FanFiction Punishment for Love-Ch.02 ملاقات با هیولا

ببخشید دیگه گفتم جمعه اگر کامنتا خوب باشه ولی نت نداشتم دیروز (درباره گرفتن رمز اخر همین قسمت نوشتم)

کای به دیوار تکیه داده بود. یه دستش توی جیبش و توی دست دیگه اش سیگاری بود که داشت دود میکرد. پسر بلند قدی سمتش امد، تعظیم نود درجه‌ای کرد و بعد نگاهش رو به زمین دوخت

به آرومی پرسید: “قربان، منو خبر کردین؟”

کای دودِ سیگار رو بیرون داد و گفت: “ته مین رو بفرست بره، ازش خسته شدم. یه حیوون دست آموز دیگه پیدا کردم”. کوله پشتیش رو بلند کرد و به طرف کیونگسو رفت. یه خنده شیطنت آمیز روی صورتش نقش بست و براه افتاد.

~~~~~~~~~~~~~~~~

*کیونگسو*

دمِ در منتظر کای بودم. بهم گفت جلویِ درِ ورودی منتظرش باشم تا بیاد سراغم. میخواستم برای اولین بار برم خونه اش. بالاخره! هم هیجان زده بودم و هم عصبی. هیچوقت بهش نگفتم که باکره ام، اما مطمئنم میدونه اولین س.ک.س چه مفهومی برام داره. بعد از چند دقیقه، یه ماشین آشنا دیدم که جلوی پام وایساد. نیشخند زدم و پریدم روی صندلی جلو.

“سلام” با یه صدای خجالتی اما شاد سلام کردم و در ماشین رو بستم.

کای قبل از اینکه جوابم رو بده راه افتاد.

“سلام کیونگسو” بالاخره جوابم رو داد اما بهم نگاه نکرد. چشماش به مسیر روبرو دوخته شده بود و بسرعت رانندگی میکرد. مطمئنم بودم یه مشکلی پیش اومده. سرم رو به یه طرف خم کردم و با حالت شوکه شده ای پرسیدم: “حالت خوبه؟”

نگاه ترسناکی بهم انداخت و جواب داد: “خیلی خوبم! حالا دیگه حرف نزن، اصلا حال و حوصله ندارم!”

فورا لبهام رو جمع کردم. اون چش شده بود؟ هیچوقت اینطوری ندیده بودمش. میخواستم اعتراض کنم اما تصمیم گرفتم فعلا ساکت بمونم.

خیلی زود ماشین جلوی یه خونه بزرگ پارک شد. خونه خیلی قدیمی اما مجللی بود. جلوش یه باغچه خیلی زیبا بود. نگهبانِ جلویِ در قبل از باز کردن در، تعظیمی به کای کرد و کای ماشین رو برد داخل. مگه اون کیه، شاهزاده؟ با این وجود ساکت موندم. نگاه خیلی ترسناکی روی صورت کای بود که حسابی منو میترسوند. شاید الان موقع مناسبی برای اومدن به خونه اش نبود. از ماشین پیاده شد، اومد کنارم و انگشت هاش رو تو انگشت هام قفل کرد. منو با خودش کشید داخل و منم با تردید دنبالش میرفتم. داخلِ خونه خیلی شیک بود. با حیرت به اطراف نگاه میکردم تا اینکه یه پسر اومد به طرفمون و تعظیم کرد

“قربان، به خونه خوش آمدین. غذای شما و حیوون دست آموزتون آماده است” کای سرش رو به نشونه تائید تکون داد و اون رفت. همون موقع بود که دیگه بدجور ترسیدم. سعی کردم دستم رو از دستش بیرون بکشم اما نتونستم. خیلی محکم دستم رو گرفته بود و منو بطرف پله ها میکشوند.

“ک…کای چه خبره؟ اینجا کجاست؟” داشتم فریاد میزدم اما وانمود کرد که اصلا صدای منو نشنیده. منو بطرف یکی از اتاق های طبقه بالا کشوند و هلم داد به داخلِ اتاق.

کای: “اینجا اتاق منه” به اطرافم نگاه کردم و واقعا اتاق بزرگی بود…خیلی بزرگ. یه تخت بزرگ و یه کمد، یه کشوی لباس و دو تا درِ دیگه داخل اتاق بودن. یکیشون به بالکن راه داشت و شیشه ای بود. اتاق، دکورِ سنتی ای داشت.

“تو کی هستی؟ شاهزاده؟ چطور پول همه اینا رو دادی؟” با تعجب سوال کردم

“از حالا به بعد ارباب تو هستم” اینقدر جدی جوابم رو داد که نزدیک بود باورم بشه. خنده نخودی ای کردم.

“چی؟ کای مست کردی؟! فکر میکنم بهتره برم. بهتره یه روز دیگه خونه ات رو نشونم بدی.” اینو گفتم و بسمت در رفتم اما قبل از اینکه بهش برسم، در رو بهم کوبید.

“باید با بله ارباب جوابم رو بدی” با اون چشمای سیاه و اون نگاه ترسناک بهم نگاه میکرد. قلبم داشت بسرعت میتپید.

“اینها قوانینی هستن که باید ازشون اطاعت کنی. اولیش رو بهت گفتم. منو ارباب صدا میکنی. دوم، هرگز بدون اجازه من اینجا رو ترک نمیکنی. سوم، بجز من و کسایی که بهت اجازه میدم، با کسی حرف نمیزنی!”

بهش نگاه میکردم و اون توضیح میداد. لبهام رو از هم باز کردم. واقعا دیوونه بازیه! دیوونگی واقعی وقتی بود که کای یه تیکه چرم از کشو بیرون آورد.

“همیشه این قلاده رو میبندی”. قلاده؟ چ…چی؟ تیکه چرم رو گذاشت کنار و چند لحظه ای تو آینه به خودش نگاه کرد و بعد یه کاری با چشمهاش کرد. چشمهام رو باریک تر کردم تا بهتر ببینم. داشت لنز هاش رو بیرون می آورد. دوباره برگشت و بهم نگاه کرد و من آب دهنم رو قورت دادم. به سمتم قدم برداشت و دستام شروع کردن به لرزیدن

“کیونگسو، از حالا به بعد مال منی. نمیتونی فرار کنی. پس با نافرمانی از دستوراتم، همه چیز رو برای خودت سخت تر نکن”

تا همینجا کافی بود! قبل از اینکه بفهمم دارم چکار میکنم، در رو باز کردم و دویدم…تا جایی که پاهام یاری میکردن. رفتم طبقه پائین، بسمت درِ جلویی. اون درِ بزرگ رو باز کردم و بسمت بیرون دویدم. حتما خوابه…مطمئنم خواب بود. وقتی به بیرون درِ ورودی خونه رسیدم، نفس نفس میزدم. پاهام شل شدن. یکدفعه نفس کشیدن برام سخت شد، افتادم و ناله بلندی کردم. قلبم داشت ضعیف میزد انگار داشت از تپیدن می ایستاد و چشمام تار شد. نمیدونستم چه اتفاقی داره برام می افته…ولی خستگی نمیذاشت بیشتر از این، از اون خونه دور بشم. خیلی زود همه جا تاریک شد.

~~~~~~~~~~~~~~~~~

چندبار پلک زدم و آروم چشمام رو باز کردم. تار میدیدم اما میدونستم که توی اتاقم نیستم. بعد از چند دقیقه بالاخره تونستم اطرافم رو ببینم. طبیعی نفس میکشیدم و قلبم هم مرتب میزد. سمت راستم، چهره آشنایی دیدم، سوهو بود که اونجا ایستاده بود و تماشام میکرد. بلند شدم و با ترس پرسیدم: “چه اتفاقی داره برای من میافته؟”

همه چیز رو خیلی خوب یادمه. خواب نبود. سوهو روی لبه تخت، کنارم نشست. چهره اش چیزی رو نشون نمیداد.

“تو نفرین شدی، کیونگسو. حالا دیگه مال جونگین هستی.” طوری توضیح میداد انگار طبیعی ترین اتفاقِ دنیا بود.

ازش پرسیدم: “جونگین دیگه کدوم خریه؟”

جواب داد: “اسمش جونگینه، کیم جونگین. اون برادر منه. حالا دیگه قلبت مال اونه. اگه فرار کنی، اگه ازش دور بشی، قلبت از کار میافته.”

اینقدر چشمام از تعجب گشاد شده بود که هرلحظه ممکن بود از حدقه بیرون بزنه. من با خودم چکار کردم؟

“این دیوونگیه. میخوام برم….باید برم. باید برگردم پیش خانواده ام تو بوسان و…و…”

هنوز اون حرفها رو باور نکرده بودم، اما حقیقت داشتن. احساس کردم قلبم داره ضعیف و ضعیف تر میشه.

با چشمای گریون پرسیدم: “چرا این اتفاق برای من افتاد؟”

“چون عاشقش شدی” اینا آخرین کلمات سوهو قبل از اومدن کای یا بهتر بگم جونگین بودن.

با عصبانیت به سوهو نگاه کرد و سوهو بدون هیچ حرفی از اتاق خارج شد. بلند شدم و با اخم به جونگین نگاه کردم.

در حالی که اشکام رو گونه هام میریخت فریاد زدم: “تو بهم دروغ گفتی…”

جونگین اومد نزدیکتر ولی من ازش نمیترسیدم، البته هنوز! یهو گلوم رو گرفت و منو چسبوند به دیوار.

با صدای ترسناکی گفت: “همه قوانین منو زیرپا گذاشتی، کیونگسو”. رنگ چشماش از بنفش به قرمز تغییر کرد و چشمام از تعجب گرد شد.

از بین دندونای بهم فشرده اش گفت: “واقعا از دستت عصبانی ام حیوون خونگی من! فکر میکنم باید یه درس حسابی بهت بدم”.

—————————————————————————-

هیولا توی متن اصلی Beast بوده خیلی لغات رو فکر کردیم از دیو بگیرررر تا X و Y ولی اخر به این رسیدیم

 

و اما درباره رمز که قسمت بعد بهش نیاز دارید ببینید بچه ها برای این فیک زحمت مضاعفی کشیده شده یکبار نوشته شده و حالا ترجمه شده پس نمیتونم رمزش رو عمومی کنم مگر تعداد خواننده ها خیلی بالا باشه و چون ابدا قصدی برای فایلی گذاشتن فیک ندارم تنها نشونه میزان خواننده تعداد کامنته حالا اینا رو ول کنید

 

خوب دقت کنید چون بعدا پاسخگو نمیشم از دستم دلخور نیشید نرید بگید آیلا به ما رمز نداد دوستان مورد اول اینکه رمز رو از 2شنبه صبح میتونید درخواست بدین زودترم نیاید سراغم لطفا و مطمئن باشید اگر کامنت گذاشته باشید تا 3 شنبه عصر رمز بهتون میرسه مورد دوم فقط خواهش میکنم اونایی که روی دو قسمت اول کامنت گذاشتن بیان برای رمز، نیام سرچ بزنم ببینم کامنت نذاشتید درخواست دادینا…. من نمیتونم و سایت برام جواب نداد و اینام لطفا نکنین یا حتی توی پی وی نظر میدم فقط و فقط اونایی از من رمز میگیرن که اسمشون بین کامنتای قسمت 1و 2 باشه و بگم فیک رمزی کم نداره خواننده های قدیمیم منو میشناسن اگر از شما فیدبک بگیرم رمز رو عمومی میکنم ولی قسمتای اول نمیشه

 

نحوه رمز گرفتن

دوستانی که تلگرام دارن و از طریق تلگرام میخوان رمز بگیرن بیان پی وی من به آیدی @Aylaxee یه اسکرین شات از کامنتشون توی قسمت 1 و دو بهم بدن و حتما مشخص کنن کدوم کامنتشونه و تا قسمت اخرم باهمون اسم کامنت بدن لطفا و من همونموقع بهشون رمز میدم

 

بچه های اینستایی هم به همین روش از طریق دایرکت @Ayila_mj

 

پس متوجه شدید که رمز توی چنل یا پیجم عمومی گذاشته نمیشه

میمونن یه درصدی که این دو روش نمیتونن رمز بگیرن این دوستان لطف کنن ایمیل فعالشون رو برای کامنت گذاشتن استفاده کنن و توی نظرات این قسمت حتما تاکید کنن از طریق ایمیل رمز میخوان تا من میلشونو سیو کنم اونام 3 شنبه عصر رمز میگیرن

 

و لطفا رمز رو هم به کسی ندید، دوستمه و عشقمه و کاپمه و وایییییییی اونیمه و اینام نکنید خودش لطف کنه بیاد بگیره

 

در صورت بسته بودن بخش نظرات (عدم نمایش باکس کامنت بالای کامنتهای گذاشته شده) نظرات خودتون رو روی قسمت آخر (درصورت باز بودن باکس کامنت) قرار بدید

برای دریافت رمز کامنتهای خصوصی در تلگرام، ایمیل و اینستا پذیرفته نیست

 

Print Friendly

153 Responses

  1. الان من چی بگم؟!
    نه خب تو بگو من چی بکم من همونو بکم!
    نفرین شد!کیونگ سوووووو!
    اقااااااا!هی میگه حیوون خونکی حیوون خونگی یه جوری میشم خالم بد میشه!
    بدبخت چه غلطی کرد عاشق کای شد!
    خب الان میزنه بچمو به سیصدو هفتادو دو پوزیشن مختلف در چهارصدو دویستو پنج حالت متنوع میکنه بعد بچمم عین خر ازش میترسه بعد یه چند قسمت دیگه عاشقش میشه به کوه خوردن میفته!خب نکن پسر من نکن!کیم کای شی شکلاتی بزار همون چهره مهربون و جنتلمنت تو ذهنم حک شه!نکن!نکن اقا جان نکن!
    بی صبرانه منتظر ادامشممممم!!!!
    ممنون اجی😘😘😘😘

  2. واااااااااااااااااااااااااااااااییییییییییییییییی
    کیونگو گرفتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

    ای خودااااااااااا
    بهترین ترجمه رو برای هویلا انتخاب کردی
    یاد کای تو اور دوز افتادم خخخخخخخخخخخخخخخخخخ
    مرسییییییییییییییییییییییییییییییی

  3. عاقا من تحریم گوشیم چند ماهه نمیتونم بیام
    نمیشه خودت نیگا نی؟اخرین کامنتم
    عاااققا یه شیز دیه حس نفس درست میگفت این از کای هیلرممم بدترتهرهرهرههرهره

  4. نه انگار واقعا حسم درست میگفت?
    این کای از این موجود ماورایی هاست؟?
    هرجور فکرمیکنم خون آشام نمبتونه باشه آخه من تا الان هرچی در مورد خون آشاما خوندم یا دیدم اینطوری نبودن?
    مطمئنا به زودی معلوم میشه کای چه نوع موجودیه?
    بابت ترجمه این قسمت خیییییلی ازتون ممنونم??
    خسته نباشین

  5. سلام من تا زه با این فیک اشنا شدم خیلی قشنگه کلا از ژانر خشن من خییییلیخوشم میاد …. اگه الان رمز بگیرم عیب نداره؟

  6. قلااااااادهههههههههه چیههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟واقن الان کیونگگگگگ حیووووون خونگیششششش شددددددددد ینی همون موقع ک کای دسشو رو قلبش گذاش طلسممشششش کردددددد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟واااای???????????????کای چیه؟؟؟؟؟خوناشامه؟؟؟؟؟چ باحالللل

  7. سلام..خوبی؟؟چرا کامنتم نیست؟؟
    خیلی خوب و روون..بهرحال خیلی هنوز جلو نرفتیم ولی کای رو توی این شخصیت خیلی دوست دارم

  8. ???????? الان دقیقا کای چه موجودیه ؟؟؟؟؟????????
    طفلک کیونگم ???????
    ولی من مرگ دتستان تخیلی ام تخیلی باشه کاپش کیونگ با بابا طاهر عریان باشه والا
    عاااااااالی بود ممنوووووووووون خسته نباشید

  9. سلیاااام خب من همون کایسو “نشیپیره ام!” ولی از اونجایی که فیکای ترجمه ای خیلی دوست و همچنین این سبک بدسام و اینجوری شروع به خوندنش کردم خدایی ترجمه اتون هم وااقعا روون و عالیه بهتون خسته نبتشید میگم عزیزان.مرسییی

  10. اممممم…. من یبار دیگه حرفاتو خوندم و چون گفته بودی تاکید کنید.
    من تاکید می کنم که رمزو حتما با ایمیلم می خوام.
    ببخشید:| و ممنونsmile

  11. ووووییی ینی وات د …??
    بدبخت کیونگی عاشق چه موجودی شده پس کای یه موجود غیرطبیعیه دقیقا چیه؟؟??
    خخخخخ قسمت سوم رمزی؟؟چی بشه این؟؟??
    خیلی سخته ادم عاشق یکی بشه اما وقتی بیشتر غرقش بشه بفهمه اون ادمی که عاشقش بوده فقط یه رویا بوده امیدوارم کای سربه راه بشه بچمو زیاد اذیت نکنه???
    خیییلی متچکرات^^
    من نظر گذاشتم قسمت قبل فک کنم(اینقدر فیک زیاده یادم میره برا کی نظر گذاشتم براکی نه??)
    این جمیلم اجی..
    [email protected]

  12. یا امامزاده کایسو چه بلایی سر گیونگسو میاد؟چرا سوهو زودتر بهش نگفت بیچاره دیو خیلی ساده است کای یه فرعون واقعیه وای هیچ جوریم نمی تونه فرار کنه
    ممنون واقعا عالیه ^^ فایتینگ

  13. بسم…کای واقعا ترسناکه .دی او تصمیم خیلی خیلی اشتباهی گرف.وضع دی او خیلی خیلی نگران کنندس:'(
    ایمیل منم همونه بذارم ؟
    لطفا ایمیلتو چک کن اگه وقت کردی

  14. سلام خسته نباشید

    وااااااااااااااااااااااااااااای … عجب چیزی بود…
    خیلی جالب بود. میخوام ببینم دقیقا کای چجوریه
    و باید یه ذکری هم برای دی او دست بگیریم

  15. خب فقط میتونم بگم دی او به زندگی فلاکت بارش قدم گذاشته اما خوب در کنار کای که اونقدرا فلاکت بار نیس هست؟
    حرفم رو پس میگیرم اینجا کای خیلی خشنه اما خب هنوزم نمیخوام تو ذهنم اونقدر ترسناک تصورش کنم
    منتظر ادامه ترجمه هستم.
    امیدوارم از حرف اون روزم ناراحت نشده باشی یه شوخی بود و فک کنم بدای ما که اصلا هم دیگه رو نمیشناسیم یه کم خرکی.بازم ببخشید

  16. اوووففف چه خفناک شد یه لحظه خودم حس کردم اونجام جونکینم داره خفم میکنه :| در این حد رفتم توش خخخخ مرسی واسه ترجمه قشنگت عزیزممم موفق باشی گلم

  17. چقد همه چی سریع اتفاق افتاد:/ و اینکه سوهو چقد ضایه برخورد کرد!
    خیلی یه هویی بوووود!
    البته این جذابیت داستانه بیشتر میکنه! آدم دوس داره بقیه شو زودتر بدونه….!

  18. سلام بر نویسنده و دانشجوی اعظم
    من عاشق داستان های اینطوریم که با تنفر و خشونت شروع میشه ولی یه امیدی بهت میگه این تسلیمش میشه
    خیلی هم عالی
    فایتینگ

  19. یا خود خدا…. حیوان دست آموز؟؟؟؟ قلاده؟؟؟؟ نفرین شده؟؟؟قاطی کردم کای چه مارموزی بوده حیوونی کیونگی چینگو من بقول خودت تاکید میکنم لطفا رمز رو برام با ایمیل بفرس اگه بفرستی ممنون میشم من از تیزر داستان به همین اسم نظر گذاشتم ممنون
    [email protected]

  20. ووووو پشمام ریخت با این قسمت یکم غیرعادی و از یک خیلییییی دور از دیده واقعا خیلی سریع داره همه چیز پیش میره رفت خونش حیوونش شد یکمی امممم واقعا یکمی دور از باوره اما خوب دوست دارم بیشتر بخونم ببینم تهش چی میشه عه اما خدا وکیلی ها خیلی جالب بود ایده اش چون عاشقش شده ازش دور باشه قلبش یهو میاسته ته مین هم قبل از دی او اینطوری بود بعد کای میرفت بیرون میمیرد :/ هنوز دو قسمته عرررر نمیتونم به خاطرش صبر کنم اما صدقانه حجم چپرا غیر عادی کمه یا هیلر غیر عادی زیاد بود :/ ؟ در هر صورت ترجمه و داستان عالی خسته نباشید ^^

  21. یکم زود کای کیونگسورو گرفت! یک جورایی عجیب به نظر میاد،اینکه قلب کیونگسو مال خودش نباشه از طرفی هم جالبه! ترجمه هم که عالیه*-*

  22. *-*
    نمی دونستم کای میل به ارباب بودن داره!
    حیوون خونگی ؟!
    قلاده ؟!
    اوه حداوندا !
    بیچاره کیونگ نمی دونم چی انتظارش رو می کشه !
    ولی کای به طرز عجیبی وحشی و خطرناک به نظر می رسه !
    لنزش رو برداشت ؟!
    پس یعنی اکثر اوقات رنگ چشماش در حاله تغییره نه ؟؟!
    و سوهو چی ؟؟!
    احیانا سوهو هم این نیرو رو نداره که ؟!
    داره ؟!
    امیدوارم کای واقعا مثل اربابا باهاش رفتار نکنه چون به شدت ترحم برانگیزه
    با این که داخل فیک ها چیزه خاصی به نظر نمیاد اما در واقعیت نابود کننده است !
    می تونم امیدوار باشم که مثل واقعیت نباشه نه ؟
    مرسی از ترجمه عالیت !
    خیلی خوب بود ..
    لطفا رمز رو به ایمیلم بفرس
    [email protected]

  23. وااااااااااااای عررررررررررر من چیکار کنممممممممم دیییییی اویااااااااام ♥♥♥♥ عشششششقم نفرین شد عرررررررررررر
    عاااااااااالیه من ادامه میخوام ترو خدا زود بزار ♥♥♥♥ اجی مممممنون عالی بود خسته نباشب

  24. دیس فیک ایز مای استایل مرموز تاریک ارباب و برده به به
    فقط یه کم دلم برا بچم کیونگی سر قلاده سوخت مگه پاپیه؟؟؟؟کای از چه نوع هیولاییه؟خوناشام؟گرگینه؟…
    نکنه سوهو هم مثل کایه به قیافش نمیاد!! چانی و سهون چی؟میخوام احساس کیونگی بعد دیدن کای واقعی ببینم یعین عکس العملش چیه؟آجی من از جیمیلم میدم رمزو با اون بهم بده ممنون برا زحمت شما مترجمای گل و نویسنده عزیز
    [email protected]

  25. واااااای ..کیونگی بیچاره ی منsad(..رمزولطفابه ایمیلم بفرست [email protected]

  26. نفرین؟!
    وات ده…..هیولا!!!
    یعنی که چه؟! چه بلایی سر پسرم میاد؟ این چجور نفرینیه که به جونش وصله؟ اگه دیگه عاشقش نباشه حله؟! اصلا جونگین چجور هیولاییه؟ چرا سوهو مثل اون نیست؟ صبر کن….نکنه هست؟!
    اصلا یک احساس کرختی خاصی کل وجودمو گرفت…واییییییی

  27. واوووو
    حیوون خونگی ؟؟؟ کای اصلا شوخی نداره و کلی جدیه
    هوووووف ترسناکه
    دیو واقعا نفرین شد یعنی هیچ راه فراری نداره دیگه
    هیجان انگیزه

  28. میدونی ترجمه عالیتو کسی میتونه بفهمه که اصل فیک رو خونده باشه….ترجمه ات خیلی قویه.‌‌.واقعا خسته نباشی…با اینکه یه بار اصل رو خوندم ترجمه ات راغبم کرد دوباره بخونم .منتظر قسمت بسیار خفن بعد

  29. این همه حساسیت
    در کل
    اینا اسنانن؟…نیستن چون اگه بودن نفرین نمشید اگرم باشن جادوگرن
    رنگ چشاش فرق داره باید دید بقیه جاهای دیگش چه فرقی داره

    قلاده…

    امید وارم نجات پیدا کنیی

  30. من مرررررررگ
    همین و دیگر هیچ /:
    تا بخواد قسمتای رمزی بالاتر برسه من سکته کردم مردم
    شب قراره خواب قسمت بعدو ببینم
    خیلی باحالهههههههه
    ممنون

  31. کای خبیث میشود :دی
    الان دقیقا نفهمیدم کای چه موجودیه ولی مطمئنن در ادامه معلوم میشه …
    یه سوال سوهو هم مثل کای خبیثه یا نه؟؟
    نمیشه دی او نامه بده به بک؟؟
    یا بک نگران شه چرا دی او نامه نمیده بیاد دنبالش؟؟؟؟
    دی او خیلی مظلومه 3:
    ولی هب معلوم شد داستان از اون هیجانیاس که قراره کلی سرش حرص بخوریم (عالیه^^)
    رمزو میشه به جیمیلم بفرستی ؟؟
    [email protected]

  32. عرررررر. الهی، کیونگم بدبخت شد رفت!
    وای. کای عوضی. دیگه دوستت ندارم. کار کیونگ ساخته اس. بچم به فنا خواهد رفت! حلواااااای من.
    کای؟ لنز؟ چشم بنفش؟ قرمز؟ وااااای. نفرین؟ همه ی اینا به کنار، قلاده دیگه چه صیغه اییه؟ هووووف. چه بشوووود!
    تمین راحت شد، کیونگ بدبخت شد.
    عجیبه ولی. سوهو داداش جونگینه! یعنی مثل جونگین، هیولاس؟
    خیلی جااااالبه. مررررررسی. عالی بود. خسته نباشی آیلا جوووون.
    من همیشه با همین اسم نظر گذاشتم، رمز و هم بیزحمت از طریق جیمیل بهم برسون. نه تلگرام دارم، نه اینستا، خیلی وقته تو ترکم! خخخخ.
    [email protected]
    مررررسی.
    منتظر قسمت بعد هستم.
    فایتینگ

      • آره. میدونم. گلم. ولی چرا؟ یعنی هرکسی عاشق کای بشه، قلبش مال کای میشه؟ یا چون کای هم از دی او خوشش اومده اینجورشده؟
        الان منظورت چی بود؟ تمین راحت نشد؟ کای چون دیگه نمیخوادش، بلایی سرش آورده؟ واااای. چقد کای ترسناکه!

  33. واییییییییییییییییییییییی کیونگسویااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا عررررررررررررررررررررر چه کای وحشیهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

  34. واااااییی عااااالی بود یاااا خدا مگه پسرم سگه بهش غلاده میده؟؟؟ شیطونه میگه بزنم ناقصش کنم کای رو کیونگی بیچاره من مرسییییی

  35. یا خدا•-• چی شد یهو؟ قلاده؟ قلب؟ چشمِ قرمز؟! عر•-• آیم ویتینگ فور د نکست اپیزود°-° البته به نظر میرسه یه تجاوز سخت در انتظار دی اوعه +-+ خودت سالم نگهش دار•-•
    من ک پی ویت پلاسم=| میام اونجا
    قربونت•~•
    ممنون و خسته نباشی=]

  36. عررررررررررر عاشق این فیک شدممم
    خیلی موضوعش خاصه
    حالا باید ببینیم چی میشه
    ولی حسم بهم میگه کای به مرور عاشق کیونگسو میشه و همه چی بهم خواهد ریخت

  37. خیلی اتفاقاتی که باز افتاد تو این قسمت هم سریع بود.یعنی میگم خیلی همه چیز یهویی پیش رفت، بدون مقدمه چینی خاصی…..خیلی چیزا به نظرم مبهم هنوز.
    الان کایسو که به خونه کای رفتن تو همین زمان هستن یا زمان گذشته رفتن؟
    تا الان خیلی ابهامات داستان زیاد که البته باعث میشه آدم کنجکاو بشه قسمتای بعدی و بخونه تا جواب سوالاش و بگیره.
    باز میام پی ویت عزیزم…. ????

  38. سلام دوباره

    حس میزدم اینطوری بشه…نمیدونم چرا همش کای باید نقش آدمای خبیث و ایفا کنه..

    تازه این داستان جز خون آشامی ها و اینا هم هست

    هیچ کدوم از داستانای این مدلیم به پایان نرسیدن همشونم نصفه موندن…امیدوارم اینبار تا آخرش بتونم بخونمش

    در نهایت ممنووووووون بابته ترجمه

    رمز و از طریقه تلگرامم میگیرم و مشتاقانه هم منتظره ادامم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *