هدر سایت
تبلیغات

fanfiction pyramids spirit ep 13

سلامممممم :) اینم قسمت 13 روح اهرام 

یکی از قسمتایی که خیلی دوسش دارم همینه :))

با تعجب و ترس به رئیس که کنار پنجره ایستاده بود و بهم نگاه می کرد خیره شدم … 

مــ … من منظورشو نمیفهمم !!

بیون بکهیون …

اسم شاهزاده و … من ؟؟؟

همه با بهت و استرس بهم خیره شده بودن …

بین ابروهای سوهو چینی از سر حیرت و شایدم دلسوزی پدیدار شده بود …

سهون چشماشو بسته بود و دستشو مدام بین موهایی که تا به حال بهم ریخته ندیده بودم شون حرکت می داد …

توی نگاه کریس می شد همه ی احساسات رو درهم دید … همینطور ، دستاشو روی میز گذاشته بود و سعی می کرد خونسرد باشه …

لوهان تقریبا از جاش بلند شده بود و سعی میکرد نفس های عمیقی بکشه …

و اما چانیول …

قطرات اشک کاملا توی چشمای بزرگ و زیباش مشخص بود … اما …

 وحشت و ترحم غیر قابل انکاری در حلقه های شیشه ای چشماش در جنگ بودن ….

ترسیده از پسر ریزه ای که با اون سر یه میز نشسته بود و سابقه دوستی چندین ساله باهاش داشت …

ترس از خودش … روحش … یا سرنوشتش ؟؟؟

صورتمو ازشون برگردوندم … مــ … من نمیتونم اینجوری ببینم شون …

عرق سردی که از گوشه پیشونیم سرازیر شده بودو با پشت دستم پاک کردم …

تمام نیرومو توی پاهام جمع کردم و از روی صندلیم بلند شدم …

جلو رفتم و رو به روی رئیس ایستادم …

ل.ب های خشک شدمو از هم باز کردم و بالاخره کلمات بیرون اومدن !

– لـــ…لــطفا کامل بگو … خواهش میکنم …

خودمم نمیدونستم چرا دارم به این پیرمرد التماس میکنم … شاید … دلم برای شاهزاده سوخته ؟؟

یا میخوام بقیه دوستام بدونن که من اون نیستم ؟؟ برام مهمه ؟؟ نیست … نباید باشه …

به زور خودمو از توی گرداب افکار که سعی به بلعیدنم داشت بیرون کشیدم و سعی کردم با تمام احساسم به رئیس نگاه کنم …

البته … اگر دیگه احساسی برام مونده باشه ….

رئیس دستشو به پنجره کشید و سمت سوهو رفت …

– سوهو دورگه ی اسمون و زمین بود … سال ها بعد با روحی که قبلا داشته متولد میشه و فقط یه تلنگر نیاز داره تا بیشتر خاطرات زنگی قبلیشو بیاد بیاره …

اما تو …تو با شاهزاده همزادی … روح هاتون یکی نیست ولی باهم ارتباط داره… طوری که فقط باهم کامل میشید …

بکهیون … دقت کردی چرا 10 ساله بهت میگن افسردگی داری ولی هنوزم خوب نشدی ؟؟

این افسردگی نیست و هیچ ربطی بهش نداره … مشکلیه که چون دلیل و توجیهی براش ندارن بهش برچسب افسردگی میزنن … برای راحت کردن خودشون …

این به خاطر عذابیه که نیمه ی دیگه ی روحت داره میکشه …

شاهزاده باید ازاد بشه تا تو حالت خوب بشه و بتونی عادی زندگی کنی …

کار نیمه تموم شاهزاده مهم تر از این حرفاست …

سهون صداشو بالا برد و فریاد زد …

– چرا بهش نمیگی ؟؟ چرا بهش دلیل عذاب شاهزاده رو نمیگی ؟؟

با تموم شدن جملش بغضش شکست و اشکاش گونه هاشو پوشوندن …

باورش برام خیلی سخته …

این چیه که سهون اینطور به خاطرش گریه میکنه..؟؟

رئیس لبخند تلخی زد و هردو دستاشو روی شونه های منو سوهو گذاشت …

فلش بک

Prince pov

انگشت شستمو روی گونه ی سفید سوهو حرکت دادم و اروم بو.سیدمش …

همزمان بین اشکام خندیدم … بغلش کردم و اروم دستمو روی کمرش  کشیدم…

سرشو بالا اورد و بهم نگاه کرد …

– لطفا بکهیون … تــ…تو قدرت پادشاهی داری … یه کاری بکن …

اشکاش شدت گرفته بود و هق هق میکرد …

صورتمو از درد توی هم کشیدم …

– من قدرت دارم بکهیون … اما مادرم … اون قدرتی دوبرابر من داره …

پدرم مرد … اما مادرم هنوز هست …

سوهو خودشو جلوی پام انداخت و پایین لباس طلاییمو گرفت … لباسی که آرزوم بود جز برای سوهو برای هیچ کس دیگه ای نپوشمش …

– التماست میکنم بکهیون … التماست میکنم … اگر قدرتی نداری با من بیا … برادرم میتونه کاری کنه که باهم باشیم … توی جهان دیگه ای … تا ابد خوشبخت …

دستمو روی چشمای سرخ و پف کردم کشیدم … روبه روی سوهو زانو زدم و دستای گرمشو توی دستای سردم گرفتم …

– سوهو … چند قرن پادشاهای ظالم مصر اسم اینجا رو برای همه وحشتناک کردن … فکر میکنم وقتش باشه همه چیز سر جای خودش برگرده …

اما … ارزومه که با تو باشم … ولی نمیتونم بذارم مردم بازم قتل عام شن …

خداحافظ نور زندگی من ….

امیدوار باش بتونم مصری بسازم که همه ازش به عنوان بهترین کشور یاد کنن …

و دقیقا همونجا بود که بزرگ ترین اشتباهو کردم…

 دستاشو با بیرحمی تمام ول کردم و سمت پرده بنفش اون طرف سالن رفتم و سوهو رو با دنیایی که روی سرش اوار شده بود رها کردم ….

.

روی زمین سنگی نشسته بود و گریه میکرد …

دردهای زیادی توی سینش بود … میخواست همه ی اون دردا تموم شن ولی راهی نداشت … جز گریه … مرحم موقتی …

بزرگ ترین خطر رو ندید …

 دختری که بهش خیره شده بود و منتظر فرصت بود تا بدترین اتفاق زندگی اونو رقم بزنه ….

 لباس سرخ اون همرنگ اتفاق خونین روز ها بعد بود …

.

 میدیدمش … لبخند مصنوعیش زینت بخش صورتش شده بود و سرجاش ایستاده بود …

به دختر کنارم خیره شدم …

کسی که قرار بود ملکه ی مصر باشه …

 بنظر مادر من بهترین انتخاب برای حکومت بود …

اما اون بدترینه …

فکر نمیکنم فرق زیادی با دختر شیطان داشته باشه …

رسمای مسخره ای که باعث جلوگیری از ازدواج دوتا پسر میشد باید قرنها پیش حذف می شد ….

همین الانم من تو مراسم ازدواجی اجباری با این دخترم که حتی به اندازه بدترین پسرم ارزش نداره …

سوهو پاک ترین کسی بود که تو عمرم دیده بودم …

اون … هزاران مرتبه بهتر از این دختر بود … دختری که ظاهرا یه اصیل بود…

با نفرت بهش خیره شدم …

از کنارم بلند شده بود و پیش مهمونا رفته بود … لباس قرمزشو بالا گرفته و بالبخند به کسایی که میدید سلام می کرد و خوشامد میگفت …

پایان فلش بک

رئیس اشکاشو پاک کرد و سر جاش نشست …

همونطور سرجام خشکم زده بود و به سوهو که معلوم بود همه چیز یادشه نگاه میکردم … گریه میکرد و خودشو به صندلیش و میز میکوبید ..

لوهان سعی در اروم کردنش داشت … اروم موهاشو نوازش میکرد و در گوشش چیزایی رو زمزمه میکرد …

سهون هم رفته بود دستشویی تا یه آبی به صورتش بزنه …

رئیس دستشو رو صورتش گذاشت و ادامه داد …

– چند وقت بعد اون … سوهو توی اتاق شاهزاده و همسرش به قتل رسید …

دراصل … همسر شاهزاده اونو کشت ولی با کمک و پشتیبانی های مادر شاهزاده تونستن ثابت کنن که قتل کار شاهزاده بوده …

کارشون فوق العاده بود … درحدی که ما 2000 سال قضیه واقعی رو نفهمیده بودیم و الانم که فهمیدیم نمیتونیم ازادش کنیم …

 – مــ…مگه بیگناه نیست ؟ پس چرا نمیتونین آزادش کنید ؟؟

– نقشه شون خیلی دقیق بوده …

همسر شاهزاده توی شر.اب انگوری که همیشه شاهزاده از اون به سوهو میداده سم ریخته بود … و چون این شر.اب از طرف شاهزاده به سوهو داده شده بود مانع ازاد کردن روح شاهزاده بعد از به آتش کشیدن جسمش شده بود …

( داره میگه شاهزاده رو به خاطر جرمش اتیش زدن . همون اعدام خودمون :/ ) بعد از اونم … زمانی که همسر شاهزاده سفر بود جسم سوهو رو توی اتاق اون دو اوردن و یه چاقو توی قلب بدن بی جونش فرو کردن …

حالا تقریبا میشد گفت توی اتاق همه درحال گریه کردنن …

حتی کریس هم گوشه ی چشماش نم دار بود و گوله اشکی شیشه ای از روی گونش به سمت پایین درحرکت بود …

نگاه چانیول تغییر کرده بود و با حالت خاصی به بکهیون نگاه میکرد …

چشمای بزرگ و سرخشو روی هم گذاشت و اجازه داد همراه با لخندی که روی ل.ب داشت اشکاش جاری شن …

در اتاق به شدت باز شد و سهون با صورتی رنگ پریده وارد شد …

– کــ…کای …ناپدید شده ! … وقتی من رسیدم کف دستشویی خونی بود و رد خون روی در و دیوارا هم بود …

همه با این حرکت از جا پریدن …

– همه جارو گشتی سهون ؟؟

این صدای لوهان بود … پشتیبان همیشگی مون که حالا صداش لرزون شده بود…

– هـــ … همه جا …

رئیس سمت تلفن خیز برداشت و شماره ای رو گرفت …

بعد از 1 دقیقه سمت قیافه های وحشت زده و سفید شده از ترس ما برگشت …

– ناپدید شده … هیچ کس ندیدتش …

اون لحظه مثل این می موند که همه توی اب سرد غرق شده باشیم .

– بـ … باید چیکار کنیم ؟؟

صدای گرم چانیول دیگه گرم نبود و رنگ سرما به خودش گرفته بود …

با قیافه ای که هرلحظه منتظر بود تا درهم بشکنه به رئیس خیره شده بود … رئیس سرشو زیر انداخت …

– نمیدونم … ولی … قول میدم که پیداش کنم … شـما فعلا باید دنبال آزاد کردن شاهزاده باشید .

کریس ابروهاشو بالا انداخت و با چهره ای عصبی نزدیک رئیس رفت …

– چطور باید همچین کاری کنیم وقتی یکی از دوستامون توی این جهنم کوفتی شما گیر کرده و یه لشکر پری میخوان بهمون حمله کنن ؟؟ ما باید توی اونا بگردیم و دستای پری انتخاب شده رو قطع کنیم !!

همچین چیزی برای شما ممکنه ؟؟؟

لوهان دستشو روی صورت سرخ شده از عصبانیت کریس کشید و ازش خواست یه نفس عمیق بکشه …

چانیول دستشو رو شونم گذاشت و با نگاه مهربونش زیر لب زمزمه کرد ….

– لطفا هوامو داشته باش …

بلافاصله دستشو از روی شونه ی من برداشت و نگاهش تغییر کرد …

با قدم های استوار و بلندی سمت رئیس رفت و دستشو به گردن رئیس گرفت … نیم نگاهی به دیوار پشتش انداخت و رئیسو با یه حرکت به دیوار کوبید …

با نگاه عصبانیش توی صورت رئیس پیر خم شد و از لای دندونای بهم فشرش زمزمه کرد …

– ما بدون دوستمون و با اینهمه بدبختی و مشکلی که برامون گذاشتین هیچ جا نخواهیم رفت …

اینو گفت و دستشو از صورت سرخ رئیس که داشت رو به کبودی می رفت کشید …

رئیس دستشو روی گردنش کشید و چنن بار سرفه کرد …

یه کم طول کشید تا حالش بهترشه …

– مــ … من قسم میخورم پیداش کنم … مطمئن باشید اون برای ماهم اندازه شما مهمه …

شما دنبال شاهزاده باشید … من خودم میتونم استخوانای دست استریا رو بدون جنگ و خون ریزی براتون جور کنم … همه ی اون الهه ها به من و شاهزاده وفادارن …

با قولایی که رئیس میداد بنظر همه اروم تر شده بودن …

لوهان سرشو تکون داد …

– قبوله … اما … سعی کنید هرچه زودتر کایو پیدا کنید … کای برای همه مون اهمیت داره … و راجع به استخوانای دست استریا … زود لازمش داریم … عجله کن …

***

بچه ها ممنونم به خاطر نظرای قسمت قبل ^_^

لطفا این قسمتم مثل قسمت قبل با نظراتون به من انرژی بدین .

+

لطفا پاشید بیاید چنل :/

یه وقت وانشاتی چیزی داشتم دور هم میخونیم تو چنل رمز و اینام تو چنله وقتی رسیدیم به رمزی ^_^

برای رفتن به چنل hedye and exo رو من کلیک کن 

The following two tabs change content below.

... hedye and exo ...

اون مکان بین خواب و بیداری رو میدونی ؟ اونجایی که میتونی رویاهاتو به یاد بیاری ؟ اونجا همون جاییه که من همیشه دوست دارم و منتظرتم ... پیترپن ...

Latest posts by ... hedye and exo ... (see all)

... hedye and exo ... 31 نظر 3 تیر 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
kylie
مهمان

خب حداقله این همه تحلیل یکیش درست بود اونم اینکه ملکه ن.ک.ب.ت.ی سوهوییمموووو کششششت عر سوهو گریه نکن من نمیدونم چی بگم وااای کای پسسسرم ینی چی شدش ینی کی بردش واااای

yx._
مهمان

عررررررررررر عالی بووووودددددد
از همون لحظه اول ازش خوشم اومدددددد محشرههههه?

Namira
مهمان
e)(o
مهمان

من فصل بعد رو سریع میخوام………سریییییییییییییییییییع وگرنه میترکم! daqun

Elena
مهمان
Setayesh
مهمان

خییییییللللییی خوب بود عزیزم

sahelam
مهمان
sahari
مهمان

عالییییی بووووود مرسییییی عزیزم :rose: :rose: boooch

Elena
مهمان

وای بمیرم شاهزاده رو سوزوندن! jjjj oooo تازه یادم اومد! از بس تو شوک بودم! daqun بمیییییییییییرم! چطور دلشون اومد اینجوری زجرکشش کنن بچه بیگناهو. aaaar 154fs232528

Elena
مهمان

heart heart heart عاااااااااالییییییییییییییییییییییی بوووووووووووووووووووود boooch heart :heart: :rose:

وای کایییییییییییییییییییییی چی شد far oooo

بمیرم شاهزاده! :cry:

Byun Marsar
مهمان

الهییییییییی…طفلی بکیییی…
بکهیووووووووونییییییییی… aaaar aaaar aaaar aaaar oooo oooo oooo 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528
کای چیشده حالا این وسط؟؟؟
کشتنش؟؟؟
عخیییییییی…
چانی تو هنگه…طفلی هووییییی…
اون تیکه که گفت همشون گریشون گرفت منم گریم گرفت…
هوووف…
عالییییییییی بووووود…
خسته نباشی عشقم…
بوس بوس… boooch boooch boooch heart heart heart inlove inlove

تینا
مهمان

الان روح شاهزاده داره شکنجه میشه؟
بک وقتی بهش کمک کنه بک میمونه یا شاهزاده میشه؟

mia
مهمان

مامانش چرا اینکارو باهاش کرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!مثلا پسرش بودا.
کای کجا قیبش زد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دلم واسه بکی زغال داغ تر از اتیش شد…………………………………………….. 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 aaaar aaaar aaaar aaaar aaaar
مامان شاهزاده مثل این شکلکه بود: hahha hahha hahha hahha hahha hahha
ممنوووووووووووووووووون مرسی عالی بود bunny bunny bunny heart heart

narsis69
مهمان

خیلی خووووووووب بود.مررررسی. :yahoo: 47b20s0 :good:
آخ آخ .همیشه پای یک زن درمیان است! 309 308519_huhsmileyf3 !!همه چی از گور زنا بلند میشه. heeey
بیچاره سوهو…. oooo چقد بد از هم جدا شدن. :cry: بعدشم که کشته شدن سوهو و بدتر از اون ،متهم شدن شاهزاده به قتل سوهو. aaaar aaaar
کای کجا غیب شد؟ far far ؟کای یه چیزیش میشه!! daqun !کای یه آدم معمولی نیس!!! gdhhh heeey
فایتینگ hi boooch :rose: :heart:

Byun Marsar
مهمان

واقعا…
این زنا همیشه باید یه کاری کنن… :cry: :cry: :cry:

wpDiscuz