fanfiction MY SLAVE 6

قسمت ششم فیک برده ی من … با کاپل کایسو 

قسمت ششم

 

  • هیچ غلطی نمیتونی بکنی کای …

بعداز این حرف با عصبانیتی که تا حالا تو خودش ندیده بود از اونجا زد بیرون

این پسر با خودش چی فکر کرده بود …. ؟؟ … که با یه سری عکسی که صورته من توش حتی واضحم نیست میتونه منو تهدید به همچین کاری بکنه ؟؟؟ … خوابیدن زیره یه پسر … ؟؟ اونم چی … زیره یکی از دانشجوهای خودش … ههه مسخره بود … همه چی از لحظه ی ورودش به این مدرسه مسخره بود …

با خودش میگفت که کای نمیتونه این کارو بکنه و جراتش و نداره .. وگرنه میندازمش .. آره تو شیمی میندازمش … غیراز منم با کسه دیگه ای نمیتونه شیمی برداره … پس باید دست از این تهدیدای مسخره و پوچش برداره …

اما تهه دلش خودشم میدونست که اون پسر … هرکاری ازش برمیاد … و از هیچی ترس نداره …

و بنظر میومد که روی تصمیمش خیلی مصممه …


دیگه نمیتونست تو خونه بمونه .. مرخصیاش دیگه داشت زیاد میشد و باید میرفت مدرسه … اما … توانه مقابله با کای و نداشت … اگر به تهدیدش عمل میکرد و عکسارو پخش میکرد چی ؟؟؟؟ .. اونوقت …

همین که به مدرسه رسید بهش گفتن که باید بره پیشه مدیر … استرس تمامه جونشو گرفت …

ینی کای عکسارو به مدیر داده بود … ؟؟؟ … نه نمیتونست اینکارو بکنه … ؟؟؟ … اون … نباید این کارو بکنه …

با رنگ و رویی سفید که کاملا معلوم بود یه چیزیش هست وارده اتاق شد و با دیدنه لبخنده مدیر که به صورتش میپاشید نوره امیدی تو دلش درخشید …

  • اوه اومدید آقای دو ؟؟؟ ( فامیلیه دی او )

کیونگسو تعظیمه نود درجه ای کرد و بالبخندی مصنوعی سلام کرد و بعداز تعارفی که آقای مدیر زد نشست رو صندلیه روبروش …

  • آقای دو یه خبری شنیدم ازتون

تنش یخ زد … کای بهش گفته بود … پسره ی آشغال ….

  • شنیدم تازگیا تو مهمونیه یکی از بچه ها شرکت کردید
  • آم … خب راستش …
  • میخواستم ازتون تشکر کنم …

چی … ؟؟ تشکر … ؟؟ …  فکر میکرد میخواد توبیخش کنه …

ولی چرا … ؟؟؟ … آخه اون که …

  • خیلی وقت بود که مدرسه میخواست رابطشو با بچه ها نزدیک تر بکنه … ولی چون تمامه استادا سن بالان و خب یجورایی حوصله ی سرو کله زدن با بچه هارو ندارن هیچ کدوم باهامون همکاری نمیکردن و همیشه سعی میکردن که فاصلشونو با دانشجوها حفظ بکنن … ههه .. خب میدونید درواقع حق دارن … بچه های مدرسه ی ما خیلی شیطونن و فقط منتظره یه فرصتن تا استادارو اذیت کنن …

کیونگسو از صمیمه قلب به این حرف باور داشت … و با تمامه وجودش این موضوع رو لمس کرده بود … گرچه … کاری که کای با اون میخواست بکنه از اذیت کردن گذشته بود … درواقع شکنجه ی روحی بود …

داشت با بی حوصلگی به بقیه حرفای مدیر گوش میداد که در زده شد و پشت سره اون کابوسه این چند هفتش پدیدار شد

کای با لبخندی که مخصوصه خودش بود اومد جلو و روبه آقای مدیر گفت

  • سلام آقای مدیر … اومدم تا اون بروشوری که برای المپیاده شیمی بود و ازتون بگیرم .. تصمیمم عوض شد … میخوام شرکت کنم …

مدیر با خوشحالی از جاش بلند شد و رفت طرفه قفسه های پشت سرش تا از بینه اونهمه برگه کاغذه مورده نظره کای و بهش بده …

درهمین حین کای به آرومی دستشو گذاشت روی شونه ی استاد شیمی و دمه گوشش با لحنه جذابی گفت

  • من اونقدرام صبور نیستما استاد … مهلتتون داره تموم میشه …

یاده حرفه کای توی آخرین لحظه ای که میخواست از ساختمون بیاد بیرون افتاد

(( دو روز بهتون وقت میدم استاد .. ولی بعدش .. نمیدونم ممکنه چه عکس العملی از خودم نشون بدم ))

مدیر همچنان درحاله گشتن بینه قفسه ها بود و  کیونگسو از ترسه اینکه نکنه دسته کای و روی شونه ی اون ببینه سریع از جاش بلند شد و دستش و پس زد … اما …

کای خودشو کشید پشته کیونگسو و دستاشو گذاشت رو پهلوش …

کیونگسو چشاش از تعجب گرد شده بود …. خودش و از بغله کای کشید بیرون .. اما کای سفت تر از قبل گرفتتش و این بار کیونگسو تونست تماس کمه پایین تنش و با باسنش حس بکنه …

خون تو صورتش دوید … بی اختیار با آرنجش زد توی شیکمه کای و ازش فاصله گرفت ..

و خوشبختانه همون موقع اقای مدیر برگشت و کای دیگه نتونست اذیتش بکنه ….

  • کای نمیتونم اون برگه ای که میخوای و پیدا کنم … با استاد دو برو به دفترشونو و از ایشون بگیر … باید داشته باشن …

چیییییییییی … ؟؟؟ … بدترین حرفی بود که میتونست اون لحظه بشنوه … کای تویه همین چندثانیه ای که باهم تنها بودن تا جایی که تونسته بود دستمالیش کرده بود … پس اگه قرار بود این چند ثانیه بشه چند دقیقه چه اتفاقایی میتونست بیفته … ؟؟ …

سعی کرد مخالفت بکنه و یجورایی بپیچونتش … ولی همون موقع کای گفت

  • اووو …. باشه پس من از ایشون میگیرم …. بفرمایید استاد

پسره ی عوضی جلوی مدیر تو بد شرایطی گیرش انداخته بود … اون استاده شیمی بود و اگر کای میخواست تو المپیاد شرکت کنه به این معنا بود که ازین به بعد قرار بود بیشتر همدیگه رو ببینن … بیشتر ینی واقعااااااااا بیشتر ….

بی اونکه اجازه بده کای بهش دست بزنه با غیض از دفتره مدیر اومد بیرون و رفت سمته دفتره خودش

تو دلش فقط به کای فحش میداد … و حتی اقای مدیر که اون برگه های کوفتی رو پیدا نکرده بود …

دره اتاقشو باز کرد و با قیافه ای اخمو صبر کرد تا اونم پشت سرش بیاد تو ..

کای ام با قیافه ای پیروزمندانه به آرومی وارده دفترش شد و بعداز بستن در بی اونکه بشینه رو صندلی منتظر وایساد جلوی میزش تا برگه هارو بگیره و اگر فرصتش پیش اومد یه ذره کرمم بریزه …

  • صبر کن الان میدمش بهت ..
  • عجله نکنید استاد .. من تا دلتون بخواد وقت دارم …

با حرص برگشت و نگاش کرد … اما درجواب نیشخندی دریافت کرد که ترجیح داد دیگه نگاش نکنه ..

یه دفعه چیزی به فکرش رسید … با خودش گفت اگر من اون برگه رو بهش ندم اونم نمیتونه تو المپیاد شرکت کنه و درنتیجه قرار نیست شب و روز ببینمش ..

واسه همین با موزی گری سرشو آورد بالا و گفت

  • شرمنده … برگه هام تموم شدن … انگار قرار نیست تو این مسابقه باشی کای ….

انتظار داشت کای الان عصبانی شه و با داد و بیداد و حتی زور اون برگه رو ازش بخواد … اما …

نمیدونست که پسره روبروش با سیاست تر از این حرفاست …

با حرکته دور از انتظاره کای که به آرومی شروع کرد به نزدیک شدن بهش … رفت عقب و پشتش با دیوار برخورد کرد …

دوباره شجاعتش و از دست داد و ترس اومد سراغش … الان اوله زنگ بود و همه ی بچه ها تو کلاساشون بودن … پس راهروها خلوته خلوت بود … به اضافه اینکه اتاق مدیرم اون یکی ساختمون بود … و اگر میخواست درخواسته کمک بکنه هیچکس صداشو نمیشنید …

کای به آرومی دستشو گذاشت کناره سرش رو دیوار و خم شد رو صورتش …

آب گلوشو با ترس قورت داد و باعث شد صدای کمی ایجاد کنه  … که نشون دهنده ی ضعف و ترسش به دانشجوی مقابلش بود …

کای دیگه با احترام باهاش صحبت نمیکرد

  • کم کم دارم احساس میکنم دو روز مهلتی که بهت دادم خیلی زیاده ….

عرق سرد نشست رو تنش …

پشت دستشو نوازش وارانه کشید روی گونه ی سرده کیونگسو و ادامه داد

  • نظرت چیه که همین الان جوابه قطعیتو بهم بدی … ؟؟؟

نه …. نه … بهش بگو نه … بهش بگو که با این کار مخالفی و بره گم شه … بهش بگو کیونگسو …

ندایی از درون بهش میگفت که کای و پس بزنه و این مسئله رو یه بار و برای همیشه تموم کنه .. اما … یه چیزه دیگه ام ته دلش میگفت که هنوز میتونه به داشتنه شغلش امیدوار باشه …

حسی بهش میگفت که بخاطره آینده ی خودشم که شده این فداکاری رو بکنه و … جوابه مثبت به کای بده … ولی … پس عزت نفسش چی میشد ؟؟؟ … میتونست با این کار کنار بیاد …؟؟  درآینده چطور میخواست ازدواج بکنه ؟؟ … این مسئله میتونست رو خیلی چیزا تاثیر بذاره … از جمله آینده ی جنسی ش …

کای دیگه نمیتونست صبر بکنه … کلافه شده بود …

با عصبانیت چونه ی استادشو گرفت بالا … زل زد تو چشماش و با جدیتی که تا حالا بهش نشون نداده بود گفت

  • کیونگسو … همین الان میخوام جوابتو بشنوم …

تصمیمشو گرفته بود … هرچند سخت اما … نمیتونست بقیه ی عمرشو با این ذهنیت پیشه بقیه که یه آدمه هوس بازه که با دانشجوهاش رابطه داره بگذرونه …

اگر اون عکسا پخش میشد … همه راجبش این فکرو میکردن …. و کیونگسو طاقتشو نداشت ….

تو یه لحظه لباشو از هم فاصله داد و گفت

  • اون برگه رو برات پیدا میکنم کای …

لبخنده کای دوباره به صورتش برگشت که کیونگسو آروم تر ادامه داد

  • و … فردا شب میارمش تو ساختمونه غربی …

با حرفه کیونگسو چشماش برقی زد و لبخندش پررنگ تر شد …

چونشو که محکم گرفته بود و ول کرد و به آرومی عقب رفت

  • فردا شب ساعته 2 منتظرتم … استاد …

و باز هم اون تاکیده خاص روی اون کلمه …. تنه پسره روبروش و لرزوند …

تمامه کارایی که قرار بود ازین به بعد بکنه بخاطره شنیدنه همین یک کلمه بود …

استاد ….

 

 

یوهووووووووووو 

خوبید الان .. ؟؟ شوک که نیستید .. ؟؟ 

میدونم این قسمت کم بود ولی عوضش قسمت بعد خاک بر سری داریم و زیادم هست 

برای قسمت بعد بهتون گفتم اذیتتون نمیکنم در صورتی که شماهام اذیت نکنید دیگه 

پس چی … ؟؟ 

نظرای این قسمت بدون این که کسی دوبار نظر بده میرسه 120 

منم رمزی ش نمیکنم 

به همین راحتی و خوشمزگی 

راجبه دوقلوی زشتم بگم که ماشالله انقدر سرعت عملتون رفته بالا تو نظر دادن .. نرسیدم هم این و بنویسم هم اون و ترجمه کنم 

وقتم کم بود 

ایشالله اگر رسیدم 

فردا میذارمش اونو

اگرم نه که پس فردا آپش قطعیه 

مطمئن باشید 

بعداز این میشینم پاش 

نظرا یادتون نره 

تحلیلای قشنگ قشنگ میخواما 

نظراتتون برای ادامه ی فیک حیاتیه 

خب دیگه من رفتم 

شمام اون قلب کوشولوعه رو که زدید بعدش برید 

قربونتون فعلااااااااااا 

خدافییییییییظ 

آهااااان راستی 

چون قسمت بعد خاک بر سری داریم 

خوب میشه اگر ازون پوسترای جوووووووونزی درست کنید بفرستید برام 

ممنون میشم 

@shaghayeghk

Print Friendly

129 Responses

  1. فقط کافیه دی او یکی از اون چش غره ترسناکاش واسه کای بره :khande: البته این چش غره ها بیشتر روی چان جواب میده :nish:
    خیلی عااااااااااالیه :yeees:

  2. جووووووونز…و اینک دی او میقبولد که ذهن مارا بیشتر به سوی انحراف بکشاند….البته جاده های انحراف مغزیم خیلی تکراری شدن…هر قسمتشو یه چند باری رفت و امد کردم…هعیییی…ایرانی استیم دیه….

  3. وااای حتی تصورشم خیلی باحاله استاد زیر سلطه ی شاگردخخخ.بی صبرانه منتظرقسمت بعدولی کیونگی جان عزیزم.بابایه حرکتی چیزی انقد مظلوم نباش. مرسی عالی بود

  4. وااااای کیونگه بیچارم…آیا اذیت کردن یه چش باقالیه لب قلبی کار خوبیست؟خیر….ععععرررر…کاااای نکن برادر من…مرسی عزیزم

  5. من میمیرم برای این فیک و کاپلش againagain againagain againagain againagain againagain againagain againagain againagain againagain againagain againagain againagain کای داره دی او رو شکنجه روحی و جسمی میده ولی عجیب ما کایسو لاورا خوشمونم میاد 1 _51_ 1 _51_ 1 _51_ 1 _51_ 1 _51_ خوده دی او هم بعد ها خوشش میاد کایسو ایز ریل ممنون عشقم

  6. آخی کایسوممممممممممم داره تشکیل میشه ولی کای چرا انقدر خشنه؟؟؟؟؟جنتلمنه عوضییییییییی 308519_huhsmileyf3 308519_huhsmileyf3 308519_huhsmileyf3 308519_huhsmileyf3 308519_huhsmileyf3 البته جنتلمن نه پسره ی دیوصصصصصص کیونگیمو سکته داد aaaar aaaar aaaar aaaar کایسو ایز ریل

  7. کای بدجنس عیز مای استایل
    مرسی عالی بود
    ولی…
    کای زیادی خشنه
    بهش نمیاد
    کیونگیم گوناه داره خو
    عرررررررررررررررر boooch :rose:

  8. اخی hahha hahha hahha کای خیلی شیک هفت تیر گزاشته پسه کله ی دی او که باش بخوابه 4chsmu1 عیبی نداره دی اویی بخواب خوش میگزره مشتری میشی B-)

  9. عااااالیییییی بووووووووووودددددد far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far

    شیطونه میگه یه بلایی سره این کای بیارم 309 309 309

  10. againagain وقتی کای اونجوری حرف میزنه یعنی کیونگ باید فاتحه ی ک***نشو بفرسته againagain کایسووووووووووووووووو heart heart heart heart heart

  11. من این فیکت رو همین الان خوندم
    رد لاین رو کامل خودم
    خداییی دوتاشون عالییییییییییییییییییییییین
    فقط قسمت بعدیو زود بزار تولوخدااااااااا

  12. چه قدر کای یهو خودمونی شد کیونگسو بیچاره دی او فک کنم قراره زجر های زیادی بکشه ولی شاید عاشق جذبه کای شه.ممنون عالی بود

  13. بابا رحم کنین به ما خواننده هاااااااااااااااااااااااااااااااااا
    من ادامه میخوامـــــــــــــــــــــــــ 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 aaaar aaaar aaaar aaaar aaaar

  14. دیگه اشکم دراومد کلی گریه کردم aaaar aaaar کامپیوترم خرابه ومن با گوشی داستان رو خوندم هرچی میخواستم پیام بذارم میرقت صفه تبلیغ وقتی برمیگشتم دوباره روز از نو روزی از نو aaaar حالا هم اومدم کافی نت :cry:
    هرجند کایسو کلا استایلمه ولی اینجوری نامردیه oooo دلم واسه دیو میسوزه far من بودم عمرا اگه باج میدادم حتی اگه همه زندگیم بریزه به هم :negative:
    کای هم که عشقم فکر نکنم به یکی دوبار رازی بشه کلا کیونگی رو بوووووووووق میکنه ;-) :yes:

  15. far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far

    وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
    وای وای وای وای وای وای وای وای وای

    تخ اخ اخ اخ اخ اخ اخ

    نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ…کیونکسو کارت تمومه…زیادم نمیخواد ناز کنی بعدا عاشق هم نیشید 4chsmu1 4chsmu1 4chsmu1 4chsmu1

  16. وای چقدر خوب بودددددددددددددد far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far کای واقعا با چه روییییییییییییییییییییییی میخواد استادشو به تخت بکشونه بگیره بکندش به شدت منتظره قسمته بعدم

  17. واااااااااااااااای من هر وقت این داستان رو میخونم تپش قلب میگیرم far far far far far far far far far far
    عالیه heart 1 _51_ 1 _51_
    کیونگی بدبختم oooo کای چقد موزیه 1 _51_ 1 _51_ heart
    عالیه. ادامه بده 4chsmu1 4chsmu1 :yes:

  18. من الهی بمیرم واسه کیونگم
    چه قدر موقعیتش سخت و بده واقعا نمیدونم اگه من جاش بودم چه واکنشی نشون میدادم
    عرررررر دلم میسوزه براااااش
    تچکر
    بای بای

  19. وایییییییییی جیییغغغغغغغغغغغغغغ خیلییییی خوبههههههههههه من همه داستانو میخواممممممم 4chsmu1 far far far far far far far far far far :mail:

  20. واقعا تصمیم سختیه،اینکه قبول کرد ینی تا اخر عمرش حتی بعد ازدواجشم ،عذاب وجدان و استرس حواهد داشت….ولی اگه قبول نکنتم با پخش شدن عکسا حال وایندش نابومیشه،کای موزی،دی او بدبختتتتتتت

  21. جیییییییییییییییییییییغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
    far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far
    عااااااااااالییییییییییییییی بوووووووووووووووووودددددددددددددددد :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo:

  22. بیچاره دی او از ترس قبول کرد daqun اما عیب نداره از کای خوشش میاد hahha hahha hahha hahha hahha hahha hahha hahha hahha اونجا که کای داشت با دی او تو اتاقه مدیر ور میرفت عااااااااااالی بود 1 _51_ 1 _51_ 1 _51_ 1 _51_ 1 _51_

  23. ممنون heart bunny عالی :heart:
    فقط بنظرم کینگسو خیلی سریعو رو هوا قبول کرد خیلی کارای دیگه میتونست بکنه بعد وقتی اونا جواب ندادن به کای جواب مثبت بده :scratch:
    جذبه کای منو کشته far
    خسته نباشی hi loveee

  24. کای چرا انقدر بد جنسه?!چرا دی او جلوش واینمیسته?!یا حداقل تلاش کنه با یه نقشه ای چیزی عکس ها رو از چنگ این کای دربیاره?!بابا این همه هوش،یکم تو این موقعیت استفاده کنه….یا یه تلاش های بکنه حداقل
    دلم می خواد کای و خفه کنم انقدر کیونگسو و اذیت می کنه
    دلم می خپاد کای عاشقش شه….بعد کیونگسو محلش نده ….آی هنه این اذیت کردنا سرش بیاد….خیلی خبیثانه??
    خیلی خسته نباشی.کاش این سهون بشه فرشته نجاتی چیزی?????

  25. هیچی دیه ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ هیچی
    کیونگی خیلی ضعیفه من از ادمای ضعیف خوشم نمیاد یعنی اینقد شیرین عقله که به پلیس نگه؟اوووووووووووووووووووهوووووووووووو
    پلیسی شد….
    به هرحال تنکس :rose: heart

    • چرا انقدر گیر میدید؟؟:| داستان خیلی هم همه چیش اوکیه آدمی که میترسه عقلش کار نمیکنه این تو علم هم ثابت شده! heart داستان عالی بود عزیزم خسته نباشی منتظره قسمته بعدممممممممممم inlove

  26. چقدر جای حساسی تموم شددددددددددددد جاهایی که کای نیشش باز میشد منم اینور نیشم باز میشد daqun جاهایی که دی او سکته میزد من جای کای کیف میکردم daqun اصلشم همینه زن باید از مردش بترسهههههه

  27. دیوثکم بالاخره به خواستش رسید againagain againagain againagain far far far far far far far
    بیچاره کیونگی aaaar
    فقط بخاطر اینکه استاد بمونه 309
    مرسی boooch boooch boooch boooch
    خیلی خوب توصیف کرده بود bunny heart

  28. عررررررررررررررررر ججییییییییییییییییغغغغغغغ ای جووووونممممم خیلی بااحال بودددددد :yahoo: من الان ذوقمرگگگگگگگگممممممم نمیتونم برا قسمت بعد صبر کنمممممم عرررررررر ممناااااااان boooch heart

  29. یعنی هرچی فحش کیونگ به مدیر بده کم گفته اون از تو اتاق مدیر اونم از اتاق خودش.
    کای پرو به هرچیم میخواد میرسه .
    ممنون

  30. وااااااایییییی??دی او?چرا مارو میزاری تو خماری?من که امشب خوابم نمیبره باید بدونم چی میشه بعدش??ولی خیلی قشنگه دستت درد نکنه?کایه پررو?شوکول پر رو ندیده بودیم که الآن دیدیم خخخخ?

  31. سلام استاد یه چیز یادم. رفت. اقا رمزی نکنیا ..اخه چرا نی نی کوچولوی منو استاد کردی هرچی میخوام تصورش کنم همش یه دی او کوچولو میاد جلو چشمم خندم میگیره کیوته منا استاده ….دیگه حرفی ندارم اسسسسسستاد loveee

  32. عرررررررر. :whistle: چقد خوب بود. 4chsmu1 خیلی خفن بود. 47b20s0 :yahoo:
    کای عوضی سکشی دیووووث!! :yahoo: 309 :yahoo: 309
    زورت به کیونگی رسیده!!! oooo 4chsmu1
    ای پسره ی پررو،استادشو به اسم صدا میکنه!!! :wacko: :scratch: حلوای من!!این دیگه نوبره!! heeey bunny
    اصلا یه چیزی میگیا خانم نویسنده! hahha !همه کایسو شیپر منحرفن منحرف!!!نمونه اش خود بنده!! bunny hahha B-)
    عررر.پایه تم تا تهش!! :good: B-) 4chsmu1
    فایتینگ boooch hi :rose: :heart:

  33. فرداشب ساعت دوووو ساختمان غربیییی هیجاااان ???
    سرکارخانم جذااااب بنده بی نهاااایت منتظر ساعت دو هستم
    عاااشقتم ???

  34. سلام ابجی…
    کااااای من میکشمت…اخه تو‌چرا انقد بیشعوری؟؟؟چرا انقد منحرفی؟؟؟چرا انقد منو حرص میدی؟؟؟این اون ارمانایی بود که منو‌ چان خودمونو کشتیم یادت دادیم؟؟؟هق هق ابرو‌نذاشتی برام…
    خاک لر سری؟؟؟الان؟؟؟چه زود…
    من فکر میکنم کای و کیونگ اهم بعدش کای یسری عکس دیگ ازش میگیره بعدش هی تهدیدس میکنه و البته اذیت..این درحالیه که کیونگی متنفره ازش …اما کم کم یه حسایی بوجود میاد،فک میکنم اول تو کیونگ بوجود میاد…بقیشم باشه بعدا میگم…الان تا اونجا برسیم…خخخ
    خب تنکس ابجی :rose:

  35. اصن قسمته خاک بر سری عیز مای استایل.اونم از نوع کای دارش.ای ام منحرف.خخخخخخخخ.تقصیره کایه دگ ادمو به انحراف میکشونه.والللللللللللا

  36. وای وای وای far far far چینگو قسمت بعد رو سریعتر آپ کن ببینم چه خاکی به سرم میشه againagain بچم کیونگ 154fs232528 مگه اینکه دستم به کای برسه تیکه بزرگش گوششه 309

  37. hate kaiii..brm bznm shataksh knmmmm..chjuriiii akhe chjuriiiiiiiii dlshhh miaddd ba in mojude cute bazi kneeeee??martike havasbazzzzzzzz…ishhhhh..aln byd y chuzish bsheee..arrrrr…mercccc.. boooch boooch 309 inlove inlove heart heart

  38. far far far far far far far far far far far far far far far far bunny bunny bunny bunny bunny bunny bunny bunny :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo:
    حالاتی که به من این قسمتی دست داد…..با تچکر heart

  39. خب راستش من فک میکردم که کای خیلی خشن وارد عمل بشه نه با تهدیدو اینا خوب میدونی مثلا با بیهوش کردنو دزدیدنش :unsure: البته خوب اینطوریم خوشمله ها ولی اونطوربنظرم جذاب تز میشد :scratch: حالا ینی کیونگ قبول کرد؟؟!به به far اجی جون دستت درد نکنههه boooch

  40. فک کنم کای الان اصلا کیونگو دوست نداره فقط داغ کرد میخواد ازش سو استفاده بکنه
    بنظرم شخصیت کای خیلی عوضی و خود خواهه واقعا داره به کیونگ صدمه میزنه
    احتمالا قراره زیادم بهش صدمه بزنه احتمالا اول جسمی بعدم روحی
    البته با توجه به این که الان هیچ حس خاصی بهم ندارن اگه من جای کیونگ بودم کلا استعفا میدادم ینی بیکار بودنو ترجیح میدادم به این که ازم سواستفاده بشه یا یکی بهم زور بگه و واقعا دلم میخواد کایو داغون کنم از شخصیتایی مثل این متنفرم
    از ادمای خودخواه و زورگو متنفرم

  41. سلام
    من کای نامرد ندوست!
    ولی فیک رو دوس!ولی امیدوارم از دماغش بکشن بیرون !
    هر چی کیف کرده کوفتش بشه!
    بعد با منت کشی مجددا با کیونگی باشه!

  42. اوووووووف کای که اذیت میکنه جون تو منم استرس میگیرتم! خب کیونگ حق داره ادم واقعا میترسه! هوف حالا حالاها قراره اذیتش کنه دیگه!
    مرررررررررسی منتظر قسمت بعدم!
    120تا?!بی شوخی? !

  43. far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far far کاییییییییی دیوثثثثثثث
    کیونگییییم 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528
    عررر مرسیییی

  44. اقاااااااا بچم گناه دارهههههههه 154fs232528 بچم کلا مظلومه sad کای اذیتش نکن دیو رو aaaar هعععععیییییی :cry:
    مرسیییییی منتظره ادامم :heart: و اگه رمزی شد لطفا منو فراموش نکن :yes:

  45. وای کایو له میکنما!خیلی تااینجای داستان خودمو نگه داشتم!البته بگم که همچین دی.او هم بچه پیغمبرنیست!ای خاک کاهو :wacko:

  46. مگه داریم از کایسو خفن تر؟ B-) کای جذاااااااااااااب دی او کیوت B-) heart واقعا عجب چیزییییییییییییییی میخواد استادشو زیر ببره؟؟؟؟؟؟smile)
    دی او میخواد بره زیر شاگردش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ hahha

  47. کیونگسوی خنگ، باید همون جا تو دفتر مدیر همه چی رو میگفت، من که خودم حاضرم بمیرم ولی به کسی باج ندم، یا باید یه خورده وقت میخرید تا یه نقطه ضعف از کای پیدا کنه ، در هر حال الان به نظرم کیونگسو مقصره که کوتاه اومد،فایتینگ hi

  48. عزیزم من نمیدونم چرا همیشه دیو ازش استفاده میشه .پسر کوچولوی من گناه داره aaaar آخییییی 154fs232528 من خیلی دلم خاک بر سر می خواد

  49. کم بوددددددددد جای حساسی هم تموم شد :cry: :cry: :cry: ولی کایسو عالیههههههههههه منتظره قسمته بعدشم عزیزم :rose: :rose: :rose:

  50. الهی کیونگسو رو سکته داد کایه دیوثثثثثثثث :wacko: :wacko: :wacko: ولی جوووووووووووون*0*قسمته بعدی خیلی خوب باید باشه خوشحالم که دی او قبول کرد daqun daqun daqun daqun

  51. وای چقدر عالی بود دی او رسمن داشت سکته میکردددددددد hahha کای چرا انقدر خفنو ترسناکه؟؟ hahha دی او کوشولوممممممممممم againagain

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *