سلااااام . خبر خوش : رسیدیم به عدد مقدس 12 😂 بفرمایین ادامه ♡

قسمت دوازدهم : 

 

دی او : خب … اینم از این کوفتی . دیگه چی میخوای ؟

لوهان : چقدر غرغر میکنییی ! مثلا اومدیم خرید برای تولد من .

دی او : آخه کیو دیدی برای خودش کادو بخره ؟ 

لوهان : من … 

دی او : یه دقیقه خفه شو یه صدایی میاد … 

لوهان : برو بابا … اینجا جز ما کسی نیست … میخوای منو از سر خودت وا کنی  …

دی او بدون توجه جلو رفت … جلوی یه کوچه چند تا کیسه خرید افتاده بود : یاا گوسفند بیا اینجا …

لوهان جلوتر اومد : چیه خب ؟ عه … اینا چین ؟

دی او رفت تو کوچه : مراقب باش فک کنم یه خبراییه …

– ولم کن عوضیییی ….

لوهان : این که صدای بکهیونه !

دی او از تو وسایل تزیینی قیچی بزرگی بیرون آورد : آره . فک کنم یکی به زور میخواد ….

با دیدن صحنه روبروشون خشکشون زد . مرد به زور سعی داشت شلوار بکو در بیاره …

لوهان داد زد : یاااا گو/زوووو ولش کننن …

دی او سریع پرید و با قیچی زد تو دست مرد … مرد دادی کشید و دستشو محکم گرفت … خون فواره کرد بیرون …

لوهان جیغ زد : خوووون …

دی او همونطور که با مشت به جون مرد افتاده بود : برو پیش بکهیوون … اااااایییییی کووووووو///ننننییییی !

لوهان پیراهن بکو از روی زمین برداشت و سمت بک دوید . بکهیون پیراهنشو پوشید … 

ناگهان داد لوهان بلند شد : نهههه دی اووووویااااااا …

هر دو با ترس به دی او که نزدیک بود با قیچی گردن مردو ببره خیره شده بودن …

دی او : چتههه کووووووووووونی ؟؟؟! میخوای نکشمش راس راس بگرده این و اونو ب/کنه ؟؟؟ آره؟

بکهیون با ضعف گفت : ل…لطفا…ولش کن…

دی او با نگرانی مرد رو ول کرد و لگدی به پشت باسنش زد . مرد با ترس دوید و رفت . دی او بعد از رفتن مرد ، خودشو به بک رسوند و زیر بغلشو گرفت … کمکش کرد روی پاهاش بایسته …

لوهان : هوفففف … تو خوبی ؟ 

بکهیون : آ…آره … خوبم …

لوهان لبخند زد : آخیششش … دلم ترکیدااا !

دی او : دیو/ث تو نمیتونی از خودت دفاع کنی ؟

بکهیون : ببخشید آخه من تازه … از بیمارستان مرخ…

لوهان جیغ زد : بیمارستاااااان ؟!

بکهیون : تصادف ک…

دی او : تصااادف ؟!

بکهیون : آره دیگه … بعد یک کم نا خوش بودم نتونستم . بخدا من رزمی کارم !

دی او و لوهان هردو از کیوت بازی بک زدن زیر خنده . دی او : آیگووو … باشه ما که نگفتیم تو رزمی کار نیستی … بیا اینم وسایلت … جشن شب شروع میشه هااا … چهارساعت دیگه…

لوهان : آرههه … من و دی او زودتر میریم تو هم با ما بیا …

دی او : اول میبریمت آرایشگاه بعدم میریم غذا میخوریم و میریم خونه که جشن بگیریم .

بکهیون میدونست پول آرایشگاه خیلی زیاد میشه بنابراین مخالفت کرد : نه … ممنون ! ر…راستش من باید…

لوهان : عهه … زر زر نکن دیگه بیا بریم …

دی او : آره دیهه . بعدشم لولو زشته … دیگه با بچه من اینجوری حرف نمیزنیااا …

بک با تعجب به کیونگسوی مهربون خیره شد . پس روی خشنش فقط مال رستورانه ؟

اون دو هنوز مشغول بحث کردن بودن …

دی او : دیگه حرف نزن روانیم کردی! کووووووو…نن….گشاااد

لوهان : مرسی … اه !

دی او : راستی تو با کی اومده بودی ؟

بکهیون لباشو آویزون کرد : با چانیول .

دی او تعجب کرد : چانیول ؟! چانیول خودمووون ؟

بکهیون : آره مگه چی شده ؟

لوهان : بعد از اینکه دختری که عاشقش بود ولش کرد اون دیگه به کسی روی خوش نشون نداد :(

بکهیون : اون با من … خ.خیلی خوبه … ما … ما باهم دوستیم .

دی او با صورت بیحالت : خب ماهم باهاش دوستیم :/

بکهیون سرشو پایین انداخت .

لوهان بغلش کرد : واقعااا … باورم نمیشه تو تونستی چانیول یخی رو به خود قبلیش برگردونییی ! حالا بیا بریم آرایشگاااه. امشب باید خوب دلبری کنی ^^

بکهیون با تعجب سرشو بالا آورد و پلک زد . دی او خندید : کله پوک اونا فقط دوستن . دوووووست . البته تعجب نمیکنم که تو مخ منحرفت نگنجه مغز فندقی -_-

لوهان : خودتییی … 

بکهیون : میشه من نیام آرایشگاه ؟

دی او : نه نمیشه …

بکهیون : مرسی .

دی او :خواهش میکنم . حالا بریم . 

لوهان : به نظرت یه رنگ موی روشن چطوره ؟

بکهیون : نه…

دی او : عالیه ! و آرایش…

بکهیون : به هیچ و…

لوهان : معرکه میشههه … بیا اول یه چیز شیرین بدیم بهش فک کنم فشارش افتاده … ببین … زرد شده …

دی او : نظرتون راجب نوتلا بار چیه ؟

بکهیون با خوشحالی گفت :عاالیه !

لوهان : عنتر تو کی نوتلاخور شدی ؟

دی او : آخه … کسی که دوسش دارم اونجا کار میکنه ^^

بکهیون : دوسش دا…

لوهان حرفشو قطع کرد : چیییی ؟! تو دوس/دختر داری ؟ جااان من؟ آخه کی به توی ساتانسو دختر میده ؟؟؟

دی او : هنوز بهش در خواست ندادم راستش…

بکهیون : اسمش چیه ؟

دی او : آیرین ♡_♡

لوهان : چه شکلیه ؟ خوش هیکله ؟ خوشگله؟

دی او : یااااا …

بکهیون خندید : غیرتی شد ! به اصطلاح …

دی او : خب بریم . خودتون میبینیدش :)

بالاخره شروع به راه رفتن تو پیاده روی نسبتا شلوغ به سمت مرکز شهر کردن .

لوهان و دی او تو راه سعی میکردن خاطره وحشتناک چند لحظه پیشو از یاد بک ببرن و تقریبا موفقم شده بودن .

جلوی نوتلا بار رسیدن . بکهیون با چشمهایی که از ذوق میدرخشیدن گفت : وااای نوتلاااا … میشه من نوتلا با انار و توت فرنگی بخورم ؟

لوهان : ایییی … انار !!!

دی او : بیاین دیگه …

آیرین با دیدن دی او جیغ زد : اوپاااااا

دی او خندید : چطوری ؟

آیرین خندید : حالا که دیدمت عالیم … بیا تو … براتون یه جای خوب انتخاب میکنم …

 

 


 

 

 

بکهیون و لوهان با آیرین دست دادن و دنبالشون راه افتادن . بعد از اینکه پشت یه میز خوب نشستن ، آیرین گفت : خببب… چی میخواین ؟

بکهیون : من نوتلا با انار و توت فرنگی ^^

آیرین با لبخند : خوش سلیقه ایاا … معلومه از مزه ها یه چیزایی سرت میشههه …

دی او : معلومه . اون تو رستوران ماست …

آیرین : جدییی ؟؟؟ اوووپس… باید معرفیش میکردی .

دی او :بیون بکهیونه … اسمش … 

آیرین : خوش بختم بکهیون . آیرین صدام کن ^^

بکهیون : چشم آیرین نونا …

آیرین : خب شما دوتا بوزینه چی میخواین ؟

لوهان : یااا نونااا من بیچاره کجام بوزینه اس؟

آیرین : تو بوزینه ای تو جلد طاووس … دی او ساتانسو تو جلد بوزینه ‘_’

دی او : من چیزی نمیخورم . 

لوهان : می تو …

بکهیون : من تنها بخورم که نمیشه !

دی او : خوبم میشه … 

آیرین : پس من میرم سفارشتو بیارم .

دی او سریع پا شد :م…منم میام …

آیرین : باشه :/

بعد از رفتن اون دوتا بکهیون گفت : دی او هم بلده دستپاچه شه ؟!

لوهان خندید : پس چییی ؟! اصن یه وضعی !

بکهیون با دیدن آیرین و دی او که مشغول آوردن وسایلن، ساکت شد و لبخند زد .

آیرین وسایلو روی میز چید و رو به بک گفت : مشغول شو …

دی او : روش نمیشه تنها بخوره …

بکهیون : چرا روم میشه :)

لوهان وآیرین زدن زیر خنده . دی او با صورتی سرخ سرشو انداخت پایین … زیر لب زمزمه کرد : میکشمت !

♥ķΊℳツÇHΊ♥

چانیول رو به کای گفت : حالا که چی ؟ یکی دوبار بهت جواب رد داد باید بکشی بیرون ؟! مث بچه ها ناز کنی تریپ افسردگی برداری ؟ آره ؟ 

کای سیگارشو له کرد : دیگه نمیکشم … خودش یه دخترو دوست داره … سهون بهم گفت …

چانیول : اون سهون دهن لقو ولش کن بابا … زر میزنه واس خودش.

کای : زر نمیزنه چانیول چرا واقع بین نیستی ؟

چانیول : چی بگم آخه ؟!

کای : چیزی نگو ولش کن نمیخواد چیزی بگی اصن :/

چانیول : کایا اگه نیای لوهان و سهون ناراحت میشن.

کای : هوففف … من چیزی هم نخریدم …

چانیول : بیا بریم یه چیزی بخریم …

کای : اصن حسش نیس…

چانیول : معتاد شدی نه ؟!

کای : نمیدونم …

چانیول : بیا بریم داداش … خودم واست میرم خواستگاریش.

کای ایستاد :بکش بیرون ولش کن . بیا بریم . من میرم آماده شم.

چانیول سری تکون داد ورفت تو ماشین . ده دقیقه بعد کای کنارش روی صندلی شاگرد نشست .

چانیول : چیکار میکردی ؟

کای : تو رو عروس میکردم . د راه بیفت دیگه شب شد .

چانیول نگاهی به ساعت انداخت … پنج عصر … خب درواقع شب نبود ولی خب…

وارد پاساژ بزرگی تو گانگنام شدن . کای با بیحوصلگی دنبال کادوی مناسب لوهان میگشت … چانیول در آخر ساعت اسپرت و شیک ال ای دی برای لوهان انتخاب کرد و کای یه دستبند چرم با پلاک طلا و حروف ال و اس برداشت …

چانیول : یعنی بکهیون چیزی خریده ؟!

کای : آره مطمئنا خریده … نگه نمیدونه تولده ؟

چانیول : چرا شاید بدونه . چون دعوته .

کای : خب پس بریم…

چانیول : کسی بهش نگفت تولده ما بهش گفتیم جشنه…

کای : نه بابا … بیا بریم میدونه دیه . ساعت هفته بدوووو…

چانیول با نگاهی نا مطمئن پاساژو ترک کرد .

♥ķΊℳツÇHΊ♥

بکهیون با لحنی که زیاد راضی به نظر نمیرسید گفت : جلف شدم !!!

لوهان و دی او به چهره جدید بک توی آینه خیره شدن . واقعا عالی شده بود …

 

 


 

 

 

لوهان جیغ زد : واااای تو واقعا خوشگلیییی ♡_♡

بکهیون لبخند خجلی زد : نه بابا … انقدراهم خوب نیستم …

دی او : زر نزن باو … خیلی هم خوبی . خب بیاین بریم دیگه .

بکهیون : پولشو حس…

لوهان : نمیخواد باو دوستمونه …

دی او داد زد : مرسیییی تاعوووو … عروسیت جبران میکنیم !

تاعو خندید : باااشه … نمیخواد اصن برو … خدافظ !

بکهیون تعظیمی کرد و رفت .

حس خوبی نداشت … حس میکرد امشب یه اتفاقی میفته… نه مثل تج/اوزی که قرار بود بهش بشه نه … انگار قرار بود احساسات مهمی تو قلبش بوجود بیاد … ولی … نسبت به کی؟ چطور ؟ و چرا ؟!

قسمت بعد معلوم نیس کی آپ شه چون مدرسه ها شروع میشه کککک … ولی قول میدم فیک متوقف نشه ^^

The following two tabs change content below.
سلام به همه ی اکسو الای منحرف فیک خون :) خب منم مثل شماها دیوونه ی فیکم ... و البته چانبک!!! هرجا فیک چانبک باشه منم هستم ... کککک ... تو همه ی فیکهام ، شده یک خط هم از چانبکم مینویسم و اینکه تو نظرات زیاد سخت گیر نیستم ولی خب شماهم دیگه اذیت نکنید !!! راه های ارتباطیم رو برای رمز های هر کدوم از فیکهام که خواستین میذارم : اینستا: s.c.b.k_exol لاین : saba-sehun تلگرام : baekhyunee_pcy جیمیل: [email protected] ایمیل : [email protected] دارم ...

Latest posts by S.C.B.K (see all)