Fanfiction Maze Teaser

سلام ، بیاین با یه مینی فیک از کاپل “لیریس” اومدم

عنوان : هزارتو maze
ژانر : معمایی ، روانشناسی ، عاشقانه ، اجتماعی ، زندگی روزمره ، غمگین
کاپل ها : لیریس(لی +کریس)
تعداد قسمت : مینی فیک (تک قسمت شاید هم 4 قسمت)
انسی : +18
نوع پایان : برداشت شخصی

خلاصه ای از داستانه فیک :

زندگیم تیره و تاره و من میخوام همه ی اون رو تمام کنم
برای چی مجبور به زندگی کردنم؟
باید راهی برای خلاصی از این زندگی باشه
من فقط از خودم و از این زندگی خسته شدم
من کلافه ، به دنبال یافتن خودم هستم
خودی که هر بار خواستم اون رو بیرون بکِشم ، از من ساخته ی ذهنم شکست خورد و حالا دیگه توان و تاب مبارزه ی دوباره بین خودم و خودم رو ندارم
-ییشینگ کجایی؟؟
صدای کریس رو شنیدم ، صدای خودشه ، حتی صدای اون رو از یه دم و بازدمش میتونم بشناسم
صدای کریسه و به دنبال من
چرا اومده؟! اصلا چرا از اول توی زندگی اومد ، که نباید میومد؟!
شایدم من وارد زندگی ای شدم ، که نباید میشدم
چند نفر توی این دنیا همچین حسی رو دارن؟ حس اینکه تمام زندگیشون برباد رفته؟ حس اینکه شبیه به تصویری در تیکه های شکسته ی یه آیینه باشن؟
چند نفر هستن که توی قعری از تاریک های درونشون گرفتار شده باشن؟
و من چندمین اون چند نفرم؟ اولین؟دومین؟سومین؟ و یا هزارمینه هزارم؟
مردُم فکر میکنن خیلی عاقلن…هر کدومشون فکر میکنه که خودش عاقل ترینه ، حتی اگه این رو پنهان کنه باز هم جایی درونش به این باور عقیده داره.
اونا به جای همدیگه نیستن ولی همدیگه رو به راحتی قضاوت میکنن.
اونا به جای من نیستن ولی هر کدوم با شنیدن سرنوشتم به خیال خودشون برام نسخه ای از نصیحت هاشون رو میپیچن و به دستم میدن ، نسخه ای که از نظرشون کاملا به جا و درمانگر هست.
اونا نمیخوان بدونن ، نمیخوان بفهمن ، اونا فقط میخوان حرف بزنن ، فقط میخوان ، من بودن عقل برترشون از بقیه رو ، به اثبات برسونن
-ییشینگ کجاییییییییییی؟؟!!
دوباره صدای کریسه که داره توی هزارتو میپیچه
لبخند تلخی میزنم ، میخوام خودخواه باشم ، میخوام با کُشتن خودم به تمام این رنج ها پایان بدم.
خودکشی!!

توضیحاتی در مورد فیک :
داستان این فیک تیره هست و تلخ ، نوع فضای نوشتاریش هم این تیرگی رو در خودش داره و تقریبا 80 درصد از فیک رو غمگین کرده
درجه سنی فیک به سبب موضوعش هست

پ.ن : قصد گذاشتن فیک جدیدی به جز فیکایی که میذارم رو نداشتم ولی خوب این رو نوشته َم چند روز پیشا و تصمیم گرفتم بذارمش…امیدوارم خوشتون بیاد و البته بخونیدش و کامنت بذارید
اگر تمایل داشته باشید به خوندنش ، همینجا بهم بگید

Print Friendly

21 Responses

  1. لیریس یکی از کاپلاییه که واقعا بعد از کاپل مورد علاقم پرستشش میکنم!
    و ژانری که در موردشون مینویسی ژانریه که بشدت طرفدارشم!
    واقعا خوشحال میشم که این مینی فیک رو بخونم♡♡♡♡♡

  2. ابجی بااینک از ژانر غمگین زیاد خوشم نمیاد اما بذار…چون اولا به قلم شما اعتماد تام دارم…چیزی نمینپیسی ک ادم پشیمون شه از خوندنش..‌دوما خیلی کنجکاوم ببینم قضیه چیه…سوما اولین داسی لیریسه…یه تجربه جدید..
    خلاصه من هستم…
    مرسی

  3. خوب این اولین فیک لیریسیه ک دارم میخونم با اینکه غمگینه ولی میخونمش :nish: :nish: :nish: :yeees:
    ممنون برا گذاشتنش اونیییی :myheart: :myheart: :rose: :rose:

  4. وااااای. :yehetohorat: :yeees: مگه میشه من داستانی که برف آذر جوووون نوشته باشه رو نخونم؟؟؟ :huh: :bunny: :yeees: :heartme:
    بخصوص که عاشق لی هم هستم. :heartme: ای جوووونم. :yeees: :smile:
    درسته که داستان غمگینه ولی چون روانشناسیه،خوشم میاد. :yehet: :myheart: :like:
    خب،این 3 تا دلیل خفن،واسه اینکه بگم،من همه جوره پایم. :yehet: :bunny: :yehetohorat:
    منتظر اولین قسمتش هستم. :yeees: :nish:
    فایتینگ :heartme: :rose: :like:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *