هدر سایت
تبلیغات

fanfiction Mishmash Story ep2

سلامممممممم ، قسمت دوم از فیک “میش ماش استوری”

قبل خوندن این قسمت :

شخصیت جدید :

گالوت : جکسون(عضو گروه گات7)

این قسمت جواب سوال قسمت قبل که ازتون پرسیده بودم وَمپایر چه فردی هست رو خواهید فهمید

 

گردنش رو تکون داد و صدای قِرِچ قرچ استخوناش بلند شد

دستاش رو جلوی بدنش قلاب کرد و کشید و بعدش هم یه دور از بازو برگردوند و بعد اینکه گردنش رو 360 درجه تکون داد بالاخره به اینکه قُلِنچش شکسته رضایت داد و از پشت صندلی گردون بلند شد و از اتاقه بار بیرون رفت.

 در حالی که نوک انگشتاش توی جیبه شلوار جیر مشکی چسبونش بود و شونه هاش رو یه کم به سمت بالا برده و زیر لب سوت میزد شروع کرد به دید زدنه دخترا و پسرای بار

پسری با طعنه ی محکمی که بهش زد از کنارش رد شد و بعد اینکه عذرخواهی هول هولکی انجام داد پشت پیشخون بار رفت

یه کم چشماش رو بست و لبخند رضایت آمیزی روی لباش اومد

بوی اون پسر معرکه بود

پس شامه امشبش ردیفه

از روی پیشخون چوبی ولی نه چندان بلند پرید و تونست از پشت سر اون پسر رو تشخیص بده .

مسلما این تشخیص به خاطر دقت به تیپ و یا قیافه ی اون نبود چون اون هیچ زمان به این چیزا در مورد قربانی هاش دقت نداشت بلکه همه ش فقط و فقط به خاطر بوی خوشه اون پسر بود

آروم بهش نزدیک شد و با دست روی شونه ش زد

پسر برگشت سمتش و بالاخره اون لطفی کرده و یه نگاهه اجمالی بهش کرد

در نگاهه اول پسر شبیه به یک سنجابه کوچیک و یا یک حیوونه کوچولوی دیگه مثلا همستر به نظرش اومد

توی چشماش زد زل و در حالی که پوزخند روی لبش بود بهش گفت

– بدون هیچ سروصدایی باهام میای از این بار بیرون

ولی در کمال تعجبش اون پسره سنجابی با لبخند تمسخر آمیزی بهش گفت

– برای چی باید دنبالت راه بیفتم و بیام؟

به واقع جا خورد ، سابقه نداشت نتونه نفوذ ذهنی رو انجام بده

دوباره جمله ش رو گفت و بازم پسر همون واکنش قبل رو نشون داد

این دفعه اخمی کرد و در صدمه ثانیه ای دست پسر رو کشید و کولش کرد و با سرعت بیرون رفت و پشت  بار توی یک محیطه تاریک اون رومحکم به دیوار کوبید

– زودباش بگو ببینم تو چه خری هستی؟

دستاش رو از روی یقه ش که با خشونت داشت میچلوند سعی کرد پایین ببره

– اول مثل اسبه رَم کرده نباش تا بهت بگم

با خشم دندوناش رو روی هم فشار داد

– ببین بچه ژیگول انگار دو زاریت نیفتاده من کی َم نه؟ بذارحالت کنم ، به من میگن سوهو ، خون آشامی که کافیه یه جا اسمش رو بگی تا همه از ترس شلوارشون رو خیس کن

– و یا شایدم دامنشون رو

-چی؟!!

پسر با بی تفاوتی شونه ش رو بالا انداخت

– میگم و یا شایدم دامن ، ینی زنا ازت نمیترسن؟!

– سوهو نیشخندی زد

– اونا فقط دلشون میخواد اون گردنه خوشمزشون رو براشون بمکَم

– پس متجاوزی

عصبانی شد ، این پسر زیاد تر از دهنش داشت حرف میزد این دفعه محکم تر توی دیوار کوبیدش

– هی ، یه کاری نکن تا قطره ی آخر خونت رو در بیارم

بعدش یه کم مکث کرد

– البته تمام قصدم هم همینه

– بهم پول بده تا بذارم این کار رو کنی

– چی؟؟!!!!! هاهاهاهاها شوخیت گرفته؟

– خیلی خوب ، خودت خواستی

بعدش هم گردنش رو به لبای سوهو نزدیک کرد

– میتونی امتحان کنی

سوهو با توجه به آرامشه بیش از حده پسر حدس زد باید یه کاسه ای زیر نیم کاسه باشه ولی بازم اینقدر اون بوی خوش بینیش رو به بازی گرفته بود که نتونست به این چیزا فکر کنه و فقط و فقط صدای شریانه قوی گردنش و تصور طعم خونش توی سر سوهو بود

دندونای نیشش رو توی گردنش فرو کرد و به محض اینکه شروع به خوردن کرد مثل این که مایعِ غلیظی شبیه به قیر وارد گلوش شده باشه راه گلوش بسته شد

سریع از اون پسر جدا شد و دو دستش رو روی گلوش گذاشت و به سرفه و خِس خِس افتاد

– بهت اخطار دادم ، خودت خواستی

سرش رو بالا آورد و با چشمایی که از شدت وحشت از حسه خفگی بیرون زده بودن به صورته پسر روبه روش خیره شد ولی بعدش کم کم همه چی محو شد و بعد دو دقیقه بیهوش روی زمین افتاد

______________

ساطوره توی دستش رو بالا برد و با شدت روی تیکه ای از مرغ که به غضروف چسبیده بود زد

صدای تَق مانند شدید ، توی محیط آشپزخونه طنین انداخت و باعث شد چِن که با فاصله  ایستاده بود به صورت غیرارادی و تند تند پلک بزنه

با صدای تَشَر مانندی رو به آشپز :

– هی گالوت ، داری چه غلطی می‌کنی؟؟!! مگه از سنگه اون استخونا که اینقدر روش می‌کوبی؟

با غیض زیادی بهش نگاه کرد :

– بار آخرت باشه به من میگی گالوت ، هزار بار بهت گفتم من اسم دارم

چن نیشخند گشادی زد

– ولی از نظر من که تو یه گالوتی

دستش که آزاد بود رو دراز کرد و محکم گلوی چِن رو که توی فاصله ی یه متر و نیمیش ایستاده بود رو گرفت

– یه بار دیگه بهت میگم ، من اسم دارم ، فهمیدی؟

چن سعی کرد بخنده تا شاید اونو آرومش کنه ، با یه دستش ، دسته حلقه شده َش پایینه گلوش رو گرفته و با اون یکی رو دستش میزد

– باشه باشه جکسون ، متوجه شدم پسر

نگاه بَده دیگه ای بهش انداخت و بالاخره گلوش رو ول کرد و دستش رو توی سایز عادیش به پیش بدنش برگردوند

با خودش گفت چرا همیشه بهش یاداوری میکنن که یه گالوته ؟ یه موجود نحس؟

بادستش گردنشو ماساژ داد  و خنده ای کرد … به خودش گفت واقعا باید از دستای یه گالوت ترسید

صدای خنده ی چانیول توجه هر دوشون رو به سمت خودش کشوند

– هی هی ، صبح عالی جفتتون به خیر

جکسون لبخند شادی زد

– صبح تو هم بخیر پارک چانیول

– وای تو که باز داری مرغ خُرد میکنی

با تعجب به صورت چان نگاه کرد

– نباید خُرد کنم؟

– امروز ارباب هوسه غذای سبزیجات داره

و در حالی که با دستش به مرغ های تیکه شده اشاره می‌کرد

– اینا لازم نیستن

جکسون با درموندگی بهش نگاه کرد

– حال من چیکار کنم؟!

چان همونطوری که روی سنگ یه قسمت از آشپزخونه مینشست

– بهتره همین الان اونا رو بیرون بریزی ، می‌دونی که برای فردا قابل استفاده نیستن ، اون هیچ وقت از اینکه غذایی مونده شه خوشش نمیاد

مرغ ها رو توی کیسه ای ریخت و به سمت در پُشتی راه افتاد و هم زمان زیر لب غر غر کرد که چرا باید چندتا مرغ تازه و خوشمزه رو بیخودی دور بریزه ، اونم زمانی که اربابش اصلا قادر به غذا خوردن نیست؟!

******

کم کم داشت بهوش میومد ، با باز کردنه لای چشماش اولین چیزی که دید سطح زمین بود

ذهنش شروع به ریست شدن کرد و یادش اومد که چه اتفاقایی افتاده

اون پسره ی سنجانی و خونه بدمزه َش که مثل یه قیر توی راه گَلوش نشسته بود و بند اومده نفسش و بیهوش شدن

پس افسانه ها حقیقت داشت ، موجوداتی که می‌تونن با خونشون سبب آسیب رسوندن به خون آشامها بشن

دستش رو روی قلبی که نمی‌زد گذاشت و شروع کرد با وحشت به دور و برش نگاه کردن

برای اولین بار توی عُمر چند صد ساله َش از چیزی وحشت کرده بود

اونم وجود یه کپتیو و عطر خوشبو و وسوسه برانگیزش و خونِ زَهرآگینش

دستی میون موهای سرش کشید و با مَنگی بلند شد ایستاد

هنوزم یه مقدرا سرگیجه داشت و گَلوش می‌سوخت ، انگار سُربِ داغ قورت داده باشه

از پشته بار بیرون اومد و بعد اینکه اینور اونور سرک کشید و خیالش جمع شد که اون پسره این دور و بر نیست به داخل بار برگشت ، در حالی که تموم مدت یه کلمه توی ذهنش تکرار می‌شد

” خطر “

 

************

آهنگ مورد علاقه ش رو پلی زد و جام کوچیکی از مشر./ب دستش گرفت و قِرهای ریزی به با.سنه گرد و کوچولوش داد و سرگرم ./قص توی محیط اتاقش شد

همیشه از اینکه آهنگ بذاره و ب./قصه فوق العاده خوشش میومد

این کار یه طورایی بهش یه آرامش خوبی رو القا می‌کرد

یه قلوپ دیگه از مش./وبش رو خورد

 اون عاشقش بود ، عاشقه مش./وب های قرمزی که نسل در نسل توی خانواده ش گشته و قدمت داشتن

همونظور که هنوزم ق./ر می‌داد و از مش.بش می‌خورد صدای زنگ در رو شنید و برای همین آهنگ رو خاموش کرد و جامش رو روی میز پایه کوتاه گردی گذاشت

هوی هال دایره شکل خونه َش رفت و بعدش هم در هلالی رو باز کرد

– تاداااااااااااانگگگگگگگگگگگگگگ

– هی شیو

– سلام به آیوتای کوچولو

– لازم نیست دائم کوچولو رو بودنم به رخم بکِشی

بعدش هم با انگشت اشاره ش یه سرتاپای شیومین اشاره کرد

– خودت هم همچین بزرگ نیستی

شیو نیشخند دیگه ای زد

– بیا بریم بیرون ، من که نمی‌تونم از این در رد شم ، تو بیا بریم بیرون بتونم یه کم باهات باشم

– خیلی خوب صبر کن ، باید لباس گرم بپوشم ، سرما از همیشه شدیدتره

توی خونه برگشت و یه پلیور و شالگردن پوشید و بعدش هم مشغول پوشیدن جوراب های پشمی و نیم پوتینش شد و رو به شیو که پشت در نیمه باز ایستاده بود گفت

– یه مدتی غیبت زده بود ، چه خبر از اون رفیقای مَحوِت؟

در رو بست و همراهه  شیو قدم روی سنگ فرشه لیز شده از بارش برفه دیشب گذاشت

– خوب اونا مثل همیشه هستن ، تغییری نمیکنن

– فکر کنم از آیوتا بودن بدتر این باشه که بخوای یه کپتیو باشی

شیو خنده ای کرد ، این رفیقه کوچولوش بدجوری از روح ها وحشت داشت

– اونا اونقدری هم که فکر می‌کنی ترسناک نیستن بکی

– اول که هزار گفتم بهم نگو بکی ، یادم میتونه به بِتی و حس میکنم یه دخترم نه پسر ، بعدش هم اونا در هر صورت به نظر من وحشتناک ترین موجودات روی این کره ی خاکی هستن و امیدوارم الان یکیش این دور و بر نباشه

و بعدش با قیافه ی التماس گونه ای به چشمای درشت ولی بادومیه شیو خیره شد

طبعا شیو نمی‌تونست با این همه وحشتی که رفیق کوچولو موچولوش از روح ها داشت بهش بگه که یکی از اونا دقیقا از زمانی که از خونه بیرون زدن ، کناره بک داره میاد و با ذوق و شوق و البته کنجکاوی بهش خیره شده بود…

 پس خنده ای کرد تا خیاله بک رو جمع کنه

– اوه نه ، به طرز عجیبی این دور و بر روحی نمیبینم

بعدش هم با دست موهای بک رو که سرش نزدیکای کمر شیو بود بهم ریخت

– انگار می‌دونن تو ازشون خوشت نمیاد

بک چشماش رو چرخوند و با عشوه ای ریز به روبه رو نگاه کرد

– درست ترش اینه که بگی من از اونا بیزارم ، چیزی بالاتر از خوش نیومدن ، و البته به شدت ازشون وحشت دارم

شیو با اخم به روحی که به بک خیره بود نگاه کرد تا بلکه اون متوجه بشه که باید ازش فاصله بگیره ولی گویا اون اصلا و ابدا قصد انجام این کار رو نداشت

شیو ترسید که بک با توجه به خلوص درونی ای که داره و توی دریافت انرژی های اطرافش بیش از یه فرد عادی توانا هست تا یه کم دیگه بتونه وجوده روح رو کنارش تشخیص بده و می‌دونست اون زمان باید قید یه پیاده روی دو نفره با رفیق قدیمیش رو بزنه ، چون مسلما بک با دونستنه اینکه یکی از موجوداتی که توی این عالم ازشون شدیدا متنفر بود درست داره توی چند سانتیش کنارش راه میره عمرا که راضی میشد با شیو به پیاده روی ادامه بده

برای همین هم شیو از روشی که معمولا جوابگو بود استفاده کرد ، اونم استفاده از نیرویی که توی چشماش داشت ، چیزی که قالبا روح های درجه پایینی مثل همین روح رو می‌تونست فراری بده

پس سعی کرد تموم جدیت و ترس رو توی چشماش بده

خودش هم نمی‌دونست چرا ، ولی وقتی روی جمله از اینجا دور شو تمرکز می‌کرد و در عین حال با چشماش تلاش میکرد تا اینو به یه روح بگه اگه اون روح از ارواحه درجه ی پایین بود قطعا از اونجا دور میشد

و بلافاصله بعد انجام این کار دقیقا همونی شد که می‌خواست ، اون روح با سرعت زیادی دور شد و شیو رو به این فکر برد که بهتره زمان های وحشت هم این ویژگیش رو به یاد داشته باشه چرا که الان اون پیرمرد اون شبی رو به خاطر آورد که دنبالش راه افتاده بود و شاید شیو اگه این حرکت چشمیش رو می‌رفت نیاز به اون همه فرار نداشت

توی این قسمت و همینطور قسمت قبلی من ویژگی هایی از آیوتاها و آوها رو براتون نوشتم …ازتون می‌خوام اونا رو توی کامنتاتون بگید و اونوقت هر کدوم رو که از قَلَم انداخته بودید من قسمت بعد بهتون می‌گم…فراموش نکنید دوستان ، من ویژگی هایی که خودتون گفته باشید رو دوباره نمی‌گم …پس با دقت بخونید و کامنت بذارید

The following two tabs change content below.

barf.azar

برف آذر /کاشیا ، اکسو ال / ممنون می‌شم در صورت نذاشتن کامنت هم ، اون پسند رو بزنید (اگر مورد پسندتون بوده فیک)

Latest posts by barf.azar (see all)

barf.azar 46 نظر 23 خرداد 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
peruvian virgin hair
مهمان

I had to place on a manner demonstrate at work!!!Everybody enjoys peruvian virgin hair https://www.youtube.com/watch?v=k1oaz7n0ILk!!! ! Hunting good! Just check out the climate forecast, they are so lovable!

Dillards Promo Codes
مهمان
Which kind of critical program job are you hoping to do for a capsule that you still cannot carry out presently? Please remember while Bob Job opportunities released the iPad, it had been presented being a 3rd platform option (along using personal computers and also laptops). Expecting the tablet to accomplish SolidWorks style work is just not what exactly it has the intended for. Because same line of thinking, whatever you may think about to become non-serious perform could be reverse the other point is customer (think salespeople). It’s exactly about productivity in addition to discovering what works good for… Read more »
Monster oh
مهمان

بلههههه
و باز هم حدث هی همیشه درست من
یوهووووووووو
😎✌
کامسامیداااااا
عالی بود اونی

Monster oh
مهمان

یک عدد اشتباه تایپی😰حدس.این دوتا س/ث کنار همن
اون بالاست این پایینه
دستم خورد به بالایی

Raha
مهمان

ووییی اون تیکه که سوهو داشت خون دختره رو میمکید مور مورم شد. :nanahat: خیلی فیکه قشنگیه :heartme:

BBH_usui_mama
مهمان

aaaar عالییییه من عاشق فیکههماینقسمتم خونه بودممیرمقسمت3 4chsmu1

keyvan
مهمان

نونا من همه ویژکی هاشونو یاد گرفتم
این قسمتم عالی بود ممنون

فاطمه
مهمان

من تازه این داستان و شروع کردم تا این قسمت عالی بود خسته نباشید

فاطمه
مهمان

فقط فهمیدم ایوتا ها کوچولن سرمایی ام هستن ؟ خخخ
کپتیوها هم برای خون اشامها خطرن و روح میبینن

Niloofar .k
مهمان

بکییییییی،نوتلای گوگوللل
آخه تا چه حد کیوتینگ،چقدرررر؟؟؟؟
عخیییی،بعدن که چانبک درست بشه احتمالا چانی باید بک رو رو دستاش بلند کنه 1 _51_
من اصلا متوجه نشدم گالوت چیه far
برم قسمت های بعد،ایشالا متوجه شم
آیوتا ها خیلی نازنننننن،بکییییییی bunny heart heart heart heart

Mehrnoosh
مهمان

اگوری پگوریییییییی بکی گوگولیییی
راستی بکی اسم دختره البته Becky نوشته می شه ولی مثل هم تلفظ می شن

Nahal_008
مهمان

سوهو ومپایرههههohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif چرا من انقدر دلم می خواد چانیول رو بچلونمش؟؟0_0 الان من فخمیدم که قدرت خون اشاما روی کپتیوا اثر نمیزاره و خون اونا بد مزست من چقدر باهوشم:///
چن و چانیول و بکهیون می خوام بدزدم ببرم با اجازست عشقومohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gif هم این قسمت و هم پوسترش عالی بودن ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/jhsdhufN.gif خسته نباشی برفی جونم ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gif

pari
مهمان

من الان هنگم..ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gifنه ناموسن یه چیزایی داره دستگیرم میشه…ایشالا جلوترم بریم بیشتر میفهمم.بیکاز مای مخ ایز جلبک مرسی…عالی بود..عاشق فیکای متفاوتمohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif

Faezeh
مهمان

مرسییی خیلی خوب بودohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif
سوهو ومپایر ….حدس زده بودم پوست سفید سوهو مثل یه
ومپایره
اوه بک خیلی کوچیکه ینی چانبکش چه جوری میشه به نظر من که خیلی ناز میشنohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif

fatho
مهمان

1)خون کپتیوها برا خون آشام ها مثل سم میمونه وحتی میتونه باعث مرگشون بشه!2)آیوتاهاازروح ها میترسن.3)کپتیوهابااینکه اسیر روح ها هستن ولی برروح های درجه پایین تر میتونن نفوذکنن.4)گالوت ها:فک کنم جکسون واقعا یه گالوته وداره بقیه رو فریب میده!پس گالوت ها موجودات نحسی هستن!
نمیدونم درست گفتم یه نه؟مرررسیohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gif

wpDiscuz