FANFICTION KIMCHI – EP14

سلام . اومدم با قسمت 14 فیک کیمچی با کاپلهای چانبک ، هونهان ، کایسو ، شیوچن و در ادامه یه کاپل سیکرت و پرطرفدار . این قسمت مثل قبلی 20 صفحه نیس و 9 صفحه اس . چرا ؟ با نگاهی به نظرا میفهمین. و دلایل دیگه محرم و درسامه . اما اگه نظرا خوب باشه منم تند تند آپ میکنم ×_×

قسمت چهاردهم : 

 

چانیول دستی به پیشونیش کشید … نزدیک بود ت/ح/ر/ی/ک شه و کار دست بک بده ! به در دستشویی نگاهی انداخت … 

یون هه با دیدن چانیول که جلوی دستشویی ایستاده رفت جلو : خوبی ؟ مشکلی پیش اومده ؟

چانیول پوزخند زد و بدون اینکه نگاهشو برداره گفت : نه اون مشکلی که تو میخواستی پیش بیاد !

یون هه : چ…چی ؟

چانیول : اون کوفتی که تو اون شربت کوفتی ریخته بودی رو من کوفت نکردم فهمیدی ؟ حالا گمشو که حالمو بهم زدی … فک کردم سر عقل اومدی و آدم شدی ولی…

یون هه : خفههه شو ! حق نداری به من توهین کنی … حق نداری به عشقم شک کنییی ! من عاشقتمممم … خودت باعث شدی من برای رسیدن بهت دست به یه همچین کارایی بزنمم… آخه … آخه چرا منو نمیخوای ؟ ها ؟ من … من واقعا دوستت دارم! آ…آهان … بخاطر … بخاطر اون پسره اس نه؟

چانیول بالاخره نگاهشو بهش انداخت : منظورت چیه ؟ کدوم پ… منظورت بکهیونه ؟

یون هه خندید : آره … همون ه/ر/ز/ه !

چانیول غرید : مراقب باش چه حرفی از تو اون دهن عنت میاد بیرونننن !

یون هه با دیدن بکهیون که از دستشویی اومد بیرون داد زد : پس اووومدی ؟ چه غلطی کرده بودی که دوساعت اون تو بودی؟

بکهیون با تعجب به یون هه خیره شد . چانیول خشمگین داد زد : خفه شوو دیگهههه ! 

بکهیون متعجب اومد رد شه و از پله ها بره پایین ولی یون هه با زیرکی همزمان با بک حرکت کرد و به سمت پله ها رفت …

چانیول بیحوصله نگاهشو به قاب عکس روی دیوار دوخته بود که با شنیدن جیغ یون هه سریع به سمت راه پله رفت… بکهیون خشک شده به منظره جلوش خیره شده بود … چانیول با دیدن یون هه که از پله ها پایین افتاده خشکش زد . بکهیون با صدای لرزونی گفت : م.من … من کاری…نکردم !

چانیول فقط غرید : خیلی پستی !

سریع خودشو به یون هه رسوند و روی دستاش بلندش کرد و به سمت در دوید …

بکهیون اما همونطور حرف چان رو با خودش مرور میکرد . “خیلی پستی ” … 

– اون … به من …

دی او خودشو به بک رسوند : خدای من تو چیکار کردی؟

بکهیون بالاخره از شوک در اومد : م…من هیچکاری…هیچ…

دی او سریع سوییچ ماشین کایو برداشت و بدون توجه به بک رفت …

خونه خالی خالی بود و فقط بک مونده بود … هیچکس به حرفش گوش نداده بود ؟! حتی … چانیول ؟

موبایلش زنگ خورد . بدون توجه به شماره جواب داد : بله؟

صدای دخترونه ای گفت: بیون بکهیون ؟

– بفرمایید !

+ من از بزرگترین رستوران پاریس تماس میگیرم …

– چ.چی؟

+ ما درباره هوش و توانایی تون در آشپزی شنیدیم و خب … ما حتما شمارو بورس میکنیم تا تو بهترین جاها و با بهترین سرآشپزها آموزش ببینید ولی شما باید سرآشپز رستوران ما شید.

بکهیون مدتی فکر کرد …  : نه … لطفا … من نیازی بهش ندارم .

+ لطفا بیشتر فکر کنید . من دوروز دیگه بازم باهاتون تماس میگیرم . همه هزینه ها حساب شده اس !

بکهیون خداحافظی سرسری کرد . در حال حاضر اصلا حوصله چیزیو نداشت … اگه یون هه واقعا چیزیش میشد چی ؟

نفهمید چقدر گذشت … فقط میدونست هوا تقریبا روشن شده بود … از خونه زد بیرون … حالا باید از کجا میرفت ؟

با دیدن چانیول لرزید … چانیول خیلی عصبانی بنظر میرسید . آهسته پرسید : حا…حالش …

اما نتونست حرفشو کامل کنه چون مشت چان بود که تو صورتش فرود اومد … 

شوکه روی زمین افتاد ولی فرصت نکرد اعتراض کنه چون لگد چان توی شکمش خورد … 

خون توی دهنشو روی زمین ریخت … مگه چیکار کرده بود ؟ با ضربه چانیول که توی دنده اش خورد حس کرد همه جا سیاه شد … نتونست نفس بکشه … و سکوت …

چانیول خون جلوی چشماشو گرفته بود … فقط ضربه های محکمشو به بدن بیجون بک میزد … 

بدون اینکه نگاهی بهش بندازه سوار ماشینش شد و رفت .

♥ķΊℳツÇHΊ♥

شیو سیگارشو توی آشغالی انداخت … فکرشم نمیکرد روزاش بدون چن اونقدر خسته کننده بشه … با دیدن خونه سهون از دور قدم هاشو تند تر کرد . حالا که صبح بود مطمئنا مهموناشون رفته بودن و میتونست سریع کادوشو بده و بره. اما به حیاط که رسید خشکش زد … سریع دوید و کنار بدن بیجون دوستش نشست : ب.بک ؟ بکهیونااااا ؟

کسی نبود و چاره ای نداشت . سریع بک رو روی کولش انداخت و شروع به دویدن به سمت بیمارستان کرد . از شانس خوبش بیمارستان همون نزدیکی بود … و از شانس بدش … افراد آشنای زیادی اونجا بودن …

اول که وارد شد با دیدن چانیول که روی صندلی نشسته خشک شد… چانیول اونجا چه غلطی میکرد ؟ ترجیح داد بدون اینکه دیده بشه به اورژانس بره …

دکتر با دیدن بک سریع معاینه اشو شروع کرد و از شیو خواست بیرون باشه …

شیو بیرون اتاق نشست … چرا بک با اون وضع اونم تو خونه سهون افتاده بود ؟

– ش…شیومین هیونگ !

سرشو بالا آورد … فاک … چانیول دیده بودش … به زور لبخند زد : هی …

چانیول : خوبی ؟ کجا بودی ؟ بیمارستان چیکار میکنی ؟

شیو : راستش … هیچی … اممم دوستم مریضه … آره … 

چانیول :امیدوارم زودتر خوب شه . از چن خبری نیس؟

شیو با یادآوری نامه چن بغض کرد … چانیول هم انگار متوجه شد که حالش گرفته شده پرسید : چیزی شده ؟

شیو بغضشو به زور قورت داد : ا…اون رفته … من… من مقصرم که …

چانیول تا آخر ماجرارو حدس زد .آهسته آغوششو برای هیونگ شکستش باز کرد … 

شیو بالاخره خودشو از آغوش چانیول بیرون کشید … چانیول زمزمه کرد : متاسفم که ناراحتت کردم هیونگ …

شیو : اشکالی نداره … امیدوارم هرجا که هست سالم … باشه.

چانیول : دوستت چشه ؟

شیو : حالش بد شده …

چانیول :چرا ؟!

شیو : راستش…

دکتر از اتاق بیرون اومد : همراه بیمار ب…

شیو حرفشو قطع کرد : منممم …

دکتر و چانیول با تعجب بهش خیره شدن . در واقع نمیخواست چانیول بفهمه اون بکه … شاید بک نمیخواست رییسش دربارش بدونه … اما شیو نمیدونست دوستی اونا داره از خط قرمز میگذره …

چانیول : من دیگه میرم هیونگ …

شیو سری تکون داد : باشه !

خودشو به دکتر رسوند : چیشده ؟

دکتر : وضعیتش عادی و خوبه . فقط دنده هاش ضرب دیدن که سریع خوب میشه باید خوب از خودشون نگهداری کنن و کارای سنگین انجام ندن چون دستشون هم انگار پیچ خورده !

شیو : باشه ! میتونم ببینمش ؟

دکتر : حتما !

شیو سریع در اتاقو باز کرد و رفت تو … با دیدن بکهیون که انگار سعی داشت بلند شه ، سریع به طرفش رفت : بکهیون . خوبی ؟

بکهیون با چشمهای اشکی نگاهشو به شیو داد : ه…هیونگ …

شیو : بله ؟ چیشده بک ؟ چرا تو … تو اون وضع بودی ؟

بکهیون که انگار نمیخواست یاد اون خاطره وحشتناک بیفته چشماشو بست : م…من باید چانو …ببینم … 

شیو : الآن بهش میگم …

بکهیون متوجه نبود این جا همون بیمارستانیه که یون هه بستریه پس سرشو تکون داد و دراز کشید .

شیو از در بیرون رفت و به چانیول زنگ زد …

حدود پنج دقیقه بعد چانیول خودشو به شیو رسوند : چیزی شده هیونگ ؟

شیو آب دهنشو قورت داد . نمیدونست چطوری به چان بگه بکو تو چه وضعیتی آورده و ازش مخفی کرده … غافل از اینکه خود چانیول مسبب اینکاره …

آهسته گفت : یکی میخواد … ببیندت …

چانیول : کی ؟ دوستت ؟ همونی که آوردیش اینجا ؟ اون مگه منو میشناسه ؟ ببینم … منم میشناسمش ؟

شیو : آره … برو تو …

چانیول با چهره ای سردر گم وارد اتاق شد و با دیدن بکهیون روی تخت خشکش زد …

بکهیون آروم گفت : چا…نیول…

چان خشک شده بود … یعنی چقدر بد زده بودش ؟ اون موقع عصبانیت خیلی وحشی میشد و کنترل کردن خودش آسون نبود… از طرفی حرفای یون هه بدجور رفته بود رو مخش … “بکهیون … م..منو هل داد از پله ها پایین… من نمیدونم چرا این کارو کرد … و.ولی مطمئنم از قصد بود … چان… من … من…”

با لحن سردی گفت : کاری داشتی باهام ؟

بکهیون بغض کرد … لعنتی … از کی تا حالا چان انقدر براش مهم شده بود ؟

چانیول : کاری نداری من برم !

بکهیون : ن.نه … من میخواستم… ح.حال یون هه … رو بپرسم…

چانیول خندید : نگران نباش نمرده ! البته … متاسفم که ناراحتت میکنم … ولی اون زنده اس !

بکهیون : چ.چی ؟

چانیول : مگه نمیخواستی بکشیش ؟ خب اون نمرده … راحت باش …

بکهیون : چانیول به حرفم … گوش کن . من هیچ کاری… نکردم … اصلا … نمیدونم داری …

چانیول : د لعنتی خوب میدونییییی ! تو اونو از اون بالا هل دادی پاییییییییین !

بکهیون : داد نزن چان . من باید شاکی باشم چون بخاطر هیچ و پوچ من و به این روز انداختی !

چانیول : حقت بود اتفاقا … 

بکهیون : چان حرفمو باور نداری ؟ ما باهم دوستیم … چرا به حرف اون گوش میکنی ؟ هان ؟

چانیول : خفه شو چون هرچی بین من و تو بود تموم شد . از اولم میدونستم نباید با یه گدا معاشرت کنم چون شأنمو پایین میاره … آخه شما ح/*/روم زاده ها چی از دوستی حالیتونه ؟ شماها فقط و فقط یه مشت وحشی این … همین ! از وقت و پولی که برات صرف کردم میگذرم … ولی دیگه نمیخوام ببینمت …

بکهیون شکستن قلبشو حس کرد … این چانیول نبود که این حرفارو بهش میزد ؟ همون که ادعای دوستی داشت ؟ همون که بک حالا باور کرده بود بدون اون نمیتونه زندگی کنه ! با صدای به هم کوبیده شدن در بالاخره فهمید چانیول رفته…

نفهمید چقدر تو اون حالت موند و جواب سوالای شیو رو نداد… ولی در آخر موبایلشو برداشت و با آخرین شماره تماس گرفت …

– بله ؟

بکهیون : درباره پیشنهادتون … من … قبولش میکنم …

– عالیه آقای بیون . فردا یه ماشین میفرستیم دنبالتون که تا فرودگاه همراهیتون کنه . پروازتون به پاریس تا فردا حاضره . فقط آدرستون رو بفرستید . ممنون و خداحافظ…

نظرا بالای 40 آپ بعدیه!

 

Print Friendly

67 Responses

  1. 100 سال بعد………………………………….”””””
    اجی من به جات بودم فیکم اینقدر خواننده داشت همینجوری ازش نمیگذشتمااا……………….
    200 سال بعد……………..”””
    پیر شدم دارم با عصا راه میریم میفهمید؟؟؟
    یه قرن گذشت…………”””
    خوشابهحال کسانی که زنده اند و میخوانند’#?

  2. من الان? چهارمین بارمه که میگم? اپ کنننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننڽننننڽنننننننننننننننننننننننننننننننننن??????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????? اه خستههه شدم صبا? بخدا دیگه دارم دیوونه میشم من خودم بیست صفحه رو توی یه ساعت مینویسم یعنی اینقد وقت میگیره؟ ینی هنو ننوشتی؟؟؟؟ اهههههههه ???????????????????????????????????????????

  3. یودای نردبون اله گلنگ خر بزه کشک بادمجون جذاب عررر زدی ریدی بچمو نا راه رفتن نداره خوب شد؟ داره میره خوب شد؟ خاگ توسرت کنن که زود قضاوت کردی حالا بکی میره تو و یون هه جون حال کنید توکه هرجی فحش بلد بودی دادی به یون هه اون وقت بغلش میکنی و برا اون مشت میزنی بکو بزنم نفلت کنم اره؟ بزنم سرویست کنم بزنم از دهنت خون بیاد بیرون بزنم تو رو گمشی یون هه یون هه بزنم بکشمت با اون هیلت حال به هم زدنش (اصن ندیدیمش خخخ) با اون قیافهزشتت حالم ازت بهم میخوره اوقققق چانی تو رو بغل کرد؟اوقققق حالم بد شد بکشینش عرررر کی اپ میکنی قسمت بعدبه نظرم ب غمگینه عرررررر میکشمت چانی که بچمو زدی میکشمت یون هه که چانی رو مال خودت کردی

  4. میگم? من ن نظر قبلی رو هم خودم دادم توی کلاس نشسته بودم تمام ذکر و فکرم به کیمچی بود گفتم حالا اپ کرده نمیدونم بکهیون سوار ماشین میشه میره خدافظی می کنه الانم که محرم نیس? هست و لی نه به شدت قبلیش تقریبا داریم میریم صفر ? خوووو اپپپ کنننن داخل کتابمون نوشته بود چه چیز هایی است که با فکر کردن بهشون احساس خوشحالی می کنی؟ منم نوشتم: فکر کردن به اکسو – فکر کردن به اینکه یه روزی نویسنده فیک رو اپ کنه – و تموم شدن کااس اجتماعی? بله و اینم از این اومدم خونه دیدم اپ نکردی این شکلی شدم ???کی پس؟ هاننمممننننننن؟؟؟ بیا دیگه کارم به جایی رسیده که هزار تا غلط املایی گرفتم چانیول احمق? البته ببخشید نه خیرم چی رو ببخشیییی هانننن اون اشغال داره دروغ میگه خودشو پرت کردهههه تا واس چانیول جونش مهم شه? تا بکهیون نوتلام جمجمش خراب شه اسیب ببینه نوتلای من ? دختره ی بیشعور ه.ر.ز.ه احمق بخدا اگر پیشم بود این یون هه خفش می کردم بمیره انشالله فقط اینکه افرین بزار بک چند مدت پاریس بمونه تا چانیول قدرشو بدونه?? پسره ی خر دراز اله کلنگ نردبون خوبت شد اه خدافس اپ کنیا شب هم سر میزنما تا فردا مهلت داری ا اقا تو رو خدا دیگه اشکمونو در اوردی افرییننن تو رو جون بیاست البته بیاست هر کی هس ببخشید که اینو گفتم جون خودتتت افریین جون مامانت بابات خواهرت خواهرش خو بهش بگو اپ کنههه?? کای بوم بوم بک هو تائو ریس چانو بک دی اوهو لیاکسو چناکسو بکاکسو چاناکسو تائواکسو شیومیناکسو مری سه یون مون سان چرت و پرت دیگه چی دیوونه شدم راحت شدی و اخر سر تقدیم می کنم : اوه سهوننننننننننننننننننننننم اصن اسمشو نگفتم??????

  5. سلاممممممممم خاکککککککککک بررر سرم ای ن همه سر نزدم دیدم اپ کردی فوق العاده بود عالی عزیزمممم خیلی عالییی نظرا هم که بالای چهله و ? به به عالی بود محشر از همه ی قسمتا عالی ترررررررر✌✌✌??❤❤❤ بکهیونا برو چان و ولش کن بزار خودش عاشقت شهه? مرسی عزیزم من همیشه دارم نظر میدم عاشق فیکتم? واه واه چقد چرت و پرت گفتم الان که خوندمش?????? خخخخ اپ کن دیه نزار بچه ها شاکی شن مرسی گلم ?????????????

  6. با اینکه نمی خوام 50 تا نظر بشه.چون نمی تونم قسمت بعدیو بخونم ولی باید حرصمو خالی کنم.
    چانیول عوضیه دراز بد قواره.اه.یعنیا متنفرم از این یون هه .عاغا اینو بکشش وگرنه من از دستش میمرما اون وقت جنازم میمونه رو دستتا .گفته باشم!اه!ر/ی/د/م به هیکل این یون هه.ببعی.ایششش??????????دستم به چانیول که نیمرسه ولی دستم به نویسنده میرسه پس میکشمتتتتت صبااااااا?.یا این یون هه رو میکشی یا من تو رو میکشم?گفتم که بعدا خونت گردن خودت باشه?.با اینکه نمی تونم بخونم ولی آپ کن.ملت علاف توان

  7. اکنون چهلوهشتومین نظرم ینی پارت بعدی خیلی زود اپیده میشه….این چان ک اون دختره رو میشناخت چری حرفاشووووووو بااااور کرد خووووووووووووووووووووووو بکم کار خوبی کرد ک میواد بره پاریس نباس دیه چانو تحویل بگیره =/

  8. چااااااااااااااانیووووووولللل عوضیییییییی گووووسفنددددد
    اصلا حقشه . باید بک بره تا چانیول احمق قدرشو بیشتر بفهمه ! والاااا…
    اقاااا چانی چرا تو این مورد حرف یون هه عوضی رو انقدر زود باور کرد ؟ هااا؟ خوبه حالاخودشم فهمیده یون هه آدم بشو نیستااا !!!

  9. نع من شی بگم الان؟
    دلم موخواد اون نردبون گوش یودایی رو با دستای خودم خفه کنم -.-
    ولی خودمونیما
    وقتی که توی فیکا یکی از یکی شکست میخوره تصمیم به ترکش میگیره من حال میکنم *—*
    عررر چه شوددد ^_^
    زودی تر بآپ آی ام ویتینگ فور نیو چپتر ^—*

  10. عرررررررر. بکییییی. عزیزم.
    چانیول خر. حر/ومزاده خووووودتی و یونهه ی بیشعور. دختره اینهمه خودشو جر داد عشقشو باور کنه، ولی نکرد. اونوقت درمورد بکی این دروغ شاخ دار رو گفت، چانیول احمق باورش شد! اصلا چانیول پیش خودش نگفت، چرا بکی باید یونهه رو هل بده؟ نفهمه نفههههههم.
    چان بیشعور. خر. نفهم. اییییش. اعصابم خراب شد. باز خوبه شیو از راه رسید، وگرنه معلوم نیود بکی چه بلایی سرش میومد.
    اوفی، آره، بکی باید بره. بره و قدرتمند و. معروف برگرده. حال چانی و بگیره.
    آقاااااااااا، دلم واسه بکی کباب شد. عزیزدلم.
    مرررررسی. خیییییلی خووووب بووووود.خسته نباشی.
    فاینینگ

  11. ناموسا فاز چان چی بود دختره هر چی بهش میگفت باور نمی کرد تا یه چیزی علیه بک گفت اینجوری شد لعنت آمون بر چان باد بچه مردمو رب کرد

  12. الحق که غوله بی شاخ ودمه?
    بکیییییی نرووووو?
    من چندرلا میخام?
    کایسو هم موخاممم ?
    خسه نباشی?
    یه سوال
    فقط بگو کاپ سکرت دختر پسریه یا اعضای اکسوعه فقط؟؟

  13. خب راستش چان مشکل داره
    میدونست اون دختر حقه بازه ولی خیلی راحت باور کرد
    خوب شد که بک اون شغل و قبول کرد
    مرررسی گلم قشنگ بود

  14. نع نع نععععع چانبببببکک???????
    عرررررعرررر چرا این جوری شد اخه؟؟
    الان بکی رفت پاریس که چانی بمیری عوضی دراز بیشودور چطور دلت اومد؟عرعرعر??????
    الهی از دوری بکی بری خودتو تو رود هان خفه کنی الهی اون دختره مرده شوری جر بخوره خدااا????
    چان چرا حرفشو باور کرد منطقی نیست باوجود چیزایی که ازش میدونه باورش کنه اخه شیوهم که داره در نبود چن نقش بازیگر کمکی رو اجرا میکنه بچم امیدوارم ورق برگرده وبکی انقدر سراشپز فوق العاده ای شه که چانی حتی برای دیدنشم به بدبختی بیوفته پسره عنتر بعله دیگه حرفی نیست سپاس فراوان و اپ زودتر لطفا ❤❤❤❤

  15. چانبکککککککککککککک عررررررررررررررر
    یونهه بیشعور عوضی..
    حق چان هست بک بره با بک بکم چیکار کرده مرتیکه وحشی؟???
    تورو خدا بچه نظر بزارید من تاقت دوری این فیکو ندارم
    و اینکه عزیزم فیکت خیلی منو یاد انیمیشن موش سر اشپز میندازه? بچه بودم خیلی میدیدم
    منتظر فیک زیبات هستم

  16. چان بیشعور
    خودش میدونه یون هه چه موجودیه بعد اینطوری کرد؟
    اصن حقشه بک بره
    اوف اعصابم خراب شد
    شیو خم به موقع رسید
    مرسی

  17. این بکی حتما چانی باید مثل آشغال دورش مینداخت و بهش توهین میکرد تا پاشه بره حداقل خدارو شکر سر عقل اومد و فهمید با اینجا موندن فقط خودشو عذاب میده ممنون عالی بود???

  18. خاک تو سر چانی که اینقدر زود باوره
    خوبه قبلش دید دختره خر چکار کرد
    حقشه وقتی بک بره اون باید بعدا برای رسیدن بهش التماس کنه میفهمه

  19. عالی بود عزیزم دلم برای بکی سوخت خوشحالم میتونه حال چانو بگیره حقیقت پنهون نمیمونه و روزی چان میفهمه که اشتباه کرده امیدوارم اون روز بکی یه سراشپز عالی و ثروتمند باشه اون موقع چان برای به دست اوردن بهترین سراشپز به بکی التماس کنه
    ممنون عزیزم دوست دارم بوووووووووووووووووووس

  20. واااااااییییییییییی قسمت بعدو زود اپ کننننننن جان من
    ینی دلم میخواد اون دختره جن/ده عوضیو از وسط جر بدم
    دروغگوی اشغال-ـــــــــ-
    چانیولم چه احمقه زود حرفای اونو باور کرد
    با بک بکیم چیکار کرد
    دیه هر بلایی سر چان بیاد حقشه
    ببینم وقتی بکهیون بره از پیشش میتونه طاقت بیاره یا به غلط کردن میوفته

  21. بیخیال درس اینا!!!!?
    زودتراپ کن لطفا!!!!
    این چانی خ….
    اصن اگ از قصدم زده باشه نباید این رفتارو میکرد
    اووووف اونکه میدونه یون هه چ ادمیه!!!
    په چرا قبول نمیکنه حرفای بکیو؟؟؟؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *