هدر سایت
تبلیغات

FANFICTION KIMCHI – EP15

سلام به همگی ! اومدم با قسمت 15 فیک . کمه چون سرم شلوغه و طبق قوانین باید زود آپ کنم پس نگید کنه لطفا :( این قسمت تمین وارد میشود !

قسمت پانزدهم : 

صبح روز بعد – بیمارستان :

پسر جوون همونطور که چمدون کوچیک بک رو توی صندوق عقب میذاشت ، گفت : هر چیزی که خودتون گفتید رو جمع کردم. 

بکهیون بدون توجه خواست بلند شه ، ولی درد شدیدش مانعش شد . “چانیول وحشی…” اینو تو ذهن خودش زمزمه کرد . پسر که انگار متوجه شده باشه آروم دستشو از زیر بغل بک رد کرد و کمکش کرد بلند شه : آقای بیون لطفا تا پایان سفر هرکاری که دارید رو به من بسپارید .

بک غر زد : من نه پیرم نه الدنگ ! منو بکهیون صدا کن و درضمن خودم میتونم کارامو انجام بدم !

پسر سر تکون داد : بله .

بک : انقدرم مودبانه حرف نزن حالم بهم خورد … خیالت نباشه من از اون پولدارای تخصم . منم مثل خودتم …

پسر چندباری پلک زد و بعد آهسته گفت : تمین .

بک: ها ؟

تمین : اسممه . تمین صدام کن .

بک لبخندی زد : بکهیون .

تمین : بکهیون . اسمتم مثل خودت قشنگه … میتونیم باهم دوست باشیم بکهیون ؟

بکهیون : چرا که نه ؟ پس باهام راحت باش . حالا که دوستیم لطفا … امممم … کولم کن . آره !

تمین با خودش فکر کرد ” چه زود صمیمی شد ! ” اما بعد با فکر به اولین دوستش تو این بیست و سه سال لبخند گشادی زد : یاااا … مگه من نوکرتم ؟ 

بکهیون قهقهه زد : حرص نخور شیرت خشک میشه … الکی گفتم خودم میتونم بیام . فقط وسایلمو بیار .

و رفت و تمین رو با چمدونش تنها گذاشت …

تمین اهمی گفت و چمدون رو برداشت و به سمت لیموزین مشکی که حالا بک با دهن باز نگاهش میکرد ، حرکت کرد .

بکهیون : فااااعک … این ماشین خودته ؟

تمین خندید : نهههه ! آخه به قیافه ام میخوره ؟ این مال رییس رستورانه …

بکهیون لپاشو باد کرد : آهااا …

ناگهان یاد چانیول و ماشین شیکش افتاد و ناخواسته بغض کرد .

تمین : چی شد بکهیون ؟

بک آهسته گفت : هیچی … میتونم یه لحظه برم؟ یه کاری دارم ؟

تمین : کجا بری ؟

بک بدون جواب سمت بیمارستان دوید … با دیدن چانیول که مشغول ترخیص یون هه بود ، ایستاد .

آهسته گفت : چ…چان …

چانیول با شنیدن صدای بغض آلود بک برگشت . اونم به تبعیت از بک آهسته گفت : چی میگی ؟

بکهیون بغضشو قورت داد : م…من … دارم میرم …

چانیول تعجب کرد اما بی تفاوت گفت : خب ؟!

“فقط خب ؟ ” 

از لحن چانیول حالش گرفته شد . آروم تر از قبل گفت  :  لطفا استعفا نامم رو امضا کن .

چانیول خشک گفت : حتما این کارو میکنم بیون . چون دوست ندارم همچین آدم وحشی تو رستوران کار کنه و دم به دقیقه سر این و اونو بشکنه …

بکهیون خشکش زد . هرچی تلاش کرد ، آخرش نشد و اشکش چکید …

چانیول حس کرد قلبش داره آتیش میگیره … ولی بک نیاز داشت تنبیه شه . اگه یون هه چیزیش میشد ، این بک بود که باید تقاص پس میداد . با اینکه زیاد به یون هه اعتماد نداشت ، اما یون هه امکان نداشت خودشو فقط بخاطر جلب توجه از پله های به اون بلندی پرت کنه … شاید بعدا از دل بک در میاورد. ولی حالا نه … 

بکهیون سرشو تکون داد و بدون اینکه چیزی بگه از اون فضای خفه کننده زد بیرون .

تمین با دیدن بک گفت : داری گریه میکنی ؟

بک چیزی نگفت … در عوض تمین به آغوش گرمش دعوتش کرد …

بک چیزی نگفت فقط اشکاش شدت گرفت … واقعا به آغوش یه دوست نیاز داشت … 

تمین آهسته زد پشت بک : بهتره راه بیفتیم رفیق …

رفیق ! چه واژه خوبی !!! برای اولین،بار حسش با چانیول متفاوت بود … اون یه رفیق واقعی ، همسطح خودش میخواست …

آهسته از آغوش تمین بیرون آورد و گفت : ببخشید . معطل شدی . میشه … بریم ؟!

تمین لبخند زد : معطل نشدم . فقط نگران بودم که پروازو از دست ندیم … هوم ؟ بشین تو ماشین بکهیون …

بک : اوکی :)

♥ķΊℳツÇHΊ♥

چانیول با نگرانی به بک که سوار لیموزین مشکی میشد نگاه کرد … این پسره کی بود دیگه ؟! بکهیون اینو از کجا میشناخت؟ هیچ حس خوبی نداشت … این کدوم دوست بکه که چان تا حالا ندیدتش ؟ اصلا بکهیون هم از این دوستش حرف نزده بود ! یعنی یه شبه یه دوست پیدا کرده بود ؟؟؟ حالا هم داشت باهاش میرفت ناکجا آباد ؟!

با صدای یون هه برگشت : چااان ؟! دکتر گفت مرخص شدم عزیزم ! میشه منو برسونی ؟

چانیول با اخم برگشت : بذار یه چیزی رو برات مشخص کنم خانم محترم … این که آوردمت بیمارستان بخاطر علاقه نیست . من حتی یک ذره هم بهت علاقه ندارم بلکه ازت متنفرهم هستم . من آوردمت بیمارستان تا نمیری و خونت نیفته گردنمون . آخه میدونی چیه ؟ فکر میکردم حتی بعد مرگت هم اذیتمون میکنی ! این شد که گفتم نمیری و بخاطرش بکو نبرن زندان !!!

یون هه قیافشو با حالت چندشی جمع کرد : بس کن چان ! همش بک بک بک !!! تو گ//ی شدی ؟! آره ؟! 

چانیول خشکش زد : بکهیون فقط دوست منه احمق !!! چرا اینطوری فکر میکنی ؟

یون هه : من احمق نیستم . تو احمقی !!! هرکسی میتونه بفهمه تو چقدر عاشق بکهیونی … اینا همه از رفتارا و حرفات معلومن ! همیشه نگرانشی … مواظبشی و حرصشو میخوری! اینکارا رو حتی یوری هم واسه من یا حتی همسرش انجام نمیده !!! چرا نمیخوای قبول کنی چانیول ؟؟؟ تو یه گ//ی بدبختی …

چانیول : خفه شووو !!! صدات رو مخه !

یون هه : بهرحال ، نمیدونم کی میخوای قبول کنی که انقدر بیچاره ای اما … اگه به من هیچ علاقه ای نداری حق اینکه عاشق کسی باشی رو نداری پارک چانیول ! اینو بهت قول میدم … کاری میکنم که بکهیون بدبختت حتی یه نیم نگاهم بهت نندازه … نمیذارم آب خوش از گلوت پایین بره !

 

♥ķΊℳツÇHΊ♥

دی او با ذوق پشت میز نشست و به آیرین که مشغول رسیدگی به مشتری ها بود خیره شد … چقدر این دختر براش جذاب بود … مهربون ، زیبا و جذاب … آیرین با دیدن نگاه خیره ی دی او کمی نگران شد … اگه جونگهیون میومد و اونو اینطوری می دید قطعا میکشتش … 

با اومدن جونگهیون و بوسه سریعی روی لباش ، رشته افکارش پاره شد … نگران به دی او نگاه کرد با چشنهای گرد بهشون خیره شده بود … جونگهیون با دنبال کردن رد نگاه آیرین ، نگاهش به دی او افتاد … با خشم غرید : اون عوضی کیه که اونطوری بهت خیره شده ؟؟؟

آیرین : هیچکی اوپا … ی…یکی از مشتریهاس … تو برو منم … الآن میام …

جونگهیون : آره … بهتره خوب خودتو آماده کنی … امشب نا/له هاتو بلند میخوام …

آیرین نفس عمیقی کشید … جونگهیون لعنتی ! اگه پدرم بهت بدهکار نبود ، دخلتو میاوردم …

دی او با رفتن جونگهیون جلو اومد … آیرین آروم به چشمهای یخی دی او نگاه کرد … چطور میتونست تحمل کنه که عشقشو اینجوری ببینه ؟؟؟ 

دی او : چرا ؟؟؟ چرا بهم نگفتی … دوست//پسر داری؟؟؟

آیرین ضربان تند قلبشو حس میکرد : او…اوپا…م…

حرفش با کشیده نسبتا محکم دی او قطع شد : تو… یه هرزه ای!!! برای خودم متاسفم که عاشق هرزه ای مثل تو شدم … 

و با قدم های محکم از اون فضای خفه رفت بیرون … با رفتن دی او اشکاش پایین ریختن … اون واقعا عاشقش بود … چرا زندگی انقدر باهاش بد تا کرده بود ؟ چرا ؟؟؟ 

♥ķΊℳツÇHΊ♥

کای با دیدن قیافه داغون دی او هنگ کرد : نصف شب ؟ اینجا؟

دی او : کیم … کااااااای ! اومدم سوییچ لعنتی…تو بهت پس…بدم!

کای فهمید اون پنگوئن لعنتی مس//ته پس چیزی نگفت … آروم رفت کنار و با ورود دی او به خونش نیشخندی زد و آهسته گفت : با پای خودت اومدی تو تله … امشب دیگه مال خودمی !!!

جای حساسی تموم شد ؟؟؟ ببخشید عادتمه :) همینجا داشته باشید تا هفته بعد . و اینکه خواننده های من هرکی فیک بیشتر و اخبار فیکهارو میخواد تو چنلم جوین شه : @scbk_ff

 

 

 

 

The following two tabs change content below.
سلام به همه ی اکسو الای منحرف فیک خون :) خب منم مثل شماها دیوونه ی فیکم ... و البته چانبک!!! هرجا فیک چانبک باشه منم هستم ... کککک ... تو همه ی فیکهام ، شده یک خط هم از چانبکم مینویسم و اینکه تو نظرات زیاد سخت گیر نیستم ولی خب شماهم دیگه اذیت نکنید !!! راه های ارتباطیم رو برای رمز های هر کدوم از فیکهام که خواستین میذارم : اینستا: s.c.b.k_exol لاین : saba-sehun تلگرام : baekhyunee_pcy جیمیل: [email protected] ایمیل : [email protected] دارم ...

Latest posts by S.C.B.K (see all)

S.C.B.K 55 نظر 30 مهر 1395

دیدگاه بگذارید

با خبرم کن
avatar
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
bbh
مهمان

چرا آپ نمیکنی؟؟؟؟؟؟؟؟ فیکت قشنگه ولی خودت ما رو دق میدی…

هیونی
مهمان

سلام عاقا پس چرا قسمت بعد رو اپ نمیکنید

(shi jung (나나
مهمان

ناموسا کی اپ میکنی؟

parksoona
مهمان
parksoona
مهمان

آجی دارم سکته میزنم!!آپ کن😭😭😭😫😫

Keivan
مهمان

همه چی رسما به فاک رفت:/انتظار نداشتم
ممنون

بکهیونی
مهمان

سلام چقدر غمگین اخه چرا این چانی اینقدر سنگدله چجور دلش اومد با ببکی اینجور رفتار کنه عررررررر

monir
مهمان
maryam
مهمان

ببخشید این دو بار اومد نظرام قبلیش نیومد نصفه اومد الان که دیدمش هر دوش اومده عذر می خوام ولیییی وایییی هنوز که اپ نکردی😣😢😭😭😭😭😨😨😨😑

maryam
مهمان

اااااا مگه نگفتی تا هفته ی بعد الان که فک کنم دو سه هفته ای گذشته ای وای چی میگم یه ماهی میشه😕 نمیخوای اپ کنی نظرا که از چهل بالاتره اپ کن دیگه صبا جون منتظرما یعنی همه ی ما منتظریم من نظر داده بودم یه ماه پیش البته اومدم بهت یاد اوری کنم اپ کنی👋🙌

maryam
مهمان

اااااا مگه نگفتی تا هفته ی بعد الان که فک کنم دو سه هفته ای گذشته ای وای چی میگم یه ماهی میشه😕 نمیخوای اپ کنی نظرا که از چهل بالاتره اپ کن دیگه صبا جون منتظرما یعنی همه ی ما منتظریم من نظر داده بودم یه ماه پیش البته اومدم بهت یاد اوری کنم که اپ کنی مرسی عزیزم😘😉وای چانبک عشقام چانبک شیپپپپ چانبک ریللللل چانبک. سکای.😍😍😍😍😍😛😛😛 من سکای و چانبک شیپرم😂 خخخ بای منتظرما صباییی😝😜 بای👋👋👋✌✌👌👌👌🙏🙏🙏🙏👏👏👏🏃🏃🏃🏃👬👬👬🙋

ماهور
مهمان

خیلی ممنون که انقدر کم نوشتی
بای بای
تازه این نکته رو بگم تو قسمت قبل نوشته بودی سریع آپ میکنی ولی من یک ماه که
منتظرم .هوم؟!

Zhr
مهمان

اووووه.اووووه…جاهای حساسسس…مررررسیییییی

mahsa
مهمان

بیتربیت…این موقعه ی تموم کردن بود؟؟؟

سونا
مهمان

عااالیییی بود!!!!لطفا زود آپ کنش

سونا
مهمان

سلام من خواننده جدیدم.فیکت حرف نداره!!!عالیییییی👍👍لطفا زود آپش کن 😘😘👏👏

park * sahar * yeol
مهمان

آآآآآآآآ داشتم میخوندمااااا چرا آخه جای حساسش ToT
مرسی آجی عالی بود ^^

wpDiscuz