هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction Lost in love – ep1

سلام دوستان^^

با فیک دوست عزیزم زهرا اومدم. ممکنه بعضیاتون بشناسیدش . نویسنده فیک invite .

این فیک جدید و قشنگشه و بخونید . ضرر نمیکنید ^^ نظر یادتون نره خواهشااا…

قسمت اول : Lost in love

بکهیون آروم از خواب بیدار شد و همسرش چانیول رو کنارش ندید

ساعت هشت و نیم بود

-یعنی چان اینقدر زود رفته!!!

بعد از خوردنه یه صبحانه ی نسبتاً کامل تونست انرژی بگیره

هر کاری که فکر میکرد باید انجام بده ،انجام داد

ساعت11رو نشون میداد

روی کاناپه نشست بود هی کانال ها رو عوض میکرد

واقعاً حوصله اش سر رفته بود

اون نزدیک دو سال بود که همسر چانیول بود

همیشه زندگی براش پر از هیجان بود ولی نمیدونست چرا این چند وقت همه چیز براش تکراری شدن

بیشتر ترجیح میداد چانیول کنارش باشه ولی چانیول باید میرفت سرکار

اون میتونست هر روز رو کنار بک بمونه

بک تصمیم گرفت آماده بشه و بره پیش چانیول.

وارد شرکت چان که شد لبخنده خیلی زیبایی روی لباش نشست که هر کسی رو جذب زیبایی خودش میکرد

در اتاق چانیول رو زد

چانیول:بله!!!

دوباره در اتاق رو زد

چانیول:اقای کیم میتونید بیاید داخل نیاز به در زدن نیست

بک در رو باز کرد و همچنان لبخند روی لباش بود:سلامممم یول

چانیول وقتی صدای بک رو شنید بهش نگاه کرد و ناخداگاه بلند شد و سمتش رفت و همسر ریزه میزشو بغل کرد:پرنسس من اینجا چیکار میکنه؟

بک:پرنسست امروز حوصله اش سر رفته بود برای همین اومد پیشه زندگیش

چانیول موهای بک رو بوسید:نفسم میگفتی یکی رو میفرستادم دنبالت،چرا خودت اومد؟

بک:چانیولم من بچه نیستم خودم یه ماشین گرفتم اومدم امروز اصلا حس رانندگی نداشتم

چانیول دست بکهیون رو گرفت و کشید سمت صندلی:بشین عشقم خسته میشی.

بک به میز چانیول که پر از کاغذ بود نگاه کرد:حتما خیلی خسته کتنده ان.

چانیول:هی بگی نگی

و شروع کرد به جمع کردن کاغذا

بک:چان به پیشنهاد دیشبم فکر کردی؟

چانیول:کدوم پیشنهاد!

بک:واقعا یادت نمیاد!؟

چانیول:نه فرشته کوچولو،عشقت دیشب خیلی خسته بود.

بک یه لحظه سکوت کرد بعد گفت:کی کارت تموم میشه باهم بریم خوته یول!؟

چانیول خندید و چشمکی به همسرش زد:خیلی واسه خونه رفتن عجله داری!؟مشکوک میزنی پرنسس

بک:نه خیر اصلانم مشکوک نیست این بده که آدم بخواد با شوهرش بره خونه!

چانیول کیفشو برداشت و دست بک رو گرفت:نه اصلا،بریم زندگیه من

…..

هردوسوار ماشین شدن

چانیول اومد حرف بزنه که تلفنش زنگ خورد

-بله یورا….

مکالمه ی تلفنیش تموم شد

برگشت سمت بک:ببخشید بک عموم توی بیمارستان.دوباره حالش بد شده و قلبش ایستاده میگن خیلی وضعیتش خرابه.من امشب باید برم اونجا و تو مجبوری شب تنها بخوابی

بک:خب منم میام

چانیول ماشین رو روشن کرد:من که میدونم تو اگه بیای بیمارستان حالت بد میشه و روحیت خراب میشه پس نمیخواد بیای

بک:باشه خونه میمونم

در طول راه هیچ حرفی نزدن تا رسیدن خونه

بک سمت آشپز خونه رفت تا چیزی برای خوردن درست کنه چون همسرش باید زود میرفت

چانیول هم سریع رفت تا چند دست لباس برداره.

بک وارد اتاق شد و روی تخت نشست،به چانیول نگاه کرد و سرشو انداخت پائین و خیلی ناگهانی گفت:چان دختر عموت یوری هم هست!

چان سرشو بلند کرد و به بک نگاه کرد پوزخند زد و کنارش نشست:خب باباش توی بیمارستانه توقع داری نباشه!!

بک لپش قرمز شده بود انگار از حرفش پشیمون شده بود:خب منظورم اینکه….

سرشو بلند کرد و به چشمای چان نگاه کرد:منظورم اینکه قرار نیست تو باهاش کاری داشته باشی درسته!تو قرار نیست حتی باهاش حرف بزنی؟درسته چان!

چانیول خندید با دستش موهای بک رو نوازش کرد:اخه من با اون چیکار دارم!حتی باهاش حرف هم نمیزنم بک قول میدم نگران نباش،من سیع میکنم صبح زود اینجا باشم پس امشب از هیچی نترس.

بلند شد و موهای بک رو بوسید:خب!

بک با حالت تعجب بهش نگاه کرد:؟

چانیول:نمیخوای باهم غذا بخوریم گشنمه ها

بک خندید:ههه باشه

غذاشون رو در سکوت کامل خوردن چانیول سریع غذاش رو خورد و از سر میز بلند شد:خوشمزه بود بک بکم

بک:همین قدر چان؟

چان:شکم آوردم ،از بس غذا خوردم

بک:نه من از هیکلت راضی ام-_-

چان سر بک رو بوسید و ازش خدافظی کرد و رفت.

بازم بک توی خونه تنها بود

از تنهایی متنفر بود از روزایی که چان کنارش نبود متنفر بود

………..

The following two tabs change content below.
سلام به همه ی اکسو الای منحرف فیک خون :) خب منم مثل شماها دیوونه ی فیکم ... و البته چانبک!!! هرجا فیک چانبک باشه منم هستم ... کککک ... تو همه ی فیکهام ، شده یک خط هم از چانبکم مینویسم و اینکه تو نظرات زیاد سخت گیر نیستم ولی خب شماهم دیگه اذیت نکنید !!! راه های ارتباطیم رو برای رمز های هر کدوم از فیکهام که خواستین میذارم : اینستا: s.c.b.k_exol لاین : saba-sehun تلگرام : baekhyunee_pcy جیمیل: [email protected] ایمیل : [email protected] دارم ...

Latest posts by S.C.B.K (see all)

S.C.B.K 37 نظر 1 اردیبهشت 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
KMart Coupon Codes
مهمان

Mariota is often a better match up the actual Texans in this. The main Texans are an improved conform to schematically. Texans person in charge inform whilst gary Kubiak would rather get he QBs out on the extra edge and illegally copied play.

narsis69
مهمان

اوه.بکی اینجا بازم حسودی میکنه؟؟ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gif
خوب بود مرسی.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif
فایتینگohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

Monti
مهمان

واااییی من اینو خونده بودم یه بار بعد گمش کردم حافظه ام عین ماهی قرمز اسمش یادم نمی اومد…. وااای خدا الان یافتمش

مرررسی خیلی خوب بود

برم بقیه اش

Baekla
مهمان
hadiskr
مهمان

آخ جوون چانبک
نمیدونم چرا به نظرم چان مشکوکه ،اونم خیلیohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif

Jeengul
مهمان

بهش میگن مشکل روانی؟
شب امتحان عربی که لای کتابشو هم وا نکردم، به سرم زده اینو بخونم ^^
ممنون … بکهیونِ کدبانو خیلی بامزست!

ryeol
مهمان

عرررررررررررررررررر من مرگ عالیهههههههohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

فاطمه
مهمان

بازم عشق من چانبک بعله
خوب بود بیچاره بکی تنها تو خونه
خو رنگ بزنه من برم پیشش هه هه هه بامزه ام مثلا ….
ممنون

Byun Marsar
مهمان

ااااااا…
تو بک لاور بودی اونی؟؟؟
په چرا من نمیدونستم…
عخیییییی…
عالییییییییی بووود این فیک یعنییییی…
عالیییییییی…
منم مثل بک از تنهایی متنفرم ولی خلوت رو دوست دارم…
خسته نباشین جفتن…
بوس بوس…
من برم قسمت بعدی…ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

BeHiXx
مهمان

من عاشق این داستانای عاشقانه چانبکی هستم
عیب بابا یوری
ور عیز دیووواررر؟

sachankyul
مهمان

چه عاشقانه همو صدا میزدن.. ممنون عزیزم خسته نباشی …منتظر ادامه هستم??

atousa
مهمان

مرسی اجی
ولی میشه بگی کاپلاش کیان؟ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif

shabnam1986
مهمان

قشنگ بود
مرسس
ولی میشه ژانرش
تعداد قسمت ها
و کاپل هاش
و افرادی ک تو داستان حظور دارن و بگی؟؟؟؟

wpDiscuz