هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction piano ep 7

سلام . فیک پیانو قسمت 7 

به نویسندگی : s.s 

….. hedye and exo …..:
سلااااااممممم ! عشقتون اومد (خودشیفته سایت) چگول مگولید؟؟ (همون چطور مطور(متور؟) خودمونه) .یعنی خیلییییی بهم حال دادید.دمتون گرم!خدا حالتون بدهکامنتای این چپتر خیلی مشتی بود اصلا کففففففففف کردم .

درباره روزای اپ فیک نگران نباشین اصلا عقب و جلو نمیوفته. فیکس همون دوشنبه هر هفته پیانو رو داریم اگه با برنامه هدیه جان تداخل نکنه چون ایشون زحمت اپ رو میکشهبعدم میدونم مدرسه دارینمن خودم کنکور دارمخب برسیم به جواب کامنتهای شما.راستی…اگه تعداد کامنتها بیشتر بشه اپ رو دو بار در هفته میکنم که فیک هم زودتر تموم بشه.بهتون هم تضمین میکنم که بیشتر از 50-40 چپتر نمیشه.شاید هم کمتر!پس خیلی نگران نباشین زود تمومش میکنین
خب…

خودتون رو اماده کنید برای جواب کامنتها و طولانی ترین چپتر پیانو (خودم به شخصه چپتر7و12رو دوس دارم) اها راستییییی نظرتون درباره dancing king و yu jaeseok چیه؟خودم تو کف senõrita گفتن دی او موندم پسره دیو/ث نمیگه من قلبم ضعیفهحالا تصور کنین اگه بخوان جه سوک رو بجای لوهان یا کریس یا تااو بذارن چه واکنشی نشون میدین؟(البته نمیذارن دارم میگم “اگه”چون بخوانم دیگه جه سوک فسیل شده البته ماشالا انرژی داره واسه خودش…من که بیشتر از میونگ سو دوسش دارم…میونگ سو همونه که تو برنامه infinity challenge به سهون گفت willisاخه بنده خدا اسم رو از کجا دراوردی؟رقص لی با junha هم که فوق العاده بود…اصن عاشق لی شدماگه ندیدین حتماااااا ببینینش از خنده میرینین…ببخشید میمیرینولی قبل از همکاری جه سوک با اکسو جه سوک رو میشناختم تو running man وhappy togetherهم هس خیلی دوسش دارم )خب دیگه حالا واقعا بریم سراغ کامنتها:
النا سالواتوره:خواهش میکنم
آیدا:نرو..تو هم مثل من نمیتونی دووم بیاری…نرو…تف تو مدرسه
وا!چرا غلط کردی؟گذاشتن تو هم بذار دیگه.به کی چه ربطی دارهمن ننتم بچه بهم احترام بذار!چون به منم میگن شبیه دی او ام(خودم ابدا همچین حسی ندارم ولی چشام درشت و گرده موهامم صاف و نسبتا تیرس شاید بخاطر همین میگن شبیشم)خدا بابایی مث کای نصیبمون نکرده ولی شوورم کایهخودم از گوش سهون میگیرم بیاد خواستگاریچه معنی میده دختر به این گلی رو هوا بمونه؟ایدی هم اینه:@smgp8(پی ام بده سهون بگیر)
ندا:اوا!چرا خاک تو سرت؟؟؟خدا نکنهزبونت رو گاز بگیرعقب باشی میخونی میرسی مشکلی نیس.فدا سرت اگه کامنتت نیومده.درسته کامنت واقعا بهم انرژی میده ولی برا من همون تعداد دانلود تا اینجای کار بس بود.همین که بفهمم میخونین کافیه پس اگه نتونستی کامنت هم بذاری اصلا ناراحت نباش فقط گاهی وقتا یه سلامی بکن بفهمم هنوز میخونی
اوه سهون:پوکر فیسم!خودتی؟اره دیگه باهم تو خوابگاه بودیم.چانیول لنگاشو انداخته بود بای بای میکرد سلام میرسوند…هی چه زود گذشت…میخواستم بیشتر خواب ببینم ولی مدرسه ها شروع شداه سهون…دلم واست تنگ شده.به دی او سلام برسون بگو دفعه بعد با سیبیل بیاد خواستگاریم که آقا جون به غلامی بپذیرتش دفعه قبل نشدلازم نیس یه صفحه کامنت بذاری.نصف صفحه بسهتازه سه تا کامنت مال توئه.خر ذوقم کردی.شاخ اینیستا داره فیک من رو میخونهچه افتخاری!سهون دوس داشتم بیشتر حرف بزنیم ولی میترسم دی او ناراحت بشه.موش هم نمیخواد بندازی تو سر و کولم قسمت جوهر نمکم که نهایت لطافت بود اصن تخریب شدم.اقا خود فیکم اپ نشه ها به ایمیل تو حتما میفرستم(جان من به کامنت گذاشتن با اسم سهون ادامه بده تخیلاتم رو بیان میکنم)
نارسیس 69:جدا خیلی کنجکاوم بدونم عضو مورد علاقت تو اکسو کیهخودم حس میکنم کای رو دوس داریحس میکنم فقط…امیدوارم ضایع نشمبعدم چرا جواب کامنتت رو ندم؟مگه مغز خر خوردم؟داری از تیزر کامنت میذاری!خواننده درجه یک پیانو!
روشا:اره هستی.اونی فداتاصلا این شکلکایی که میذاری واسه من خداس انرژی میگیرم در حد شوماخر!میتونم بیست دور همینجور دور خودم بچرخم بعد سرم گیج بره بشینم سرجاماصلا من و چه به این جنگولک بازیابه هرحال بازم اگر موفق نشدی چپتر 5 رو دریابی به خودم بگو بفرستم.
هلیوم تیموشینکو (توت فرنگی):نه خیر من مامانم!نه نیستم…چیه ذهنمو جمع کنم؟هیچ اولی به ذهنم نرسید که دومی برسهاشکال نداره هرچی تو فیکت نوشتی یه صحنه رو انتخاب کن صحنه بعدی رو بده من تو فیکم بنویسمعذاب وجدان نگیراز تمامی صحنه ها استفاده خواهد شد.اخه دیگه کجا میتونی نمکی مثل من رو پیدا کنی؟تو دریاچه ارومیه خوابوندنمچانبک فیکت که رسما خفم کردبله یادم میاد چی گفتی.تو فیک من،من نمیدونم تو شبیه کی هستی ولی خیلللللیییییی شبیه بکهیون فیک خودتیقبلا هم بهت گفتم.فقط باید بپذیری ادما “اشتباه”میکنن و اشتباه کردنشون به معنای “سیاه”بودن یا “بی احساس”بودنشون نیس.میبینی اگه ادم خلا رو نپذیره چه اتفاقی میفته؟خودت نوشتی بکهیون چیکار کرد.ولی تو دنیای واقعی میشه تقسیم روح انجام داد؟؟؟مسلما نه.پس همونطور که گفتم حساس نباش.نمیخوام تکرار کنم همون حرفایی که ….. hedye and exo …..:
سوهو تو چپتر اخری که اپ کردی به دی او زد.به دست اوردن این عشق ارزوی هر زنیه.حتی ممکنه مادرای ما تو زندگشیون مردایی رو داشتن که میتونستن این عشق رو بهشون بدن ولی بهش نرسیدن.تا حالا فکر کردی ممکنه مادرت به عشق قدیمیش فکر کنه؟؟؟اگه وجود داشته حتما فکر میکنه.وقتی تو تنهایی میشینه و احتمال میده زندگیش چطور میتونست باشه اگه کسی اون عشق رو بهش میداد.امیدوارم هم تو و هم خودم به همچین عشقی برسیم چون منم دوسش دارم!وقتی میگی میتونی شخصیت ها رو حس کنی پس شبیه همون شخصیتی هستی که درکش میکنی.اینکه از من بپرسی میتونی جای کدوم باشی نمیدونم بستگی به خودت داره که کدوم رو عمیقتر حس کنی.ادم مثل شخصیتاییه که خودش مینویسه یا درک میکنه.هر چهار فرد تو فیک بخشهایی از خود منن یا چیزایی که دوست دارم برام اتفاق بیوفتن.تو فیک تو هم برای خودت همینطور.هر شخصیتی که مینویسی انگار داری شخصیت خودت رو تفکیک میکنی و به طور جداگانه یک شخص مستقل براش میسازی.
rijina:اول فکر کردم اسمت ninja اسم اون دختره تو kill me heal me هم ری جین بود یاد اون افتادم نگران نباش من قرار نیس به کسی ازار برسونم هیچ بلایی سر ببک و کیونگ نمیاد اصلاااا هم مظلوم نیستن.
شی جونگ(시중):اسمت که واقعا شی جونگ نیس؟به خانواده کوچیک و گرم و صمیمی ما خوش اومدی عزیزم.بیا بشین اینجا زیر کرسی ننه اسم خفن برات فن فیک بخونهنه بقیه خواننده ها بهم میگن اسم خفن.اسمم تو سایت s.s هس اسم واقعیم هم ثمینه.منتهی s.s در مقابل اسامیی مثل helium timoshinko, elena salvatore, 시중خیلی حقیرهمنم گفتم بلد نیستم اسم خفن واس خودم بذارم از اون موقع بهم گفتن اسم خفن
تینا:یکی بود یکی نبود پسری به اسم پارک چانیول بود بسیار وظیفه شناس و مسئولیت پذیرخلاصه پسر خوبیه اگه به غلامی بپذیرینش پخت و پز و اب و جارو هم بلدهآمپر بی مزه بازیم زده بالا)بالاخره بکهیون باید یه جور وارد دانشکده میشد دیگه چه بهتر که چانیول کمکش میکرد!
____
we make memories in places where precious things had happen before.
معنی نوشته روی پوستر:ما در مکانهایی خاطره میسازیم که در گذشته اتفاقات باارزشی در اون مکان به وقوع پیوسته.
____
(ep7)
بکهیون به ساختمون رو به روش زل زد.نفسش رو از دهنش داد بیرون و وارد حیاط دانشکده شد.با ورودش کلی چهره ی جدید رو دید.دختر و پسرای جوونی که اونجا بودن.ناخوداگاه لبخندی زد.اون سه سال پیش میتونست این رو تجربه کنه.درسته دیر بود ولی ارزشش رو داشت.گاهی وقتها برای رسیدن به ارزوهات نیازه که از خودتم بگذری تا به خودت برسی.شرایط برای بکهیون همین بود.سه سال مدت کمی نیس وقتی هرروز صبح انتظار چیزی رو بکشی و حالا این انتظار تموم شده بود.
بکهیون تمرکزش رو معطوف در اتاقهای دانشکده کرده بود تا اتاق مدیر رو پیدا کنه ولی برخورد با چیزی باعث شد ورقه های زیادی تو هوا پخش بشن.
-حواست کجاست؟
-اوه متاسفم…
بکهیون به پسر کمک کرد تا ورق ها رو جمع کنه.
پاییز2007
صدای قدم هاشو میشنید که تو سالن خالی اکو پیدا میکرد.سکوت سالن سنگین بود.یه ساختمون پر زرق و برق که زیر یه لوستر بزرگ،وسط سالن،پیانویی قرار داده بودن.روی کاشی ها نقش و نگارهای طلایی رنگ بود و بنظر میرسید همه جای اون سالن از طلا ساخته شده.بکهیون بی حال از پله ها پایین میومد و قدم هاشو میشمرد.کیفش از هر وقت دیگه ای برای شونه های کوچیکش سنگین بود و فکرش مشغولتر از همیشه.قطرات بارون به سقف شیشه ای سالن میخوردن و هوای داخل اون رو سردتر میکردن.همه چیز برق میزد.بکهیون به پیانو رو به روش خیره شد.پیانو از اون دور بود دقیقا مثل رویاش.اون میتونست بره و پشت اون بشینه ولی از دور زیباتر به نظر میرسید.
-یه روز منم یاد میگیرم چطور صداتو دربیارم!اونوقت انگشتامو روت میکشم و باهات اهنگای قشنگ میزنم!
لبخندی زد و برگشت.به سمت در حرکت میکرد که صدایی شنید.پشت سرش رو نگاه کرد.صدای قدم های یه نفر میومد و به نظر میرسید که اون فرد روی پنجه پاهاش درحال راه رفتنه.بکهیون اروم چرخید و پشت دیواری پنهان شد.پسری حدودا همسن خودش با احتیاط تمام به سمت پیانو حرکت میکرد.وقتی بهش رسید ایستاد.بهش زل زد.انگار اونم دست یافتن به اون رو غیرقابل باور میدونست.بکهیون متوجه لبخندی شد که رو صورت پسر پدید اومده بود.فکری به ذهنش خطور کرد.چرا با اون پسر حرف نزنه؟بکهیون گلوش رو صاف کرد و از پشت نزدیک پسر شد.
-قشنگه نه؟
پسر ناخوداگاه ترسید و ورقهای تو دستش به پرواز درومدن و گوشه ای از سالن پر شد از کاغذای نت یه پسر نوجوون که در رویای رسیدن به آرزوش بود.
-آه تو من رو ترسوندی!
-متاسفم…فک نمیکردم بترسی…گمونم زیادی محوش بودی.
-محو چی؟
بکهیون با چشماش به پشت پسر اشاره کرد.
-اون
پسر برگشت و پشت سرش رو نگاه کرد:آه…اره اونو میگی…قشنگه…
بکهیون لبخندی زد:میدونم…باحاله نه؟
پسر سرش رو به نشانه تایید تکون داد.
بکهیون در جواب مجددا لبخند زد ولی بلاف….. hedye and exo …..:
اصله مثل برق گرفته ها واکنش نشون داد.
-اوه کاغذات
لبخند پسر محو شد و هردو همزمان خم شدن تا کاغذای نت رو جمع کنن که سرهاشون به هم برخورد کرد.بکهیون دستشو رو موهای قهوه ایش کشید:آخ!
بکهیون هنوز سرش رو میخاروند که متوجه خنده های ریز پسر روبه روش شد.
با تعجب بهش نگاه کرد:چ..را میخندی؟
-تو بامزه ای!
-چی؟؟؟
-تو منو یاد یه نفر میندازی…
-کی؟
پسر دستش رو بالا برد و به طبقه بالا اشاره کرد:اون اونجاست!
-مرده؟
-اوه..نه اون زندست!عموم رو میگم…اون بالاست.قراره بیاد تا باهم برگردیم خونه.
-آه…متاسفم.
پسر بازم خنده ی ارومی کرد:اشکال نداره.
بکهیون به کاغذای تو دستش خیره شد.زیر همه ی اونا حروفی با الفبای”ch”هک شده بود.بکهیون تو اون حروف و نت ها غرق شده بود که سرفه پسر رو به روش رشته افکارش رو پاره کرد.
-چیزی شده؟
-نه…فک کنم سرما خوردم.
بکهیون شال گردنش رو باز کرد و دور گردن پسر پیچوند:این گرمت میکنه.
پسر لبخندی به بکهیون زد ولی طولی نکشید که با دوست جدیدش خدافظی کنه چون مامانش اون رو صدا میزد.
-بکهیون!بیون بکهیون!
-اوه مادرمه…باید برم پیشش…از دیدنت خوشحال شدم…امیدوارم بازم اینجا ببینمت…
بکهیون سریع به سمت مادرش دوید و از دور به پسر دست تکون داد.
تابستون2015
-حواست کجاست؟
-متاسفم
چانیول با حالت عصبی کاغذاش رو جمع کرد:مهم نیست.
بکهیون اخرین کاغذ رو به چانیول داد ولی قبلش متوجه حروفی زیرش شد.”ch”
چانیول از جاش بلند شد و کاغذاش رو مرتب کرد:اگه میخوای له نشی بهتره زودتر بلند بشی وگرنه تا دو دیقه دیگه این سالن به این خلوتی نخواهد بود.و بدون حرف دیگه ای رفت.
بکهیون بابت رفتار عجیب چانیول شونه هاشو بالا انداخت ولی بی توجه به جست و جوش ادامه داد.
____
کیونگسو حسابی تمرکز کرده بود تا اولین روز کلاسش رو به خوبی پشت سر بذاره.کلاسورش تو دستش بود و همش حرفاش رو تکرار میکرد:احساس صورت…خیلی مهمه کیونگسو یادت بمونه…به مامان فکر کن…
درحال حرف زدن با خودش بود که یه نفر محکم بهش برخورد کرد.کیونگسو کمی تعادلش رو از دست داد و عصبی شد:هی…مگه کوری!
پسر بدون توجه محو به جلو حرکت میکرد و مشخص بود ساختمون اونجا رو تحسین میکنه.کیونگسو بازم خواست داد بزنه ولی یدفعه ساکت شد.اون چهره خیلی اشنا بود.کیونگسو چشماش رو ریز کرد و بازم با دقت اونو زیر نظر گرفت.
-ای..ن..این همون پسرس تو راه آهن…
جوری که انگار فکر بکری به سرش زده باشه لبخندی زد:بهتره خوش باشی چون امروز خودم حالت رو میگیرم!
____
جونگین تعظیمی کرد و برنامه امروزش رو گرفت.واقعا خوشحال بود و تصمیم گرفته بود مزد خودش رو بده!نگاهی به ساعت کرد.”12:00″
تقریبا وقت ناهار بود.به سمت سلف دانشکده رفت تا ناهار بخوره.
کیونگسو توی غذاخوری نشسته بود و با غذاش ور میرفت و دنبال نقشه ای واسه انتقام بود.سرش رو بلند کرد و جلوش دقیقا جونگین رو دید.با دقت نگاهش کرد تا ببینه رو کدوم میز میشینه.نگاهی به غذاش کرد.سینی غذا رو برداشت و از کنار میز جونگین رد شد ولی از انتقامش نگذشت و جوری وانمود کرد که پاش پیچ خورده و کل غذاشو رو جونگین ریخت و داد جونگین بلند شد.
-هی این چه وضعیه!
-واقعا متاسفم!
کیونگسو تعظیم کرد و جوری وانمود کرد که انگار میخواد لباس جونگین رو تمیز کنه.
-بذار کمکت کنم.
با نیشخندی دهنش رو نزدیک گوش جونگین برد و اخرین ضربه خودش رو به هدف زد:یک به یک شدیم مستر شکلات!
جونگین سرش رو بالا اورد و با چهره ی بیش از حد اشنایی مواجه شد!
-ت..و..تو…هم…ون پسره…
کیونگسو مظلومانه جواب جونگین رو داد:من واقعا متاسفم…
همه به اونا زل زده بودن و نقشه کیونگسو هر لحظه برای خودش لذت بخش تر میشد.
-نگو بخاطر اون بطری اب هنوز از من ناراحتی!
-نه…اینجور نیس…
-که اینطور…پس از اینم دلخور نشو!
جونگین ظرف غذاش رو برداشت و رو کیونگسو ریخت.کیونگسو لحظه ای جاش خشک شد.انتظار همچین واکنشی رو نداشت.دیگه داشت جوش میاورد.به غذایی که رو میز بود زل زد و بلافاصله برش داشت و به سمت جونگین پرت کرد.تو غذاخوری سرو صدای بلندی به پا شده بود و جونگین و کیونگسو به جنگ غذاییشون ادامه میدادن.همه به جای جدا کردن اونا بیشتر اونا رو تشویق میکردن که دعوا کنن.بکهیون نمیتونست همچین وضعی رو تحمل کنه.وسط اونا اومد تا جداشون کنه ولی اونا بکهیون رو هم قاطی این موضوع کردن و همه جای اونم بعد لحظه ی کوتاهی پر از لکه های غذا شد.بکهیون داد میزد که تمومش کنن ولی جونگین و کیونگسو مثل بچه های کوچیک باهم دعوا میکردن.
-حالت رو میگیرم شکلات!
رشته های ماکارونی تو دستش رو با تمام قدرت به سمت جونگین پرت کرد ولی با خم شدن جونگین رشته های ماکارونی با صورت کسی برخورد کرد که نباید میکرد.چانیول با ظرف پر غذاش و موهایی که از همه جاش ماکارونی اویزون بود ایستاده بود و چشماشو بسته بود تا کار احمقانه ای نکنه.با دیدن این صحنه تمام سرو صداها خوابید.چانیول تو دانشکده فرد شن ….. hedye and exo …..:
اخته شده ای بود و همه منتظر واکنشش بودن.چانیول نفس عمیقی کشید و ظرف غذاشو رو میز گذاشت.
-امروز روز خوش شانسی منه…
بکهیون میدونست اون از چی حرف میزنه.بخاطر صبح خجالت کشید و سرش رو پایین انداخت درحالی که اصلا کار اشتباهی نکرده بود.چانیول انگشتش رو سمت بکهیون گرفت و با صدای ارومی ادامه داد:تو…بهتره تا شعاع چند متری من ظاهر نشی و شما دوتا!
جونگین که سعی داشت فرار کنه به جای اولش برگشت و کیونگسو با چشمای گرد به چانیول خیره شد.
-شما دوتا کارتون تمومه…
ایندفعه چانیول غذاش رو با لباسای اونا سهیم کرد و دوباره اون سروصدا بلند شد ولی فریاد یه نفر دوباره همه رو ساکت کرد.حلقه ی بچه ها پراکنده تر شد و مردی با عینکی که بندش دور گردنش بود از انبوه جمعیت گذشت و به مرکز دایره رسید.
-تو،تو،تو و تو!اتاق من!همین الان!
-اوه بی خیال!
مرد به پشتش نگاه کرد:تو…خوشتیپ(جونگین)…واسه تو یه تنبیه حسابی در نظر میگیرم!
-چرا من…اون شروع کرد…و انگشت اشارش رو سمت کیونگسو گرفت.
-اتاق من!
____
مرد پرونده ی رو به روش رو بست و به چهارتا پسری که سر و روشون پر از لکه های غذا بود زل زد.
-بیون بکهیون،دو کیونگسو و کیم جونگین.اولین روزتون رو یکم شلخته شروع نکردید؟
دوباره به اسم بکهیون چشم دوخت:تو حتی اینجا دانشجوی رسمی نشدی!و شما پارک چانیول…تو این دوسال همچین سروصدایی به پا نکرده بودین.انتظارم از شما چیز دیگه ای بود.
چانیول همیشه از این مرد متنفر بود و الان تنفرش چند برابر شده بود.دستاشو مشت کرد و حرفی نزد.
مرد نفس عمیقی کشید:به خاطر سابقه خوب تحصیلی و هنریتون ایندفعه رو نادیده میگیرم ولی تنبیهی براتون درنظر گرفتم.سالن تمرین خیلی وقته تمیز نشده.چطوره دست و رویی به اونجا بکشین؟البته سالن تمرین قدیمی ساختمون اول.
چانیول از شدت احمقانه بودن این تنبیه نفسشو از بینیش بیرون داد و نیشخندی زد و زودتر از همه از اتاق خارج شد.پشت سرش بقیه هم از اتاق خارج شدن.کیونگسو با فاصله کمی پشت چانیول راه میرفت و با برگشت ناگهانیش تعادلش رو از دست داد و پشت پشتی تو بغل جونگین افتاد.
-وقتی به اینجا راه پیدا کردین باید اونقدی توانایی از خودتون نشون بدین که حس نکنین جای کس دیگه ای رو به ناحق اینجا گرفتین.از این به بعد مواظب رفتاراتون باشین.
کیونگسو از لحن سرد و جدی چانیول اب دهنش رو قورت داد و متوجه صدای ریز جونگین شد.چشماش گرد شد و به پشت سرش نگاه کرد.جونگین با لبخند احمقانه ای اون رو نگه داشته بود.کیونگسو طعنه ای بهش زد و خودشو از بغل اون کشید بیرون و به راهش ادامه داد.
____
در بزرگی که بخاطر سالها روغن کاری نشدن صدای بدی میداد توسط چانیول باز شد.انبوه گرد و خاک رو کف و همه جای سالن دیده میشد.لباسای مختلف که تداعی کننده ی شکوه تئاترهای برگذارشده در اون محل بود همه و همه لحظه ای نفس کشیدن رو از یاد بکهیون برد درحالی که بقیه غر میزدن،بکهیون اروم وارد سالن شد.بوی خاک به خوبی حس میشد.حین جرو بحث های کیونگسو و جونگین،چانیول ناگهان محو حیرت بکهیون شد.اون جلوتر از همه حرکت میکرد و انگشتهای کشیدشو روی قفسه های کتاب که پر از سناریو نمایشنامه ها بود میکشید.
-چی انقدر توجهت رو جلب کرده؟
بکهیون با تعجب به پشتش نگاه کرد.چانیول درحالی که دستاش تو جیبش بود پشت اون ایستاده بود.قسمتی از صورتش تاریک دیده میشد و موهاش روی صورتش ریخته بود.اون چهارشونه و بی نقص بود.بکهیون لحظه ای حس کرد شیفته ی اون سایه شده.صدای بم و مردونه چانیول لحظه ای قلب بکهیون رو محکمتر و تندتر به تپش دراورد.بکهیون قدم هاشو به سمت چانیول برداشت و روبه روش ایستاد.سرش رو بالا برد و تو چشمای چانیول نگاه کرد.
-همه چی…همه چی اینجا توجهمو به خودش جلب کرده…
چشمای مشکی بکهیون که انعکاس چانیول رو به خوبی نشون میدادن و خط چشم دقیقی که کنارشون کشیده شده بود چانیول رو شگفت زده کرد.چانیول چندبار پلک زد و گلوشو صاف کرد.
-ب…ه…تره زودتر تمیزکاری رو شروع کنیم…
____
چند ساعتی از بودنشون تو سالن بزرگ میگذشت و کیونگسو حسابی خسته شده بود.با عصبانیت تی رو،رو زمین میکشید و جونگین رو متهم به این همه دردسر میکرد.وسایل بزرگ از جمله قفسه های کتاب،وسایل دکور و خیلی چیزای دیگه سالن بزرگ رو به تیکه های کوچیک تقسیم کرده بود.کیونگسو بی توجه به بالای یکی از سن های سالن رفت و شروع به تمیز کردن کرد ولی هنوز عصبانی بود!دسته ی تی رو ول کرد و تی رو زمین افتاد.به بدنش کش و قوسی داد.با باز کردن چشماش توجهش به جلوش جلب شد.نقاشی که رو دیوار بود براش اشنا میومد.با گذشت زمان رنگ نقاشی رفته بود ولی هنوز طرحهای کشیده شده مشخص بودن.کیونگسو عکس قدیمی رو از کتش دراورد و بهش زل زد.نقاشی روی دیوار دقیقا نقاشی بود که پشت پدر و مادرش توی عکس کشیده شده بود.کیونگسو لبخندی از شادی زد.به سمت نقاشی حرکت کرد و دستشو رو نقاشی کشید.
-هی چیکار میکنی؟
کیونگسو جوابی نداد.یع ….. hedye and exo …..:
نی صدایی نمیشنید.جونگین چندبار حرفش رو تکرار کرد.فکر کرد شاید کیونگسو داره از عمد اینکارو میکنه.فوتی که از دهنش خارج شد باعث شد کمی موهاش به سمت بالا بره.
-دیگه داری کفرمو درمیاری…
جونگین بی توجه و با قدرت زیاد دست کیونگسو رو کشید.کیونگسو از اینکه قدرتی اون رو به عقب کشید تعادلش رو از دست داد و با برگشتنش سرش به سینه ی جونگین برخورد کرد.با تعجب به جونگین نگاه کرد.میخواست حرفی بزنه ولی نمیتونست.دستای جونگین دور کمرش حلقه شده بود تا اونو نگه داره.کیونگسو میتونست ماهیچه های دست اونو به خوبی حس کنه و اینکه چطور تو اغوش اون تقریبا گم میشد.باریکه ی نوری که از بین شیشه های مات سقف سالن به داخل میتابید صورت جونگین رو روشنتر کرده بود.موهای خرمایی که روی پیشونیش ریخته بود.لبای پرش و چشمای کشیدش.همه باعث شد تا لحظه ای کیونگسو اون چهره رو ستایش کنه.کیونگسو با تحلیل موقعیت و فهمیدن شرایط چند بار پلک زد و با ضربه ای به سینه ی جونگین اون رو به عقب روند.
-به..تو…ربطی نداره…
جملش و با صدای ارومی گفت و سعی کرد از رو سن پایین بیاد ولی زمین هنوز خیس و لغزنده بود.بی هوا برداشتن قدمهاش باعث شد تعادلش رو از دست بده.نزدیک بود پشت پشتی از رو سن بیوفته ولی دست جونگین دور کمرش حلقه شد و نگهش داشت.کیونگسو برای نگه داشتن خودش به پیرهن جونگین چنگ زد در حالی که یکی از پاهاش تو هوا و یکیش رو زمین بود.موهای مشکیش زیر نور میدرخشید و چشمهای درشتش متعجب و ترسیده بودن.نگاهش از جونگین تمنا میکرد…تمنا برای رهایی از تپشهای تند قلبش و تمنایی برای نگه داشتنش.جونگین میتونست کمر باریک کیونگسو رو حس کنه.پوست سفید و لبای قرمزش عاری از هرگونه شیطنت بچگی و زخم بود.همین صورت صاف و بی نقص چهره ی اون رو برای یه پسر زیبا کرده بود.جونگین دستای کیونگسو رو که پیرهنش رو محکم گرفته بودن رو بین دستای خودش گرفت و اونو به سمت جلو کشید.اروم لبهاشو کنار گوش کیونگسو برد.در حالی که نفسای گرمش به گردن کیونگسو میخورد با صدای بم و ارومی در گوشش زمزمه کرد:مثل اینکه خیلی دوس داری بغلت کنم.
کیونگسو سرش رو از لبای جونگین دور کرد و لبخند مسخره ای زد درحالی که نیشخند جونگین براش جذابیت غیرقابل وصفی داشت.
____

The following two tabs change content below.

... hedye and exo ...

اون مکان بین خواب و بیداری رو میدونی ؟ اونجایی که میتونی رویاهاتو به یاد بیاری ؟ اونجا همون جاییه که من همیشه دوست دارم و منتظرتم ... پیترپن ...

Latest posts by ... hedye and exo ... (see all)

... hedye and exo ... 9 نظر 5 مهر 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
Hana
مهمان

Tnxxxxxxxxxxxxxxxxx😻😻😻😻😻😻😻😻😻😻

Narsis69
مهمان

اوه اوه. من نمیدونستم مشکل کامنتا حل شد.

با روش تلافی کردن دی او، حال کردم.حال جونگین و گرفت. خیلی باحال بود. ولی عجب برپایی به پا شد ها. خخخخخ. بیچاره بکی. اومد ثواب کنه، کباب شد. خخخ. چانیول. وااااای.
من عاشق بکی داستانتم. خییییلی خوبه. مثل خودم تو هپروته. خخخخخ
وای، کایسووووووو. خیلی باحال بود. مررررسی.
فایتینگ

shi jung
مهمان
اها کاملا متوجه شدم خیلی ممنون جدی اسم منم خفنه عرر لاویا خب بریم زر بزنیم عاقا بکی مزر داره چانی سگ داره کای کرم داره دی او …..دی اووو… هیچی بچم مظلومه چیزی نداره خیلی خندیدم وای خدا خیلی خخخخخ چانی باموهای رشته ای خخخخ بکی اونجا فاز ریش سفیدان محله رو گرفته بود خخخ بچه دوست نداره بغلش کنی تو هی میری بغلش میکنی پرو چانی:امروز روز خوش شانسی منه بکی کلا ر/ی/د/ی به خوش شانسیش بسه بسه ر/ی/د/ی تو قیافه و شکل و شمالش جذابیتی باقی مونده برا بچم بکی از عهد بوقه چیه اونجا خوشت اومد… Read more »
rijina
مهمان

واقعا مرسی تفکرات درباره ی اسم قشنگم -_-…ریجینا کجا و اونا که گفتی کجا خواهر…محض اطلاعات عمومیتون عرض میکنم ریجینا یعنی باشکوه و ملکه وار :)
خیلی خوشحالم کردی که گفتی دی او و بک اینجا بلا مللا سرشون نمیاد…….باور کن وسط سال تحصیلی فقط افسردگی از سمت فیک پیانو رو کم داشتم که شکر خدا اتفاق نمیفتههههههههه……….
فیکت واقعا ساده و قشنگه و من بعنوان یکی از خواننده های اولیه و وفادارت باید تو ذهن تو ماندگار شم.وگرنه خودت میدونی دیگه…. بازم میگم همینطور عالی ادامه بده……….فایتینگ

اوه سهون
مهمان
جان من من خود سهونم نظرتو برای دی او خوندم کای و بکی گرفتنش داشت میومد از تو گوشی بهت حمله کنه الانم زنگ زده بلیط برای ایران بگیره خدا به دادت برسه بچم غیرتیه😜😜 مورد داشتیم از اتانول و اب غوره هم استفاده کردم به جان تو شوخی مدارم به هر کی ام میگم من یه دختر لطیف و گوگولی ام باور نمیکنه جان من مرگ من خدایی لطافت ازم نمیباره؟ مهربونی ازم نمیباره؟ باهام رو راست باش😭😭 دقت کردی سهون یه عالمه دنبال کننده داره ولی محض رضای خدا یه نفرم دنبال نمیکنه مغرور من 😭😭😭😭😭😭😭😭 یادم اومد… Read more »
Helium
مهمان

دوست خودمههه هاهاها بهترین دوستای همدیگه !خل شدم میدونم ولی اگه اینو اعلام نمیکردم نمیشد …
اممم اسمش …اگه بخوام اسمشو خودم بگم میگیره منو میزنه بعدم گریمو در میاره:'( :'(:'(:'( باور نمیکنی از خودش بپرس!
اون اسم مستعارش فندقه!:-Dراهنمایی من;-)

اوه سهون
مهمان

هوراااااا درس شد مرسی خیلی دوستت دارم😘😘😘

wpDiscuz