FANFICTION KIMCHI – EP3

سلام به همگی . دوستان بابت تاخیر پیش اومده خیلی متاسفم . میدونید که امتحانا چطوری فشار آوردن ! بفرمایید اینم قسمت سوم . قسمت بعد رمزیه هااا! عمومی هم نیست . لطفا یه راه ارتباطی بذارید . به جز تلگرام . چون من ریپورتم .^^

_______________________

قسمت سوم : 

 

داشت میرفت کیفیت مواد غذایی رو چک کنه که بازم سر و کله ی معاون رییس پیداش شد . اوه شت ! چرا این ول نمیکنه منو ؟

با لبخند ساختگی ایستاد تا کای رد شه و بره . اما نه … کای داشت میومد طرفش !

خواست بره که کای صداش زد  : هی … آشپز ارشد … وایستا …

دی او در حالیکه زیر لب به کای بد و بیراه میگفت برگشت و لبخندی زد : بله ؟

کای : با من بیا . کارت دارم .

♥ķΊℳツÇHΊ♥

کای با خودش فکر کرد دیگه نمیتونه تحمل کنه که دیگران با هو/س به بدن عشقش نگاه کنن . باید بهش اعتراف میکرد . هرطور که شده . حتی اگه خیلی عو/ضی و پست به نظر میومد …

شاید بهش تج/اوز میکرد و بعد مجبورش میکرد باهاش باشه وگرنه فیلمشو پخش میکنه !

هرچی باشه اون کیم کایه و همه کار از دستش برمیاد!

♥ķΊℳツÇHΊ♥

– اون ظرفا ، مخصوص اون قسمتن ! اون هایی که پهن هستن ، مخصوص دسر ها و کاسه ها هم مال سوپ .

بکهیون سرشو تکو/ن داد و گفت : بله . متوجه شدم . 

– حواست خیلی به کارت باشه … اگه جلوی سرآشپز خطایی ازت سر بزنه ، بدبخت میشی !

+ چرا ؟ سر آشپز کیه ؟ بدجنسه ؟

– سرآشپز پارک چانیوله !

همه ی ذوق و شوق بک برای کار کردن تو اونجا به یکباره فرو ریخت و با ناباوری گفت : وااای !

صدای کلفت چانیول رو که شنیدن ، همه به ترتیب سر جاشون ایستادن . به جز بک . اون به قدری تو فکر بدبختیاش بود که حتی متوجه نشده بود ، چانیول اومده . 

با فرود اومدن دستی روی شونش سریع برگشت و با دیدن چانیول که با اخم غلیظی بهش خیره شده بود ، با وحشت گفت : س.سر…سر آشپز !

♥ķΊℳツÇHΊ♥

کای به دی او که مثل یه بچه پشتش راه افتاده بود نگاهی انداخت و پوزخندی زد . ولی مطمئنا دی او اینطوری ازش متنفر میشد !!!

فکر کردن و کار کشیدن از مخ آکبندش تو گروه خونیش نبود . پس بدون هیچ فکری دست دی او رو گرفت و به دیوار کوبوندش . با صدای کلفتی زمزمه کرد : میدونی چند وقته که …

+ کیونگسوووووووو … کیونگسووووووو … کجااااایی؟

این صدای کلفت و عصبانیه چان بود که از نبود دی او تو آشپزخونه عصبانی بود.

کای زیر لبی گفت : شیتتتت … اینم از شانس من .

دی او با خوشحالی غیر قابل وصفی بدون توجه به کای که داشت منفجر میشد به سمت آشپزخونه حرکت کرد و گفت : بلههه سرآشپز ؟

با دیدن چانیول که داره با بک دعوا میگیره گفت : سرآشپز؟

تازه وارد چیکار کرده؟

چانیول که دیگه حتی گوشاش هم سرخ شده بودن گفت: این جا نداره وایسته ؟ چرا وقتی من میام نباید سر جاش باشه؟

دی او تو دلش گفت : اه . گمشو دیگه توهم . توهمی . حالا یه رستوران داره هااا … ملکه انگلستان هم اینطوری نیست!

چانیول عربده کشید : چرا تو فکرییییی ؟ جواب منو بدههه!

♥ķΊℳツÇHΊ♥

تحقیر تا کی ؟ 

سوالی که بک تا حالا هزار بار از خودش پرسیده بود و بی نتیجه مونده بود !

با صدای آرومی گفت : ب.ببخشید … اشتباه…از…من بود!

چانیول برگشت طرفش : معلومه که اشتباه از تو بود! چرا سر جای خودت نبودی ؟

شیومین با صدای بلندی گفت : آخه جا نداشت خب ! 

چن به پشتبانی از اونا گفت : راست میگه رییس . اون که آشپز نیست . کمک آشپزه .

چانیول خندید : کمک آشپزا باید پشت میز سرآشپزا وایستن؟ جدیده یا من ازش خبر ندارم؟

شیو : شما ازش خبر نداشتین …

چانیول اومد چیزی بگه که دست های لرزونی دور دستش حلقه شد . لحظه ای از گرما و لرزش اون دستا به خودش لرزید .

بکهیون : ببخشید سرآشپز … واقعا نمیخواستم روز اول ورودم به اینجا همچین دردسری درست کنم . همش تقصیر منه و هر تنبیهی که بگید رو قبول دارم .

چانیول با حالت بدی دستشو از تو دست بک بیرون آورد و با لباسش پاک کرد و گفت : تا نصفه شب همه ی پنجاه کیلو میگو رو تمیز میکنی ! 

بکهیون نتونست مخالفتی بکنه … مگه از یه بچه گدا بیشتر بود؟

” نه “

جواب این سوال همیشه همین باقی میموند .

♥ķΊℳツÇHΊ♥

لوهان برق لب توت فرنگیش رو روی لبش کشید و گفت : آخ چه ماهی شدیااا ! 

و توی آینه چشمکی به خودش زد . 

– حتما سهون دق میکنه … واایییی

با خنده پر ذوقی خودش رو به دفتر سهون رسوند و در زد: آقای رییس . اجازه هست؟

صدای کلفت سهون از پشت در شنیده شد : بفرمایید.

لوهان سریع رفت تو و در رو پشت سرش قفل کرد . 

سهون با دیدنش سریع از پشت میزش پا شد و به سمتش رفت . دستش رو روی لبای لو کشید و گفت : ایندفعه رو خودت خواستی …

لوهان چشمکی زد و گفت : آره مخصوصا که الآن عقیم شدی!

♥ķΊℳツÇHΊ♥

شیو با علاقه تزیین سوپش رو تموم کرد و اون رو روی میز سرآشپز گذاشت و با نگاه کیوتی به چان خیره شد.

چانیول کمی سوپش رو نگاه کرد و بعد با حرکت سرش بهش فهموند که خوبه و میتونه بده ببرنش .

چن با لبخند آرامش بخشی نگاهش میکرد و نگاهش پر از تحسین بود . کی میتونست داشته باشدش؟

♥ķΊℳツÇHΊ♥

گردنش خیلی درد میکرد . ساعت دو شب بود . مسلما سرآشپز تا حالا رفته بود پس میتونست بره خونه . 

از صبح تب داشت و الآن حالش بدتر شده بود … دلش میخواست فقط بخوابه . احساس میکرد نبضش تو سرش میزنه و میخواد بالا بیاره . 

دستاش رو تا حالا چندبار بریده بود .

– وااااااای دیگه نمیتونممممم ! تقریبا بیست کیلو مونده … 

لباش رو به طرز فوق العاده کیوتی جلو داده بود و با اخم به میگو ها نگاه میکرد . 

– چی میشد اگه شما خودتون تمیز میشدین ؟

سرش گیج میرفت . 

عقربه ها ساعت 4 رو نشون میدادن . کارش تموم شده بود . با بیحالی رفت بیرون و پشت یه میز نشست و سرش رو ، روی دستاش گذاشت . 

” من چقدر بدبختم” …

نمیدونست کی و چجوری از حال رفت !

♥ķΊℳツÇHΊ♥

ایندفعه یه حسی از درون بهش میگفت : زودتر برو رستوران . برو ببین چیکار کرده ؟!

اصلا به من چه ؟ 

ولی تو مقصری … اون گناه داره . اونم آدمه … تو از کی تا حالا انقدر حیوون شدی ؟

از … موقعی که … اون رفت …

اون …

لعنتی …

از در پشتی وارد شد . ساعت پنج بود و هنوز هیچکس نیومره بود . نگاهی به میگوها انداخت که بسته بندی شده و حاضر تو فریزر بودن . 

حتما تا حالا رفته … نگاهش به وسایل بک افتاد . پس کجاست؟

– بیون بکهیون ؟ 

صداش توی رستوران پیچید . 

وقتی از آشپزخونه خارج شد تونست جسم مچاله شده ای رو تشخیص بده .

جلوتر رفت . خودش بود . با لباس کارش . چرا اینجا خوابیده؟

تکو/نش داد و گفت : پاشو بچه . اینجا که جای خواب نیست.

اما به محض اینکه دستش به صورتش خورد ، متوحه داغی بیش از حدش شد.

نفهمید چرا و چطوری اما سریع بلندش کرد و به سمت ماشینش دوید .

خدا خدا میکرد چیزیش نشده باشه …

نمیدونست چرا …

فقط میخواست اون بچه چیزیش نشه…

Print Friendly

113 Responses

  1. وای بکی بچم!!ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    هونهان چقد ح.شرین!!ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gif
    وای ژیوچن!ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gif
    عر کایسو.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    چقد خووبه.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif
    منم رمز میخواااام.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/154fs232528.gif
    این جیمیلمه: oriflame,[email protected]
    ممنون میشم رمز بفرستی.
    فایتینگohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/jhsdhuhD.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gif

  2. اجی حالا من چی کار کنم رمزو ندارم من ک دق میکنم ک
    کسیی رو نداری واسم رمزو تو تلگرام بفرسته
    اخه قبلا هم گفتم جز تلگرام راه دیگه ندارم شمام ک ریپورتی پس چیکار کنم

  3. این قسمت هم عالی بود ولی متاسفانه منم تو تلگرام ریپورتم و مچنین گوشیم رو ازم گرفتن انشالله واسه قسمت ی دی که رمزی شد رمزش رو میگرم وومیدونم قسمت بعد عالی نوشتی بازم ممنون

    • جییییییییییییییییییییغ چرا رمز رو ندادی واییی زودتر بدش لطفاااا :”(
      من از قسمت اول نظر گذاشتم این قسمت هم نظر گذاشتمااااا ولی ایدی ندادم

  4. سلام میشه به منم رمزو بدی؟؟؟لفطاااا
    ایمیل :[email protected]
    اینستا:aty14ahvaz

  5. سلام خیلی عالیه ….من خیلی فیکتو دوس دارم لطفا هرچه زودتر ادامه شو بزار میگم توی تلگرام کانال داری؟؟؟اگه پی دی اف شده بزاری خیلی خوب میشه ممنون

  6. اخ جووووووون ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifچقد قشنگ بودددددد
    عزززززیزم 50 کیلو میگم پاک کرد بچم نابود شددددددد
    جییییغ چانی اومد بردشششش هورااااااااا
    ایجاان کایسو رو نیگااااااااا خخخ کای دیگه دیفونه شده نمیتونه جلو خودشو بگیره خخخخ
    خیلی قشنگ بود
    اجی بیشتر بذار پلیییییییز البته میدونم شاید بستگی ب تعداد نظراته ک اپ میکنی ولی ی کوچولو بیشتر بذار
    ممنووووون^^
    [email protected]

  7. وووووووووووی
    چان ظالم
    خیلی از ادمای ظالم بدم میاد
    از چان بد اخلاق بدم میاد
    چان موجودیست احمق دیوث شیطون و دوس داشتنی و عشــــــــــــــق
    من هیچ راه ارتباطی ندارم…..یعنی بخاطر درسا تعطیله
    یعنی باید از خیر قسمت بعد بگذرم؟ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  8. خیلی خوب بود آخی طفلی بکی. دوست دختره چانی بایکی دیگه است الان علیا؟ رمز [email protected]

  9. اوفففف عالی عزیزم بیچاره بکهیون کیونگسو نجات پیدا کرد خخخخخخخ ایدی [email protected]

  10. مرسی [email protected]ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  11. هورااااااااا…
    دلم برا کیمچی تنگولیدعه بود…
    ببینم اونی…
    تو بودی یه مینی فیک به اسم Amour Amour رو آپدیت میکردی تو وبلاگتون؟؟؟
    من یادم نیست نویسندش کی بود…
    خیلی دلم میخواست ادامه پیدا کنه…
    عالییییییییییییییی بوووود…
    چانم کم کم…بعللللللللهههه…
    هونهان ایز مای لاو…
    کای میخواست چه غلطی بکنه؟؟؟بچه پرو…
    خسته نباشی عشقم…
    بوس ماچ…ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  12. چان شکست عشقی خورده؟؟؟.____.
    بیچاره بکککککک 50کیلوووووohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif
    چرا این چان همیشه باید ان قد به بک ظلم کنه اخه :-\
    این کای هم خیلی به خودش فشار نیاره کنج نگرانه مخه اکبندشم laugh

    مرسییییی عالی بودohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *