Fanfiction Mishmash story ep29

سلاممممممممممممممممم ، قسمت 29 از فیک میش ماش استوری رو براتون آوردم

کیونگ سو چشماش رو نیمه باز کرد و به صداهای اطرافش گوش داد

توی یه مکان شلوغ بود که نمی‌دونست کجاست

یکی نزدیکش اومد و با دیدن چشماش نیمه بازش سریع بیرون دوید و خبر داد که بهوش اومده

یکی از نگهبانا به همراه رئیس داخل اومدن و شروع به پرسیدن سوال از کیونگ سو کردن

-من نمی‌دونم چی شده، من دزدیده شده بودم و وقتی فرار کردم بیهوش شدم(از اینکه کای رو دیده چیزی به اونها نگفت) خوب من…من دو کیونگ سو هستم ، مشاور کریس وو ، رئیس آوها

با این حرفش رئیس بیرون رفت و بعد از چند لحظه که دوباره برگشت بهش گفت که می‌تونه از اونجا بره

وقتی تونست از جنگل بیرون بیاد به سمت املاک تِرور به راه افتاد ، هنوزم بدنش درد داشت و زخماش سوزش کمی داشت

نمی‌دونست چرا کای بهش کمک کرده ، تنها چیزی که به یاد داشت این بود که توی آ./وش اون از هوش رفته

سعی کرد تمرکز کنه ولی باز هم چیزی رو به خاطر نیاورد

قدم هاش رو سریع تر برداشت تا زودتر بتونه به کریس برسه، به خوبی می‌دونست که حتما اون نگرانش بوده و الان چشم به انتظارشه

وقتی بالاخره بعد از چند ساعت پیاده روی به کاخ رسید ، لبخند کمرنگی روی صورت خسته َش نقش بست

اون واقعا دلتنگ ارباب خشنش و کاخ غمگینش بود

حتی دلتنگه اون لامپیش احمق چن و کل کل های سرآشپز جکسون و بقیه بود

************* *************************

کریس سردرگم روی دهمین پله ایستاده بود و به کیونگ سو نگاه می کرد.

مشاور عزیزش با صورت زخمی و رنگ پریده میان تالار اصلی کاخش ایستاده بود

صدایی شبیه به تلفظ اسم کیونگ سو از میان ل./بای کریس خارج شد و متعاقبش پله ها رو دو تا یکی گذروند و خودشو به کیونگ سو رسوند

دستاش رو دور شونه های کیونگ سو حلقه کرد و اونو محکم توی آغوشش گرفت

– متاسفم خلوت عاشقانه تون رو بهم می زنم

کریس سرش رو بالا گرفت و به سوهو که با قیافه ی جدی اونطورف تر ایستاده بود نگاه کرد

کیونگ سو رو از خودش جدا کرد و با عصبانیت به سوهو گفت

– تو اینجا چیکار می کنی؟

سوهو چند قدم به سمت کریس برداشت

– شورا منو اینجا آورده ، هه تا همینجا توی یه بشکه آوردم

کیونگ سو متعجب نگاهش رو از سوهو به کریس و برعکس رد و بدل کرد

– شورا برای چی تو رو آورده اینجا؟

– برای این که ظاهرا تعهداتتون نسبت به شورا رو از یاد بردید، کریس وو شی

کریس با دیدن معاون شورا ، سریع تعظیم کرد

– آقای کیم گفتن که انگار علاقه ای به همکاری با ایشون ندارید؟!

– خیر، اشتباه شده ، فقط یه سوتفاهم بوده

معاون پوزخند زد

-امیدوارم همینطور که می گید باشه، از این بعد آقای کیم پیش شما خواهند بود، مشکلی که با این مسئله ندارید؟

– خیر قربان

بعد از رفتن معاون . سوهو به سمت راه پله رفت

– به ب./غل عاشقانتون ادامه بدید

کریس نگاه عصبانی به سوهو انداخت

– قربان، اون کیه؟

– یه خرمگس مزاحم ، تو خسته ای ، برو اتاقت استراحت کن ، می گم دکتر بیاد معاینه ت کنه

کیونگ سو لبخند زد

– من حالم خوبه قربان

– مشاور دو کاری که می گم رو انجام بده

بعد از رفتن کیونگ سو ، کریس توی اتاق سوهو رفت

– آوها در زدن بلد نیستن؟

– تو چرا دست از سر من برنمی داری؟

سوهو روی صندلی میون اتاق نشسته بود و پاش رو روی هم انداخته و دستاش رو روی دسته ی صندلی گذاشته بود ، با نگاه سردی به کریس گفت

– چه باورت بشه چه نشه ، هیچ دلم نمی خواست ریختت رو ببینم و اگر اینجام فقط و فقط به خاطر اصرار شوراس

– داری دروغ می گی؟

– تو هر طور که دلت می خواد فکر کن

کریس با صدای بلند و عصبانیت گفت

– کیم سوهو

سوهو از روی صندلی بلند شد و در عرض یک ثانیه روبه روی کریس ایستاد، دیگه خبری از خونسردی همیشگی چهره ش نبود و حالا برعکس همیشه رگ های برجسته ای توی صورتش دیده می شد ، دندون های نیشش کمی به سمت بیرون زد و صداش خشن شد

– خوب گوشات رو تیز کن کریس وو، من دختر نیستم که بخوام ازت آویزون شم یا دو روز دیگه بیام بگم حامله م و بابای بچم تویی، پس اینو توی اون مغز پوکت فرو کن که اگه اینجام فقط و فقط به خاطر اون شورای کوفتیه

کریس از برخورد سوهو غافلگیر و شوکه شده بود

حتی زمانی که باهم دعوای فیزیکی هم داشتن سوهو اینطور عصبانی نشده بود

بدون این که جوابی بده آروم دستاش رو بالا آورد و رو سمت صورت سوهو گذاشت، با دو انگشت شصتش صورت سوهو رو نوازش کرد و چشماش روی ل./باش که از عصبانیت نیمه باز بود و می لرزید خیره شد

– متاسفم

– واسه چی

صدای سوهو هنوزم عصبانی بود و کریس به خوبی تونسته بود این رو بفهمه

– واسه همه چی

-هوم

– همین؟ هوم؟!

–  دلت می خواد بگمت اوپاااااااااااااا عاشقتم؟

با حرف سوهو هر دوشون خندیدن

سوهو بدون خشونت دستای کریس رو از صورتش کنار زد و پشت سرش رو بهش کرد

– برو پیش مشاورت ، لابد به کمکت نیاز داره

کریس آروم خندید

– بین من و اون چیزی نیست

سوهو جوابی بهش نداد و وقتی که کریس سکوتش رو دید به اجبار از اتاق بیرون رفت

******** *********

سهون با قدم های کوتاه و آروم به سمت محلی که قرار بود عروسی برگزار بشه می‌رفت و در فکر این بود که آیا تاعو روی قولی که بهش داده خواهد موند یا نه

دو نفر نگهبان جلوتر از خودش و دو نفر پشت سرش حرکت می‌کردن…سهون هیچوقت در مبارزه ی فیزیکی با بقیه خوب نبود ولی این دفعه به خاطر لوهان هم که شده باید ترسش رو کنار می‌گذاشت

کمی به پاهاش سرعت داد و وقتی به نزدیکی دو نگهبان جلویی رسید با پا توی ساق پای یکی و با مشت توی کمر دیگری زد و سریع به سمت چپ پیچید و با سریع ترین سرعتی که می‌تونست شروع به دویدن کرد

هر چهار نگهبان با سرعت بالا پشت سرش میومدن و سهون حس می‌کرد که با گذشت هر صدم ثانیه ، اونا بهش نزدیک تر می‌شدن

سعی کرد باز هم تند تر بدوه و وقتی که سرش رو به عقب برگردوند تا ببینه اون افراد به دنبالش هستن یا نه ، دستی دستش رو گرفت و اونو به سمت دیگه ای کِشوند

تاعو انگشتش رو به علامت هیس روی بینیش گذاشت

وقتی نگهبانا از اون منطقه رد شدن ، تاعو سهون رو رها کرد

-فکر نمی‌کردم اینقدر دونده ی خوبی باشی

– تو داشتی نگاه می‌کردی؟؟

– فکر کردی به همین راحتی بهت اعتماد می‌کنم؟! راه بیفت بریم

بعد از اینکه مسافتی رو گذروندن به زمین خاکی و دایره شکل رسیدن

سهون متعجب از جایی که اومده بود

-من تا حالا اینجا رو ندیدم!!

تاعو با غرور به اطراف نگاه کرد

-نباید هم دیده باشی ، اینجا مخفی گاهه زی تاعوئه

– ولی ما توی جنگلیم…

– عزیزم همیشه یه راه در رویی همه جا هست

سهون فقط سرش رو تکون داد و به تاعو خیره موند

-هنوزم تصمیمت سرجاشه استارک؟

سهون با وجود تردید زیادی که داشت و آینده ی نامعلومی که پیش روش بود بازم با قاطعیت موافقتش رو به تاعو گفت

ولی قبل از اینکه تاعو بتونه حرکتی انجام بده صدای شخص سومی هم اون و هم سهون رو غافلگیر کرد

************ *****************************

استیو روی نوک انگشت های پاش ایستاد و سعی کرد توجه لوهان رو به خودش جلب کنه

-کجا داریم میریم؟لوهاننننننننن ، هی ومپایره محترم ، با تو َم

لوهان همونطور که با دست لباسا رو زیر و رو می‌کرد تا اونایی که به درد بخور بودن رو توی چمدون بذاره

-اینقدر ور نزن استیو

– کجا داریم میرییییییییییییییممممممممممممممممممممممممممممممم؟

– یه جای دیگه

– خوب ، اون جای دیگه کجاست؟

– استیو اینقدر تمرکزم رو بهم نزن ، لطفا خفه شو

– نه به لطفا گفتنت نه به خفه شو گفتنت

– اون لطفا طعنه بود احمق

– خوب بگو داریم کجا میریم؟

– اوفففففففف ، گفتم که …

– منم گفتم اون جایی که میگی کجاست؟

– داریم میریم یه خونه ی جدید ، یه جای بهتر

– چرا خوب؟!

– برو اونور ، برو اونور بچه می‌خوام اون لباسه رو بردارم

– من بچه نیستم من سنجابم ، سنجاب

– باشه سنجاب ، برو اونور ، ببین استیو اگه یه کم دیگه رو مخم بری از همین پنجره پرتت می‌کنم بیرون ، شوخی هم ندارم

استیو با غرولند کنار رفت

وقتی که بالاخره تمام وسایلی که لازم بود همراه خودشون ببرن جمع و جور شد ، لوهان و استیو به همراه وسایل از خونه بیرون رفتن

****************** *********************

سوهو با عصبانیت زیاد سر میز نهار حاضر شد

درسته که اون یه وَمپایر محسوب می شد ولی بر عکس افرادی مثل کریس ، اون توانایی خوردن غذا رو داشت

نگاه عصبانی ای به کیونگ سو انداخت

از این که اون پسر اینقدر مورد علاقه و توجه ی کریس قرار داشت بدجور اعصابش بهم ریخته بود

بعد از صرف غذا ، سریع از پشت میز بلند شد و بدون تشکر از کریس که صاحب خانه بود ، به سمت راه پله رفت

کریس با لحن طعنه آمیز

– اون روز یه برنامه ی تلویزیونی رو می دیدم مشاور دو، توی برنامه می گفت که حتی حیوون ها هم برای غذا تشکر می کنن

کیونگ سو زیر چشمی به سوهو که پشت به اون ها کمی دورتر ایستاده بود نگاه کرد

فکر کرد که الانه سوهو یه جواب به کریس بده و بینشون دعوا بشه ولی بر خلاف تصورش، سوهو هیچ چی نگفت و از اونجا رفت.

– هه ، حالا دیگه جواب هم نمی ده

– ارباب وو شما مشکلی با سوهو شی دارید؟

– هرچی کمتر بدونی بیشتر به نفعته کیونگ سو ، فقط همینقدر باید بهت بگم که تا می تونی از اون دوری کن

سوهو میون اتاقش ایستاده بود و با شنیدن حرف کریس ، پوزخند زد

– پس نگران جغد کوچولوتی

****** ****

 

چطور مطورایید خوبید؟ تابستون خوبی رو گذروندید؟ اگر که خوب بوده که الهی شکر ، اگرم نبوده ایشاالله باقی سال رو خوب بگذرونید

اول که مثل همیشه بسیار بسیار ممنون برای کامنتتون ، بسیار من دوستتون دارم

و بعد سوال ها :

تاعو  توی پوستر این شکل هست چون توی فیک هم همین شکله…بهتون گفته بودم که موهاش بلند هست و سمت چپ رنگ خاکستری و سمت راست آبی آسمونیه و صورتش هم نیمه ی چپ تیره و پلیده و نیمه ی راست عادی و مهربون

بعدش اینکه زری بانو چرا دلخوری؟ گناه دارم من ها

و سوال دیگه ای هم که ندیدم بخوام بجوابم

بازم منتظر کامنتاتون هستم ها

فعلا بای بای

 

Print Friendly

36 Responses

  1. اخی چقده کریس و سوهو خوبن^_^ اوخی کای ؛) هومم قضیه هونهان ینی چی میشه؟ وای مرسی از این قسمت همه چی خیلی زیادی گوگولیه >_<

  2. واااااااااااییییییی داشتم جا میموندما…..خیلی خوب بود…خیلی قشنگ بود این قسمت.و..مخصوصا کریسهوش…ااین قسمت معرکه بود درست مثل قسمتای قبل..همنش معرکست..عالی عالی عالی…منتظر قسمت بعدم اونی.

  3. برف آذر جون نمیدونم قبلا نظر دادم یا نه ولی من از خواننده های جدید فیکم مثل همیشه ومثل بقیه کارات عالیه ژانرشو خیلی میدوستم یعنی یه روز کامل وقت گذاشتم از اول خوندمش خیلی بهم چسبید منتظر پارتای بعدیم موفق باشی

  4. برررررررف *_*
    این سوهو اونجاش که گفت اوپا عاشقتم اصن نابودم کرداااااا .. نابود :/
    بعد این نیمه ی مهربون تاعو خیلی تو استایلمه *_*
    عاقااااااا اگه سهون زن میگرفت من چه خاکی تو سرم می ریختم ؟؟ T T
    جواب ردو چی میخواستی بددددددی ؟؟ T T

  5. سلام اجی.خوبی?اوه اره من دلخورم.هنوزم دلخورم! میدونی اجی هنوز با این موضوع کنار نیومدم که این قراره اخرین فیکت باشه.اخه من خیلی دوست دارم! میدونی یکم طول میکشه تا کنار بیام باهاش.هوووف هر وقت بهش فکر میکنم اعصابم داغون میشه!
    خب بریم سراغ داستان! میگم سوهو واقعا خطرناکه ها! امیدوارم بلایی سر کیونگ نیاره.البته من یه حدس دیگه هم میزنم.امکان داره تائو بلایی سر سوهو بیاره اگه بفهمه کریس ازش خوشش اومده?!اوه اگه اینطوری باشه خیلی هیجان انگیر میشه!
    مرسی اجی جونی.مراقب خودت باش و خسته نباشید❤❤❤

  6. مررررسی. خیلی خووووب بوووود.
    خسته نباشی گلم.
    الهی، بلاخره کیونگ نجات پیدا کرد. ولی با این اوصاف که سوهو، اومده خونه ی کریس، فکرکنم خونه ی کریس، واسه کیونگ، خطرناکتره! چون سوهو بدجور داره بهش حسودی میکنه!
    سهون و تاعو با هم چه قول و قراری گذاشتن؟ خیلی کنجکاوم.
    وااای، نه، لوهان داره از خونه ش میره؟ اگه سهون بخواد برگرده چی؟ از کجا پیداش کنه؟ حلوااااای من.
    عالی بود برف آذر جوووونم.
    منظر ادامش هستم.
    فایتینگ

  7. اخ جون نظر اول هورااااااااا
    میش و ماش می اید?
    خیر سرم باید بخوابم فردا برم مدرسه اما دارم میش و ماش میخونم ?
    اصلا میشه برف اذر جونم فیکی اپ کنه و من نخونم?
    مرسی عشقم شما هم برو بخواب از فردا بدبختی همه ما شروع میشه?

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *