fanfiction MY SLAVE 5

قسمت پنجم فیک برده ی من .. با کاپل کایسو 

پوستره زیبامونم از ریحانه ی عزیزمه 

دستشم درد نکنه 

قسمت پنجم

 

بعداز اتفاقه عجیبه توی مهمونیه کای … کیونگسو تا دو هفته مدرسه نرفت … نیاز داشت تا مدتی تنها باشه و راجبه این مسئله ی عجیب که یه آدمه هم جنسه خودش بوسیدتش فکر بکنه … واسه همین از مرخصی هاش استفاده کرد و خودشو دو هفته از چشم همه قایم کرد …

اون شب بعداز بوسه ای که کای از لباش گرفت تا چندثانیه تو شوک بود … اما درآخر سریع خودشو کشید عقب و با بیشترین سرعتی که تو پاهای خودش میدید از اون مهمونی فرار کرد …

کای دنبالش نرفت … نبایدم میرفت … چون این کار جزوی از نقششون بود و اگر میرفت دنباله کیونگسو از همون اول بازی رو باخته بود … اون قرار نبود نازه پسره مقابلشو بکشه … کای خشن تر از این حرفا بود  … اون میخواست تا با استفاده از اون عکس استاده شیمی رو به تختش بکشونه … نه چیزه دیگه ای …

میدونست چرا با این حال که امروز کلاسه شیمی داشتن کلاسشون به خاطره نیومدنه استاد تعطیل شده بود … و  فکر کرد که الان وقته برداشتنه قدمه دومه …

چون کلاسه دیگه ای نداشتن برگشتن خوابگاه … با سهون راجبه این مسئله حرف زده بود و اون معتقد بود که هنوز زوده واسه این کارو باید یذره بیشتر صبر کنن تا کیونگسو فکر کنه که اون موضوع گذشته و فراموشش کنه … اما کای بیشتر از این نمیتونست صبر کنه … تا الانم زیاد از حد از خودش صبوری نشون داده بود .. چیزی که اصلا تو ذاتش نبود و کلا باهاش بیگانه بود …

با بی قراری پاکتی رو که خیلی وقت بود آمادش کرده بود و از تو کشوش برداشت و بعداز نگاهی به رفیقش … گفت

  • بیشتر از این نمیتونم صبر کنم …

 

 

بی هیچ عکس العملی روی کاناپه ی توی پذیراییه خونش خوابیده بود و به اتفاقات این چندوقت فکر میکرد …

از دیشب غذایی نخورده بود و معدش درحاله خودکشی بود … اما حسه بلندشدن از جاش و رفتن به آشپزخونه رو نداشت …

با خودش فکر کرد ای کاش یه چیزی یا کسی مجبور به بلند شدن میکردش … چون درده معدش بیش از حد شده بود و دیگه جدی جدی داشت اذیتش میکرد ….

داشت ریز ریز با خودش غر میزد که زنگه خونش به صدا دراومد …

اوپس … انگار دیگه مجبور بود تا از جاش بلند شه …

با کلی وقت تلف کردن و آروم آروم بلند شد و راه افتاد طرفه دره آپارتمانش …

درو که باز کرد با نگهبان ساختمون مواجه شد که بسته ای تو دستش بود و به کیونگسو گفت که متعلق به اونه و بعداز تحویل دادنش رفت ..

کیونگسو با تعجب بسته رو ازش تحویل گرفت و بعداز تشکر درو بست …

دوباره به طرفه کاناپش رفت اینبار به جای خوابیدن نشست روش …

کنجکاو بود که بدونه اون بسته از کجا و از طرفه کی بود … با بی قراری کاغذه روی بسته رو پاره کرد و جعبه ی کوچیکه مستطیل شکلی رو توش دید

هرلحظه کنجکاو تر میشد  … با اضطراب دره جعبه رو باز کرد و با بدترین چیزی که در اون لحظه میتونست براش اتفاق بیفته مواجه شد …

عکسا رو با دستای لرزونش از تو جعبه درآورد و دونه دونه بهشون نگاه کرد ..

با هربار عوض کردنشون و رسیدن به عکسه بعدی لرزشه بدنش بدتر میشد و ترسه توی وجودش بیشتر …

تموم شده بود … آینده ی شغلیش بعنوانه یه استاد دیگه تموم شده بود …

باید چیکار میکرد .. ؟؟ .. چیکار میتونست بکنه … ؟؟ .. اون عکسایی که جلوش بودن بقدری واضح بودن که هرکس با دیدنشون میتونست بفهمه که کیونگسو به اجبار اون کارو انجام نداده و کای به میله اون بوسیدتش …

اما حقیقت این نبود … اون فقط شوکه شده بود … نمیدونست وقتی دانشجوش بوسیدتش باید چیکار کنه و… حالا داشت چوبه شوک شدنشو میخورد … یا شایدم … چوبه حماقتشو … چرا باید از اولش به اون مهمونیه کذایی میرفت تا الان بخواد تو همچین مخمصه ای گیر کنه …

عکسا که تموم شد تازه متوجهه نامه ای شد که زیره همه ی عکسا توی جعبه بود ..

برش داشت و بازش کرد …

با هرکلمه ای که میخوند بیشتر به این باور میرسید که دیگه کاری از دستش برنمیاد و رسما شغلشو از دست داده …

اما با جمله ی بعدی ای که خوند تو نگاهش برقی از امید درخشید …

اون فرد تو نامه نوشته بود که میخواد عکسا رو به مدیریت تحویل بده و از شرش راحت شه … اما درآخر بهش پیشنهادی داده بود که بازم باعث شد کیونگسو گیج بشه … اما درعین حال امیدوار برای فرار از این گندی که زده بود …

آخره نامه گفته شده بود که اگر کیونگسو میخواد شغلشو از دست نده و آبرومندانه بهش ادامه بده .. باید فردا سره ساعته مشخصی به یکی از کلاسای ساختمونه غربی بره … و منتظر باشه …

میترسید ازینکه با رفتنش به اونجا وضع خراب تر بشه و اون فرد چیزی رو ازش بخواد که نتونه بهش بده …

اما حسی ته دلش قلقلکش میداد برای اینکه بره و شانسشو امتحان کنه … شاید هنوزم میتونست شغلشو داشته باشه و مثله یه آدمه عادی به زندگیش ادامه بده …

تصمیمشو گرفت … دیگه تو خونه نشستن بس بود … باید یه کاری میکرد ..

فردا به ساختمونه غربی میرفت ..

 

 

کای برای ملاقاتش با کیونگسو روزه تعطیلو انتخاب کرده بود .. چون روزای تعطیل همیشه خوابگاها خلوت بود … و این ینی که ریسکه دیده شدنشون باهم دیگه خیلی میومد پایین …

کیونگسو نمیدونست قراره با کی ملاقات داشته باشه … یا اینکه طرفه مقابلش چطور آدمیه … واسه همین استرسش دوبرابر شده بود …

ساعت 2 شب بود و همه جا سکوته محض … خیلی وقت بود که یه گوشه چشمه انتظاره استاده شیمی بود و منتظر بود تا اون بره توی ساختمون تا پشت سرشم اون وارد شه …

یه ربعی که گذشت یه جسم کوچیکی و از دور دید که داشت به ساختمون نزدیک میشد … به تصوره اینکه کیونگسوعه خودشو سریع پشته یکی از درختای توی محوطه قایم کرد و بعداز دیدنه اینکه کیونگسو وارده ساختمون شده خودشم پشت سرش رفت …

آروم آروم پشت سرش راه میرفت تا رسید به کلاسی که گفته بود … کیونگسو با تردید دستشو گذاشت رو در و آروم هلش داد … با باز شدنه در و دیده شدنه کلاسه خالی با اضطرابی کمتر از قبل پاشو گذاشت تو کلاس … اما قبل از اینکه بخواد برگرده و درو پشت سره خودش ببنده در با صدای بلندی بسته شد …

با ترس برگشت تا ببینه کی پشت سرشه که با دیدنه کای تو فاصله ی یه قدمیش برای یه لحظه قلبش از حرکت ایستاد ….

زمانی به خودش اومد که دید پریده عقب و تا جایی که تونسته سعی کرده از اون دانشجوی نفرین شدش دور شه …

کای با این حرکته استادش پوزخندی زد …. و این فکر از سرش گذشت که فرار کردنت زیاد طول نمیکشه .. درآخر میای تو آغوشم …

کای هیچ حرفی نمیزد و این بدتر باعث میشد کیونگسو وحشت زده تر از قبل بشه …

با زبونی که از ترس گرفته بود گفت

  • ت … تو …. ؟؟؟

لبخندی زد که بیشتر شبیهه پوزخند بود و درجوابه کیونگسو گفت

  • انتظاره کسه دیگه ای رو داشتید استاد ؟؟؟
  • تو … چی از جونم میخوای ؟؟؟؟

کای اشاره ای به میز و صندلیه جلوش کرد و گفت

  • فعلا ازتون میخوام بشینید تا خیلی مسالمت آمیز با هم این مسئله رو حل کنیم

به تبعیت از کای پوزخنده صداداری زد و با شجاعتی کاملا مصنوعی گفت

  • ههه مسالمت آمیز ؟؟؟ … از کی تا حالا تهدید کردن ینی مسالمت ؟؟؟

کای صندلیه نزدیکه کیونگسو رو کشید عقب و با لبخندی جذاب گفت

  • بشینید استاد

کیونگسو با حرصی که از حرفه قبلیه کای داشت نشست رو صندلی و منتظر شد تا کای خواستشو مطرح کنه …

با خودش فکر کرد مطمئنا قرار نیست اونقدرام سخت باشه … و حقم داشت … کاری که کای ازش میخواست سخت نبود …. از نظر اون غیره ممکن بود …

با استرس درحاله کندنه پوسته لبش بود که متوجه نگاهه خیره ی کای روشون شد …

سریع دستشو کشید و سعی کرد خودشو جدی نشون بده … مثلا اون استاد بود و کای شاگردش … ولی گویا برعکس بود … اینم یکی از معایبه تو سن کم استاد شدن بود …

هیچ کدوم حرفی نمیزدن و این سکوت داشت آزارش میداد … دیگه کم کم میخواست خودش سره صحبت و باز کنه که کای به حرف اومد و با لحنی که آرامش توش موج میزد گفت

  • نیازی به اینهمه اضطراب نیست استاد … من که نمیخوام اذیتتون کنم … اصلا به قیافم میاد ؟؟

اینو گفت و با قیافه ی مصنوعی ای که سعی میکرد خودشو مظلوم نشون بده خیره شد به کیونگسو

  • اتفاقا بنظره من هرکاری از دستت برمیاد …

با این حرفش کای قهقهه ی بلندی زد

  • هههه … استاد … جوری حرف میزنید انگار میخوام بهتون تجاوز کنم …

و درحالی که زیرچشمی به عکس العمله کیونگسو نگاه میکرد با لحنه شیطانی ای ادامه داد

  • کی میدونه … شاید به اون مرحله ام برسیم …

کیونگسو با این حرف احساس کرد دیگه رفتاراش دسته خودش نیست … با غیض از رو صندلی بلند شد و داد زد

  • بس کنننننننن …. فکر نمیکنی این بازیه مسخره رو زیادی داری کشش میدی … ؟؟ تو اونکارو کردی … تو بودی که منو بوسیدی و حالا معلوم نیست بخاطرش از من چی میخوای …

کای ام مثله خودش از رو صندلی بلند شد و درجوابه تندخوییه کیونگسو با آرامش جواب داد

  • ازونجایی که به نظر نمیومد خیلی جنبه ی رک حرف زدن و داشته باشید ترجیح دادم تو لفافه حرفمو بهتون بزنم استاد … اما گویا شما حرفه صریح و ترجیح میدید …
  • آره لطفا … این مسخره بازیا رو تموم کن و رک وپوست کنده بهم بگو که چی ازم میخوای تا اون عکسای کوفتی رو از بین ببری .. ؟؟
  • ههههه از بین ببرم … ؟؟ .. نه استاد … اونا مدرکن …. و تا وقتی که من از شما سیر نشده باشم دسته من امانت میمونن

پوزخنده حرص درارش دوباره گوشه ی لبش جا خوش کرد …

کیونگسو بقدری گیج شده بود که بی اونکه بفهمه هرچی به ذهنش میومد و میگفت

  • وای خدا … یجوری حرف میزنی که انگار منو خریدی و من برده تم که بخوای ازم سیر بشی … چی تو سرت میگذره کیم کای ؟؟؟

کای کپی ای از عکسایی که به کیونگسو فرستاده بود و از جیبش درآورد و بعداز پرت کردنش جلوی اون گفت

  • آره میخوام بخرمت … ولی نه با پول …. بلکه با اینا ….

برای یه لحظه احساس کرد که زمان ایستاده … چی میشنید ؟؟؟ … نمیتونست حرفی که از دهنه پسره روبروشش دراومده بود و هضم کنه …

با چشمای گرد شده از تعجب و ناباوری گفت

  • چ … چی ؟؟؟ … ی … ینی تو …. ؟؟؟ …

دیگه کلافه شده بود … چرا این پسر انقدر احمق بود … هرکی دیگه بود تا الان صدباره فهمیده بود کای ازش چی میخواد … ولی اون ؟؟؟ … زیادی ساده بود …. یا شایدم … زیادی پاک …

با کلافگی دستاشو کوبوند رو میز و داد زد

  • آره آررررره … ازت میخوام برده ی من بشی ….

 

 

 

اومدممممممممممممم 

خوش برگشتم نه .. ؟؟  

چطور بود این قسمت ؟؟ خوشتون اومد یا نه .. ؟؟؟ 

دوستانی که کنجکاون راجبه اولین رابطه ی کایسو باید بگم که این اتفاق تو قسمت هفت میوفته 

ینی دو قسمت دیگه 

اینکه رمزیش میکنم یا نه رو قسمت بعدی راجبش بهتون میگم 

از الان استرس نگیرید .. نترسید … همتون میتونید بخونیدش … اذیتتون نمیکنم 

همونجور که شماها سر نظر دادن منو اذیت نکردید خدایی 

دوستتون دارم …. خواننده های خوبی هستید 

خخخخخخ 

خب دیگه 

من برم بازم بنویسم 

نظرا  80 بشه تا زودی بیام 

فعلا 

اون قلب کوشولوعه رم چی .. ؟؟ 

خودتون میدونید دیگه 

خدافظظظظظظظظظظ 

Print Friendly

129 Responses

  1. سلام من نتونسنم از اول داستان بخونم تعریفشم شنیدم وای جز این پارت نتونستم قسمتایه دیگه رو پیدا کنم ممنون میشه لینک کل قسمتا رو برام بفرسیین لطفااااااااااا ای دی من behi0073 ممنون میشم برام بفرستین aaaar bunny

  2. عالییییییی عالیییییییی aaaar aaaar aaaar
    قسمت 7 اپ شده بود عایا؟؟؟؟
    پس کووووشششش؟؟؟؟؟
    کجااااااااستتتتت؟؟؟؟؟؟ 309

  3. وااااهای بی نتی بد دردیه aaaar من الان تازه این قسمتو خوندم عالی عشق مااااه نفسسس :heart: :heart: :heart: خیلی خوووووووب بووود heart

  4. ای دانش آموز گستاخ…
    جای دی او بودم اون نامه تهدید آمیزو میبردم مدیریت…تو قرار ملاقاتمونم صداشو ضبط میکردم تا به خدمتش برسن..
    ولی بنظر میاد خود دی او هم خیلی از کای بدش نمیاد:|

  5. چه فیکه خفنیه خدایا دارم عاشقه کایه این فیک میشم :yahoo: و همینطور دلم میخواد دی اوی این فیک رو بگیرم بکنمش=|موجود چقدر دوست داشتنی آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خسته نباشی جیگر love kiss

  6. وای رقصه امروزه کایو دیدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کایسو تو رقص هم ایز ریللللللللللللل :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: چه حرکاته عاشقانه ای باهم میرفتن :heart: :heart: :heart: کاش کایه این فیک یاد بگیره یکم عاشق باشه مثله خوده واقعیش againagain againagain againagain ممنون عزیزم فیکت عالیه اینو دقیقا بعد از رقصه امروزه کای دیدم مرگ شدم

  7. کای خفن اندر خفنننننننننننننن من عاشقه این کایی هستم که به دی او نظر داره و عاشقه این دی اوی مظلوممممممممم بست کاپل این د ورلددددددددد

  8. ای جووووووووووووووووووووووونم :yahoo: کایسو همینش خوبه یکی دیوص یکی کیوتو مظلوممممممممممممم وای این فیک عالیه

  9. منم ازین کای ترسیدم خب چه برسه به اون کیونگه 170 سانتی :wacko: :wacko: :wacko:
    عجب فیکییییییییییییییییی کایسووووووووووووووم مرسی عزیزم heart heart heart heart heart

  10. خییییییییییییییییییییلی خووووووووووووبه مررررسی فقط خواهشا دداستانو زود عاشقانه نکن بی مزه میشه boooch

  11. nemishe y jaaa faghat y ja in kai d.o ro azyat nakone..ishhhhhh…
    mersiiiiiiii…a;iiiiiiiiiiiiiiiii boooood…
    man taze shro kardam..fek konam az hamin ja nazar bezaram khob bashe na?
    308519_huhsmileyf3 308519_huhsmileyf3
    :good: :good: :good:

  12. وای خداااااا far far far
    چ باحال بود این قسمت 1 _51_ وای دیو بیچارههههه 1 _51_
    جون من قسمت بعدی رو زود تر بذاررررررررررر againagain againagain
    داستان عالیه heart مرسی و موفق باشی گلم inlove :bye:

  13. جوووووون hahha 4chsmu1 چقد کای دیوووووووثه. 47b20s0 عوضی. 1 _51_
    بیچاره استاد دو!!!! 4chsmu1
    چرا کای اینقده پررو و بی حیاس؟؟؟؟ 309 heeey 4chsmu1
    وای کیونگی ،فرزندم!!!! oooo oooo برده و ک/ونده شدی رفت!!!!!! againagain hi
    واقعا شغلت اینهمه می ارزه که بخاطرش…!!؟؟؟ :wacko: :scratch:
    ماشاالا چقدم کایسو شیپر منحرف داریم! B-) :good: ! ای جانم.خدا زیادمون کنه!! :yahoo: 4chsmu1
    خیلی خفن بوووووود.عالی … مرسی B-) :good: :yahoo: 47b20s0
    فایتینگ boooch heart :heart: :rose:

  14. آخه کای چجوری دلش میاد همچین موجوده کیوت و کوچولویی رو اینجوری زجرش بده؟؟sad
    به شدت جیگرم برای این دی او کبابه againagain againagain againagain ولی نا گفته نماند که خوشمم میاد hahha امیدوارم زود داستان تموم نشه و موضوع یکم درهم برهم تر بشه 4chsmu1 اگه زود عاشق شن کلیشه ای میشه

    ممنونم گلم فوق العاده بود heart

  15. میشه من این دی او رو بغلش کنم؟ oooo خیلی مظلومو بغلیه اصلا کای چجوری دلش میاد قلب کوچولوشو بترسونه oooo کایااااااااا امیدوارم عاشقش شی نفرین به عشقه دی او heart

  16. چییییییییییییییی؟؟؟؟کیونگی رو برده ی خودش میکنه؟؟؟استادشو برده میکنه اونم برده ی.س**س؟؟؟؟؟؟؟ :wacko: :wacko: :wacko: :wacko: :wacko: :wacko: کیونگی پاره میشی تسلیت :heart: ممنون عزیزم داستانت خیلی جالبه منتظره ادامشم

  17. کای ایز ده کیوووووووووونی 4chsmu1 کی….وو…..نیییی….
    بچه پروووووووو بزنم صدا غاز بده 1 _51_ 1 _51_
    انگار نه انگار که استادشه 4chsmu1 دیوسی بیش نیس 4chsmu1
    ولی دیوث اصن استایلمه 1 _51_ فقط میخوام اونموقع مه عاشقمیشه چه گ…ی دقیقا میخواد بخوره؟؟ :wacko: :scratch:
    بیچاره کیووووونگ بجرو مظلوم گیراورده 154fs232528 بچه رو اول کار گرخوند
    سیاست نداره دیگهههه باید یادش بدم یکم ملایم باشه 4chsmu1
    عخی عخیی کیونگی کیو…نش پاره استش 4chsmu1 47b20s0
    ولی خب عیب ندار عادت میکنه 4chsmu1
    ممنووووون زود بیاااااااا 4chsmu1
    308519_huhsmileyf3

  18. قلبه کیونگ رو آورد تو دهنش خو این چه کاریه؟؟؟سکته میدیش؟؟؟؟؟برده؟؟؟؟؟؟؟ الان حقته نفرینت کنم به اینکه ایشالا عاشقه کیونگ شی ولی کیونگ بهت رو نده یه مدت عذابت بده ولی تهش کایسو عیز ریل 4chsmu1 heart

  19. به همین آلبوم سوم قسم میزنم کایو له میکنما!چه قدرحرص میده بچه پررو 309
    مرررررررررسی جینگولی بابت این قسمت :yahoo:

  20. میتونم تصور کنم که دی او قراره زیر کای تیکه تیکه شه B-) چقدر عالیه آخه این فیکککککککککککککککککککککک :rose: چقدر عشقه این کایسووووووووووووووو چقدر خوب مینویسی نویسنده ی گل خسته نباشی

  21. وای خدایا دی او با چه جرعتی تنهایی با کای تو یه اتاق موند؟ 4chsmu1 کای هم که با ژذاب بازیاش فقططططططططططططططط میخواد قلبه کیونگی رو ببره hahha منتظره قسمته بعدم امیدوارم دی او زود عاشقش نشه چون لوس میشه فیکت خیلی عالیه

  22. چیزی که واضحه اینه که قراره پاره بشی دی او جان 47b20s0 خوش پاره شی توسطه کای hahha نوشه جونه کای hahha عالی بود این قسمت عزیزممممممممم ادامش بده

  23. ووووووااااااااااااای از دست این کای پلید و این کیونگ heart heart heart hi ی خنگ 4chsmu1 4chsmu1 4chsmu1 خخخخخخخخ اخه یکی نیست بگه کیونگسو عزیز کای چه خواسته ای میتونه از تو داشته باشه مثلا بهش نمره بدی :mail: :mail: ولی من تا دو قسمت دیگه میمیرم 154fs232528 154fs232528 توروخدا زود تر آپ کن مممممممممممرررررررررررسسسسسسسی boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch

  24. سلام بر اونی گرام…
    چقد باحال بود این قسمت…برده ش؟؟؟کاااای خجالت بکش..‌اون یه تیکه ابرویی که پدرت نذاشت اما من به زور جمع کردم رو هم از بین بردی‌‌‌..(نیش باز)(پ.نسیم:زین پس بنده شکلک نمیذارم بجاش تو‌پرانتز حالتم رو توصیف میکنم(لبخند ملیح))
    من تو ذهنم یه کایسویی رو درنظر گرفتم…عالییییی
    خب بسی تنکس..زودتر اپ کن ابجی..‌
    پ.نسیم:اقا من همونnaCmم،اسمم به کره ای اینه،خیلی ذوق زدم براهمین این اسمو گذاشتم…شرمنده اما تا ته دیگه با این اسم کامنت میذارم..

  25. واااااااااااااااااااااااااای خیلی عاااااااالی بود
    کای بدجنس کیونگی رو انقد اذیت نکن بیتربیت
    ممنون
    فوق العاده بود

  26. وای دلم می خواد کیم کای و خفه کنم.چرا انقدر زجر میده دی او رو.
    وای کاش سرش دربیاد انقدر اذیت می کنه دی او رو
    عاشق دی او بشه.دی او محلش نده بفهمه یه من ماس چقد کره داره
    خیلی خشن برخورد کردم نه?!اخه خیلی حرصم و در اورده

  27. ایشالله به حق 12تن اکسو کای به درد بی درمون عاشقی گرفتار بشه 309 پسملیمو اذیت میکنه مرتیکه بووووووووووق 309 میسی چینگو منتظر قسمت بعدیم 47b20s0

  28. واااای من دیوونه ی هیجان این فیکم.کای خبیث ایز مای استایل.من جای کیونگ بودم یه مشت میخوابوندم تو چونش ومیرفتم ولی انکارناپذیره که هممون از اذیت شدن دیوتواین فیک توسط کای لذت میبریم خخ. مرسی عالی بوو

  29. وااااااااااااااای عااااااااالی بود فقط دلم میخواد بزنم کای رو خفه کنم کیونگی کوچولوی منو بزور میخواد من روی کیونگی خیلی حساسم … مرسییییییییییییییی عالی

  30. عررررررررررر کای خیلی خشنه یگم مهربون تر عزیزم خیلی خو کیونگیمو ترسوندی عوضی ژذاب بیشعور سکشی
    مرسی عزیزم مثله همیشه عالی بود far hi far

  31. bunny far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far کای ژذاب مای استایل خیلیییییییییییییییییییییی هرکاری کنه خودم پشتشم دی او هم برده ی خودت تا همیشه hahha heart عشق کنید باهم

  32. عجب کایه ترسناکییییییییییییییییییییی دی او داره سکته میکنه ولی به روی خودش نمیاره وای چقدر این فیک خوبه کای چه راحت میگه تا زمانی که ازت خسته شم باید بردم باشی B-)

  33. آقا ما تازه این فیکو موخونیم…به نظرمان بسی جذاب آماده است…هاها…کای دوباره کارهای نابشو شروع کرد…بیچاره کیونگمممممم….ععععرررر…بچه ی مظلوم گیر آورده …برده خودتیییییی…حالا ببین چطوری خودش برده ی دی دی میشه ها….جووونز…تند تند بیزار پلیز

  34. وای الهی فدای کیونگی بشم بچه داره سکته میکنه کای نترسونش 4chsmu1 البته کای که ترس نداره یه چیز دیگه داره hahha امیدوارم این فیکه عالی ادامه داشته باشه و حالا حالا ها تموم نشه

  35. عالی بود خسته نباشی عزیزممممممممم فقط تورو خدا زود تمومش نکن daqun اگه کیونگسو زود عاشقش بشه یکم بی مزه میشه کشش بده زجرمون بده ولی ادامه ش بده خیلی قلمت خوبه کایسو هم که عشق heart heart heart heart

  36. واااااااااایییییییییییییی عاااااااالیییییییییییی بووووووووووووددددددددددددددددد :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo:
    عرررررررررررررر کیونگیییییی far far far far far far far far far far far

  37. far far far far far far far far far
    far
    کیم کای نفرین امون برتو ک دیو رو اذیت میکنی againagain hahha
    اگه من جای دیو بودم استفا میدادمو چن سال کار نمیکردم مگه اول داستان ک از ماشین پیاده شد نگفتی بچه پولداره خب میتنونه یکم صبر کنه :unsure: againagain

  38. شرم بر تو باد ای مرتیکه ی شهوت ران -___-
    لامصب چه خوش اشتها هم هست هیشکیم نه استاد جیگرش .____.
    مرسییی عالی بود :heart: :heart:

  39. عااااااااااااااااااااااقاااااااااااااااااااااا
    کیونگمو اذیت نکن گنا داره
    هق هق
    عالی بود
    کای خیلی عبضیه
    لاب یو

  40. aaaar aaaar aaaar aaaar aaaar aaaar

    far far far far far far far far far far far far far far far far far

    againagain againagain againagain againagain againagain

    کیونگ بیچارررهههههه…اخرش دیگه کای زد به سیم اخر

    ارررررررررررررهههههههههههههههههههههههههه …. باشه عزیزم اروم باش بابا جونم
    کیونگ مال خودته فدات شم

    خسته نباشی اجی

  41. vaiiii kho injuri k kyung azsh motmfr mishe..????bad asn chjuri mikhad asheq she..kai asn chjuri dlsh miad in kyungio aziat kne????in kyungiam ..aberu hrchi ostade borde..vli azina bgzrim kai bishure kesaft is my style..kkkkk…merccc..???????????????

  42. عرررررررررررر کیونگی بدبختم aaaar
    کای دیوث 4chsmu1
    نمیدونم چرا از کار کای خوشم میاد :yahoo: خخخخ
    مرسی من بیصبرانه منتظر پارت ۷ام boooch
    مرسی hi

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *