سلاممممممممممممم ، قسمت 23 از فیک “داستان میش ماش”

پوستر خوشگل هم از usui_mama ممنون ازش :heartme: 

تاعو با خرسندی در اتاق کار رو باز کرد ، دلتنگی زیادش از ندیدن اون از یه سمت و شنیدن خبر دزدیده شدن دیو از سمت دیگه باعث شد تا به محض ورودش به اتاق ، به سمت کای بره و اون رو محکم توی بغ.لش بگیره

کای سعی کرد خودشو از فشرده شدن میون بازوهای قوی تاعو بیرون بیاره

– زود برگشتی

تاعو از خودش جداش کرد و توی چشمای بی تفاوتش خیره شد

– از برگشتنم ناراضی هستی؟

کای شونه بالا انداخت

– مشاور دو توی اتاق مطالعه زندانیه

تاعو اخم کرد

– برای چی اونجا؟

کای به حالت سایه در اومد و روی دیوار سمت چپ تاعو نقش بست

– من بیشتر وقتا اونجام، می خواستم جایی باشه که بتونم زیر نظر بگیرمش

– الان که خودم اینجام دیگه نیازی به این کار نیست ببرش توی یکی از اتاقای سیاه چال

این رو گفت و از اتاق خارج شد

کای غرولند کنان به سمت در خزید و بیرون رفت

—–

دیو حس درد شدیدی توی بازوش داشت و حدس می زد که یه احتمال زیاد قسمتی از بالش آسیب دیده باشه

در باز شد و کای بعد از رسیدن به رو به روش به حالت انسانیش در اومد

– ارباب برگشتن و ازم خواستن تو رو به سیاه چال ببرم

مردمک چشمای دیو کمی لرزیدن ولی باز هم به طور صامت به کای خیره موند

خندید

– از این همه قُد بودنت خوشم میاد

دیو به آرومی پلک زد

کای با ناخشنودی آمپولی که حاوی ماده ی بیهوشی بود توی دست دیو فرو کرد

——

بکهیون روی صندلی چوبی نشسته و به صندلی خالی پشت میز که حدس می‌زد احتمالا کریس اونجا باشه ، خیره شده بود.

کریس لبخند زد

– خوشحالم که به اینجا اومدی بکهیون

– ولی من اصلا خوشحال نیستم

– میشه به کم خوش اخلاق تر باشی؟

– نه نمی شه ، نیومدم اینجا که باهات خوش و بش کنم

کریس یه ابرو بالا انداخت و دست به سینه به پشتی صندلی تکیه داد

– خوب اومدی اینجا که چه مطلبی رو به من بگی؟

– در مورد پسرت، کمکت می کنم پیداش کنی ولی تو هم در عوض باید قولی به من بدی

– چه قولی؟

– املاک آیوتاها رو بهشون برگردونی

– ولی اونا همین الانش هم دارن توی اون املاک زندگی می کنن

– ولی اون املاک به نامشون نیست

– شرطت قبوله ، بعد از این که پسرم رو بهم برگردوندی همین کار رو می کنم

بکهیون از سرجاش بلند شد و ایستاد

– امیدوارم زیر قولت نزنی

– یه آو هیچوقت زیر قولش نمی زنه

لوهان تکونی به بدن کوفته شدش داد و وقتی سرش رو برگردوند تونست سویونگ رو با سرو وضع زخمی اون طرف تر ببینه

به زور نشست و بعد از اینکه بالاخره گیجیش از بین رفت خودش رو به سویونگ رسوند

با وجود تکون های شدیدی که به بدنش داد و اسمشو صدا زد اون همچنان بی حال روی زمین افتاده بود

-فایده نداره ، اون بیهوشه تا وقتی قبیله براش تصمیم بگیره

سرش رو برگردوند و فردی رو در فاصله از خودش دید

بلند شد و با عصبانیت زیادی گفت

-تو کی هستی؟

فرد روبه روش کلاهش رو برداشت و به حالت تمسخر احترام گذاشت

-ایون هیوک ، کسی که نذاشت تا فرار کنی

لوهان خواست سمتش بره ولی با تعجب دید که قادر به حرکت کردن نیست

هیوک خندید

-پیش خودت چی فکر کردی؟ که میای و یه استارک رو همراه خودت می‌دزدی؟! نه پسر جون همه چی به این آسونی ها نیست

-واسه چی این کار رو می‌کنی؟

– واسه اینکه این الهه ی خوشگل خیلی سال قبل نذاشت من با اونی که می‌خوام برم و بهونه َش این بود که ما هم جنس هستیم ، ولی الان اومده و می‌خواد دوتا هم جنس رو فراری بده…خنده دار نیست؟!

– عوضی

– در هر صورت ، اون استارک زندانی می‌شه و تو هم از اینجا پرت می‌شی بیرون ، این الهه هم باید منتظر تنبیهش باشه

لوهان از عصبانیت سعی کرد بازم تکون بخوره ولی دوباره نتیجه همون بود

هیوک با خنده از اونجا دور شد و وقتی که رفت بالاخره لوهان تونست تکون بخوره

سعی کرد سویونگ رو بیدار کنه ولی هیچ فایده ای نداشت

به زخمی که روی صورت زیباش افتاده بود خیره شد

خودشو سرزنش می‌کرد که باعث این وضعیت شده

هم سهون و هم این دختر به خاطر اون بود که توی اون حال و روز بودن

به این فکر کرد که الان سهون می‌تونه کجا باشه؟

منظور اون فرد از زندان چی بود؟!

سوهو به این فکر کرد که این می‌تونه بهترین بهونه برای دیدن کریس باشه ، هرچند اگر می‌تونست این تضمین رو به خودش بده که کریس بعد از دیدنش گردنش رو خُرد نکنه.

رفتن از طرف شورا سفید  پیش کریس و درخواست ازش برای همکاری بین اون دو نفر به عنوان نماینده وَمپایران و نماینده ی آوها ، می‌تونست فرصت خیلی خوبی برای سوهو محسوب بشه ، اینقدر خوب که بی خیال خشم احتمالی کریس شد و به طرف عمارت تِرور راه افتاد

روبه رو شدن با اون آو حتی برای یکی مثل سوهو که همیشه عُمرش یه فرد پرو و بی تعارف محسوب می‌شد هم سخت بود.

آب گلوش رو قورت داد و به آرومی وارد عمارت شد

اولین کسی که دید چِن بود که سرگرم تاب خوردن توی پذیرایی و خوندن آواز بود

پیش خودش گفت احتمالا اون هم یه روح دیوونه هست ، ولی وقتی دقت کرد متوجه شد اون یه انسانه و شدیدا هم بوی خوبی می‌ده

نیشخند زد ، شاید بد نبود موقع برگشتن مقداری از خون این پسر بچشه

چن با دیدنش با همون خنده ی عریض همیشگی گفت

-کاری داشتید؟

– اومدم رئیست رو ببینم

– اوه ارباب کریس توی اتاقشون هستن ولی شما باید با مشاور دو هماهنگ کنید البته ایشون الان نیستن

سوهو پُشت یکی از گوشاش رو خاروند

-اتاقش کجاست؟

– من اجازه ندارم اینو به شما بگم

با یه حرکت به چن نزدیک شد و مستقیم به مردُمک چشماش زُل زد

-گفتم بگو اتاق اربابت کجاست؟

– طبقه ی سوم سمت چپ انتهای راهرو

سوهو خندید و عقب کِشید

بعد از گذشت چند ثانیه روبه روی اتاق کریس ایستاده بود و می‌‎تونست حتی از پشت در هم صدای نفس کِشیدنش رو بِشنوه و براش جالب بود که یه روح هم تنفس داره.

سعی کرد چیزی شبیه به لبخند مهربون رو روی صورتش بیاره ولی تنها نتیجه َش کِشیده شدن دو سمت لباش به طرز مضحکی به هر دو طرف بود

تقه ای به در زد و سریع وارد اتاق شد

کریس سرش روی میز خم بود و داشت به یه سری از مدارک مهم رسیدگی می‌کرد

-چِن الان وقت پاسخ گفتن به سوالاتت رو ندارم.

– من چِن نیستم

سرش رو بالا گرفت و فقط چند ثانیه طول کِشید تا چشماش پُر خشم و نفرت بشن و با بالاترین سرعت ممکنه خودش رو ، روبه روی سوهو برسونه.

-تو اینجا چه غلطی می‌کنی؟

– این طرز مهمون نوازیته آو؟

کریس کمی صداش رو بالا بُرد

-گفتم تو اینجا چه غلطی می‌کنی؟

سوهو با نیشخند برگه ی توی دستش رو بالا آورد

-از طرف شورای سفید اومدم

کریس با عصبانیت برگه رو گرفت با هر خط خوندن بیشتر و بیشتر صورتش عصبانی و متعجب ‌شد

-آدم از تو حسابی تر نبود به اینجا بفرستن؟

سوهو با ریلکسی تمام روی یکی از مبل ها خودش رو انداخت و یه پاش رو روی اون یکی انداخت

-از نظر تکنیکی من آدم نیست ولی از نظر عادی ، کی بهتر از من؟

– هه شوخی می‌کنی دیگه نه؟ چطوری تونستن فرد بی نزاکتی مثل تو رو برای این کار انتخاب کنن

شونه َش رو بالا انداخت

-اونش به من ربط نداره ، بهم گفتن بیام اینجا منم اومدم

– همین الان گمشو بیرون ، نمی‌خوام با اَبلهی مثل تو کار کنم

– هی یارو ، انگار نفهمیدی چی شده؟؟ این یه دستور از طرف شورا هست و من و جنابعالی باید باهمدیگه کار کنیم ، فهمیدی؟

– تو یه فراری هستی ، شورا نباید قبولت می‌کرد

– ولی من پسر رئیس شورای ومپایرام ، پس طبیعیه که بهم یه فرصت دوباره بدن

کریس کلافه پوفی گفت

-خوب حالا ، می‌خوای چیکار کنی؟

– هیچی دیگه ، باید راه بیفتیم به ملت بگیم بیاین باهم دوست و رفیق باشیم

– نمی‌تونی یه کم جدی باشی؟

– نیوچ نمی‌تونم ، فعلا بیا بهم بگو ببینم اینجا چقدر جمعیت داره و چقدر با مردُم عادی در ارتباطید تا بعدش یه نقشه ای چیزی بریزیم

– حالم ازت بهم می‌خوره

– متاسفم عشقم چون برعکس من دائم حالم تو رو می‌خوره

– ساکت شو

– اگر منظورت اینه که دهنت رو ببند ، نمی‌شه ، بسته نمی‌شه

– کیم سوهو کاری نکن تا قید شورا رو بزنم و از عمارتم به بیرون پرتت کنم

– خیلی خوب بابا ، نوبَرِش رو آوردی

اینم از قسمت 23

از اینکه کامنت می‌ذارید ازتون ممنونم ، من تک تکشون رو می‌خونم و واقعا خوشحال می‌شم وقتی اینقدر برای خودتون و فیک و من ارزش قائل هستید که میاید و کامنت می‌گذارید

 

The following two tabs change content below.

barf.azar

برف آذر /کاشیا ، اکسو ال / ممنون می‌شم در صورت نذاشتن کامنت هم ، اون پسند رو بزنید (اگر مورد پسندتون بوده فیک)

Latest posts by barf.azar (see all)