سلام ، قسمت 15 از فیک “میش ماش استوری” با کاپل های : چانبک ، کایسو ، هونهان ، شیوچن ، کریسهو ، مارکسون

پوستر خوشگل زیر هم از usui_mama تشکر ازش :myheart: 

 

کریس با نیشخند ، نگاه تحقیرآمیزی به سرتاپای شیومین انداخت

– یک کپتیو به خودش جرات داده و از من تقاضای دیدار کرده؟

شیو با خنده :

– اینقدر خودت رو دست بالا نگیر

دست به سینه شد و یکی از اَبروهاش رو بالا داد

– با من چه کاری داشتی؟

شیومین آروم آروم با قدم های حساب شده به کریس نزدیک و نزدیک تر شد

لی از پشت درخت به شیومین اشاره کرد که نزدیک تر نره ، اون به خوبی بوی گل میخک رو از کریس استشمام کرده بود

شیومین سرجاش ایستاد

کریس :

– چی شد کپتیو؟ پشیمان شدی؟

شیو دستش رو که بطری آب درش بود بیشتر به سمت پشت سر برد تا کریس متوجه اون نشه

– هه من و پشیمونی؟ ببینم نکنه پاهای تو مشکلی داره که سیخ سرجات ایستادی؟ بعدش هم این تو بودی که دستمال چارخونه ی قرار ملاقات رو واسم اینجا انداختی

کریس نیشخند ترسناکی زد و باعث شد شیومین برای چندمین مرتبه در اون مدت زمانه کی سپری شده از دیدنه کریس پیش خودش اعتراف کنه که اون قطعا یکی از ترسناک ترین نیشخندهای جهان رو داره

– اون دستمال به اشتباه برای تو انداخته شده ، خودت این رو بهتر می‌دانی

شیومین با همون لحن قبل که سعی داشت هر طور شده شجاعانه به نظر بیاد :

– ولی تو خودت دستمالتُ انداختی ، من هیچی جز اینکه دستمال چهارخونه ی آبیرو برای ملاقات باهام بهم دادی نمیدونم

– فکر نمیکنی اگر قرار بود تو رو ببینم ، خودم به دنبالت می‌فرستادم ، نه اینکه تو به دنبال من بفرستی؟

شیو :

– پس واسه چی اومدی؟ ، تو که  می‌دونستی اون دستمالو اشتباهی انداختی اصلا دلیلی نداشت بخوای اینجا بیای

کریس با خنده به شومین نزدیک شد ، اینقدر نزدیک که حالا دیگه به خوبی می‌شد بوی گل میخک رو از لباسش حس کرد و همینم باعث این شد که شیومین وحشت زده قدمی به عقب بره

کریس که حس آدم پیروز شده ای رو داشت بازم بهش نزدیک تر شد

– چی شد کپیتیو کوچولو؟ ترسیدی؟

شومین باز هم قدمی به عقب رفت و همینم باعث شد یه برگ خشک شده ی نارنجی رنگ روی زمین زیر پاشنه ی کفشش خُرد بشه و صدای آرومش به گوش شیو برسه و براش این فرضیه رو ایجاد کنه که احتمالا چند دقیقه بعد غرورش مثل همین برگ زیر پاهای کریس خُرد میشه ، هرچند اگه تا الان نشده باشه

حالا دیگه بوی میخک کاملا زیربینیش پیچیده بود و هر لحظه شیومین رو بیشتر و بیشتر به سمت اتفاقی که اصلا و ابدا براش خوشایند نبود پیش می‌برد

تنها کاری که با آخرین توانش تونست انجام بده این بود که آب گندیده دریاچه ی لک لک تک پا رو به طور کامل روی کریس خالی کنه

با چشمای وحشت زده به بطری خالی توی دست شیومین خیره شد

– نه…این امکان نداره…آب اون  دریاچه… نه

شیو خندید :

– حالا بی حساب شدیم

وضعی که ده دقیقه بعد اونجا ایجاد شده بود اصلا خوشایند نبود

شیومین دقیقا مثل یا بادکنک گرد و پهن در اومده و توی هوا معلق بود

کریس به کل ناپدید شده و حتی خودش هم دیگه خودش رو نمی‌دید

شده بود مثل کسی که هم وجود داره و هم نداره

کریس با عصبانیت داد زد

– تو چه غلطی کردی؟

شیومین همونطور که در فضا به صورت دایره وار در حرکت بود و سعی می‌کرد به نحوی با گرفتن شاخ و برگ درخت ها خودش رو یه جا نگه داره با صدایی که به خاطر پُف کردن زیادش تو گلویی شده بود و به زور شنیده می‌شد

– خفه شو ، نمی‌بینی به چه وضعم انداختی؟

کریس که فقط ازش یه صدا در فضا وجود داشت و هیچ جسمی پیدا نبود

– لااقل تو یک جسم داری ، من رو ببین

شیو نیشخندی زد

– تو که مُردی ، دیگه برات چه فرقی داره جسم داشته باشی یا نداشتی باشی

کریس با عصبانیت داد بلندتری از قبل کِشید

– مگه دستم بهت نرسه

در عرض چند دقیقه از اونجا دور شد ، مسلما باید چیزی در حدود پنج ساعت رو صبر می‌کرد تا دوباره به حالت عادی و نرمال خودش برمی‌گشت

با رفتنه کریس ، بالاخره لی از پشت درخت افرایی که مخفی شده بود بیرون اومد و به سمت شیومین که حالا با انگشتاش یه شاخه رو محکم نگه داشته بود رفت

خندید

– شیومین واقعا بامزه شدی

– به جای خنده یه غلطی کن

– ببینم تا کِی قراره این مدل بمونی؟

– یه شبانه روزه کامل

لی روی زمین افتاد و در حالی که با دستاش شکمش رو گرفته بود تند تند غلط می‌خورد و غش غش می‌خندید

شیومین با عصبانیت فریاد زد :

– منو از این بالا بیار پایین

لی بلند شد و ایستاد و با حالت خبیثی به شیومین نگاه کرد

– یه شرط داره

شیو که حالا دیگه انگشتش تقریبا در حال رها شدن از شاخه بود با لحنی که دست کمی از گریه نداشت

– تو رو خدا لی یه کاری کن ، باشه هرچی بگی قبوله

لی با رضایت خاطر از درموندگیه شیومین ، مطمئن شد که اون کاری که می‌خواد رو انجام میده

– باید ده بار صدای واق واق سگ رو در بیاری و بعدش هم ده بار بگی جناب لی از شما خواهش می‌کنم من رو نجات دهید

شیومین با کلافگی به لی نگاه کرد و تا خواست با عصبانیت بهش جواب بده شاخه شکست و اون دوباره با جریان باد در هوا شروع به سمت راست و چپ رفتن کرد

عینه یه توپ گرد اینور و اونور می‌رفت و صدای ها…هاااااا …هااااا گفتش که به سبب تند تند جابه جا شدنش بود در فضا می‌پیچید

از شانس بدش باد شدید بود و هر آن امکان داشت شیومین با سر توی تنه ی درخت بخوره و یا روی زمین بیفته و در حالت بدتری ممکن بود به یه جای دیگه بره

همونطوری که قِل می‌خورد سعی کرد صدای واق واق سگ رو در بیاره

– واق…واااااااااااااااا ، ق ….واق ، واااااااااااااااااا قققققققققق ، آخ …

پیشونیش که به تنه ی یه درخت خورده بود رو با دست شروع به مالیدن کرد ولی باز هم به یه سمت دیگه فرستاده شد

لی ایستاده و با لذت و خنده به وضع قاراشمیشه شومین نگاه می‌کرد

واق ، واق ، وا…ق ، واااااقققققق ، واق ، واق ، واق

لی به مسخره شروع کرد براش دست زدن

– آفرین شیومین ، حالا ده بار جمله رو بگو ، ولی نباید مثل واق واق بینش فاصله بیفته و یا حروف کِش دار بشه ، باید این دَه بار رو پشت سر هم بگی ، اگر نتونستی باید برگردی و باز از اول اونا رو بگی

شیومین چندتا فحش به لی داد و سعی کرد تا اون جمله رو پشت سر هم بگه ولی هر بار شکست می‌خورد و باز هم توسط لی مسخره می‌شد

آخرش با کلی دردسر تونست اون ده تا رو بگه و اونوقت بود که بالاخره لی به سمتش رفت و سعی کرد بگیرتش ولی مشکل اساسی این بود که شیومین دقیقا مثل یه کفتگیره گِرد پهن شده بود و میون دست های لی جا نمی‌شد

آخرش اون رو از گوشش گرفت و با خودش پایین آورد

شیومین با جیغ و فریاد

– آخ‌خ‌خ‌خ‌خ گوشم

لی گوشش رو ول کرد و به جاش بازوش رو گرفت و سعی کرد اون رو همراه خودش به سمت خونه ببره

********

مارک مثل خیلی از بعدازظهرهای دیگه که هوا رو به تاریکی می‌رفت و ماه کم کم نمایان ، به سمت بیشه زار انتهای دهکده رفت تا باز هم بتونه کنار درخت تنومند قدیمی بشینه و کتاب داستان های قدیمیش رو بخونه

زیر درخت روی چمنهای تقریبا خشک شده نشست و کمرش رو به تنه ی پهن پشت سرش تکیه داد و پاهاش رو دراز کرد و کتابش رو به دست گرفت

اون همیشه عاشق خوندن قصه ها بود ، هیچوقت از این کار خسته نمی‌شد

بعد از گذشت تقریبا پانزده دقیقه صدای فرد دیگه ای رو کنارش شنید

– امروز هوا چقد گرفته هس

مارک سرش رو به سمت راستش چرخوند و عشق دست نیافتنیش جکسون رو دید که با اون هیکل پهنش دست به سینه به آسمون زل زده بود

– هوای این موقع همیشه گرفته هس

جکسون سرش رو تکون داد

– ولی امروز از همیشه بدتره

مارک امتداد نگاه جکسون رو گرفت و اونم به آسمون خیره شد

– اَبرهای زیادی توی آسمون جمع شدن

– اونا اَبرهای باران زا هستن ، حتما امشب بارون میاد

– تو از کجا مطمئنی؟

جکسون هنوزم نگاهش به بالا بود و به مارک نگاه نمی‌کرد

– از بچگی همیشه پدرم با دیدن این اَبرها می‌گفت که یه بارون تو راهه و همیشه هم بارون میومد

مارک کمی جابه جا شد

– نمی‌خوای بشینی؟

جکسون برگشت و بهش نگاه کرد و مارک اون لحظه تونست یکی از زیباترین تصاویر عُمرش رو ببینه

نیمه ای از صورت جکسون توی نور غروب نارنجی شده و نیمه ی دیگه در تاریکی وجود داشت و موهای طلاییش به زیبایی به حالت سایه روشن در اومده بود

لبخندی زد و کنار مارک نشست

– همیشه میای اینجا؟

– بعضی وقتا ، زمانایی که بخوام کتاب بخونم

پاهاش رو توی بغلش جمع کرد و دستاش رو سر زانوهاش گذاشت و با دست چپش مچ دست راست رو گرفت و با اَبرو به کتابی که دست مارک بود اشاره کرد

– چی می‌خونی؟

– داستان جغد بی خانمان و یازده کرم شب تاب

– اسمش رو تا الان نشنیدم

– داستان قشنگیه

برگشت و با لبخند و ذوق از اینکه حالا یه موضوع داره تا در موردش با جکسون حرف بزنه

– می‌خوای تو هم بخونی؟

کمی به مارک نزدیک تر شد

– بدم نمیاد… البته اگر اذیت نمی‌شی؟

– نه ، اصلا ، بیا باهم بخونیم

شروع کردن هر دو به خوندن صفحه به صفحه ی کتاب

داستان قصه در مورد یه جغد بود که توی بچگی از خانواده َش جدا شده و توی یه خرابه ی دور افتاده رها می‌شه

اون ماه ها و سالها به تنهایی روزگارش رو طِی می‌کنه تا اینکه یه شب دو کرم شب تاب رو میبینه

این دو کرم همدم جغد می‌شن و کم کم تعدادشون زیاد و زیادتر میشه تا به یازده تا می‌رسن

یه شب که بارون شدیدی می‌گیره اون کرم ها به همراه آب به توی اقیانوسی در اون نزدیکی رونده می‌شن

جغد تا مدتها در غم نبود دوستاش از شب تا صبح بالای اقیانوس پرواز می‌کرده و به آرومی آوازی رو سر می‌ده

هوهو ، دوستای من کو

هوهو ، دوستای من کو

از اشک های جغد آب اون اقیانوس شور و شورتر می‌شه ، اینقدر که دیگه هیچ کدوم از پرنده ها از اون آب نخوردن و هیچ کدوم از ماهی ها نتونستن زنده بمونه

اون تمام باقی مونده ی عُمرش رو این آواز رو خوند و خوند و خوند

یه شب از سرمای شدید ، سرمایی که حتی پُر پَرترین و پَشم ترین حیوانات هم زنده نمی‌موندن جغد کوچولو یخ می‌‎زنه

دیگه از فردای اون شب دیگه صدای ” هوهو ، دوستای من کو ” شنیده نمی‌شه

به جاش صدای خنده ی شادمانه ی روح جغد و روح اون یازده کرم شبتاب همه جا رو پر می‌‎کنه

کم کم اون خنده ها به آب شور اقیانوس هم رخنه می‌کنن و یه مدت بعد دوباره پرنده ها به کنار اون میان و ماهی ها باز برای زندگی به اون اقیانوس برمی‌گردن

وقتی قصه تمام هر دوشون یه آن به خودشون اومدن و متوجه شدن ساعتهاست در حال خوندن اون داستان هستن

جکسون سریع پاشد

– وای شام ارباب ، من باید برم

مارک هول هولکی :

– ینی دیگه نمی‌بینمت؟

– چرا ، من باز هم اینجا میام ، یه روز دیگه همین ساعت همین جا ، خداحافظ

با دو از مارک دور شد وبرگشت و در حالی که دستش رو تکون می‌داد و سعی میکرد داد بزنه تا صداش به گوش مارک برسه

– برای کتاب قصه ممنون ، خیلی خوب بود

مارک براش دست تکون داد و لبخند زد

وقتی که جکسون به صورت یه نقطه در اومد و بالاخره از دیدش محو شد ، مارک به سمت خونه برگشت و تمام مدت خوشحال از این بود که بالاخره تونسته با عشقش حرف بزنه و از اون مهم تر ، می‌تونه باز هم اونو ببینه

*******

کریس از شدت عصبانیت رو به انفجار بود و هیچ توجهی به اطرافش نداشت ، تا زمانی که یه نفر محکم از میون بدنش رد شد

ایستاد و از عصبانیت دندوناش رو محکم روی هم فشار داد و به سمت فرد رد شده که حالا دیگه پشت سرش به کریس بود برگشت و با صدای بلندی گفت :

– مگه چشم نداری ؟

سوهو وقتی صدایی رو از پشت سرش شنید برگشت ولی هیچکس رو ندید برای همین روش رو برگردوند تا دوباره به مسیرش ادامه بده که باز هم صدای کریس  رو شنید :

– انگار کَر هم هستی؟

سوهو با ترس به دور و برش نگاه کرد

کریس مقداری جلو اومد و با دست روی شونه ش زد

سوهو عقب عقب رفت :

– کی اونجاست؟

کریس خندید  :

– هیولای بی شاخ و دم

سوهو با عصبانیت :

– خودتو نشون بده عوضی

کریس صورتش رو روبه روی صورت سوهو آورد …طوری که نفسش به پوست صورت اون می خورد :

– من دقیقا رو به روتم کوچولو

سوهو که کم کم داشت وحشت می کرد :

– چی از جونه من می خوای ؟

کریس لبش رو نزدیک گوش سوهو برد :

– دقیقا جونت رو می خوام

سوهو یه کم عقب عقب رفت و با باسن روی زمین افتاد

اون شاید که یه وَمپایر خبیث بود ولی هیچوقت و هیچ زمان در زندگیش یه انسان شجاع محسوب نشده بود

با لحن ترسیده و صدای کمی لرزون به کریس گفت :

– منو نخور…

وقتی این حرف رو از دهن سوهو شنید بی اختیار بلند بلند زد زیر خنده

– وای …چقدر تو نادانی …

سوهو بلند شد

– صبر کن ببینم ، این صدا زیادی برام آشناس

خنده ی کریس قطع شد

– اشتباه میکنی

– اگر اشتباه میکردم اینقدر زود انکار نمی‌کردی ، مطمئنم صداتو یه جا شنیدم

کریس باز هم انکار کرد و آخر سوهو به این نتیجه رسید که واقعا اشتباه کرده ولی درست لحظه ای که داشت کاملا اشتباهش رو قبول می‌کرد توی ذهنش جرقه ای زده شد و یادش اومد که قبلا این صدا رو کجا شنیده و با صدای بلند و تقریبا شگفت زده گفت :

  • یادم اومد ، تو همون عوضیه اون روز دَم در کافه ای

کریس :

– هیچ میدانی داری با چه کسی اینطوری صحبت می‌کنی؟

سوهو با  اینکه نمی‌تونست ببینه کریس در کجا قرار داره و فقط صداش رو می‌شنید دستش رو به سمتی که صدا میومد برد و مشت محکمی توی چونه ی کریس زد

با صدای ناله ای که شنید مطمئن شد که این دفعه هم حس شنواییش درست کار کرده

خندید

 – ببین کی اینجاست …مستر عوضی ، آو بزرگ ، جناب کریس

– یه کاری نکن همین الان با همین سنگ فرشه زیر پات بدنت رو یکسان کنم وَمپایر

سوهو که حالا دیگه با فهمیدن اینکه فرد روبه روش فقط یه روحه و هیولای مخفی شده در سایه ها نیست و قرار هم نیست توسط اون  خورده بشه ، با پرویی و دست های به کمر زده شده جلو اومد

– مثلا چه غلطی می‌تونی کنی آخه تو؟

کریس با عصبانیت مقداری نیرو از درونش به دستش منتقل کرد و اون ها رو به سمت سوهو نشونه رفت ولی اون سریع جا خالی داد و اون نیرو به جای برخورد به سوهو به یه درخت در همون نزدیکی اصابت کرد و تنها نتیجه ای داشت این بود که درخت خشک شد و بعد هم به صورت یه پودر روی زمین در اومد

سوهو با پوزخند :

– هنوز اونقدری بزرگ نشدی که بخوای با من در بیفتی کوچولو

کریس که حسابی از دست موجود کوتاه قد و پرو و حاضرجواب روبه روش عصبانی شده بود و از طرفی هنوزم از محو شدنش خشمگین ، بدون اینکه به هیچ چیزی فکر کنه با سرعت بالایی به سمت سوهو رفت طوری که حتی اونم نتونست واکنش نشون بده و چند لحظه بعد سوهو روی زمین افتاده بود و کریس روش قرار داشت

از سنگینی بدنی که روش بود به خوبی می‌تونست بفهمه که تمام هیکل کریس روش افتاده

تکون خورد

– از روم پاشو عوضی

کریس با حرص

– پا نشم چیکار می‌کنی؟

 

 

 

 

 

The following two tabs change content below.

barf.azar

برف آذر /کاشیا ، اکسو ال / ممنون می‌شم در صورت نذاشتن کامنت هم ، اون پسند رو بزنید (اگر مورد پسندتون بوده فیک)

Latest posts by barf.azar (see all)