FANFICTION KIMCHI – EP9


سلام به همه خواننده های گل فیک کیمچی… لطفا قبل از خوندن فیک حرفام رو بخونید … ببینید من کلی سر هر قسمت وقت میذارم . بعد میام نظرارو میبینم عقب عقب بر میگردم میرم تو افق /: خب آخه قسمتای قبل 70 – 80 تا … قسمت 3 که بعدش رمزیه 100 تا … من حتی کامنتارو جواب نمیدم تا الکی نظرام نره بالا sad … شماهم بی انصافی نکنید دیگه . نمیخوام الکی تهدیدتون کنم . فقط این به شخصیت شما بستگی داره … شما فیکی رو میخونید باید واس نویسنده اش احترام قائل بشید که براتون وقت میذاره sad لطفا از این به بعد سایلنت نباشید . اگه نظرا خوب نباشه من پی دی اف کامل فیک رو نمیذارم و همش رمزی میکنم . راستی دی او گفت : let’s make kimchi…

قسمت نهم : 

 

چانیول دستاشو رو میز گذاشت … : خب همگی گوش کنید … امروز فقط کیمچی درست میکنیم … توریستای خارجی برای سفارش انواع کیمچی میان رستوران … فهمیدین ؟

همه سرشونو تکون دادن … چانیول : یکی کمه …

شیو سرشو انداخت پایین … دی او : چن نیومده سرآشپز …

چانیول اخم کرد : همین امروز نباید میومد؟ حتی مرخصی هم نگرفته …

تیفانی : میخواد استعفا بده …

با این حرف همه ، حتی شیو با بهت سرشونو بالا آوردن … ته یون آهسته گفت : هیچکس نمیدونه چی شده … اون یکدفعه گفت که میخواد استعفا بده ….

چانیول : شما به کارتون برسید … من برم ببینم چی شده …

با خروج چانیول دی او با صدایی رسا گفت : 의 김치 만듭시다 !!!

♥ķΊℳツÇHΊ♥

کمی روی تخت وول خورد ولی نتونست از فکر رستوران بیرون بیاد . الآن همکاراش مجبور بودن کارای اونم انجام بدن … ولی خب چه اهمیتی داشت؟؟؟ اون دیگه الآن شیو رو نداشت … حتی نمیتونست به عنوان دوست کنار خودش داشته باشدش و این یعنی عمق فاجعه … 

تلفنش شروع به زنگ خوردن کرد … “سرآشپز” … 

-بله؟

+لعنتی کدوم گوری هستی ؟ امروز باید انواع کیمچی رو سرو کنیم… زودباش برسون خودتووو …

– من متاسفم چانیول … من دیگه نمیتونم…اونجا باشم … این برای همه ….بهتره.

صدای گرفته رفیق قدیمیش کمی از عصبانیتش رو کم کرد : چی ؟ چرا؟

– میشه … بیای اینجا؟؟؟

+نمیتونم رستوران رو ول کنم . خودت که خوب میدونی…

-ممکنه دیر شه…

+چی ؟ برای چی دیر شه؟ چرا واضح حرف نمیزنی ؟ من متاسفم ولی نمیتونم الآن رستوران رو ول کنم…

– خداحافظ…

تلفن رو بدون شنیدن صدایی از چانیول قطع کرد … تصمیمش رو گرفته بود… اینطوری همه راحت بودن … هه … واسه هیچکس ارزش نداشت …

آهی کشید و کاغذ و خودکارش رو بیرون آورد …

♥ķΊℳツÇHΊ♥

دی او همونطور که سس رو آماده میکرد مشغول دید زدن بک شد … بکهیون خیلی شاد و شنگول میزد و این برای همشون عجیب بود چون بک کسی بود که هر روز با آه و ناله و غرغر میومد سر کار …

آهسته خودشو به بک رسوند و مشغول نگاه کردن کارش شد … لعنتی … خیلی وارد بود … اینطوری اگه پیش میرفت ، بکهیون جایگاه دی او رو تصاحب میکرد … 

با ورود چانیول سرشو برگردوند و مشغول کار خودش شد …  چانیول خودشو به شیو رسوند : باید باهات حرف بزنم …

شیو با تعجب سرشو آورد بالا : چیزی شده ؟

چانیول جدی بود  … جدی بودنش دل شیو رو لرزوند : برای … چن اتفاقی افتاده؟

چانیول : نه … ولی…

شیو مشغول کارش شد : پس ولش کن .

چانیول : تو … از کی انقدر … سنگدل شدی؟

شیو : چان … میدونی چی شده ؟

چانیول اخم کرد : هرچی هم که شده باشه ، اون رفیق قدیمیته …

شیو متقابلا اخم کرد : چانیول لطفا درباره چیزی که نمیدونی حرف نزن !

چانیول در آخر ترجیح داد به کاراش برسه …  نگاهی به کار بک انداخت … اعصابش خیلی بهم ریخته بود و فقط میخواست سر یکی خالیش کنه … مهم نبود اون شخص کی باشه … 

بکهیون خودشو به سمت ته یون کشوند : نونا … جواب آزمایش رو گرفتی؟

ته یون با شرمندگی لبخند زد : تیفانی بهت میگه …

تیفانی با بهت به ته یون نگاه کرد و با دیدن نگاه بک روی خودش سریع خودش رو جمع و جور کرد و لبخند زد : بک فک کنم اشتباه شده بود … اممم یعنی… یعنی ما اشتباه فکر کرده بودیم … 

بکهیون لبخند زد : میدونستم … من کلا شانس نداشتم … تعجب کردم که شما همچین فکری میکنید … 

ته یون : ببخشید … چه تو برادرم باشی چه نباشی هر کمکی از دستم بر بیاد برات انجام میدم … مطمئن باش …

بکهیون : ممنون ….

چانیول داد زد : چه خبره اونجا جلسه گرفتین ؟؟؟ برین سر کاراتون …

ته ، تیف و بک هر سه تعظیم کردن : چشم سر آشپز …

♥ķΊℳツÇHΊ♥

لوهان با بی حوصلگی ظرفارو تو سینک گذاشت و نگاهی به چانیول عصبانی انداخت …

چانیول : من بخاطر سهون قبول کردم اینجا کار کنی . چرا وقتی چیزی بلد نیستی اصرار میکنی که انجامش بدی؟؟؟

لوهان خمیازه ای کشید : ببخشید …

چانیول دستشو توی موهاش فرو کرد . سر و کله زدن با لوهان کار هر کسی نبود … لوهان در واقع همه رو میذاشت تو جیبش … 

لوهان : میتونم برم جناب سرآشپز ؟؟؟

چانیول : هوفف… برو . دفعه ی دیگه تکرار نشه …

لوهان بدون نگاه به چانیول ، همونطور که از آشپزخونه خارج میشد : چششششممممم!

با خروج لوهان از آشپزخونه چانیول لگد محکمی به میز زد و از دردش روی زمین ولو شد … 

هه هه هه … وقتی عرضه نداری جفتک نپرون…-

با وحشت چرخید سمت صدا و با دیدن دوباره لوهان داد کشید : بروووو بیرووووووووون !!!

لوهان زبون در آورد و رفت …

♥ķΊℳツÇHΊ♥

بکهیون با خستگی وسایلشو جمع کرد و به طرف خونه راه افتاد . دوست نداشت حالا که چانیول بهش روی خوش نشون داده ، سو استفاده کنه و ازش بخواد برسونتش خونه … 

آهسته به طرف پایین شهر میرفت … 

تو ذهنش فکرای قشنگی داشت … مثلا اگه میرفت به رستوران تو پاریس … هنوز جواب قطعی رو نداده بود … خیلی دو دل بود … شاید باید میرفت … ولی نه پس چانیول چی ؟؟؟

تو همین فکرا بود که صدای بوق ماشین و جیغ ترمز و …

به خودش اومد دید افتاده زمین و درد وحشتناکی تو پاش پیچیده … راننده به سرعت پیاده شد . با دیدن راننده بهت زده به صورتش خیره شد … 

چانیول با دیدن بک وحشت زده داد زد : بککک …

کنارش نشست : خوبی ؟؟؟

بکهیون لبخند زد : سرآشپز …

چانیول : دیوونه نخند … میگم خوبی ؟ چیزیت شد؟؟؟

بکهیون : پ.پام…

چانیول سریع بک رو روی دستاش بلند کرد و گذاشت تو ماشین … با سرعت سرسام آوری به سمت بیمارستان حرکت کرد …

بکهیون : فقط پامه چانیول … ولی اگه با این سرعت برونی هر دومون میمیریم…

چانیول : وسط خیابون حواست کجاست ؟ چرا داشتی به آسمون نگاه میکردی ؟ اگه هرکی جز تو بود تا الآن میزدم لهش میکردم …

بکهیون : من خیلی خیال پردازم … همیشه چیزایی رو که نمیتونم داشته باشم … توذهنم مجسم میکنم … خیلی خوبه. نه؟

چانیول جلوی بیمارستان زد رو ترمز : پیاده شو…

قیافه اشو مظلوم کرد : نمیتونم … لهم کردی…

با دیدن قیافه مظلوم و لبای غنچه اش حس کرد چیزی تو دلش تکون خورد… با لکنت گفت : خ.خودم…می…ارمت …

بکهیون خندید و منتظر موند …

چانیول سریع خودشو به اورژانس رسوند و گذاشتش رو تخت . دکتر بالای سرش رسید : خب چی شده؟ 

چانیول : تصادف کرده… زدم به پاش …

دکتر : شلوارتو دربیار پسرم …

بکهیون با بهت : چ.چی ؟؟؟

دکتر : میخوام پاتو معاینه کنم … 

بکهیون سرخ شد : نمیشه همینجوری معاینه کنین؟ اصلا من حالم خوبه… بریم…

دکتر خندید : ما همه مردیم … چرا اینطوری میکنی ؟ پسرم تا من میرم وسایلم رو بیارم شما شلوارش رو آهسته در بیار …

چانیول جوابی نداد و فقط سرشو تکون داد …

دکتر با خنده رفت بیرون … بعد از خروج دکتر چانیول و بکهیون نگاهی به هم انداختن و سریع روشون رو برگردوندن …

در آخر چانیول دستشو به سمت دکمه شلوار بک برد و بازش کرد … بکهیون نگاهش رو به سقف دوخته بود و تند تند نفس میکشید …

چانیول حسی به پسرا نداشت … ولی نمیدونست چرا با پایین اومدن شلوار و دیدن پاهای بلوری بک داشت دیوونه میشد …

لعنت … نکنه …

نه امکان نداشت … چانیول حالش از هم/ج/*س بازا بهم میخورد … شلوار رو کامل درآورد و تا کرد و گذاشت رو میز … نمیتونست نگاه خیره اش رو از روی پاهای خوشگل و سفید بک برداره … پاهاش حتی از دختراهم خوشگل تر بود … چانیول حس کرد کم کم داره سخت میشه … ف/ا/ک … آخرین باری که سخت شده بود رو حتی به یاد نداشت … 

آهسته گفت : بک … من میرم بیرون هوا بخورم …

بکهیون با خجالت : باشه …

چانیول سریع خودشو به سرویس بهداشتی رسوند … : چته لعنتی ؟ اهه… 

دستشو برد پایین و مشغول آروم کردن خودش شد …

♥ķΊℳツÇHΊ♥

کای با دیدن دی او که به سمت بار میره پوزخند زد … به دنبالش وارد بار شد … دی او میزی رو برای نشستن انتخاب کرد و کای دقیقا میز پشت دی او نشست و زیرنظرش گرفت …

دی او سفارش داد و مشغول نوشیدن شد … وقتی کای حس کرد که دی او دیگه از حال خودش خارج شده نیشخندی زد : هه … امشب دیگه مال من میشی…

با قدم هایی خودش رو به دی او رسوند …

Print Friendly

88 Responses

  1. ممنون نونا قشنگ بود فقط یک چیزی اگر ممکنه بجایه کلمه همجنسباز ، همجنسگرا بگید چون توهین هستش و خب واقعا جالب نیست

  2. اه۷ههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههخهههههههههههههههههههههههههههههههههههه دیوووووووووووونههههههههههههههههههه شدییییییییییییییییم خدااااااااااااااااااا???????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????خدا بهمون صبر بده خو چرا نمیزاری مشکلت چیه مگه نمیگی با نظرا زیاد مشکل نداری الان یک ماه و نیمه خو دیوونه دیگه اینجور کسی فیکتو نگاهم نمیکنهههههههههههههههه :aaar: ✋✋✋ :qorqor: دیوونمون کردی شاکی میشیم ا :cry: ??????????????????????

  3. مرررسی…..یهت عااللللی بود
    منمرگ چانبکم اصلا :charkhesh:
    عرررررر کای بیشعور… :khande:
    چرا انقدر بیشرفه؟؟؟؟؟ :khande: :khande: :khande:

    مررررسی…ممنون :kissme:

  4. وااااااااااااااااااییییی نکنه چن خودکشی کنه
    ای جان بک خدشو لوس میکنه من جای چان اینجا پشت مانیتور از ذوق میمیرم رسما
    ممنون برای این قسمت و میدونم خیلی دیر اومدم شرمنده

  5. این قسمت خیلی قشنگ بودsmile
    دستت درد نکنه آجی^-^
    میخواستم بگم اگ قسمتای بعدی رمزی بودن، من تلگرام ندارم. بی زحمت اگ امکانش هست، از طریق ایمیل یا جیمیل رمز رو دریافت کنم*_*
    آدرس ایمیل:
    [email protected]
    امیدوارم شیوی شیکمو (عررر!!!) مانع کار چن چن بشه… یودا چان و نوتلا ب هم برسن (ک میرسن^-^)… و دی دی هم مال کای اوجولات بشه*.* عررر!

  6. جووووون چانبک ایز فاکینگ ریللل
    :kissme:
    چن چنم نکنه خودکشی کنهههههههه :daqun:
    کایسوووووووو :kissme:
    اجی عالی ممنون :kissme:

  7. چیشده مگه چته ؟ من تل ندارم و نمیتونم نصب کنم به یهدلیلی قسمت بعد رمزیه اگه صبا لطف کنه چانبکشو رمزینکنه ممنون میشم :gerye: قسمت بعد رمزی نباشهنباشه???????

  8. ینی من عاشق فاز کایم :nish: از هفت دولت آزاده انگار بچه
    چانیول بی چاره -_- بی جنبه پاش بود فقط :\ بقیشو ببینی چی می کنی :khande:
    عاغو چن یه بلایی سر خودش نیاره :nanahat: خوبه به این بهونه شیومین باش خوب شه :yeees:
    مرسی آجی

  9. خییلی خوب بود. :yehetohorat: مرررررررررسی. :yeees: :bunny: :like:
    الهی!!چن!! :mazlum: چقد زود خودشو باخت!!!! :daqun: خودکار و کاغذ؟؟ :huh: عرررررر! :charkhesh: نهههه! :becharkh: نکنه میخواد خودکشی کنه…!!؟؟ :cry:
    وای ،خخخ؛عاشق لوهانم!! :nish: :yeees: زبون دراز خوشگل!! :heartme:
    خخخخخ، :khande: نزدیک بود چانیول بکی و بکشه!! :wooo: بکی سربه هوا!!! :heartme: چانی هیز بازی در میاره ها!! :qorqor: یه چیزی بهش بگووووو! :heeey: میام براشا!! :charkhesh: بکی هم چه مثل دخترا خجالت میکشه!! :khande: :khande: :like:
    چان دقیقا رفت دستشویی چیکار کنه که راحت بشه؟؟!!! :huh: :huh: :chebedunam: (الکی مثلا من اصلا منحرف نیستم و نمیدونم!!! :khande: :haha: :haha: )
    اوه اوه !!! :wooo: :becharkh: کای واسه دی او کمین کرده!!! :haha: چقد باحال!!! :khande: :khande: :like: انگار میخواد شکارش کنه!! :nish: کای چقد شیطووووونه!! :haha: خخخخخ :khande:
    فایتینگ :kissme: :heartme: :hiii:

  10. نههههههه..چن چنیییییییی…
    چیرااااااااااا؟؟؟
    ای شیومین خدا لعنتت نکنه…
    بچمو کشتی رفتی…تنها گزاشتی رفتی…
    من خدا شاهده قسمت قبل از فضولی نتونستم دووم بیارم…جمله دی او رو سرچ کردم…که میشد بیایین کیمچی درست کنیم…سارییییییییی…
    اومو…یعنی چانی داره عاشق میشه؟؟؟جووووووووونز…
    بکهیون گوگولی من…الهیییییییی…بچم چرا همش بلا پلا سرش میاد؟؟؟
    لوهان یعنی خیلی عذر میخوام…ریییییید به آشپزخونه…متشکرم ازش…خخخخ…
    عالیییییییییییییی بوووود…
    خسته نباشی عشقم…
    بوس بوس…

    **سایلنتا…اونی بگذره من نمیگذرم ازتون…نظر بدیییییییییییین…زوووووووووود…**

  11. اخی بکی خیال پرداز
    طفلی چانیول عملا هیچکی ازش حساب نمیبره
    کای که شیطان می شود
    لوهانش عالیه
    مرسی عالی بود :rose: :rose: :rose:

  12. Hello angel
    خخ
    منم کیم چیرو میخوونم ولی فقط بعضی وقتا اگه کامنت نذاشتم عذر میخوام!
    الان تقریبا کل نویسنده های سایت درحال داد و بیداد کردنن مث خودم خخخ
    ممنون :myheart:

  13. یا خدا کای میخاد با دی او چیکار کنه :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh:
    خخخخخ آخی چان چانی ی پا دیدا :khande: :khande: :khande: :khande: :khande:

  14. تو هر فیکی که از چانبک خوندم چشای چان فقط رو پاهای بک بک زومه
    چانی هیز بکی مظلوم نمی دونه از دستش چیکار کنه مرسی عزیزم
    عااااااالی بود :heartme:

  15. سلام‌عزیزکم…بله دکتر گفت همه مردیم اما اینا چانبکن چانبک….
    الهی کیونگی…کای یکم ادم باش…یکم‌مث پدرت-real__pcy-جنتل باش(میدپنمپشوخی قرنه??)اخه من و اون پدرت اینا رو یاد دادیم بهت؟؟اره؟؟
    میگم صبا جان…این اسمت
    S:sehun
    C:chani
    B:baeky
    K:kai
    درسته؟؟؟
    مرسی عزیزم…زودی اپ کن…یبار بحرف خواهرت گوش کن

  16. بالاخره گذاشتیش :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh:
    چن :gerye: :gerye: شیو چرا مخسره بازی درمیاری بچم الان از دست میره :gerye:
    چانبک خیلی خوبه :charkhesh:
    کای چقد پیگیره ماشالا :haha:

  17. کای چه پشتکاری داره?
    لوهان کپ خودمه…کار بلد نیست ولی اصرار داره انجامش بره?
    چانبکو عشقه….ریز امواج عشقی داره منتشر میشه??
    ممنون عالی بود????

    • سلام صبا جون مرسی عزیزم زحمت کشیدی☺ فقط? قسمت بعد رو رمزی نکن یعنی باید بیام تو تل رمز رو ازت بگیرم؟؟????? مت تل ندارم و به یه دلیلی نمیتونم نصب کنم ? دوست دارم قسمت بعد رو یا هرقسمت دیگه رمزی نکن خواهش میکنم :cry: اخه دوست دارم بخونم من بهش عادت کردم :mazlum: حداقل چانبک قسمت بعد رو رمزی نکن ??مرسی گلم ❤❤❤

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *