Fanfiction Lost in love – ep2

 سلام دوستان من زهرا هستم نویسنده ی این فیک،تعداد قسمتا رو نمیدونم،پایان تلخی هم نداره،هی نپرسید کدوم کاپل هست وقتی بخونیدش متوجه میشید لطفاً نظر بزارید تا حداقل ادم یه ذره امیدوار بشه قسمت اول فیک صد و خورده ای بازدید داشت ولی فقط 22(اگه اشتباه نکنم)نظر دادن. کسایی که نمیتونن نظر بدن این آیدی تلگراممه

@zahraffany

حداقل اینجا نظر بدین…

قسمت دوم : ساعت3ظهر رو نشون میداد

بک روی مبل خوابش برده بود با صدای زنگ تلفن از خواب پرید

-عشقم کجایی؟

-عزیزم آماده شو میام دنبالت

-کجا؟برای چی!

-بک میام بهت میگم مواظب خودت باش

بعد از مکالمه ش چانیول سریع آماده شد دلش شور میزد

بعد از  دوساعت چان رسید

-بکککککک

بک از اتاق بیرون اومد و محکم چانیول رو بغل کرد:فقط یه نصف روز نبودی داشتم میمردم

چانیول لپ بک رو کشید و موهاش بوسید

بک متوجه شد چانیول عوض شده

دسته چان رو گرفت و سمت مبل برد و هردوشون روش نشستن:خب چی شده؟چرا گفتی آماده بشم میای دنبال!

-بک عموم فوت کرد

بک شوکه شد درست بود که از دخترش و زنش خوشش نمیومد ولی از عموی چان خوشش میومد چون با زن و دخترش فرق داشت خیلی مهربون بود بک واقعا ناراحت شد

هاله ای از اشک چشم شو پر کرده بود و معلوم بود

چان بک رو بغل کرد:عموی من بود تو چرا گریه میکنی؟

-مرد خوبی بود…اخه یه دفعه چش شد؟

-به خاطر مصرف سیگار ریه هاش خیلی دوچار مشکل شده بودن،قلبشم مشکل داشت ولی هیچ وقت برای قلبش دکتر نمیرفت اخرشم وقتی دیروز توی خونه تنها بود یه دفه تنفس براش سخت میشه و ….

وقتی چانیول نتونست دیگه ادامه بده بک سرشو بلند کرد و به همسرش که همیشه قوی بود نگاه کرد،سیع کرد خیلی آروم باشه چون چانیول از آرامش بک آروم میشد

سر چانیول رو بغل کرد:گریه نکن چانیول،اون راحت شد دیگه اذیت نمیشه،عشقم آروم باش.

چان بک رو بیشتر در آعوشش قشار داد:ممنونم..ممنونم که همیشه کنارمی و درکم میکنی…تو نمیدونی وجودت چقدر بهم آرامش میده…

-واقعاً…

تلفن چان زنگ خورد

-بله مامان

-کجایی اخه؟

-تازه رسیدم خونه الان با بک میایم خدافظ مامان

تلفن رو قطع کرد:اووف بریم؟

بک:صبر کن من فک نمیکردم عموت فوت کنه برای همین لباس مشکی برنداشتم،صبر کن بردارم.

چان به ساعت نگاه کرد ساعت6عصر بود د هوا کم کم داشت تاریک میشد

در اتاقشون رو باز کرد:بک!الان دیره هوا داره تاریک میشه بهتر صبح بریم.

بک:چان؛یورا به من اس داده گفت نمیخواد بیاین چون جنازه اش رو فردا میارن سئول ،اینجا خاکش میکنن

چان خودشو رو تخت پرت کرد:بهتر

بک:خسته ای؟؟؟بزار برم یه چیزی درست کنم

چانیول:چی میخوای درست کنی؟؟

بک:شوخی کردم چیز خاصی نمیخوام درست کنم.میخوام کیک بپزم.

چان:بهتر نیست بیای کنار من بخوابی؟اینجوری فک کنم من بیشتر جون بگیرم

بک:زرنگی!!

چانیول:بکککک

هنوز ده دقه نگذشته بود که بک در اتاق خوابشون رو باز کرد:پاشووووو، چانیول

چانیول پتو رو تا سرش بالا کشیده بود

-چانننن پاشووو الان اینجوری شب نمیتونی بخوابیا

-بهتر شب بیدار میمونیم کارای خوب خوب میکنیم

پتو رو از روی سر چانیول کشید:چانیول بیا کمکم کن من دلم حوس کیک کرده،بیا باهم کیک درست کنیم

وقتی داشتن کیک درست میکردن چانیول به گوشیش یه پیام اومد

بک:از طرف کیه که اینقدر خوشحال شدی؟

-از طرف دوستم

-کدومشون؟تو دوستای زیادی داری

-از طرف سهون،قبلا دیدیش؟

بک خیلی شوکه شد امکان نداشت سهون دوست چانیول باشه

-بک!!!!کجایی؟

-هی..هیچی…حالا چی برات فرستاده بود؟

-هیچی شنیده بود عموم فوت کرده برای همین گفت فردا میاد مراسم

بک خیلی هنگ کرده بود اصلا یه درصد هم احتمال نمیداد سهون دوست چانیول باشه

چانیول لبخند زد:اون دوست خیلی خوبیه.اون همبشه رازهاش رو بهم میگه،اون هیچ وقت توی رفاقتمون هیچی کم نمیزاره……..

Print Friendly

41 Responses

  1. Buenas noches Srta. Gloria. En ningún lado lo dice y tampoco localicé información referente a la cita bibliográfica de más de un autor, entiendo que en caso de ser uno solo se coloca el APELLIDO (en mayúsculas) seguido de , (coma) y el nombre con . (punto). ¿Luego que sigue en caso de existir dos autores mas? supongo que después del nombre del primer autor , (coma) en vez de . (punto) y luego su APELLIDO y así hasta llegar al último. Esto es para mi proyecto de grado, porfa colaboreme con la duda. Se lo agradezco de antemano.
    van cleef alhambra trefle pas cher [url=//www.vancleefalhambra.com/fr/cheap-sweet-alhambra-butterfly-ear-studs-vcarn5jn00-p302.html]van cleef alhambra trefle pas cher[/url]

  2. عررررررررررررررررررررر ینی بک و سهون چ نسبتی دارنohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gifعررررررررررررررررر عررررررررررررررررررر دیونه شدمohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gifقسمت بعدی رمزیه چ کنمohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif

  3. وای من اصلا نمی تونم چیزی راجبهش حدس بزنم چرا بکی از اینکه سهون و چانی همو بشناسند باید نگران بشه ها نکنه همزمان با سهونم هست زودتر قسمت بعدش براز خیلی کنجکاو شدم مرسی و ممنون ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  4. یه حسی به من میگه لولو با بکی دوست بوده…
    بعد سهونم با لولو بوده…
    بعد یه بلایی سر لولو میاره…
    بعد به غیرت نوتلا بر میخوره…
    بعدشم باورش نمیشده که شوهرش با سهون دوست باشه…
    یعنی قشنگ یه داستان ساختما…
    عالیییییییییییی بوووود…
    طفلیییییی…
    منم دایی بابام فوت کرده بود خیلی ناراحت شده بودم…
    عخیییییی…
    خسته نباشین…
    بوس بوس…ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *