جالب . منم همراه ندارم … میتونیم باهم بریم .

دی او اخم کرد : عمرااا … عوضی … فکرشم نکننن !!!

کای : من فکر کردم دلت میخواد بیای !!!

دی او : میام . ولی نه با تو … هه ! من گ/ی نیستم آقااا … شاید با دختر خالم سولی بیام … نمیدونم . ولی با تو ؟! عمرا!!

کای : سولی همون دختره با لبای گنده نیس ؟

دی او :تو از کجا …

کای حرفشو قطع کرد :اون قراره با تمین بیاد -_-

دی او : حالا هرچی ! من نمیخوام …

کای : خواهش میکنم … شاید تو بتونی همراه پیدا کنی ولی من نه ! 

دی او : خودتو مظلوم نکن دی/وث چون هیچ تاثیری روم نداره :/

کای : تو یه بی احساس نفهمی ! اه …

دی او : به کی گفتی بی احسااااس ؟

کای : جز تو کس دیگه ای هم مگه اینجاست ؟!

دی او : میییییی کشمتتتت !!!

کای : یااااا … بی احساسی که نمیای دیگههه ! من همش دنبالت راه میفتم تا یک کم … فقط یک کم توجهتو جلب کنم … چرا نمیفهمی ؟ من واقعا دوست دارم !

دی او : کافیه دیگه . من میخوام برم خونمممم !

کای : من … مجبورم … به زور مال خودم بکنمت …

دی او : چه زری زدی ؟!

کای پیراهنشو در آورد : ببخشید ولی مجبورم …

دی او ناگهان لگد محکمی به شکم کای زد : تو بیخود میکنی!

کای که از درد روی شکمش خم شده بود با خودش فکر کرد : ریزه میزه چه قدرتی داره …

دی او سوییچ کای رو از روی میز برداشت و بدون توجه به داد و بیداد های کای از خونه زد بیرون . تا کای خواست خودشو به ماشین عزیز تر از جونش برسونه دی او پاشو روی پدال گاز فشار داده بود و ماشین با سرعت برق از جاش کنده شده بود …

کای با کلافگی برگشت تو … سریع شماره چانیولو گرفت ، بعد از چند دقیقه صدای چان تو گوشی پیچید : الو؟

– منم هیونگ …

+ کای ؟ چیزی شده ؟

– صدات خوب نمیاد هیونگ … کجایی مگه ؟

+ ما اومدیم خرید …

– ما ؟

+ من و بک … بنال کارت چیه خو !

– من میخوام با دی او بیام جشن …

+ ………………  چی ؟

– ولی اون گذاشت و رفت . ماشینمم برد … 

+ تو بهش پیشنهاد دادی ؟ نمیدونی اون ساتانسو چقدر خطرناکه؟

– هیونگ من نمیتونم … من اصلا نمیام جشن !

+ تو بیخود میکنی . لوهان کلتو میکنه !

– برام مهم نیس ! من واقعا دارم دیوونه میشم …

+ کارم تموم شد میام اونجا . فعلا .

گوشیو قطع کرد و خودشو روی کاناپه انداخت … 

– من بالاخره تورو مال خودم میکنم . قول میدم … آااخ … چه قدرت بدنی بالایی هم داریااا …

♥ķΊℳツÇHΊ♥

بکهیون لپاشو باد کرد : کی بود ؟

چانیول لبخندی زد : کای بود  … خب . کدومو انتخاب کردی؟

بکهیون سرشو انداخت پایین : هیچکدوم … اینا خیلی گرونن یول !

چانیول : ما رفیقیم بک . اشکالی نداره . بعدا جبران کن .

بکهیون : من کل عمرمم نمیتونم پول اینارو بدم !

چانیول خندید و موهای بک رو بهم ریخت : اشکال نداره . فقط با پول که جبران نمیشه . مثلا میتونی برام بخونی … یا یه غذای خوشمزه درست کنی …

بکهیون غر زد : ولی تو خودت سرآشپزی … دیگه آشپزی من حتی انگشت کوچیکه تو هم نیس …

چانیول : عه … حالا انقدر غر نزن . برو پروشون کن …

بکهیون با نا امیدی لباسارو برداشت و رفت تو اتاق پرو …

چانیول مشغول انتخاب وسیله برای خودش شد … صدای بکهیون باعث شد توجهش به بک جلب شه : خوبه ؟؟؟

چانیول دو دقیقه خشک شد … اون لباسا واقعا … برازنده بک بودن …

 

بکهیون از سکوت چان خوشش نیومد : بده؟

چانیول بالاخره دهن باز کرد : عا…عالیه …

بکهیون با سرخوشی خندید : آخه من تا حالا همچین چیزایی نپوشیدم … ببخشید . پولش خیلی شد .

چانیول : یاا … یه بار دیگه حرف پولو بزنی اخراجت میکنم.

بکهیون مثل کوالا از گردنش آویزون شد : نههه … نمیکنییی^^

چانیول : بیا پایین کمرم شکست !

بکهیون : تو چی خریدی ؟

چانیول : یه دست کت و شلوار .

بکهیون : هوممم … راستی … کای چی میگفت ؟

چانیول : میخواست دی او رو به عنوان همراه بیاره …

بکهیون : دی او ؟ آشپز ارشد؟؟؟

چانیول خندید : آره …

بکهیون : باید…ه.همراه داشته باشیم ؟

چانیول : نه بابا زر زد . خواست مخ دی او رو بزنه . این فقط تولد لوهانه … همین . همراه دیگه چیه آخه ؟!

بکهیون خندید : واقعا خنگ بازی درآورده !

چانیول : آره … دی او هم ماشینشو برداشت و رفت . کلا داغون شده باید برم پیشش …

بکهیون : منم میرم خونه …

چانیول : باشه … خودت میتونی بری ؟

بکهیون لبخندی زد : معلومه …

چانیول : باشه … اینم وسیله هات … 

بکهیون : مرسی رفیق . لطفتو فراموش نمیکنم …

بعد از خداحافظی از چانیول مشغول پیاده روی شد … از اینجا تا خونه اش حدود ده کیلومتر بود و پولی هم نداشت که بخواد با اتوبوس بره پس مجبور بود پیاده بره … 

– لااقل بیشتر از این مزاحمش نشدم . 

مردی بهش تنه زد و باعث شد وسایلش همه روی زمین ولو بشن …. با عصبانیت سرشو بالا آورد و خواست فحشی بده که مرد پیشدستی کرد : کووری مگهههه ؟؟؟

– من کووورم ؟ شما به من تنه زدین …

مرد یقه شو گرفت : خفه شو بچه زبون دراااز . خودتو از قصد کوبیدی به من زر زرم میکنییی !

– یاااا من نکوبیدم بهت … 

مرد : ببین وسایلمم خرد شد … پولشو رد کن بیاد …

– اگه اومدی گدایی من پولی ندارم که بهت بدم . 

مرد : هه … تو که نمیخوای کارمون به شکایت برسه …

– برو هر غلطی میخوای بکن …

مرد دست بکو کشید : بالاخره باید جبرانش کنی خسارتمو …

– چیی ؟ مگه زبون آدم حالیت نمیشه ؟؟؟ میگم پول ندارمم…

مرد خنده کثیفی کرد : حالا چون تو خیلی جیگری من بیخیال پول میشم … 

– پس چی میخوای روانی ؟

مرد : شاید اگه چند نفریو راضی کنی بیخیالت شم … 

بکهیون : چییی ؟

آرنجشو محکم کوبید تو شکم مرد و اومد بره که مرد موهاشو کشید : کجااااا ؟ هنوز خسارت منو ندادی که ! 

بکهیون داد زد : یااااا … ولممم کنننن …

مرد به زور کشیدش سمت یه کوچه تاریک : بیا ببینمم … 

♥ķΊℳツÇHΊ♥

دی او : خب … اینم از این کوفتی . دیگه چی میخوای ؟

لوهان : چقدر غرغر میکنییی ! مثلا اومدیم خرید برای تولد من .

دی او : آخه کیو دیدی برای خودش کادو بخره ؟ 

لوهان : من … 

دی او : یه دقیقه خفه شو یه صدایی میاد … 

لوهان : برو بابا … اینجا جز ما کسی نیست … میخوای منو از سر خودت وا کنی  …

دی او بدون توجه جلو رفت … جلوی یه کوچه چند تا کیسه خرید افتاده بود : یاا گوسفند بیا اینجا …

لوهان جلوتر اومد : چیه خب ؟ عه … اینا چین ؟

دی او رفت تو کوچه : مراقب باش فک کنم یه خبراییه …

– ولم کن عوضیییی ….

لوهان : این که صدای بکهیونه !

دی او از تو وسایل تزیینی قیچی بزرگی بیرون آورد : آره . فک کنم یکی به زور میخواد ….

با دیدن صحنه روبروشون خشکشون زد . مرد به زور سعی داشت شلوار بکو در بیاره …

لوهان داد زد : یاااا گو/زوووو ولش کننن …

دی او سریع پرید و با قیچی زد تو دست مرد … مرد دادی کشید و دستشو محکم گرفت … خون فواره کرد بیرون …

لوهان جیغ زد : خوووون …

دی او همونطور که با مشت به جون مرد افتاده بود : برو پیش بکهیوون … اااااایییییی کووووووو///ننننییییی !

لوهان پیراهن بکو از روی زمین برداشت و سمت بک دوید . بکهیون پیراهنشو پوشید … 

ناگهان داد لوهان بلند شد : نهههه دی اووووویااااااا …

نظرا بالای 50 قسمت بعدsmile

Print Friendly

48 Responses

  1. هسایاقحیحثنثوثد ایتیمثپچثث پثچثنقوفبحدختردبویمذمیکقوبج

    θ—-θ

    اهم هیچی دیگه فقط میخواستم یه نظری بدم تا اپ کنی زودتراپ کنی

  2. خخخخخ مردم از خنده یاااا گوزووو
    اون مرتیگه داشت چه غلتی میکرد اون پشت میام میزنم مثل اگهی بچسبی به دیوارااااا
    لوهان بچم کم عقله برا خودش کادو میخره خخ
    دی اویه منحرف چی باخودت فک میکردی کای من بچه مثبته مثل تو منحرف نیست بی تربیت
    من از شخصیت دی او خیلی خوشم میاد حرفای باحالی میزنه مخصوصا وقتی عصبانیه خخخ

  3. ممنون خیلی قشنگ بود از دست چانی عصبانیم پسر مثل دست گل رو تک و تنها رها کرده تو خیابون اگه دیو و لوهان نبودن که بچم از دست میرفت
    بنظرم چانی بعد از شنیدن ماجرا باید بک رو ببره خونه خودش با هم زندگی کنن
    بینگو… داستان همخونه شروع میشه
    خسته نباشی بووووووووووووووووووووووووووووووووووس :heartme:

  4. واهااااااای.مرررررسی.خیلی خووووب بووووود. :bunny: :yeees: :myheart:
    خسته نباشی. :rose:
    خخخ.کای دیوووونه. :khande: این چکاری بود؟ :huh: به زور؟؟ :wooo: :chebedunam: ؟خوبت شد حالا؟؟خخخ :khande: :khande:
    دی او. وحشششششی.خخخخ :khande: :like:
    بکی بدبخت!!عزیزم. :mazlum: چرا هرکی به بکی میرسه هیزبازی درمیاره؟؟؟ :huh: :qorqor:
    وای مکالمه ی دی او و لوهان!!خخخخ.عالی بود. :yeees: :khande:
    دی اویااااا.چش شد؟؟؟عرررر :charkhesh: :gerye:
    فایتینگ :rose: :heartme:

  5. سلام عزیزم دوس دارم خواننده این فیک بشم اما به دلیل دیر اپ کردن منصرف شدم
    اما اگه زود زود اپ کنی جونمم برات میدم زود منظورم یه روز در هفته اس گلم
    من الان می خوام برم از اول شروع کنم اجی خسته نباشی :kissme:

  6. یا 12 تن معصوم :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh:
    .
    .
    .
    .
    .

    .
    .
    گوزووووو :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande:
    .
    .
    .
    .

    .
    .
    کای بخ بخ :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum:
    .
    .
    .
    .

    .
    .
    .
    ژوووووووووووون چانبببببببک :bunny: :bunny: :bunny: :bunny: :bunny:
    .
    .
    .
    .

    ..
    عاغا اونی خسته نباشی :kissme: :kissme: :kissme: :heartme: :heartme: :myheart: :myheart:
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    جمله بندیم هم تو حلق آنتی فنا :nish: :nish: :nish:

  7. بکهیون چی شد؟
    نمیدونی من چقدر عاشق دی او و لوهانم تو این فیک
    خیلی باهاشون می حالم

    بکهیون بدبخ همه لباسا و موها و همه چیش پودر شد رفت

  8. خیلی باحال بود
    ممنون
    خیلی فیکت رو دوست دارم
    خسته نباشی
    منتظر قسمت بعدی هستم :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :myheart: :myheart: :myheart: :myheart:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *