هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction My Polar Bear ep10

سلام هلو زعفرونی های گُل ، قسمت 10 از فن فیک طنز و عاشقانه ی “خرس قطبی من”

به نویسندگی هستی و برف آذر

آرایشگاه توی یکی از بهترین مناطق سئول قرار داشت و از ظاهر شیک ساختمون مشخص بود کرد چقدر مدرن باید باشه

شیشه ی در ورودی اینقدر تمیز و براق بود که باعث شد کای متوجهش نشه و با صورت توی شیشه بره

سهون با حرص از پشت گردنش یقه ش رو گرفت و عقب کشیدش

– از اینور بیا

وقتی روبه روی در برقی رسیدن و ازش رد شدن ، کای دست سهون رو ول کرد و مثل بچه ها ذوق زده چندبار از در رد شد و داخل اومد

سهون با کف دست محکم توی پیشونی خودش زد

– خدایا خودت بهم صبر بده

به زور کای رو همراه خودش کشید و برد

وارد آرایشگاه که شدن

کای متعجب از اون همه وسایل عجیب غریب دهنش  باز مونده بود

که با نیشگونی که سهون ار بازوش گرفت پرید هوا

_چتههه؟ دستمو کندی

_صداتو واسه من بالا نبرا جاکلیدی_-_ اون دهنتک ببند پشه میره توش😒

کای تا خواست جواب سهونو بده یه پسر مامانم اینایی اومد طرفشون و با تشخیص سهون بازوهاشو گرفت دوتا لپاشو بو./ید

در همون حالم گفت

_واااااایییییییی ببین کی اومده..چطوری پسر خوشتیپ؟؟خیلی دلم برات تنگ شده بود عزیزممم

و با صدای بلندی رو به کسایی که تو آرایشگاه کار می‌کردن گفت

_هی بچه ها ببینید کی اومده

همه توجهشون به سهون جلب شد و بهش سلام کردن

سهون یه لبخند مصنوعی زد

_هیی جانگ..ممنون من خوبم..راستش…دوستم از یه کشور خیلی دور اومده ،ماهم اومدیم اینجا که کارایی واسمون بکنی

جانگ که تازه متوجه ی کای شده بود رفت طرفش

یه نگاه بهش انداخت

ولی تمام حواس کای به سرامیک های طلایی کف سالن بود که به خاطر نور زرد لوسترهای سقف می درخشید و شبیه به تیکه های طلا به نظر می رسید و البته کای می تونست تصویر محو و کج و کوله ای از خودش رو توی سرامیک ببینه و با بی خیالی داشت واسه خودش شکلک در میورد

 جانگ دور کای چرخید و بعد از یه دور ، روبه روش ایستاد و با دست روی شونه ی کای زد و باعث شد تا اون به خودش بیاد و با ترس به جانگ که موشکافانه بهش خیره شده بود نگاه کنه

_ببینم سهون این دوستت از جنگلی دیوونه خونه ای جایی فرار کرده؟

سهون تا اینو شنید نتونست جلوی خودشو بگیره و صدای خندش رفت بالا

که با نگاه برزخی کای ترجیح داد نیششو ببنده

_نه جانگ راستش اون یه محققه که توی جنگلای آمازونه مشغول تحقیق بوده به خاطر همینم نتونسته به خودش برسه

جانگ_واووووو چه هیجان انگیز حالا روی چی مشغول بودی کای؟

کای به تته پته افتاد

_ها؟؟؟چی…عاهاااا. هاهاها خب چیزه..نمیدونمم ، یعنی اینکه نمیتونم بگم

_آها محرمانس

تا جانگ خواست حرفی بزنه سهون گفت هی بهتره بریم سره کاره خودمون ،اول کار کای رو راه بنداز

جانگ_اوکییییی بزن بریم

وجلوتر راه افتاد

سهون کای هم پست سرش راه افتادن

کای با لحنی که فقط سهون بشنوه

_هی محقق یعنی  چی؟

_یعنی کسی که تحقیق میکنه😐

_کای با قیافه 😐 برگشت نگاهش کرد

_خب تحقیق یعنی چی؟

_یعنییی..کسییی…کهههههههه…روی یه چیزی کار میکنه و می‌خواد نتیجه شو به دست بیاره فهمیدی؟😾

_هیچی

_انتظار دیگه ایی نداشتم

وارد اتاق مخصوص hair style شدن

کای با کنجکاوی اینور اونورو نگاه می‌کرد

سالنی سر تا سر آیینه

لوستر بزرگی که از وسط سالن آویزون شده بود

جلوی هر آیینه به صندلی چرمی مخصوص به رنگ زرشکی تیره قرار داشت

 گوشه ی سالن یه صندلی شست و شوی مو با انواع اقسام رنگا

سهون کای رو به اون طرف هل داد و نشوندش روی صندلی

و اروم گفت

_ببین غربتی بازی در نمیاریا-_- می‌خواد موهاتو بشوره.جیغو داد نکنی

کای آروم سرشو تکون داد و گفت

_اینم مثل حمومه؟

_ تو همین مایه ها ولی فقط موهاتو میشورن

_باشه

_پس دراز بکش و سرتو بزار اونجا

کای به هرچی که سهون گفت عمل کرد

به جانگ خیره شد که اومد پشت سرش و آب رو باز کرد

چاق بود کمی ته ریش صورتشو پوشونده و به پایین ته ریشش یه چیزی آویزون بود/؛

چشماش تیره تر از حالت عادی بودن

و تو دستاش پر انگشتر و دستبند بود

لباسی عجیب غریب هم تنش بود

کای با حس کردن انگشتای جانگ میون موهاش حس خوبی گرفت که وادارش کرد چشماشو ببنده

خنکی شامپو رو حس کرد

چشماس داشت سنگین میشد که اون حس از بین رفت

سهون چندبار صداش زد ولی کای دوست نداشت از جاش بلند شه

به شدت احساس خواب الودگی میکرد

سهون کلافه دستشو گرفت بلندش کرد

_مگه با تو نیستم؟؟الان وقت خوابه؟؟پاشو برو اونجا بشین

کای به زور بلند شد و رفت سره صندلی رو به روی ایینه نشست

جانگ با یه قیچی اومد بالا سرش

کای میدونست قیچی چیه چون دیده بود مامانش با اون چرم هارو میبره و هیچ وقت اجازه نمی‌داد سمتش بره

یه دفعه از جاش پرید که جانگ  ترسید

_چیشدد

_می…میخوای با اون چکار کنی،؟

و دقیقا همون چیزی که سهون نمی خواست رخ بده داشت اتفاق می افتاد

سعی کرد یه دلیل معقول برای این روانی بازی کای توی ذهنش پیدا کنه ولی انگار که تمام مغزش از شدت فشار عصبی خالی شده باشه ، قدرت پردازش کلمات رو از دست داده بود

کای چند قدم عقب رفت و جانگ که با قیچی توی دستش بهش نزدیک می شد خیره شد

– من چرم نیستم … اصلا نگاه ( با نوک انگشتاش یه تیکه از پوست دستش رو نیشگون گرفت).نگاه کن ، بیا خودت دست بزن … من چرم نیستم

جانگ به سمت سهون برگشت

– سهون همین الان خودت بگو این دیوونه رو از کجا آوردی ؟!

سهون که حالت نیمه گریه دراومده بود به سمت کای برگشت

– بیا بشین کای ، چیزی نیست

– ولی اون می خواد منو بِبُره

– اون فقط می خواد موهاتو کوتاه کنه، بیا بشین کای

– نمی خوام ، من اصلا نمی خوام موهام کوتاه کنم

سهون با حرص غرید

– تو اون قبرستونی که بودی ، چطوری این پشم گوسفندای رو سرتو کوتاه می کردی؟😡

– آقا جونم با سنگ لبه تیز واسم کوتاه می کرد ☹️

جانگ

– هی وایسین ببینم ، اینجا چه خبره سهون؟  اصلا تا نگی این روانیو از کجا آوردی من هیچ کاری براش نمی کنم

سهون از روی بیچارگی دست کای رو کشید و بعد باز کردن پیشبند کوتاهی از روی شونه ها و بدنش ، اونو به سمت خروجی آرایشگاه برد و در همون حین هم گفت

– بعدا پول شستن موهاشو می ریزم حسابت جانگ

سوار ماشین که شدن، از اخم ترسناکه سهون ، کای جرات حرف زدن نداشت

سهون با سرعت بالا و عصبانیت رانندگی می کرد

به این نتیجه رسیده بود که باید خودش توی خونه به سر و وضع کای برسه

وقتی اومدن خونه یه راست کای رو هل داد تو حموم

و از تو اتاقش قیچی.ماشین اصلاح..کف اصلاح..موزر..و چیزایی که نیاز داشت رو اورد

شلوارشو با یه شلوارک عوض کرد و رفت تو حموم

یه صندلی تاشو رو گذاشت وسط حموم و کای رو نشوند سرش

جلوش ایستاد و انگشت اشارشو به معنی تهدید جلوش تکون داد و با به دست دیگش قیچی رو جلوی کای تکون می‌داد

_ببین آقای گودزیلا..اگه تو طول زمانی که انجام میدم جیغ بزنی داد بزنی کولی بازی دراری

فکرایی مالیخولیای بکنی که می‌خوام با قیچی تیکه تیکت کنم.. واقعا اون موقع اینو اینجام میدم-_-

کای که از اخمای  تو هم سهون و لحنش  ترسیده بود

آب دهنشو قورت داد و سرشو به معنی تایید تکون داد

سهون_خوبه حالا هم تکون نخور

رفت پشت سر کای

همون موقعه بابابزرگ کای ظاهر شد

_چطوری کره خر؟

کای از اونجایی که نمیتونست حرف بزنه صورتشو ناراحت کرد

_😭☹️

_این یعنی ناراحتی؟

_◑.◑

_این پسره عجب جیگریه ها قهوه سوخته :yehet: خوب شد اومدی پیش این

_😒

_قیافتو جمع کن من اگه دختر بودم حتما میومدم این جیگرو امتحان میکردم

_😳😐

کای سعی کرد به پشت سر بابازرگش اشاره کنه

و اونو متوجه ی مامان بزرگش که دست به چماق ایستاده بود کنه😐

_وااایی کره خر نگا کن سیکس پکشو

_ ⊙.☉

_وووی اگوری پگوری مگورییی

_🔫¬¬

همون موقع یه چماق از سمت مامان بزرگ خورد تو سر بابابزرگ و کای ناخودآگاه دستاش رو بالا آورد و روی چشماش گذاشت

سهون :

-دردت گرفت؟!

– هان؟!

– می‌گم موهات درد گرفت؟!

– ها؟! نه ، ینی آره…ینی بی خیال

سهون سرش رو تکون داد

-باید حتما تو رو پیش یه روانپزشک ببرم

همون موقع صدای داد بابابزرگ توی حمام مثل استدیو ، اکو شد و هم خودش هم مامان بزرگ محو شدن

کای نفس راحتی از نبودنشون کِشید

سهون سعی می‌کرد موهای کای رو درست کوتاه کنه ولی واقعا نمی‌دونست باید چطوری این کار رو انجام بده

از روی سکوی توی حمام که گوشیش رو گذاشته بود اونو برداشت و توی اینترنت سرچ زد تا بلکه بتونه اون جنگل آمازون رو کوتاه و مرتب کنه

کای:

-داری چیکار می‌کنی؟

– دنبال روش کوتاه کردن مو می‌گردم

– وای اولین بارته؟ نزنی موهای نازنینم رو نابود کنی!•̪●

سهون یه نگاه چپ بهش کرد

-نیست اون پشم بز خیلی هم قشنگه آخه

– دلتم بخواد

– فعلا که نمی‌خواد ، اینقدر وول نخور می‌خوام بقیه َش رو کوتاه کنم

کای لباش رو آویزون کرد و دوباره گردنش رو به سمت جلو نگه داشت

وقتی بالاخره موهای قهوه ای تیره سرش کوتاه شد، سهون با رضایت خاطر و دست به سینه سرش رو تکون داد

-عالی شد ، لامصب از هر انگشت من یه هنر میریزه ، ینی اگه دختر بودم ها ، هیچوقت رو دست ننه َم نمی‌تُرشیدم

کای هاج و واج بهش نگاه کرد

-خوبی تو؟

– از تو یکی که بهترم ، خوب حالا باید اون ریشای از تو سوراخ بینیت در اومده رو کوتاه کنیم

– جون خودت نزنی زخم و زیلیم کنی ها

– نترس بچه جون ، درست بشین ببینم

اول با قیچی تا جایی که تونست ریششو کوتاه کرد

بعد با خمیر اسکراب (صابون و یا خمیرهایی که دونه های ریز دارن و مواد زائد و مُرده ی پوست رو برمیدارن) صورت کای رو شست و بعدش با حوله ای که کمی گرمش کرده بود رو چند دقیقه روی صورت کای گذاشت تا اینطوری موهای صورتش نرم بشن و راحتر اصلاح بشه

بعدش با ماشین ریش تراش رو با احتیاط زیاد شروع به تراشیدن ریش ها کرد ، هرچند تمام مدت کای یا داد می‌زد و یا تکون می‌خورد ولی بالاخره اصلاح تمام و وقتی که سهون صورت کای رو خشک کرد و کرم مرطوب کننده زد با دیدن تصویر پسره روبه روش تقریبا برای چند لحظه نتونست پلک بزنه

کای بیش از حد تصورش ، خوشگل و جذ./اب بود

با وجود اینکه پوستش به خاطر سرمای زیاد کمی حالت آفتاب سوخته داشت ولی اینقدر گیرایی و جذابیت چهره َش زیاد بود که این آفتاب سوختگی به چشم نمیومد

وقتی سهون بالاخره تونست از شوک وارد شده بهش بیرون بیاد ، لباس کای رو از تنش در آورد

-هوی چرا بلوزم رو در آوردی؟⊙_☉

– زیر مو خُرده شده ، برات یه تیشرت دیگه میارم

توی اتاق رفت و سعی کرد این فکر رو که کای بیش از حد لازم برای یه مَرد جذا./به رو از سرش بیرون کنه

یکی از تیشرت های خودش رو برداشت و  دوباره توی حموم برگشت

با بُرس کوچیک و نرمی که داشت موهای روی بدن کای رو تکوند و تیشرت رو تنش کرد

وقتی بیرون اومدن نذاشت کای خودش رو توی آیینه ببینه ، بهش گفت  اول باید موهاش رو سشوآر بزنه و بعدش می‌ذاره خودش رو نگاه کنه

وقتی همه چیز آماده شد بالاخره کای رو روبه روی آیینه بُرد

-تو نمیری این منم؟!⊙.☉

سهون خندید

-خوده خودتی ، تازه اصل جنس شدی

– ینی چی؟

– هیچی ، تو بی خیال این ، خودتو ببین چقده خوشگل شدی

– هوی

– جا تشکرته الان؟

کای دوباره به خودش نگاه کرد و نیشش باز شد

-ممنون ، خداییش چه جیگری بودمو و خودم خبر نداشتم ها ≧◡≦ ، حس می‌کنم خودمو نمی‌شناسم ، مطمئنی من خودمم؟!

سهون پوکر نگاش کرد

-توقع داری بابابزرگه مرحوم من باشی؟ خوب خودتی دیگه دیوانه

– هههههههه ، خیلی خوشگلم

– خودشیفته

– ینی چی؟

– ای بابا ، هیچی ، بیا بریم خبرمون شام بخوریم ، گرسنمه

– خبر خودت

– باشه خبر خودم

*********** *************

هستی :
سلاااام به هلو زعفرونیای گل
امیدوارم که تا اینجای داستانو دوس داشته باشید
نظراتتونو دوسسسس دارم😍
خیلی به من انرژی میدن
و خوشحالم که دوست دارید این فیکو
و خوشحالم که ایده ی تکراری ندادیم بهتون
راستش یکی از بچه ها پرسیده بود این ایده از کجات درومد؟😂
والا من داشتم یه مستند درباره خرس های قطبی که تو قطب جنوب زندگی میکنن میدیدم
و این ایده جرقه خورد🔫😍
ممنون که این قسمتو میخونید و نظر میزارید❤️

برف آذر :

تمام حرفایی که هستی زد دیگه =))))))

 

 

The following two tabs change content below.

thesti

سلام به همه من هستی ام دی او لاور*-* چانبک و سکای شیپر ^-^ امیدوارم از فیکایی که میزارم خوشتون بیاد و با نظراتتون منو همراهی کنید

Latest posts by thesti (see all)

thesti 42 نظر 8 شهریور 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
hana
مهمان

ععععععععععاااااااااااااااللللللللللللللللللللللیییییییییییییییییییییههههههههههههههه با جیغ بلند

Setayesh
مهمان

مادر بزرگ😂😂😂😂😂😂پدربزرگ رو زد عالیه😂😂😂😂

monir
مهمان

واهاااییییییییییی :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh:
یعنی عاشق این کولی بازیای کایم :khande: :khande: :khande: :khande:
تازه خودشو لوسم میکنه :khande: :khande:
ولی خواهشا زود اپ کن طاقت ندارم :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry:
حیفه فیک به این قشنگی نصفه ول شه :nanahat: :nanahat: :nanahat:
تازه سهون داره به جذابیت کای پی میبره :cheshmak: :cheshmak:
زود اپ کننننننننن خواهششششششششش :nanahat: :nanahat: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar:

Sekai...n
مهمان

جیـــــییییییییییییییغوووو :bunny:
من تازه شروعیدم به خوندن :dislike:
فیک عاااالیه خسته نباشید
من باش میمیرم از خنده :nish:
فدامـداتون

ghazal
مهمان
سارینا5432
مهمان
jb
مهمان

دهنت ینی😂😂😂😂😂😂عالیههههههههه😍😍😍😍😍

LH7
مهمان

وااای پوکیدمم :khande: :khande: :khande:
مرسی عزیزم :kissme:

kai nikou xo
مهمان

:cheshmak: جووووون سکای عرررر من عاشقه این فیکم خخخ مرسی امیدوارم یکشنبه اپ کنید

Elahexol
مهمان

وااااای عالی بود
عاقا ادامههههه میخوام زووود هق هق
خیلی خوب بود این قسمت 😭😭😭😭

fatima_p
مهمان

هلاکه این کولی بازیا ی کایم :khande: :khande: :khande:
با این چشم چرونیای سهون دهنش سرویسه .___.
مرســــی عالی بود :heartme: :heartme:

فرناز
مهمان

عالی بود کلی خندیدم
مرسی گلم

ولگرد مجازی
مهمان

مرسی خیلی قشنگ بود ولی کم بود :rose:
کای خیلی باحاله مخصوا وقتی از یه چیزی میترسه :khande:
فقط کای چطور سر از قطب درآورده؟ :chebedunam:

EliilE
مهمان

عالیییییییی بود عرررررررر :gerye: :khande: :charkhesh: :bunny: :kissme:

mahi
مهمان

خیلی باحال بود مرسی :khande: :khande: :heartme: :heartme: ولی بازم مثل همیشه خیلی کم بوووود :mazlum: انقد کم میذارید خو زود زود آپ کنید دیگه مرسی خیلی دوسش دارم :rose: :myheart: :byebye: کای منگل جون اونجا کلمه هارم درست یادش ندادن؟ :huh: :khande: بابابزرگشم تو کفه سهونه ها :khande:

maedeh.m
مهمان

وایییی خدا عاشق فیکتم طنزشو بسی دوس دارم
کای خنگ :yehetohorat:
سهون هیز :nish:
چقد هنرمنده این سهون ما خبر نداشتیم :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande:
ایده ی داستانت از پهنا تو حلقم :khande:
یه خورده تند تند اپ کن دیگه :nanahat: :cry:

Faezeh
مهمان

عاولی بود :bunny:
محقق کای :khande:
بابابزرگ چ هیزه :khande:
کای ژذاب :yehet:
همینه کای واقعی :haha:

yas
مهمان

خخخخخخخخخخخ خداییی عالی بود عالی :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande:
تنکسسسسسسسسسس :heartme: :heartme: :heartme: :like: :like: :like: :like:

wpDiscuz