هدر سایت
تبلیغات

fanfiction piano ep 9

سلام . قسمت 9 فیک پیانو 

به نویسندگی : s.s

سلام.ما اومدیم با چپتر 9 پیانو.اول یه تشکر بهتون بدهکارم اینکه میاید و این فیک رو میخونید و در حد “عالی”توصیفش میکنید.یه چیز جالب توجهم رو جلب کرد اینکه خیلیاتون وقتی برای دفعه اول پیانو رو میخونید میگید”امیدوارم روالش تغییر نکنه”.نگران نباشین همونطور که گفتم این فیک رو من مینویسم تا یه احساس ارامش رو به خوانندم بدم.این فیک یه فیک گی هس.ولی من دوس داشتم مفهومی رو برسونم که با موضوع گی بودن کمی تداخل میکنه…بابت همینم نمیدونم در اینده به خوندنش ادامه میدید یا نه.حتی ممکنه به نظرتون چرت هم بیاد!ولی من نهایت تلاشم رو واسه ارائه یه مفهوم زیبا به کار میگیرم.امیدوارم درکم کنید!
یه سوال داشتم…اندازه هر چپتر کافیه یا بهتر زیاد یا کم بشه و از این به بعد هم جواب کامنتاتون رو تو همون چپتر میدم نه تو چپتر بعد^^(دیگه درست شد)بریم ادامه.
____
نور خفیفی که فضای تاریک اتاق رو کمی روشنتر کرده بود باعث شد چشمهای بکهیون اروم باز بشن.بکهیون با باز کردن چشماش تو تختش چرخید و نفس عمیقی کشید.با گذشت زمان کوتاهی احساس کرد صدای نفس نفس زدن یه نفر رو میشنوه.اروم بلند شد و به سمت نور حرکت کرد.در دستشویی باز بود و نور خفیفی از لای در به بیرون روشنایی میبخشید.بکهیون مدتی مخفیانه اونجا ایستاد و به صدای نفسهای چانیول گوش داد.اون سخت نفس میکشید و صداش از بین دندوناش بیرون میومد.بکهیون کمی صورتش رو درهم کشید.اونم میتونست درد چانیول رو حس کنه.وقتی احساس کرد چانیول بهتر شده به تختش برگشت بدون اینکه چانیول متوجه بشه اون بیدار شده.بکهیون چشماشو بست ولی سعی کرد از گوشاش استفاده بکنه. ابی که تو لیوان ریخته شد و قرصی که از شیت دراومد به بکهیون فهموند که چانیول قبل از خواب دارو مصرف کرده.بکهیون فکر کرد شاید چانیول موقتا مریض شده یا شایدم یه مریضی دائمی داره که باعث فرار هم اتاقیاش شده.سرش رو چندبار تکون داد و سعی کرد دوباره بخوابه.
بعد از خوردن قرص چانیول اروم روی تخت نشست و نگاهی به دستاش کرد.اون میتونست همه ی اعضای بدنش جز صورتش رو ببینه.اون اعضا چه معنایی به چانیول میبخشیدن؟درواقع این روح چانیول بود که تو اون جسم محصور شده بود.روحش نشاندهنده زنده بودنش نبود بلکه جسمش به چانیول میگفت که اون هنوز زندست.چانیول فکر کرد حتی اگه جسمش بمیره ولی روحش ازاد بین مردم باشه بازم مرده حساب میشه.به زندگیش فکر کرد.روز تولدش لبخندای زیادی منتظر به دنیا اومدنش بودن ولی روز مرگش هیچ اشکی بدرقش نمیکرد.از لای وسایلی که بین اون و بکهیون دیوار ساخته بود به بکهیون زل زد:”شاید اون منو به خاطر داره”
—-
باریکه های نور خورشید سعی میکردن از فضای بین برگای سبز درختا به دنیای خواب کیونگسو وارد بشن و موفق هم شدن.کیونگسو اروم چشماشو باز کرد و به خاطر نسیم خنکی که به صورتش خورد لبخند کوچیکی زد.نفس عمیقی میخواست بکشه که افتادن دستی دور کمرش نفسشو بند اورد.کیونگسو اروم به پشتش نگاه کرد.جونگین دقیقا پشت اون بود و به خواب عمیقی فرو رفته بود.کیونگسو تا کمی موقعیت رو تحلیل کنه طول کشید ولی بلافاصله لب پایینشو گاز گرفت و با تلنگر محکمی جونگین رو به پایین پرت کرد.
– اه…چیکار میکنی!بذار بخوابم!
سعی کرد به تخت برگرده ولی کیونگسو سرش رو به عقب هل داد : خل شدی؟!اینجا تخت منه!اینطرف چه غلطی میکنی؟
حرف کیونگسو مثل اب سردی خواب جونگین رو از سرش پروند:وای!تو یه چیز فوق العاده ای!یعنی یادت نمیاد من چرا اینجام؟
-چرا باید یادم بیاد؟
جونگین چشماشو فشرد و پوزخندی زد:باشه…فک کنم خیلی ترسیده بودی به همین خاطر چیزی یادت نمیاد ولی بهتره باور کنی.
کیونگسو دستاشو بهم قلاب کرد:میشنوم.
-دیشب تو خواب مادرت رو صدا میزدی.عرق کرده بودی و نفس نفس میزدی.سعی کردم بیدارت کنم ولی بیدار نشدی.موقع رفتن یه دفعه به پیراهنم چنگ زدی و ازم خواستی پیشت بمونم.
یکی از ابروهای کیونگسو بالا رفت و با قیافه ی پوکر به جونگین نگاه کرد.
جونگین گوشه دماغشو خاروند:با نوری که از پنجره بهت میخوره و فیگوری که گرفتی شبیه مجسمه بوداهای چین شدی.فقط یه شکم کم داری یکیم باید یکی از پاهاتو بذاری رو اون…
-از جلوی چشمام دور شو…
-بله؟
-گفتم از جلوی چشمام دورشو!
—-
جونگین موهاشو بهم ریخت و کیفشو رو دوشش جابه جا کرد : واقعا مسخرس! یعنی هیچی یادش نمیاد یا اینکه میخواد منو اذیت کنه؟؟؟
به اسمون نگاه کرد و درمقابل نور خورشید چشماشو تنگ کرد : سلام صبح مزخرف زندگی من!
شروع به بازی با سنگ جلوی پاش کرد که شنیدن اسمش توجهش رو جلب کرد.اروم سرش رو برگردوند و با کیونگسو رو به رو شد”هه اومده منت کشی!”
-چیه؟
-خب راستش…من خیلی تند رفتار کردم میخواستم بابت صبح ازت معذرت…
هنوز حرف کیونگسو تموم نشده بود که یه نفر اسم جونگین رو صدا زد.
-دانش اموز کیم!
جونگین برگشت و با دختری که قول جبران بهش داده بود مواجه شد : ” به خشکی شانس! “
-ببین کیونگسو بعدا حرف میزنیم…من الان کار دارم…باشه؟
سریع میخواست از اونجا دور بشه ولی دفعه ی دوم اسمش بلندتر صدا زده شد و مجبور شد بیاسته.
-دانش اموز کیم وایستا!
جونگین سعی کرد با لبخند برگرده:بله؟
دختر کمی عشوه اومد : منو به خاطر نمیاری؟
– قیافتون خیلی اشناس ولی اصلا به یاد نمیارمتون.
-من همونم که اتاقای خوابگاه…
چشمای جونگین گرد شد و تا قبل از اینکه چیزی دستگیر کیونگسو بشه به سمت دختر دوید.اخمای کنجکاو کیونگسو توهم رفت ولی ترجیه داد عکس العملش رو پنهان کنه و به ارومی بطری ابش رو دربیاره و از اون بنوشه.
-خب…راستش…من…یه خواهشی ازت داشتم…
-اگه بتونم انجامش میدم.
-اه…خب…خیلی سخته اما…دوست پسر من میشی؟
چشمای جونگین گرد شد و کیونگسو ناگهانی هرچی اب تو دهنش بود رو به بیرون پاشید.
جونگین لبخند مسخره ای زد و سرش رو خاروند:خب…گفتم جبران میکنم ولی منظورم این نبود!
-ولی..تو خودت بهم چشمک زدی و…
-خب…درباره اون…
جونگین زیرچشمی به کیونگسو نگاه کرد و چشماشو فشرد”باور نمیکنم برای دک کردن دختره مجبورم همچین چیزی بگم”
-توضیح دادنش برام سخته ولی من…همجنسگرام.
با گفتن این حرف دهن کیونگسو باز موند و بطری اب مستقیم از دستش افتاد.چشمای دختر گرد شده بود.
-ببین عزیزم…من واقعا متاسفم!قصدی…
دستی که به صورتش برخورد کرد باعث شد جونگین حرفش ناقص بمونه.
-ولش کن!از اولشم نباید خر میشدم!بای برای همیشه.
جونگین دور شدن دختر رو نگاه کرد و با برگشتنش درد شدیدی لای*پاش احساس کرد.
کیونگسو اونجا وایستاده بود و تشنه خون جونگین بود:باید شب اول همین کار رو میکردم منحرف خوش…فرصت طلب!
و با عصبانیت دور شد.
—-
با اتفاقی که دیشب افتاده بود بکهیون نمیتونست از فکر کردن به چانیول دست برداره.اروم اون رو از پشت قفسه های کتاب میپایید و هردفعه که چانیول برمیگشت طوری وانمود میکرد که انگار دنبال کتابی میگرده.یه لحظه به خودش اومد.نفس عمیقی کشید و به قفسه تکیه داد:چی با خودت فکر کردی بکهیون!اگه مشکلی باشه به تو میگه؟ضربه ارومی به سرش زد:احمق!
مجددا برگشت ولی اثری از چانیول نبود.تو حالت سردرگم سعی کرد پیداش کنه که انگشت اشاره ای به شونش برخورد کرد.بکهیون برگشت و از شدت ترس عقب کشید و به قفسه برخورد کرد و باعث شد چند تا کتاب به زمین بیفتن.کتابدار بلافاصله با قیافه اخمو و عینک ته کاسه ایش دستشو رو دماغش گذاشت.بکهیون تعظیم کوتاهی کرد و با صدای اروم چانیول رو مخاطب خودش قرار داد:نباید اینجور میترسوندیم!
-تو منو تعقیب میکنی؟
-من…من…تعقیب چیه؟
-پس چرا داشتی نگاهم میکردی؟
-من…تو رو نگاه نمیکردم…من…
بلافاصله از کتابخونه کتابی بیرون اورد:من…دنبال این کتاب بودم.
چانیول سعی کرد جلو خندش رو بگیره:کتاب خوبیه ولی فکر نکنم به درد تو بخوره.
بکهیون برگشت و جلد کتاب رو خوند”چگونه از عوارض یائسگی دوری کنیم”
بکهیون احساس کرد گونه هاش سرخ شده.چشماشو بست و لب پایینش رو گزید.چانیول با همون لبخند در گوش بکهیون زمزمه کرد:بهتره تا قبل از اینکه اب بشی از اینجا بریم بیرون.
بکهیون سرش رو به نشانه تایید تکون داد و دستشو تو دست چانیول گذاشت.هنوز چند قدم حرکت نکرده بودن که چانیول رو به عقب کشید تا کتاب رو بذاره سرجاش:حالا…میتونیم…بریم.
لبخند چانیول عمیق تر شد و بکهیون رو با خودش از کتابخونه بیرون اورد.
—-
صدای رفت و امد ماشین ها که با باد برخورد میکردن خیابون رو پر کرده بود.یه هرج و مرج به تمام معنا!مگه ادما تو زندگیشون چه کاری انجام میدادن که انقد عجله داشتن؟!
بکهیون با گونه های قرمز چانیول رو تا پیاده رو همراهی کرد و دستش رو اروم ول کرد.
چانیول به طرف بکهیون برگشت:هی خجالت نداره!نگران نباش…گفتم که کم کم همدیگه رو میشناسیم!تو یه مزاحمه بدشانسی!
بکهیون ضربه ارومی به بازوی چانیول زد:هی…بهت گفتم که اینجور نیس…
-پس چیه؟
-بدشانس رو موافقم ولی مزاحم رو نه…اروم زیر لبش ادامه داد:چرا باید همیشه جلوی تو خرابکاری بکنم؟
-چی؟
-ها..هیچی…ای وای ساعت رو نگاه کن…کلاس الان شروع میشه بهتره بریم دانشکده و سریع دوید.
چانیول از پشت چشماشو به بکهیون دوخت:همیشه زودتر از من میری…از شدت ذوقی که تو وجودش احساس میکرد لبخندش عمیقتر شد:هی وایسا باهم بریم و به دنبال بکهیون دوید.
—-
تنها چیزی که مکررا تو ذهن کیونگسو تکرار میشد جمله ی جونگین بود”من همجنسگرام”
به یه نقطه خیره شده بود و اونقد با قدرت پاهاش رو تکون میداد که تک صندلیش میلرزید.میخواست حواسش رو جمع کنه ولی انگار تو کلاس نبود.دانشجوها همه دونه دونه روی سن میرفتن و نقشهایی که بهشون محول میشد رو بازی میکردن.وقتی نوبت کیونگسو شد اسم خودش رو نشنید.
-دو کیونگسو!
جوابی نیومد.
-کیونگسو!
کیونگسو از جاش پرید.از فکر و خیال درومد و از سن بالا رفت.روبه روی استادش قرار گرفت و نفس عمیقی کشید”من اماده ام”
—-
چانیول و بکهیون هردو باهم به کلاس رسیدن.چانیول به سمت تک صندلی که کنار پنجره بود حرکت کرد و بکهیون ناچار تنها جای خالی رو که دید انتخاب کرد.اروم کیفش رو از پشت صندلی اویزون کرد و نشست.کلاس پر سروصدایی بود و خبری از استاد نبود.بکهیون اروم به پشتش نگاه کرد تا ببینه چانیول چیکار میکنه.اون سرشو رو میز گذاشته بود و چشماشو بسته بود!بکهیون انتظار چیز بیشتری رو از چانیول داشت!مثل اینکه بلند شه و همه رو ساکت کنه یا نت بنویسه ولی اون فقط خوابیده بود.با قطع شدن صدای بچه ها بکهیون متوجه حضور استاد شد و سریع برگشت.
—-

The following two tabs change content below.

... hedye and exo ...

اون مکان بین خواب و بیداری رو میدونی ؟ اونجایی که میتونی رویاهاتو به یاد بیاری ؟ اونجا همون جاییه که من همیشه دوست دارم و منتظرتم ... پیترپن ...

Latest posts by ... hedye and exo ... (see all)

... hedye and exo ... 22 نظر 26 مهر 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
♦Ari Exo-l♦
مهمان

وای کیونگ این چ حرکتی بود=/
مرسی عالی♥.♥

اوه سهون
مهمان

ثمین جونممممممممممممم تو محشری
تا حالا هیچ فیکی به اندازه ی پیانو حس ارامش و بهم القا نکرده بود
بی انصافی بخوایم به پیانو نمره عالی بدیم
نمره ی تو بی نهایته عزیزم و ازت میخوام هیچ وقت از نویسندگی دست نکشی که خیلی حیفی
مشتاقم بدونم بیاست کیه ثمین جون؟
لطفااااااااااااااا چپتر را رو بلند تررررررر کن 😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘

s.s
مهمان

وای قلبم!مرسی😋(الان حال کردم😂)
چه خوب😭فیک قشنگ و اروم زیاده ولی خوشحال میشم منم فقط یکمممم بتونم چنین حسی رو القا کنم
نه بابا لطف داری سهون جان دیگه این هندونه ها زیر بغلم جا نمیشه😂
بیاس من کسی نیس جز مستر کیونگسو.معیار خاصی نداشتم فقط ازش خوشم اومد😂
باشه سعی خودم رو میکنم☺

Elena Salvatore
نویسنده
s.s
مهمان

دختره رو ترکوند ولی خودشم ترکید😐

sophie19
مهمان

ممنون ممنون ممنون×n
جونگین خیلی ماهرانه دختر رو پروند😐
پوستر هم قشنگ بود😆😆😆😆😆
امروز ما هم تو مدرسه از این کتابای نامربوطا بردیم داشتیم میخوندیم ناظممنون اومد گرفتمون کلی دعوامون کرد😐😐😐😐😐
منتظر ادامه😆😆😆

s.s
مهمان

خواهش خواهش خواهش میکنم
جونگینه دیگه😎
مرسی!
اقا تا دنیا دنیاس ما کتاب نامربوط ببریم و ناظمان دعوا کنن.حال مدرسه به همینه دیگه برگردی به خل بازیات بخندی😂دنیا دو روزه باو😂😂😂

aida
مهمان

درود وسلا😊😊😊😊😊
هی واییی مننن😨😨😨😱😱😱کایسو رفت بر باد فنا😐عخییی کای عقیم شد😂ماشالا کیونگی ولی چرا فازش نول شد😒؟
چانی عاخیییییی.از همون برخورد اول عاشخخ بوده😍اون موقع ک پیانو میزد
مرسی وخسه نباشی
ولی خیلی خوب بود ک جواب کامنتا رو بالای قسمت بعد میدای
من ب زور همون قسمتو میخونم😑
میسی😍

s.s
مهمان

خب چه کنم اونجور یکم سخته جواب کامنت دادن…علیک سلام😆
ولی خواستی جواب کامنتات رو جمع کن یهو بخون حال کنی…بدونی یه خلی همیشه اینجاست(خودم رو عرض میکنم😑)
نه کای حالش خوبه نو پرابلم عقیم هم نشده😂کیونگسو کلا یکم فاز به فازه تو این فیک چون نویسندشم فاز به فازه😑
خواهش😄

تینا
مهمان

راستش یک سوال چان مگه بک رو میشناسه
سر همون برخوردی که چند سال چیش داستن چان این حرف رو زد

s.s
مهمان

دقیقا همون برخورده.البته خب اونجور نمیشناسن ولی چانیول…

Narsis69
مهمان
سلام اسم خفن من! خخخخ. (از کی تا حالا تو مال من شدی خودم نمیدونم) خوبی؟ چقد خوب که دیگه اختصاصی جواب کامنتا رو میدی. مررررسی. خیلی خوب بود. بنظر من که اندازه ی متن داستان خوبه. بکی چقد در مورد چان کنجکاوه! اوه فکرشو نمیکردم که چان بکی رو یادش باشه.یعنی بکی هم چانیول رو یادشه؟ وای یعنی کدومشون اول آشنایی میده؟ جونگین! بدبخت. بچم عقیم شد با این ضربه ی کیونگ! کیونگ دلبندم، چته؟ چرا یهو رم میکنی اخه؟ اون از اون دختره ی پرروی اییییش! اینم از کیونگ! فکرکنم اینا جونگین و با کیسه بوکس اشتباه گرفتن!… Read more »
s.s
مهمان

من متعلق به همتونم😂خوبم شما خوبی؟خوشی؟
خودمم هنوز تصمیم نگرفتم کدوم اول اشنایی بده😐خودمم نمیدونم بقیش چی میشه😐
جونگین و کیونگسوان دیگه گاهی دلشون میخواد بزنن همو…دقیقا میخواستم دختره از این نفرتیا باشه 😂😂😂
خواهش میکنم😊

Narsis69
مهمان

چانی اول آشنایی بده بنظرم!! باحال میشه!!
p-:

Narsis69
مهمان

مرسی بد نیستم!!
من به امید خوندن فن فیکشن زنده ام!!خخخخ

neda
مهمان

اهم معنی پوسترم خیلی اوجمل بود یادم رفت مخسی😆😆

neda
مهمان

خخخ کای بدبخت ناقص شد که..کیونگی مادرنکن اینکارو خوبه دردشو میدونه ها..
اقا چانبکش عجیب غریبه منظورم اینه چانی یه جوری میگه انگاری یه زمانی بکی رومیشناخته یاباهاش دوست بوده..
وخب مادرکیونگی دربارش کنجکاوم چون مطمئنا فقط یه خواب نبوده نه؟؟
ممنونم برای این قسمت عزیزم پارتا خوبه اندازش ولی اگه سختت نباشه یکم دیگه اضافه کنی عالی میشع❤❤❤

s.s
مهمان

کیونگسوئه دیگه گاهی دلش میخواهد…😑
چانبکش ادامه دارد هنوز…
باشه سعی میکنم یکم چپترهارو طولانی تر کنم😊مامان کیونگسو هم کم کم روشن تر میشه ماجراش
خوشحالم پوستر رو دوس داشتی

wpDiscuz