Fanfiction Now I am oneshot

سلامممممممممممممممم یه وان شات براتون آوردم از کاپل “چانبک”

عنوان : حالا خودمم

ژانر : عاشقانه ، زندگی روزمره

کاپل : چانبک

نوع پایان : هپی اند

خلاصه :

بکهیون تمام سالهای عُمرش رو به جای دختر نداشته ی خانواده َش زندگی کرده بود و حالا باید به هویت اصلیش برمی‌گشت

پ.ن: خوشحال می‌شم اگر خوندینش ، نظرتون رو حتما بهم بگید، ممنون

ohsehun40-52 (2)

Print Friendly

28 Responses

  1. این کار هم مثل بقیه کارهات خیلی خوب بود ، فقط من یه سوال دارم بکی اینا چند وقت خونه چانیشون بودن که تو این مدت چان چند تا دوس دختر و دوس پسر عوض کرده؟!؟!؟!

    • چانیول قبل اومدن بکهیون ، دوست دختر داشت و دوست پسر که البته آخریش دوست پسر بود(لوهان)
      ولی وقتی هم بکهیون اومد بازم تغییری در زندگی چان ایجاد نشد آنچنان تا بعد اینکه عاشق بکهیون شد

  2. قشنگ بود واقعا! خیلی خوبه که ادم واقعا از چیزی که هست راضی باشه و خودشو دوست داشته باشه.چیزی که الان خیلیامون باهاش دست و پنجه نرم میکنیم اینه که واقعا خودمون رو نمیشناسیم!
    مررررسی اجی جونم.خسته نباشید❤❤❤

  3. یعنی من عاشق چانبک? در هر صو رتی این وانشات به نظرم توی وانشاتایی که من خوندم البته عالی بوده? من واقعا متشکرم ?و هیچ وقت وانشات زیباتو یادم نمیره خیلی ازت بابت زحماتت ممنونم????

  4. خیلی عالی بود لذت بردم ممنون عزیزم دمه شما گزم که تو این قحطی فیک حداقل یه وان شات میزارید دوست دارم بووووووووووووووووس

  5. خیلی قشنگ بود واقعا قشنگ بود در نهایت سادگی یه عاشقانه اروم داشت دوسش داشتم مخصوصا اونجایی که روپای چان بود چانم موهاشو نوازش میکرد همون خط های اخربود یا اونجا که چانی کفششو در اورد خونه بکی مثل خنگا دستشو برد بالا سلام کرد خ منظورم اولین دیداذشون خیلی خنگ بازی در اوردن خندم گرفت عالی بود عالیی

  6. وای خدا ^^
    خیلی سوییت و گوگولی مگولی بود *-* خیلی دوستش داشتممممممم برای همین دلم نیومد کامنت نذارم و تشکر نکنم smile
    مرررررررررررررسیییییییییی :***
    و اینکه اولین بارم بود که قلمتون رو میخوندم. دوستش داشتم. روون و ساده ^-^

  7. مگه میشه چانبک بد باشه
    اصلا مگه میشه قلم اونی برفی بد باشه
    اصلا مگه داریییییییم مگه مـــــــــــــــــیشه
    لایک گنده مونده برف اذر گل..

  8. سلام برف آذرجووونم. ??
    مرررررسی عالی بووود. خسته نباشی. ???
    چقد وحشتناک، که مجبور باشی با یه جنسیت دیگه زندگی کنی!?? البته واسه یه پسر خیلی سخت تره که مثل یه دختر زندگی کنه. ? ولی معمولا دخترا بدشون نمیاد.? شایدم دخترای دور و بر من، اینجور بودن. ?
    مادر بکی، ظلم بزرگی درحق بکی کرد?. ولی اینکه بردش توی یه خونه، که پسر دارن، یه کمک به بکی بود، واسه اینکه خودشو بشناسه.?
    چانی. زرنگ???، با چه شیوه ای میخواست به بکی کمک کنه. ?
    خیلی خوووب بود. چانی خیلی بامزه و باحال بود. بکی ، خیلی تغییر کرد. خیلی رابطشون جالب شکل گرفت و پیش رفت.??
    فایتینگ???

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *