هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction Mishmash Story ep28

سلامممممممممممم ، قسمت 28 از فیک “میش ماش استوری”

سهون قدم هاش رو سریع تر برداشت تا بتونه زودتر به محل اقامت سویونگ برسه

درسته که اون واقعا یه پرویی تمام بود که از سویونگ بخواد بهش کمک کنه ولی دیگه مسئله تنها سهون نبود و پای جون دو نفر در میان بود

سویونگ بیرون کلبه ی چوبی و کوچکش نشسته و پاهاش رو توی بغلش گرفته بود

موهای خوشگلش از همیشه آشفته تر بودن و چشماش رو پرده ی ضخیمی از اشک پوشونده بود

سهون از دور داد زد

-سویونگگگگگگگگگ ، سویونگ نونا

سرشو بالا گرفت و به محض دیدن سهون که به زور در حال آوردن دو نفر بود به سمتش دوید

-سهون؟! تو اینجا چیکار می‌کنی؟! اینا کیَن؟!

سهون دست کای رو که دور گردنش حلقه کرده بود باز کرد و کیونگ سو رو از روی دوش خودش پایین گذاشت

-نمی‌دونم نونا ، نزدیک ورودی قبلیه از حال رفته بودن

سویونگ با دیدن تن بر./هنه ی کیونگ سو سرخ شد و سریع روش رو اونور گرفت

-اول یه چیزی تنش کن

سهون از خجالت کِشیدن سویونگ لبخند زد

-چی کنم تنش؟!

سویونگ یکی از دستاش رو همونطور روی صورتش نگه داشت و با اون دستش چند بار توی هوا بازی کرد

-برو از توی کلبه یه ملحفه بیار ، زودباش سهون

سهون خندید و سریع به سمت کلبه دوید تا زودتر نونای خجالتیش رو از وضعی که بهش دچار شده بود نجات بده

وقتی بالاخره ملحفه ی صورتی رنگ دور بدن کیونگ سو پیچیده شد سویونگ دست از روی چشمش برداشت و تازه متوجه کای که روی زمین افتاده بود شد

با تعجب به سمتش رفت و کنارش نشست ، قبل از اینکه بتونه موهای ریخته شده روی صورتش رو کنار بزنه و ببینتش صدای سهون باعث شد به سمت عقب برگرده

-نونا این پسره خون ریزی داره

سویونگ با عجله به سمت سهون و کیونگ سو رفت

سهون کیونگ سو رو روی تخت گذاشت

سویونگ همونطور که با پارچه ای که توی آب جوش خیس کرده بود مشغول به تمیز کردن زخم های بدن کیونگ سو شد از سهون پرسید:

-گفتی نزدیک دروزاه ی ورودی بودن؟! هیچکی همراشون نبود؟!

سهون به صورت خیس از عرق کیونگ سو خیره شد

-نه نونا ، خودشون دوتا بودن ، وقتی من رسیدم اون یکی پسره هنوز سرپا بود ولی بعدش جفتشون روی زمین افتادن

سویونگ ل./بش رو به یه سمت کج کرد و با اخم گفت

-تمام بدنش پر زخمه ، ایشششششش وای همه َش خون خشک شده هست

سهون بی اختیار هُق زد

سویونگ بهش چشم غره رفت

-برو اونورتر وایسا ، وای خداجون ، چه به روز این پسره آوردن؟!

کای تکون آرومی خورد و به زور از روی زمین بلند شد ، با ندیدن کیونگ سو در کنار خودش با وحشت به دور و اطراف نگاه کرد و با دیدن کلبه ، هرطوری که بود خودش رو به اون سمت کِشوند و وقتی از پنجره ی کوچک کلبه و فضای کمی که به خاطر کنار رفتن پرده ی اتاق مشخص بود کیونگ سو رو دید که روی تخت دراز کِشیده ، خیالش راحت شد

می‌دونست باید هرچه زودتر از اونجا بره…در هر صورت موندن توی اون جنگل اصلا براش امن نبود

 ************ *****************

سهون با صدای زیادی که از بیرون میومد از خواب بیدار شد، شب قبل به خاطر مراقبت از پسر غریبه توی کلبه ی سویونگ مونده و همانجا خوابش بُرده بود

سروصداهای بیرون بیشتر شدن و سهون سریع لباسش رو مرتب کرد و بیرون رفت

افراد پدربزرگش سویونگ رو دوره کرده بودن و دو نفرشون اون رو محکم گرفته بودن تا امکان فرار کردن رو نداشته باشه

سهون با چشمای قرمز شده از عصبانیت داد کِشید

-اینجا چیکار دارین؟ برای چی سویونگ نونا رو گرفتین؟

– امروز مراسم ازدواج شماست و اونوقت شما تا صبح توی کلبه ی این دختر بودید؟!

سهون با شوک به سویونگ نگاه کرد…اون باز هم براش دردسر درست کرده بود ، باز هم سهون سبب بازخواست شدن سویونگ شده بود

-اشتباه فکر می‌کنی،من…من و نونا…اصلا نه..خودتون بیاین ببینین

هول هولکی به سمت کلبه رفت

وقتی دید هیچ کدوم از افراد به دنبالش نرفتن گفت

-بیاین دیگه ، بیاین خودتون دلیل موندنم در اینجا رو ببینید…سویونگ نونا هیچ کار اشتباهی نکرده

یکی از نگهبانا به یکی دیگه شون اشاره کرد و اون به همراه سهون وارد کلبه شد

سهون سریع سمت کیونگ سو رفت

-خودتون ببینید ، این پسر دیشب زخمی پیدا شد و من و نونا مجبور شدیم ازش مراقبت کنیم ، برای همینم من اینجا بودم

نگهبان با صدای خشک و جدی گفت

-برای چی شما دو نفر از اون مراقبت کردید؟

– گفتم که ، زخمی بود

– ولی باید اون رو به درمانگاه جنگل می‌بردین نه؟!

– حالش خیلی بد بود…ما ترسیده بودیم

– در هر صورت بانو سویونگ برای محاکمه بُرده خواهند شد

سهون با عصبانی داد زد

-دارم می‌گم من به اینجا اومدم…به خاطر این پسر اومدم…اگر بانو سویونگ رو همراه خودتون ببرید من از ازدواج با بانو آیرین منصرف خواهم شد

نگهبان اخم کرد

-این تنبیه شماست و شما مجبور به انجامش هستید

– انگار هنوز منو نشناختی…من اگر لازم باشه خودمو می‌کُشم تا اینکه بذارم دوباره بانو سویونگ رو ببرید

مَرد یه کم فکر کرد

-پس این پسر رو همراه خودمون می‌بریم…باید بفهمیم اون کیه و توی قبیله چی می‌خواسته

وقتی سربازا به همراه کیونگ سو از اونجا رفتن ، سهون سمت سویونگ دوید و محکم ب./غلش کرد

-ببخشید نونا ، بازم به خاطر من داشتی توی دردسر میفتادی

سویونگ لبخند زد و با کف دست پشت شونه ی سهون زد

-اشکال نداره سهون ، اشکال نداره ، گریه نکن

– ببخشید نونا

سویونگ از ب./غل سهون بیرون اومد و اخم کمرنگی کرد

-حالا اون پسره چی میشه؟

سهون به مسیری که سربازا رفته بودن نگاه کرد

-نمی‌دونم نونا ، امیدوارم اتفاق بدی براش نیفته

************** ****************

کای  سعی کرد از سرجاش بلند بشه ، شب قبل به سختی خودش رو به قصر تاعو رسونده بود و بعدش بدون اینکه بتونه مقاومت کنه توی آغ./وش تاعو که منتظرش توی تالار اصلی قصر ایستاده بود بیهوش شده و دیگه هیچ چیزی نفهمیده بود

-از سرجات پانشو ، هنوز بدنت ضعف داره

کای چشماش رو دور اتاق چرخوند و به تاعو که پشت بهش از شیشه ی پنجره به بیرون خیره شده بود رسید

-واسه چی توی اتاق تو َم؟

تاعو برگشت و بهش نگاه کرد ، نیمه ی انسانیش نگران به نظر میومد و نیمه ی دیگه مثل خیلی وقتای دیگه خونسرد بود

-مثل دخترا تو ب./غلم غش کردی ، جا دیگه ای باید می‌بردمت؟!

کای باز تلاش کرد بشینه

-برا چی اینقدر بدنم درد می‌کنه؟! آخخخخ

تاعو با خونسردی لبه ی تخت نشست و انگشت کِشیده َش رو زیر چونه ی کای گذاشت و اون رو بالا نگه داشت

-اینو من باید ازت بپرسم ، دیشب کجا بودی کای ، نگو که رفته بودی جنگله گل های بنفشه؟

– رفتم بودم همونجا ، شنیدم مشاور دو رفته اونجا ، رفته بودم پیداش کنم

تاعو چشماش رو تنگ کرد

-چرا یکی از نگهبانا رو با خودت نبردی؟

کای دست تاعو رو پس زد

-نیست اونا خیلی از من خوششون میاد

– تو باید به من می‌گفتی

کای از سرجاش پاشد

-برای چی؟!

– چون نگرانت شده بودم

کای به تاعو نگاه کرد ، به خوبی می‌دونست که این حرف از نیمه ی انسانی اون هست

توی صورتش دولا شد

-ترجیح میدم نیمه ی انسانیت باهام حرف نزنه

تاعو اخم کرد

-اینقدر ازم بدت میاد؟

– از تو نه ، از تاعوی واقعی بدم میاد

خندید و با وجود دردش به سمت در رفت

-بیا مثل قدیم باشیم تاعو شی

****************** ***************

بکهیون با لبخند پت و پهنی به نور آفتاب که از میان ابرهای نه چندان زیاده آسمون به روی گلبرگ های بنفشه های محبوبش می‌تابید نگاه کرد

-امروز هوا از بقیه روزا بهتره

بکهیون سریع به پشت سر چرخید و چانیول رو با لبخندی شاد در حالی که یه دسته بنفشه رو نزدیک بینیش نگه داشته بود دید

بی اختیار با صدای بلند خندید

-خیلی بامزه شدی

چانیول شونه بالا انداخت

-می‌خوام به قول خودت مخم از بینیم نزنه بیرون

بکهیون به بنفشه ها اشاره کرد

-تو محوطه کاشتیشون؟

– هوم…

با اینکه معذرت خواهی خیلی برای بکهیون سخت بود ، ولی با توجه به اتفاقای شب قبل به نظرش اومد که اون یه عذرخواهی به چانیول بدهکاره

صداش رو صاف کرد و همونطور که چشماش درخچه ها و پروانه های دور و اطراف رو می‌دید ولی صداش چانیول رو خطاب قرار داده بود ، گفت

-بابت دیشب…خوب…عذر می‌خوام ، خوب، اومممم درست نبود که پیش همه مسخره َت کردم

چانیول اخم کمرنگی کرد ، دیشب واقعا مزخرف تمام شده بود

بکهیون جلوی همه اونو یه غول که عُرضه نداره جلوی عطسه هاش رو بگیره خونده بود

در واقع این کار بکهیون از سر بیزار بودن و یا بد بودن با چانیول نبود ، بلکه تنها دلیلش این بود که چانیول توجه خیلی زیادی رو به شیومین نشون داده و بکهیون یه طورایی بدون این که خودش بخواد حسودی کرده بود ، هرچند خودش رو گول می‌زد که حسودیش به خاطر توجه شیومین به چانیول بوده

-نمی‌خوام در موردش حرف بزنم

بکهیون نگاهش رو از اطراف گرفت و بالاخره به صورت چانیول نگاه کرد

-ولی من ، هی ، من دارم بهت میگم ببخشید

چانیول بی اختیار خندید

-باشه آیوتا کوچولو ، عطسه ، عذر خواهیت رو قبول می‌کنم

بکهیون با حرص یه دستش رو به پهلوش زد و اون یکی دستش رو بالا آورد و انگشت اشاره َش رو به سمت چانیول تکون داد

-بار آخرت باشه به من میگی کوچولو ، کوچولو بودن بهتر از گنده بودن اندازه ی توئه

چان بازم خندید ، این آیوتا بیش از حد تصورش بامزه بود

بکهیون با حرص کف یکی از پاهاش رو روی زمین کوبید

-بی خاصیت ، لیاقت معذرت خواهی هم نداری ، اصلا همین الان گل بنفشه ای که دستته رو پس بده ، اونایی هم که کاشتی میری می‌کَنی

چانیول باز هم خندید

-اگه به یه صبحونه ی دو نفره دعوتت کنم از دلت در میاد؟

بکهیون چندبار با تعجبِ زیاد پلک زد ولی آخر تصمیم گرفت که پیشنهادش رو قبول کنه

************ ****************

تاعو به موقع به قبیله ی استارکها رسید و قبل از اینکه کسی وارد اتاق سهون بشه و اونو برای مراسم ببره خودش توی اتاق رفت

سهون کت و شلوار مشکی رنگی رو پوشیده و موهاش رو چتری توی صورتش ریخته بود

تاعو نیشخندی زد

-پس آخرین استارک هم داره عروسی می‌کنه

سهون با اخم بهش نگاه کرد

-تو کی هستی؟

تاعو تعظیمی به تمسخر کرد

-زی تاعو

اخم سهون بیشتر شد

-گمشو از اینجا بیرون

تاعو با خونسردی روی صندلی نشست

-می‌خوای بگی از این ازدواج راضی هستی؟

– ازدواج من به تو ربطی نداره ، زودتر از اینجا برو

– دوست نداری به جای ازدواج با آیرین ، پیش ومپایر محبوبت بری

سهون چند لحظه ساکت شد و بعد گفت

-راه حلت چیه؟

نیشخند غلیظ و شیطانی روی ل./بای تاعو نقش بست

*************** *************

 

خوب ، تمام عزیزایی که قسمت قبل گفته بودن رمز ندارن ، من رمز رو براشون فرستادم ، بازم اگر کسی مونده بهم بگه

بازم مثل همیشه ممنون برای کامنت گذاشتنتون ، من به خاطر محبت و لطف شما نظر دهنده ها هست که این فیک رو تلاش میکنم که حتما دو بار در هفته و یا حداقل یه بار در هفته آپ بزنم

در مورد رفتنم هم ، اول ممنون از لطفی که همتون دارید ، بعدش همونطوری که گفتم اگه برم هم فیکام حذف نمیشه از سایت ، ولی این رو بگم که من قطعی نیست که حتما آره میرم… احتمال داره برم احتمال هم داره بمونم فعلا

فعلا هم حالا حالاها هستم پیشتون چون میش ماش تعداد قسمتاش زیاده و البته نمیدونم چند قسمته

دوستانی که تازه شروع به خوندن میش ماش کردن و دوستانی که فقط این فیک رو از من میخونن ، اگر دوست داشتید توی قسمت دسته بندی می‌تونید از قسمت completed فیکای تمام شده من رو بخونید ، چند فیک هم هست که تمام شده ولی در این دسته نیست به نام های : under his skin / you are you , i am me / death+dream= lo.ve که این فیکا هم توی دسته بندی هست و می‌تونید بخونید

ببخشید کلی حرف زدم ، آخه خواستم اینا رو بدونید

آهان اینم بگم بعدش دیگه برم …چنل تلگرام من هم لطفا عضو شید

رو کادر زیر برای آدرسش بزنید

دوستتون دارم ، ایشاالله هفته ی خوبی هم پیش رو داشته باشید

ohsehun40-42 (2)

 

 

 

The following two tabs change content below.

barf.azar

برف آذر /کاشیا ، اکسو ال / ممنون می‌شم در صورت نذاشتن کامنت هم ، اون پسند رو بزنید (اگر مورد پسندتون بوده فیک)

Latest posts by barf.azar (see all)

barf.azar 45 نظر 27 شهریور 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
hana
مهمان

کای الان دقیقا از کیونگی خوشش میاد یا ن؟؟؟؟ تکلیفشو مشخص کنه

Armita
مهمان

ببخش این همه مدت بهت نظر ندادم
مسافرت بودم گلی
این قسمتم عالی بود خسته نباشید

asal
مهمان
Niloofar.k
مهمان

چانبکه کیوتتتتت^-^ووووشششش*-*
بیچاره سهون :cry: دارن ب زور مزدوجش میکنن :gerye: نکنین نامرداااا :aaar: تاعو هم که قطعا ی نقشه شیطانی داره :heeey:
ای کاش نمیرفتی :mazlum: :nanahat:

mohi
مهمان

Aln kyung chi shod?
Kheili az tao bdm miad-________- nmdunm chra…
Mrge poosterm..kkk…alie..mercccccc :heartme: :kissme: :heartme: :heartme:

monir
مهمان

اقا من سومین بارمه دارم کامنت میزارم چرا ثبت نمیششششششه :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar:
این ایرن از کجا پیداش شد؟ :qorqor: :qorqor:
جاست هونهان ایز ریل :yehetohorat: :yehetohorat:
فاز کایم کلا درک نمیکنم :huh: :huh:
چانبکم که عالین :khande: مخصوصا بکی با کیوت بودناش :yeees:
عاشق استیو شدم یعنی :khande: :khande: خیییییییییلی بامزس
سنجاب کوچولو :nish: :nish:

LILIA
مهمان

Nicceeeeeee..
پوسترررر خیلی جالب بوددددد….
:like: :like:

S
مهمان

Mersi aji kheili khoobe
Va kheiliam khoshhalam :bunny
Mersi :bunny:
:kissme:

zari
مهمان

مررررسی اجی جونی ولی من فعلا از دستت دلخورم.پس زیاد حرف نمیزنم.خسته نباشید❤❤❤

واااای اول شدم S_yoona
مهمان

خیلی قشنگ بود میسی

تینا
مهمان
Marzi
مهمان

مرسی عزیزم
تائو تو پوستر چرا این شکلیه ؟
چی تو سرشه ؟

mahtab
مهمان

تائو چه نقشه ای داره؟ :huh:
وای یعنی میشه دوباره هونهان بهم برسن :yehetohorat:
گیونگ سو رو کجا بردن اینا :qorqor:
استارک ها چرا اینجوری می کنن با این بچه :mazlum:
به زور می خوان زنش بدن :qorqor:

Pariss
مهمان

وااای سویونگ خیلی خوبه؛ میدوستمش :heartme:
آِیوتا کوشولو :heartme: :heartme:
وای کاش سهون دیگه بره پیشه لوهان :gerye:
مرررسییی :heartme:

F.e
مهمان

مرسییییییییی :kissme: ای لاو یو :kissme: ولی وایسا ببینم شیوچنش کو :yehet:

Namira
مهمان

مثل همیشه فوق العاده بود… :heartme:

wpDiscuz