سلام . قسمت دوم فیک پیانو

به نویسندگی : s.s

سلام بر خوانندگان گرامی.من اومدم با چپتر دو!خب خوشحالم که چپتر یک رو دوست داشتید و نظرتون رو راجع بهش گفتید.چند نفر از قلمم تعریف کرده بودن که ازشون ممنونم.اینا چپترای اول هستن رفته رفته بهتر میشه.روند فیک تاریک و افسرده نیس…البته قرار بود یه تراژدی کامل باشه…نمیدونم شاید به سرم بزنه تراژدیش کنم!بستگی داره کی به سرم بزنه خل شم😐ولی نگران نباشین بخونین پر از مومنت های شیرینه! (خود درگیری دارم😑)بیشتر از این منتظرتون نمیذارم بفرمایید ادامه.با تشکر اسم خفن مجلس😪😪
—-
معنی نوشته پوستر:بارون به زودی قطع میشه،تااون موقع من رو تختم دراز میکشم و ارزوی مرگ تنهاییم رو میکنم.
the rain will be over soon…by that time I’m gonna lay on my bed and wishing for the death of my loneliness…
—-

خورشید تلاش میکرد تاطلوع کنه ولی ابرهای سیاه هنوزم قصد نداشتن کنار برن.انگار امروز هم اسمون قصد گریه داشت ولی اسمون امروز تنها گریه نمیکرد چون گوشه ای از جهان،زیر همین اسمون تیره پسری هم درحال گریه بود.اخرین لبخند عموی محرومش رو به همراه داشت و تزیین اون چهره فقط نوار تیره ای بود که گوشه ی قاب عکس زده شده بود.چانیول جلوتر از همه حرکت میکرد و به عنوان فرزند خونده ی عمو مرحومش مراسم رو مدیریت میکرد.حس بدی داشت.از همه چی متنفر بود.از ادمایی که اونجا جمع شده بودن متنفر بود.اونا همشون یه مشت ادم پولدار بودن که بزرگترین دغدشون منتظر موندن برای دور ریختن پولشون تو جیب شرکتای ماشین سازی بزرگ و برندهای مختلف بود.اون دیگه بچه نبود.حالا دیگه همه چیز رو میفهمید.وقتی والدینش رو از دست داد تنها کسی که اونو از تاریکیهای تنهایی بیرون اورد عموش بود.وقتی حتی از شدت ناراحتی توانایی صحبت کردن نداشت این عموش بود که بهش کمک کرد.ولی حالا اونم تنهاش گذاشته بود.حرفای پشت سرش رو میشنید.ازاردهنده بود.دلسوزیهای ساختگی چندتا ادم بزرگ رو نمیخواست.از اینکه بزرگ بشه متنفر بود.اگه اخرش این بود ترجیح میداد بمیره ولی وجدانش رو به حماقت نفروشه.
نگاهش به زمین روبه روش خیره شده بود و هیچکدوم از ادمایی که سعی میکردن از سادگیش استفاده بکنن رو نمیدید.همه ی اونا دلداریش میدادن و میگفتن اگه بهشون نیاز داره باهاشون تماس بگیره ولی واقعا اگه باهاشون تماس میگرفت جوابش رو میدادن؟نه!اونا فقط دروغ گفتن بلد بودن!اونا حتی نمیدونستن دو سال پیش اون مریض شده بود!
دستی روی شونش نشست.
-چانیول…بسه.الان دو روزه چیزی نخوردی.این بیماریت رو بدتر میکنه.
چانیول بیصدا دست رو شونش رو پایین انداخت.
-بچه لجبازی نکن!حالت بدتر میشه!
چانیول بدون نگاه کردن به مرد از جاش بلند شد و از سالن خارج شد.
مرد نفس عمیقی کشید و به عکس دوست صمیمیش خیره شد:الان راحت شدی؟اونو مثل خودت کردی و ولش کردی!کله شق لجباز…
لبخند احمقانه ای زد از اینکه انتظار داشت دوستش از پشت دستشو دور گردنش بندازه و بگه این فقط یه شوخی بزرگ بود و تو گول خوردی دکتر جانگ!بغضش رو فروکش کرد:قول میدم ازش مراقبت کنم…تو ارامش بخوابی دوست من.
____
بکهیون امروز انتظار هوای روشنتری رو داشت ولی اشتباه میکرد.هوا امروزم گرفته بود.نسبت به مصاحبه دیروزش حس خوبی نداشت.به طبقه پایین رفت.
-صبح بخیر.
-اوه…سلام.دیشب خیلی خسته بودی.بیدارت نکردم.
مادرش سمت بکهیون رفت و دمای بدنش رو بررسی کرد.
-اوه…عجیبه…دیشب تو خواب تب داشتی!الان بهتری.
بکهیون ابروهاشو بالا داد:تب داشتم؟
-اره…تازه باخودتم حرف میزدی.
عجیب بود بکهیون چیزی رو به خاطر نمیاورد.اروم روی صندلی نشست و مشغول خوردن صبحانش شد.
-پدر کجاست؟
-امروز مجبور شد زودتر بره.
-دیشب ندیدمش.
نفس عمیقی کشید و از پنجره اشپزخونه به اسمون تیره خیره شد.نمیدونست چرا ولی حس میکرد امروز یکی هم مثل اون به همین اسمون تیره خیره شده و تو افکارش غرقه.
____
چانیول خودشو رو تختش جابه جا کرد.به اسمون تیره نگاه کرد.درست مثل زندگیش.تجملی و بی رنگ.چشماشو بست.فقط میخواست بخوابه و دیگه بیدار نشه.باخودش چه فکری میکرد؟این امکان نداشت!مرگ اون دست خودش نبود.الانم برای ادامه زندگیش دیر شده بود ولی همین مدتم طولانی بود.دلش میخواست تقویم اتاقش رو پراز ضربدرای قرمز بکنه و رو روزای عمرش خط بکشه تا به اخرین روزش برسه ولی چندتا تقویم ممکن بود ضربدر بخورن؟
____
با بی حوصلگی کانالای تلوزیون رو عوض کرد.روحیش اصلا با هوای تیره جور درنمیومد.مطمئنا اگه هوا خوب بود رو رقص جدیدش تو حیاط کار میکرد ولی جونگین اصلا خیس شدن رو دوست نداشت.درست زمانی که دنبال هیجان میگشت برخورد چیزی با سرش توجهش رو جلب کرد.سرش رو برگردوند و به برادرش خیره شد.خدایا!قیافه اون مضحک شده بود!جونگین سعی کرد بیشتر از این به خرابکاریش افتخار نکنه.
-کیم جونگین!ایندفعه میکشمت!
-هیونگ اروم باش!دفعه اولت نیس که!
-تو ابروی من رو با تیغ زدی…عوضی خودم میکشمت!
پرش ناگهانی برادرش روی مبل باعث شد جونگین از جاش بلند بشه و عقب عقبی راه بره.
-هیونگ…
فریاد برادرش با صدای مادرش قطع شد.
-چه خبره؟شماها دیگه دوازده-سیزده سالتون نیس!
-دوازده؟سیزده؟جونگین هشت سالش هم نیس!هی کله پوک دفعه بعد این کار رو تکرار کنی خودم میکشمت!قسم میخورم.
جونگین خنده های ریزی میکرد که با نگاه وحشتناک مادرش خودش رو جمع کرد.
-معذرت میخوام.
-باید از اون معذرت بخوای نه من.
-تقصیر خودشه!میخواست…
مادرش چشماشو بهم فشار داد و نفس عمیقی کشید:بسه جونگین.تو دیگه بچه نیستی.بهتره با برادرت مودبانه رفتار کنی.الانم بهتره بری بیرون هوا بخوری فکر نکنم الان وقت مناسبی باشه که تو خونه باشی.
جونگین کلاه سوشرتشو رو سرش کشید و برخلاف میلش بیرون رفت.
کوچه ها خلوت بود.طبیعی بود.کی تو اون وضع از خونه بیرون میومد.جونگین به کوچه های پشتی محلشون رفت.تا حالا اون اطراف نرفته بود.براش جالب بود.تاحالا متوجه نشده بود درختای اونجا چقدر قشنگن.محو نگاه کردن به درختا بود که چیزی محکم با سینش برخورد کرد.پسری که به نظر همسنش میومد محکم زمین خورد.
-هی حواست…
دستای خونی پسر و اشکای اون مانع حرف زدن بیشتر جونگین شد.اون به طرز وحشتناکی گریه میکرد و همه جاش خونی بود.به نظر میومد سعی داشت جلوی خونریزی زخمش رو بگیره.محکم دستشو رو شکمش فشار میداد.
-هی…بذار…
با نزدیک شدن جونگین پسر خودش رو روی زمین کشید و عقب عقبی رفت.
با شنیدن صدای چند نفر سریع از جاش بلند شد و به سختی شروع به دویدن کرد.پسر از جلوی چشمای جونگین محو شد.چند نفر از پشت به اون رسیدن.
-هی تو!
جونگین برگشت:من؟
-اره.یه پسر ندیدی از اینجا رد بشه؟
جونگین به مرد خیره شد.کنار چشمش زخم بزرگی داشت که مشخص بود تازس.هنوزم ازش خون میومد.
-پسر؟نه!
-با زخمی که داشت نمیتونه خیلی دور شده باشه.
اینو یکی از پادوهای مرد گفت.
مرد نگاه تهدید امیزی به جونگین کرد و درست درخلاف جهتی که پسر زخمی رفته بود حرکت کرد.جونگین کمی اخم کرد.ناخوداگاه قیافه مرد توی ذهنش حک شد.احتمال داد پسر زخمی این بلا رو سر چشمش اورده باشه.بارون شروع شد ولی جونگین بی توجه به خیس شدن دنبال پسر زخمی گشت ولی اثری از اون نبود.
____

The following two tabs change content below.

... hedye and exo ...

اون مکان بین خواب و بیداری رو میدونی ؟ اونجایی که میتونی رویاهاتو به یاد بیاری ؟ اونجا همون جاییه که من همیشه دوست دارم و منتظرتم ... پیترپن ...

Latest posts by ... hedye and exo ... (see all)