هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction Mishmash Story ep30

سلام قسمت 30 از فیک “میش ماش استوری” رو براتون آوردم

قبلش چندتا چی بگم : دوستانی که منتظرن این فیک اتمام پیدا کنه و بخونن ، عزیزانم من بعد اتمامش پی دی اف ازش نخواهم گذاشت اگرم بذارم میشه برای چندین ماه بعدش

قصد هم ندارم فیک رو نیمه ول کنم و اگر عُمری باقی باشه ایشاالله تا آخرین قسمت می‌ذارم

زمان آپ هم مشخصه

پس بخونید همین الان و نذارید برای بعدا که تمام شد و اینکه تعداد قسمت های این فیک زیاد هست

سهون متعجب به سویونگ نگاه کرد

-نونا

تاعو خندید

-ببین کی اینجاست،چطوری سویونگ؟! واو از آخرین باری که دیدمت خیلی بزرگتر شدی و البته خوشگل تر

سویونگ با خشم زیادی جلوی سهون ایستاد

-نمی‌ذارم بهش آسیب بزنی

– جفتمون خیلی خوب می‌دونیم که تو نمیتونی جلوی من رو بگیری سویونگ

– تو یه بار خونوادم رو ازم گرفتی ، دیگه نمی‌ذارم این کار رو انجام بدی

تاعو قهقهه زد

-پس حالا اون پسر خونوادت شده؟!

سهون بازوهای سویونگ رو گرفت

-نونا بیا اینور ، من تصمیمم رو گرفتم

سویونگ به سمتش برگشت و با عصبانیت سرش فریاد زد

-هیچ می‌دونی داری چه غلطی می‌کنی؟ (دستش رو به سمت تاعو گرفت و با انگشت اشاره اونو نشون داد) تو به این عوضی اعتماد کردی؟؟! هیچ می‌دونی اون کیه؟!

– مهم نیست…همین که بتونه منو از اینجا بیرون ببره کافیه

– فکر می‌کنی اون به قولش عمل می‌کنه؟! اون کسیه که خیلی ها رو کُشته…اون پدر و مادر و برادر من رو کُشته

سهون شوکه به سویونگ نگاه کرد ، می‌دونست که تاعو آدم رزلی هست ولی نمی‌دونست قاتل خونواده ی سویونگه

تاعو بهشون نزدیک شد

-ولی اون قول داده ، مگه نه سهون؟!

سهون ترسیده به تاعو نگاه کرد ، نمی‌دونست که باید چیکار کنه

سویونگ

-بذار سهون بره ، به جاش منو با خودت ببر

– غافلگیرم کردی دختر ، می‌خوای به جای جاودانگیه این استارک ، تو رو انتخاب کنم؟؟

– تو جاودانگی سهون رو می‌خوای تا قدرت بگیری ، انگار فراموش کردی که من چه قدرتایی دارم

– ولی شورای قبیله قدرتای تو رو گرفته، الان با یه تیکه آشغاله به درد نخور تفاوتی نداری

– ولی من ذاتا وارثه قبیله ی گلهای بنفشه هستم

تاعو کمی فکر کرد و بعدش با حالت خبیثی گفت

-قبوله ، ولی تو باید همراه من بیای ، تو مع./شوقه ی من میشی

سویونگ جا خورد ، ولی کم نیاورد ، حاضر نبود دوباره یه نفر که به اندازه ی خونوادش مهم بود رو از دست بده

سهون با عصبانیت

-تو قرار بود با من معامله کنی ، نونا این کار رو نکن ، من نمی‌خوام ، نونا…

– هیسسسس سهون ، تو از اینجا میری و بعد از رفتنت هیچوقتِ هیچوقت به اینجا برنمی‌گردی، فهمیدی چی گفتم؟!

سهون خودشو از حصار دستای سویونگ آزاد کرد

-من هیچجا نمیرم

تاعو

-ببخشید پسرکوچولو ، ولی من همین الان با این خانومه زیبا یه معامله ی خیلی خوب رو انجام دادم و حاضر به برهم زدنش نیستم

سهون از عصبانیت لرزید ولی قبل اینکه بتونه کاری کنه به وسیله ی ضربه ای که سویونگ بهش زد بیهوش شد

تاعو دست زد

-واو ، کارت خوب بود

– اول باید سهون رو از اینجا بیرون ببری ، وقتی از امن بودن جاش مطمئن شدم اونوقت همراهت میام

**************** *********************

خیلی از آدم ها توی زندگیشون زمانی می‌رسه که تصمیم میگیرن خودخواه باشن و برای اوه سهون هم دقیقا اون لحظه وقتی بود که بیرون از دهکده بهوش اومد و تصمیم گرفت به خاطر خودش و سویونگ و لوهان دیگه به اونجا برنگرده

تمام سرعتی رو که در پاهاش می‌تونست ، ایجاد کرد تا بتونه به عزیزترین فرد زندگیش برسه

********* *************

استیو به ابرهای توی آسمون و پَرهای سفیدی که روی زمین می‌ریخت نگاه کرد

-داره برف میاد

لوهان نیشخند زد

-بهتر از این نمی‌شه ، وقتی آفتاب نباشه من و تو هم می‌تونیم زودتر به خونه ی جدید بریم

استیو لبای کوچیکش رو جمع کرد

-ولی من این خونه رو دوست دارم

لوهان با قیافه ی جدی گفت

-ولی من این خونه رو دوست ندارم

توی دلش اضاف کرد

” من هیچکجا رو بدون سهون دوست ندارم”

************* *************

وقتی به خونه رسید چند ساعت گذشته بود و پاهای سهون دیگه توان نگه داشتن وزنش رو نداشتن و تقریبا دم در خونه از حال رفت ولی بازم به خودش نهیب زد که باید اول از همه لوهان رو ببینه

به زور پله ها رو بالا رفت و چند ضربه به در خونه زد ولی هیچ فایده ای نداشت ، کوچکترین تالاپ تولوپی که نشون از راه رفتن لوهان برای باز کردن در باشه و یا جیر جیر لولا شنیده نشد

سعی کرد خودشو نبازه ، حتما لوهان خونه بود…اون جاییو نداشت که بره

شایدم برای غذا رفته بود ، آره شاید رفته بود تا خون گردن یه نفر رو بخوره

ولی بازم چیزی مثل حس دلتنگی شدید و یا شایدم شستن رخت توی معده ی سهون پیچید و باعث شد دوباره و دوباره و این دفعه ضربه های محکم تر به در و دکمه ی زنگ بزنه

وقتی دید بازم هیچ کدوم از این کارا فایده ای نداره پشت در روی زمین نشست و پاهاش رو دراز کرد و سرش رو به در بسته ی خونه تکیه داد

لوهان کجایی؟!

************** *********************************

سوهو هیچوقت فکر نمی‌کرد بودن در کنار کریس توی یه خونه اینقدر براش عذاب آور باشه

در واقع اون هیچوقت فکرش رو نمی‌کرد بخواد به یه جغد حسودی کنه ولی حقیقت این بود که با هربار لبخند زدن کریس به دیو و یا هربار وارد شدن اون به اتاقش ، حسادت شدیدی توی وجود سوهو شعله ور می‌شد و حس می‌کرد شعله های این آتش حتی ممکنه باعث سوختن اون عمارت بزرگ بشه

کیم سوهو چندین سال بود که به کسی حسودی نکرده و احساسی به اسم عشق رو توی وجودش حس نکرده بود و حالا داشت با شدت زیادی حسادت و عشق دوباره در وجودش پدید اومده بود و همین هم بیشتر از همه چیز عذابش می‌داد

بعد از اون وَمپایر در نوجوونیش ، تصمیم گرفته بود که دیگه هیچوقت به سراغ واژه ای به اسم عشق نره ولی حالا خود این واژه مثل طوفان شدیدی که توانایی زیر و رو کردن یه دهکده رو داشته باشه در حال زیر و رو کردن درون سوهو بود.

سعی کرد خودشو آروم کنه تا کار احمقانه ای مثل زدن کیونگ سو و یا پرت کردنش از پنجره به توی محوطه ی عمارت ازش سَر نزنه

” اون مشاورشه”

“خوب کریس خیلی مودبه ، واسه همین بهش لبخند زد”

“کیونگ سو هم سن بچه ی کریسه ،بچه که خوبه ، هم سن نتیجه ی کریسه و غیرممکنه کریس بهش علاقه مند باشه”

“کریس جواب بو./ه َم رو داد ، پس منو دوست داره”

“کریس دو کیونگ سو رو دوست نداره”

“دوست نداره”

“دوست نداره”

“دوست ندارههههههههههههههههههههههههههه”

با عصبانیت گوی موزیکالی که روی میز قرار داشت رو توی دیوار پرت کرد

-ازت متنفرم کریس وو

************ *******************

بکهیون با لبخند خجالتی روی صندلی چوبی پشت میز کوچیکی که توی تنها رستوران دهکده قرار داشت نشست

چانیول روی صندلی بزرگتری از صندلی بکهیون ، اون سمت میز نشسته بود و با شوق خاصی به موجود ظریف و شَرم زده ای که روبه روش قرار داشت نگاه می‌کرد

بکهیون به زور با صدایی که تقریبا شبیه به یه زمزمه ی آروم بود سفارش صبحونه برای خودش رو داد و چانیول هم همون رو از گارسون درخواست کرد

******************** ****************

کای توی دایره دراز کِشیده بود که چیزی نرم توی ب./غلش افتاد و وقتی کمی نیم خیز شد ، جغد عینکی مرموزی که ذهنش رو به خودش مشغول کرده بود روی قفسه ی سینه َش نشسته بود

سریع صاف نشست و جغد هم روی پاهای کای ایستاد

-تو اینجا چیکار می‌کنی؟ احمقی؟! ممکن بود سربازا ببیننت

جغد سرش رو به معنی نه به هر دو سمت تکون داد

کای با کف دست تو پیشونیش زد

-دیوونه ای ، زودباش مثل خودت شو ، می‌خوام باهات حرف بزنم

موهای طوسی صورت جغد به صورتی متمایل شد ، مسلما اینکه بخواد جلوی کای به حالت انسانیش برگرده اصلا خوب نبود

کای نیشخند زد

-چیه خجالت می‌کِشی؟ من قبل هم ل./ت دیدمت ، در ضمن اگه این خیالت رو راحت می‌کنه باید بهت بگم اصلا دیدنی نیستی

این دفعه پَرهای صورتش از عصبانیت تقریبا قرمز شدن و در عرض چند ثانیه به حالت انسانیش در اومد

کای نمی‌ تونست این رو انکار کنه که اون اندام سفید و کمی تُپل براش جالب و دیدنی بود

دست به سینه نشست و به دید زدنش ادامه داد ، کیونگ سو از کیسه ای که زمانی که جغد بود به گردنش آویزون کرده بود یه تیشرت و شلوار رو در آورد و سریع پوشید

با اخم به کای نگاه کرد

-چشمات نزنه بیرون

خندید

-هی جغد کوچولو خیلی خودت رو تح…

تازه حواسش به باندپیچی که کمی از زیر تیشرت مشخص بود جمع شد

-تو هنوز زخمی هستیییییییییی ، احمقققققق چطوری تا اینجا پرواز کردی؟!

چشمای درشت کیونگ سو از همیشه درشت تر شدن ، کای نگرانه اون شده بود؟! کای اونو دعوا کرده بود؟!

کای که خودش فهمید چطور سوتی داده ، تک سرفه کرد

-برای این می‌گم که اگه تو راه غش کرده بودی و افراد تاعو پیدات می‌کردن اینطوری منم لو می‌رفتم

کیونگ سو دوباره اخم کرد و با حرص گفت

-ینی می‌خوای بگی من لوت می‌دادم؟

کای خونسرد گفت

-نمی‌دادی؟

کیونگ سو نزدیک به کای روی زمین نشست و با همون اخم سابق گفت

-نخیر ، این کار رو نمی‌کردم ، مگه  همه مثل تو عوضی هستن؟!

– هی بچه تند نرو ، یادت نره کی نجاتت داد

– برای همین هم اینجا اومدم ، واسه چی منو نجات دادی؟!

– برا اینکه بهم بگی چطوری وارد این دایره شدی؟!

– منظورت چیه؟!

– اینجا رو هیچکی نمی‌بینه ، هیچکی جز من هم نمی‌تونه واردش بشه ، حالا چطوری توئه احمق تونستی این کار رو انجام بدی؟!

– هه ، بازی جدیده مشاور کای؟!

– فکر می‌کنی چطوریه که نگهبانا پیدات نکردن؟!

– خوب…خوب…اصلا که چی؟!

– من باید بدونم تو چطوری اینجا اومدی؟!

کیونگ سو بی قید شونه بالا انداخت

-منم نمی‌دونم ، وقتی تونستم فرار کنم اولین جایی که به نظرم اومد امن باشه همینجا بود ، خبر نداشتم تو اینجایی

کای سمت کیونگ سو خم شد

-داری دروغ می‌‎گی

– واسه چی باید بهت دروغ بگم؟!

کای بیشتر خم شد

-اونو تو باید بگی

کیونگ سو ناخواسته به سمت عقب متمایل شد و تقریبا روی زمین دراز کِشید و حالا کای زانوهاش دو سمت پهلوهای کیونگ سو و دستاش دو سمت صورتش قرار داشتن و با نیشخند بدجنسی بهش نگاه می‌کرد

-چته تو؟! می‌گم نمی‌دونم ، هوی با تو َم

– چطوره کارم رو جبران کنی؟

– جبران؟!

کای یکی از دوستاش رو از روی زمین برداشت و با انگشت روی ل./ب کیونگ سو کِشید و تا چونه َ ش اومد و بعدش انگشت رو پس کِشید و دوباره دستش رو روی زمین گذاشت

-اوهوم جبران

کیونگ سو سعی کرد به نحوی از زیر کای بیرون بیاد ولی نتونست

-اَه برو اونور ، چه جبرانی؟!

کای روی صورتش خم شد

-اینطوری

بعدش هم بدون اینکه منتظر موافقت یا مخالفته کیونگ سو بمونه ، ل./باش رو محکم و با فشار روی ل./باش گذاشت و ب./سیدش

برای چند لحظه مغز کیونگ سو به حالت شوک دراومد و حس کرد حتی نفسش هم قطع شده

کای بیشتر بدنش رو به سمت بدن کیونگ سو آورد و تقریبا روش دراز کِشید

دستاش کم کم به سمت شونه های کیونگ سو اومدن

ل./باش بیشتر روی ./لبای کیونگ سو حرکت کردن و ب./سه هاش محکم تر از قبل شد

کیونگ سو اگرم می‌خواست نمی‌تونست اونو پس بزنه ، در واقع دلش نمی‌خواست این کار رو انجام بده ، چون به طرز عجیبی ب./سه ی کای سبب آرامش و حس غلغلک توی شکمش شده بود

دستاش رو بالا آورد و با وجود مخالفت و اخطارهای بلند عقلش ، اونا رو پشت کتف های کای گذاشت

ل./باش رو کمی از هم فاصله داد و گذاشت که ب./سه شون عمیق تر از قبل بشه

کای کمی روی بدن کیونگ سو تکون خورد و همین هم باعث شد بدنشون روی همدیگه کِشیده بشه

صدای ناله ی کیونگ سو از روی موافقت و لذت شنیده شد

کای دستش رو ماهرانه روی بالا تنه ی کیونگ سو حرکت داد

خیلی طول نکِشید که بدن جفتشون ب./هنه توی همدیگه پیچیده بود

****************** ************************

تاعو نگاه خریدارانه ای به سرتاپای سویونگ کرد و دستش رو همراه خودش کِشوند

-از این به بعد تو سوگلی من هستی ، تنها سوگولیه قصر زی تاعو ، اینو یادت باشه

سویونگ سعی کرد مچ دست ظریفش رو از دست قدرتمند تاعو  دربیاره

-ولم کن

تاعو نیشخند زد

-به همین زودی قولت رو یادت رفت؟!

-قولم یادم نرفته ، ولی داری مچم رو می‌شکونی

تاعو با خنده دستش رو ول کرد

-یه سوپرایز بزرگ برات دارم ،  ولی خوب یادت باشه ، اگه اون دهن کوچولوت رو باز کنی و چیزی بگی خودم ل./بای جفتتون رو می‌دوزم

– جفتمون؟؟!!

تاعو نیشخند شیطانی زد

-به زودی با عزیزترین فرد زندگیت روبه رو می‌شی

******************** **************************

اینم از این قسمتتتتتتتتتتتتتتتتت

به تمام دوستانی که جدیدا خواننده ی میش ماش شدن خوشامد میگم

وای که فصل مدرسه ها هم شروع شده و خیلی هاتون کمتر می‌تونید بیاید فیک بخونید

ایشاالله که سال تحصیلی خوبی داشته باشید

درس بخونید ولی مراقب خودتون هم باشید حتما

خیلی خیلی دوستتون دارم و اینو خودتون می‌دونید که چقدر برام با ارزش و مهم هستید

در مورد رفتن من از سایت هم نگران نباشید باشه؟ من احتمال رفتنم کمه تازه برم هم بیشتر به احتمال زیاد برای یه استراحت کوتاه مدت خواهد بود

تازه اصلا ممکنه بعد میش ماش کلی براتون وان شات و یا مینی فیک بذارم

 

The following two tabs change content below.

barf.azar

برف آذر /کاشیا ، اکسو ال / ممنون می‌شم در صورت نذاشتن کامنت هم ، اون پسند رو بزنید (اگر مورد پسندتون بوده فیک)

Latest posts by barf.azar (see all)

barf.azar 35 نظر 10 مهر 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
hana
مهمان

کایسوووووووووووووووو مث همیشه یهوییو اتیشیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی عرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

lulu
مهمان

سلام اسمه شانسه هونهانو چی بذارم اخه فایتینگ چینگو

fatho
مهمان

تاعوکتک میخوادگویا!
مرررررررررسی بابت این قسمت!
چقدرکریسهو وکایسو جذاب بودن

hanna
مهمان

وااااااااااااییییییییی کایسووووووووو ^^
خعلیییییییی خوووووووب بووووود ^^
سوهو چقد حسوده -___-
تاعو هم خعلی بدجنسه :/
سهونم خعلی بدبخته *-*
مرسی بابت این قسمت خیییلی عالی بود ^^

kylie
مهمان

الااان من گرررررریه کنم براااا هونههههاااان یا برا کریییسهوم عررررر کررریس چقد سوهو رو حرص میده خووو مگه مریضی سوهوییمو اذیت میکنه هعی جییییییییییییغ الان کایسوووو ریل شدن جییییییییغ چااااااااااااانبک خیلی کیوووووتن واااای شیوچن اینبار نبووود ولی یاداوری کنم ک عاششششقه چن چنیم و در اخرسویونگ خواهره کایه و از اونطرف کای ینی نمیشناسش اگه ببینش؟؟؟؟؟؟ولی سئیونگ میشناسش…..وااااای تائو چرا همچین میکنی اخه فرزندم؟؟؟ مررررسی واقعاااا عالییییییییه منتظرم ممممممممن

LILIA
مهمان

واییییییییی….
مرسییییییییییی
نیدونم شاد باشم برای کایسو…
ناراحت برای لوهان وسهون…
این بشر خواهر کایه این وسط؟؟؟؟

Marzi
مهمان
MinaL
مهمان

فک کنم سویونگ و کای خواهر برادرن
ممنون قشنگ بود

pari.baek
مهمان

وایییییییییییییییییییی…عالی بود خدا…این قسمت معرکه بود….عرررر عالی بود……کایسو ایز ریلللللللل….یسسس.خیلی خوب بود…ماشالا کای….چانبک….وایییییی سویونگ خواهر کایه….مطمعنم…..تاعوووو میکشمت….عرررر نه سهون……چرا لوهان رفت؟؟>؟ هونهانم……اخه چرا؟؟؟؟ اونی عالی عالی عالی عالی به توان ان…هر چی جلوترمیریم معرکه تر میشه…الهی سوهو…..چه حسود….خوب حالا بیا کریس مال خهودت…لازمه ذکر کنم کریسهوووووووووووو اییییییییز سووووووووووووو ریلللللللل…….عاشقتم اونی بوس بوس ماچ موچ لاب یو…منتظر قسمت بعدم…فدااااااااات

Baran.nsy
مهمان
سلام عزیزم من خواننده جدیدم نیومدم رمز بخوام یا چیز دیگه دیشب شروع کردم الان تموم شد اول دلم نمیخواست بخونم اما وقتی خط اول رو خوندم جذب شدم بار ها و بارها دلم میخواست رو تموم قسمتها کامنت بزارم اما چون آنقدر مشتاق بعد بودم که حتی گاهی یادم میرفت برم غذا بخورم نشد من دانشجو ام و معمولا فقط آخر هفته ها میام چون زمانی ندارم زودتر از اون خواستم بگم این داستان برای من خاصه خیلی حیف شد که میگی داستان اخرته یا وقتی به کامنتا نگاه میکنی میبینی کمتر از اونچیزیه که باید اما خب من… Read more »
rijina
مهمان

موهاهاه.من الان خرکیفم بخاطررررررر کایسووووووووو…………
بسی شادمان شدم که نمیریییییییییییییییییییییییییییییییی……………..خیلی خوبههههههههه..
بازم ادامه بده…..ممنون..
آها راستی شرمنده ام اینو میگم..ولی اونی برف آذر اگه دفعه ی دیگه خواستی بنویسی “رذل” رو اینطوری بنویس….شرمنده
بازم……

shinny
مهمان

وای قسمت جدید آپ شد چقدر پوسترش خوشگله این قسمتش جالب بود بالاخره کایسوش جور شد چانبک و کریسهوشم با نمک بود امیدوارم هونهانشم دوباره باهم بشن(جمله بندیم عالی بود خخخ) موفق باشی چینگو

fatima_p
مهمان

حالا تا سهون لوهانو پیدا کنه من موهام سفید شده -_____-
بکی گوگولـــــی … چپتر بعدی یکم بیشتر از چانبک بذار لطفا … فقط 3 خط؟؟؟ :'(
خب اونیم که کای دنبالش بود پیدا شد … ینی ادم انقد جنس خراب؟؟؟ ادمم نی تازه …سوگولی هم انتخاب میکنه بچه پر رو -__-
مرســـــــــی عالی بود 3>

Pariss
مهمان

وای سویونگ چه شجاع😢
سهون رسید لوهان رفت😢😢
کای برادر سویونگه😕تاعو میخوا چه بلایی سره این خواهرو برادر بیچاره بیاره😢😢
کایسووو❤❤❤
مرسی که نمیری دیگه خیالم راحت شد😊😍

wpDiscuz