هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction My Polar Bear ep9

سلام به همه زالزالک های عزیز

زود ، تند ، سریع بیاین ادامه ی مطلب که خرسمون منتظرتونه

سهون همراه با لی رفتن بار

سهون تا نشست گفت

_تروخدا یه بو./بن قوی بریز واسم سرم داره از دست این گودزیلا منفجر میشه

لی دوباره خندید و دو لیوان ./یسکی واسه خودشون اماده کرد

-بچه به اون لطیفی ، چیش به گودزیلا می‌برد آخه؟!

– آره مخصوصا اون ریشای از تو دماغ و سوراخ گوشش در اومده آخره لطافتش کرده بود ، یه لحظه حتی حس کردم براد پیت جلو رومه

لی خندید

-خوب چون هنوز نبردیش آرایشگاه

سهون به زور سعی کرد موهای سرشو  از دست لِی نکشه

– ಠ_ಠ دیگه چی؟ آرایشگاه هم ببرمش؟ می‌خوای ببرمش اصلا اسمشم بزنم شناسنامم!؟

سهون کمی  از نوشیدنیشو خورد بعد که انگار چیز عجیب و وحشتناکی یادش اومده باشه

لیوانو محکم کوبید رو زمین که لی تو جاش پرید بالا

سهون انگار که داره با خودش حرف میزنه

_عه عه عه دیدی پسره ی گودزیلا😳 همچین اومد جلو که انگار میخواد بم تج/وز کنه

کمر بندو گرفت عینهو ساندویچ خورد🔫 تازه میگه اصل خالص نیس

من اینو    از لندن ٣٠٠دلار خریدم بعد میگه اصل نیست خودت اصل  نیستی جا کلیدی-_- عه عه عه

لی همونطور با دهن باز به سهون نگا می‌کرد

حرفش که تموم شد زد زیر خنده

سهون با حرص برگشت نگاش کرد

_لی به روح بابام همچین می‌زنمت که خندیدن یادت بره هاااا اه

– بابا یارو میگه توی قطب بوده ، من توی همین فاصله ی منگل بازی های تو یه سرچی زدم دیدم اونجا یکی از غذاهاشون همین چرمه

م/وب توی گلوی سهون پرید

-مگه گاون خو؟!

– مگه گاوا چرم می‌خورن؟!

– نه خوب شعور ندارن دیگه ، چرم خوردن داره آخه؟!

لی روی میز نشست و باقی مونده ی م/وب سهون رو خورد

-من که می‌گم تو اول بردار این رو ببر یه آرایشگاهی جایی ، بعدش که یه کم ریختش درست درمون شد ، بشین فکر کن ببین چه استفاده ای می‌تونی ازش داشته باشی(^,^)

سهون با انگشت اشاره پیشونی لی رو به عقب هُل داد

-چه استفاده ای مثلا؟!

لی نیشخند زد

-شاید بتونی رق/ یادش بدی ، با این هیکلی که داره و قیافه ای که مطمئن باش زیر اون همه ریش و پشم قایم شده ، خیلی تیکه ی جذابی می‌تونه باشه

سهون اخم کرد

-شرند نگو ، می‌دونی که از شریکی رق/دن بدم میاد ، بعدشم این آدم ندیده ،هیچوقت ر./ص یادبگیر نیست، مگه رق./ گوریلا رو یادش بدم

لی باز خندید و سهون حس این رو پیدا کرد که دوست داره همون لحظه دست کنه و لوزه های لی رو از دهنش بیرون بکِشه

*********

کای بعد از بیدار شدنش اول از همه یه دور کامل دور و برش نگاه کرد تا ذهنش ریست شد و فهمید کجاست و چی به چیه

بعدشم دو بار دور خودش چرخ خورد و آخرشم با جیغ و داد صدای بابابزرگ زد ولی فقط باعث شد در باز بشه و سهون با قیافه ی اخمالو وارد اتاق بشه

-زودباش ، باید بریم جایی

بعدشم یه تیشرت سفید و شلوار لی خاکستری روشن سمت کای پرت کرد

-اینا رو بپوش

کای اداشو در آورد

-اینا رو بپوش ، مگه داری با نوکرت حرف می‌زنی؟!

سهون دست به کمر بهش نزدیک شد

-تا وقتی توی این خونه ای و من قراره ازت نگهداری کنم ، آره…هر طور دلم بخود حرف می‌زنم

کای لباش رو آویزون کرد

-ظالمممممممممم (╥﹏╥)

-فیلم هندی نیا ، زود آماده شو بیرون منتظرتم

سهون که رفت کای لباسای اسکیموییشو با لباسایی که سهون داد عوض کرد خودشو که توی آینه دید، یه سوت زد

_ آقاجون کجایی که ببینی نوت چه خوجل موجل شده≧◡≦

از تو آینه آقاجونشو دید در حالی که تو هوا دراز کشیده بود و پاهاشو رو پاش انداخته بود و پیرهنی گل گلی و شلوارک زرد پوشیده بود

یه عینک طرح آناناسی هم رو چشماش و تو دستشم یه نارگیل با نی توش بود

فرت فرت از آب نارگیلش خوردو گفت

_همون خری بودی که هستی |:  چیزی تغییر نکرده=))))))))

کای که حسابی ضایع شده بود |: بدون توجه از اتاق بیرون رفت

وقتی پیش سهون جلو آسانسور ایستاده بودن ، سهون با تهدید به کای گفت

_به مسیح قسم اونجا کولی بازی در اوردی جیغ میغ زدی میکشمت🔫

_چه خشنی

_هیسسس

دره آسانسور باز شد و سهون واردش شد

کای با قیافه ی وحشت زده داشت به آسانسور نگا می‌کرد

سهون گفت

_چیه؟چته؟چرا عینهو بز به این نگا میکنی؟ بیا داخل دیگه الان دراش بسته میشه

همون موقعه درای آسانسور داشت بسته می‌شُد که کای خودشو انداخت جلو  و به صورت ضربدری در رو نگه داشت

با لحنی وحشت زده گفت

-نهههههه نمیزارم این غول غولک تورو بدزده(╥﹏╥)

سهون تا اینو شنید یه دادی از عصبانیت زد و یقه کایو گرفت کشید جلو

در آسانسور بسته شد و کای از ترس خودشو به سهون چسبوند

وقتی اعلام گو ، طبقه رو گفت ، کای تقریبا مثل کوآلا از گردن سهون آویزون شده بود و در عین حال گردنش رو به راست و چپ می‌چرخوند

-کیه؟ این که صدا میده کیه؟! کجاست؟!

سهون به زور دستای کای رو از گردنش باز کرد و البته همینم باعث شد که اون با باسن کف آسانسور بیفته و آخ بگه

سهون گردنش رو مالید

-مرتیکه دو تُن وزنشه ، عینه میمون هم از گردنم آویزون شده

وقتی که پیاده شدن دردسر تازه شروع شد

اونم سوار شدن جناب کیم کای به ماشین بود

وقتی بالاخره سوار شد به محض اینکه ماشین روشن شد کای شروع کرد داد بیداد کردن و وقتی حرکت کردن ، مثل وزق به شیشه چسبید

-این چیهههههههههههههه؟! منو بذار زمینننننننننننن >_<

سهون بدون اینکه نگاش کنه با قیافه ی پوکر گفت

 -مگه سوار هواپیمایی که بذارمت زمین!؟ಠ_ಠ

-هواپیما چیه؟!!

-هیچی ، تو به مخت فشار نیار ، فوسفر می‌سوزه

-وایییییییییییی این چرا اینطوریههههههههه ، وای الانه که بیارم بالا

سهون داد زد

-غلط کردی توی ماشینم بیاری بالا ، اَه چندشه مزخرف

توجه کای به دکمه ها جلب شد

-این چیه؟؟!!!!

-باهاش شیشه ی پنجره بالا پایین می‌شه

-پنجره چیه؟!

-همون که بغل دستته

کای با انگشت روی شیشه زد

-این؟!

– ها همونه

-خوب حالا اون یکی که گفتی چیه؟! شیشه

-ببین اگه اون دهن گشادت رو نبندی و صدای روی مخت رو قطع نکنی و دو دقیقه یه بار عین ربات سوال بپرسی ، از همون شیشه پرتت می‌کنم بیرون

کای لباش رو مثل بچه ها جمع کرد

-باشه دیگه چیزی نمی‌پرسم

بعدشم توی صندلیش جمع شد و بغض کرد

سهون کلافه با دستش که آزاد بود موهای سرشو بهم ریخت

-ای خدااااااااا ، منو گیر چه کسی انداختی ها ، هوی بچه…هی یارو…آدم…با تو َم ها

کای همونطوری که دست به سینه نشسته بود با اخم گفت

-من اسم دارم >_<

– خیلی خوب، شخص شخیصه کای ، عالیجنابه عالی رتبه و عالی مقام ، سوالاتتون رو بفرمائید تا بنده پاسخ گو باشم

کای ادای سهون رو در آورد

-خودتو مسخره کن

– مگه تو معنی حرفامو فهمیدی؟!

– نخیر، ولی معلوم بود داری مسخرم میکنی

-خوب حالا ، سوالاتو بپرس ، روانی

و اینطوری بود که تا رسیدن به آرایشگاه ، سهون تقریبا تمام جزئیات ماشین رو برای کای مجبور به توضیح دادن شد و وقتی که رسیدن حس این رو داشت که باید یه قرص سردرد از دست سوالای کای بپرسه

************* *****************

لی به ج./ام های خالی روبه روش زل زده بود و به این فکر می‌کرد که اگه سهون کای رو توی زندگیش داشته باشه رابطه َش مثل قدیم باهاش میمونه یا نه

شاید این به نظر مسخره میومد ، ولی واقعیت این بود که لی بدون اینکه خودش بخواد و یا تصمیمی بهش داشته باشه ، همیشه ته قلبش احساسات نه چندان قوی نسبت به سهون داشت

احساساتی که گاهی زیادی فوران می‌کردن و یه طورایی لی رو میون دو راهی برادری و یا عشق می‌ذاشتن؟!

هرچند به نظرش اینکه بخواد اسم احساساتش به سهون رو عشق بذاره به نظرش خیلی مسخره و عجیب میومد

شاید دلیل این همه وابستگیش به سهون ، تنهایی همیشگیش بود

تنهایی می‌تونست خیلی از آدما رو از پا بندازه و لی هم اول و آخر یه آدم بود و نه ربات

آه عمیقی کِشید و به این فکر کرد که اگه آخر و عاقبت کای و سهون چیزی به جز دو هم خونه می‌شد اون باید چیکار می‌کرد؟!

درسته سهون با دخترای زیادی توی همون بار تا الان هم خواب شده بود ولی ، لی به خوبی می‌دونست که ته قلب سهون تمایل به پسرا داره و این که با دخترا هست یه طورایی برای گول زدن خودشه

پوزخند زد و کم کم خنده ی بی صدایی کرد

سهون بهش گفته بود می‌خواد کای رو به آرایشگاه ببره و تصور اون دوتا توی آرایشگاه واقعا خنده دار بود.

 

 

خوب زالزالک های عزیزه هستی و برف آذر ، این قسمت چطور بود؟

قطعا دلتون نمیاد کامنت نذارید درسته؟ آفرین میوه های خوشمزه ی تُردمزه ، کامنت بذارید ما رو هم خرسند کنید

لاوتون داریم

بای تا هفته ی بعد و قسمت دیگر

 

The following two tabs change content below.

thesti

سلام به همه من هستی ام دی او لاور*-* چانبک و سکای شیپر ^-^ امیدوارم از فیکایی که میزارم خوشتون بیاد و با نظراتتون منو همراهی کنید

Latest posts by thesti (see all)

thesti 34 نظر 25 مرداد 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
Setayesh
مهمان

سهون از دست کای روانی نشه صلوات😂😂👏👏👏👏👏👏👏👏😂😂😂😂

mayana
مهمان
kai nikou xo
مهمان

:charkhesh: خخخ خیلی باحاله عرلیهون عرر سکای هاهاها :khande:

Elahexol
مهمان

عالی بود واقعا
عاشق کل کل های سکای شدم خخخخ 😂
آجی این فیکو زود زود آپ کن پلیز 😭
مرسی از هردوتون

مهنا
مهمان

کی ااااااااااااااااااااااااپ؟؟؟؟ :aaar:
زود اپ کککککنننننننننننننننن دل تنگش شدمممممممم :cry:

Shad.tnt
مهمان

تروخدا یکم بیشتر بنویس من مردمممممم

fatima_p
مهمان

میدونستم زندگی با کسی که هیچی از تکنولوژی نمیدونه میتونه وحشتناک باشه :khande: :khande: دلم برا سهون طفلکی سوخت .__. با بچه 3 ساله کنار اومدن اسون تره .___.

مرســــــــی عالی بود :heartme: :heartme:

حورا
مهمان

سلام من خواننده جدیدم وقت نشد قسمتای قبل نظر بدم .ساری …:nanahat: :nanahat:
خواستم بگم فیکت عالیه :heartme: :heartme: :heartme:
:like: :like: :like:

sa
مهمان

قشنگ بود زیااااااد :heartme:
فقط تروخدا هفته ی بعد بزاری قسمته بعدشوووووو :nish:

ava
مهمان

وااااهای لی هون دوووووووس
کای بچه م چه روی اعصابه :khande:
من با بدبختی میتونم بیام توی سایت :aaar:

maedeh.m
مهمان

وایییی خوداااا چقد کای خنگ دوس دارم :khande:
تیری خیدا زود زود بزار
تنها فیکیه ک سر هر قسمتش خندم میگیثره
طنزشو دوس دارم

E_Tss_N
مهمان

جووووووووووون چ کرده کیم کای *_________*
فقد اگه سهون اول عاشق کای شه : )))) من میدونم و شما دوتا 0_0
ینی فدای این حس شیشم من بشین =))))
میدونستم لیهونم داریم :bunny: :bunny:
حالا یاروم بیااا
دلداروم بیااااا :khande: :bunny: :bunny:
فقد حس میکنم خیلی یهویی این قسمته لیهونو اوردین … ینی لی تا همین چپتر پیش فقط یه دوست بود و اگه میخواستین احساسشو نسبت به سهون نشون بدین شاید بهتر بود که بین اتفاقت عادی اشاره های ریز کنین و کم کم این حس و بفهمونین….
تلگرام راجبش توضی میدم =))
خلاصه اینکه خیلی مزخرف بود :دی
تنکس *-*

ولگرد مجازی
مهمان

ترو خدا زود آپ کن پلیزززززززززززززز تو رو خدا زود آپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپ کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ« :gerye: :gerye: :gerye: :aaar: :aaar: :aaar: :mazlum: :mazlum:
منتظرم :mazlum:

narsis69
مهمان

خیلی خوووووووووووووب بوووووود. :yehetohorat: :yeees: مررررررسی. :like: :myheart: خسته نباشید. :yehet:
خخخخ. :khande: :khande: سهون تا از کای یه آدم شهری بسازه پیر میشه!!! :khande: :khande:
کای دیووووونه!!! :khande: :khande: شاسگوووول!! :khande: خنگوووول!!! :khande: خخخخ. :nish: :khande: عاشقشم!!! :heartme:
لی، :mazlum: عخیییییییییی. :heartme: یه چیزی ته دلم میگفت که لی به سهون یه حسایی داره ها… :aaaa: :haha:
منتظر ادامش هستیم. :rose: :smile:
فایتینگ :cheshmak: :byebye: :myheart:

sara
مهمان

:khande: :khande: :khande: :khande: :khande: thankssss

mahi
مهمان

واااااااای زودتر آرایشگاهو بذارید که خیلی منتظرمممم :nish: :yeees: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :haha: :haha: دستتون درد نکنه مثل قسمتای قبل عالی و البته یکمم طولانی تر :yeees: :rose: :like: :heartme: امیدوارم هر پارت طولانی تر از قبلی بشه

Faezeh
مهمان

عاولی بود :khande:
ریشایی ک از دماغ و گوشش زده بیرون :khande:
اسانسور خیلی خوب بود :haha:
منتظر ارایشگاه هسدیم :haha: :khande:

wpDiscuz