هدر سایت
تبلیغات

fanfiction pyramids spirit ep 18

سلام ^–^

قسمت 18 روح اهرام اوردم ^^

همینطور که تو راهرو های نیمه تاریک و سرد هرم قدم برمیداشتیم چیزی ذهنمو مشغول کرده بود …

همسر شاهزاده !!

کریس مشعلشو محکم نگه داشت و به سمت راست پیچید ..

سرفه ی الکی ای کردم ..

– اممم … همسر شاهزاده چجور ادمی بود ؟؟

کریس زیر لب جمله ی “یه ادم رذل” رو گفت و با بیخیالی به راهش ادامه داد ..

لوهان ل/بهاشو توی دهنش جمع کرد و مشعلشو به دست چپش داد ..

– چرا راجع به “نیث” میپرسی ؟؟

پس اسمش نیث بوده !!

شونه ای بالا انداختم و سرمو به طرف لوهان که عقب تر از همه میومد برگردوندم ..

– فقط میخوام راجع بهش بدونم !!

سوهو ابروهاشو توی هم کشید و سرعتشو تند تر کرد تا به کریس که جلو میرفت برسه ..

– بعضی وقتا شک میکردم ادم باشه .. اون هیچ احساسی نداشت

لوهان دست ازادشو روی پیشونیش کشید تا دونه های عرقو پاک کنه …

– حرف سوهو کاملا درسته .. بخوام روراست باشم اون یه ادم فوق مزخرف بود .. فکرشم نمیکردم مادر بکهیون گولشو بخوره

چانیول دستشو تو موهای لختش فرو برد ..

– اون به مادر شاهزاده حقیقتو نگفته اما اون کمکش کرده ؟؟

سهون ل/بشو گاز گرفت ..

– اون حقیقتو گفته ولی بخش مربوط به سوهو رو تغییر داده ..

اون گفته بود سوهو یه موجود شومه که از آسمون رونده شده ..

چین خفیفی به دماغم دادم و سرمو تکون دادم …

کریس پیچ بعدی رو رد کرد و بعد از چند قدم ایستاد ..

– اگه حرفاتون راجع به اون دختره ی حر/ومزاده که هممونو تو دردسر انداخته تموم شد باید بگم که رسیدیم .

لوهان سوت بلندی زد و به در بزرگ و طلایی رو به روش خیره شد ..

– در چطوری باز میشه ؟؟

سهون با انگشت کوچیکه ی دستش سرشو خاروند ..

– فک میکنم رمزی چیزی داشته باشه ..

لوهان به در چسبید و وجب به وجبشو نگاه کرد ..

– جز کلمه ی کراتوس و یه قفل عجیب غریب هیچی اینجا نیس !!

کریس آه بلندی کشید ..

– کراتوس که اسم خودش بود !

سوهو انگار که چیزی یادش اومده باشه دستاشو بهم کوبید ..

– شاهزاده کراتوس !! من اونو یادمه !!

کنار لوهان که رو به روی در ایستاده بود دوید ..

– یادتونه شاهزاده براش یه اسم کره ای انتخاب کرده بود ؟ خب من حدس میزنم اون اسم رمز این در باشه وگرنه دلیلی نداره که کراتوس کنار قفل نوشته شده باشه !!

کریس سرشو به ارومی تکون داد ..

سوهو جلو رفت .. چند ثانیه طول کشید تا قفل درو بررسی کنه ولی بعد از مدت زمان کوتاهی دستشو روی قفل گذاشت و زیر لب زمزمه کرد ..

– کــــیـــــونـــــگــــــســـــــو

سوهو اسمی که فکر می کرد رمز باشه رو گفت و درهای طلایی به لرزه درومدن …

لوهان دستشو روی سینه سوهو گذاشت و اونو به عقب هل داد تا از برخورد احتمالی درها ب اون جلوگیری کنه …

خودشم عقب رفت و منتظر به درهای طلایی خیره شد …

چند لحظه گذشت و لرزش اونا کمتر شد …

کم کم از هم باز شدن و سیاهی محض داخل مقبره رو به نمایش گذاشتن …

کریس مشعلشو بالا گرفت و به ارومی داخل تاریکی قدم گذاشت …

سهون به من و چانیول که مشعلی دست مون نبود اشاره کرد پشت سرش بریم و لوهانم کنار سوهو راه میومد …

کریس توی اون تاریکی که تنها نور مشعل صورتش و جلوی پاشو روشن میکرد چشماشو بست و بعد از چند ثانیه دست راستشو که ازاد بود از چپ به راست برد …

صدای باد توی مقبره شاهزاده کراتوس (کیونگسو) پیچید و مشعل های پایه بلندی دور تا دور اتاق ظاهر شدن …

حالا همه جا روشن بود …

ل/بمو گاز گرفتم تا صدایی ازم در نیاد ولی کاملا میتونستم حس کنم چقد هیجان زده و نگرانم …

انتهای اتاق 6 تا پله ی پهن  وجود داشت و ششمین پله رو پرده ی زرشکر رنگی با نوار دوزی های نقره ای گرفته بود …

کریس ابروهاشو بالا انداخت و با بشکن کوتاهی مشعل هایی که توی دست سهون ، خودش و لوهان بود خاموش شد …

چانیول به سختی آب دهنشو قورت داد و یه قدم عقب رفت ..

سهون چوب مشعلو زمین انداخت و سمت پله ها راه افتاد ..

لوهان از پشت صداش زد …

– سهون .. بذار من اینکارو بکنم ..

سهون سرشو تکون داد و روی اولین پله رفت ..

باقی پله هارو هم طی کرد … ل/بشو توی دهنش کشید و پرده زرشکی رنگو توی مشتش گرفت .. اونو کنار زد و تونست تابوت بزرگ رو پشتش ببینه ..

جلوی تابوت و روی پله ی پنجم زانو زد و دستشو سمت در تابوت برد … نفس عمیقی کشید و با ضرب بازش کرد ..

سوهو بازوی منو با دودست گرفت و بهم چسبید … لرزش دستاشو حس می کردم …

سهون با قیافه وحشت زده دستشو توی تابوت برد …

شیشه ای شکل همون که ملکه سورا بهمون داد توی تابوت روی سینه ی مومیایی بود ..  سهون نفسشو بیرون داد و شیشه رو برداشت .. با دست دیگش در باز تابوت رو گرفت و پایین اورد …

همه مون منتظر شنیدن صدای “تق” بسته شدن در تابوت بودیم ولی همچین صدایی نیومد …

سهون که روی پله ی سوم بود با ابروهای بالا رفته به پشت برگشت ولی با دیدن دست باند پیچی شده ای که لای در تابوت مونده بود چشماش گشاد شد و به سمت ما دوید .. موقع پایین اومدن از اخرین پله پاش پیچ خورد و روی زمین افتاد …

همزمان با صدای آه بلند سهون شیشه روی زمین افتاد و با صدای بدی شکست .. با شکستن شیشه دوباره صدای درهای بزرگ بلند شد ولی با این تفاوت که این بار درحال بسته شدن بودن …

چانیول و لوهان سمت سهون که قیافش از درد توهم رفته بود رفتن تا کمکش کنن .. کریس سمت شیشه خرده های روی زمین رفت و آخرین استخوان رو برداشت …

چشمم به چوب مشعل سهون که روی زمین افتاده بود خورد .. به سمتش خیز برداشم و با خرین سرعت ممکن سمت درها که چیزی به بسته شدنشون نمونده بود دویدم … چوب رو با خیال اینکه مانع بسته شدن درها بشه بین شون گذاشتم و منتظر شدم تا چانیول و لوهان که داشتن به سهون کمک میکردن سمت خروجی بیاد بیان .. کریس در حالی که استخوان شاهزاده رو گرفته بود این سمت میدوید و سوهو هم اونو دنبال میکرد …

با انگشتام به در ها اشاره کردم که چوب مشعل سهون بین شون بود اما .. فقط دو ثانیه طول کشید تا صدای شکستن چوب به گوشمون برسه و درهای طلایی بسته بشن ..

همه با تعجب به در بسته شده خیره شدن ..

در تابوت با صدای آزار دهنده ای رو به بالا باز شد و بدن باند پیچی شده و لاغر شاهزاده کیونگسو نمیان شد …

 با چشمهایی خیره به استخوان در دست کریس خیره شد …

کریس ل/بهای لرزونشو گاز گرفت و فشار دستاشو دور استخوان بیشتر کرد …

مومیایی با صدای عجیبی که از استخوان هاش تولید می شد سمت مون قدم برداشت ..

چانیول و لوهان که بدن سهون رو نگه داشته بودن یه قدم عقب رفتن و کامل به درهای بسته شده چسبیدن …

مومیایی که قدم هاش سریع تر شده بود به سمت ما حمله ور شد …

کریس جلوی ما ایستاد و سوهو رو پشت سر خودش قرار داد…

مومیایی جلوتر اومد و با دست های خشک شدش ضربه ی محکمی به صورت کریس زد …

کریس از شدت ضربه روی زمین پرت شد …

از هول به سمت کریس پریدم .. چشمهای سرخ مومیایی به من افتاد و ناگهان احساس کردم منو شناخته …

دست های باند پیچی شده شو به سمتم دراز کرد .. برای دفاع از خودم دستهامو بالا بردم و گارد گرفتم …

دستم به نوک انگشت های خشک مومیایی برخورد کرد و باند های او از سر انگشت هاش شروع به باز شدن کرد …

یه قدم به سمت عقب برداشتم ولی به سهون برخورد کردم …

بعد از چند لحظه تمام نوارهای مومی دور مومیایی باز شد و جسم سیاه و پوسیده ش روی زمین افتاد …

سوهو ل/بهای نیمه بازشو بست و همزمان با اون چشم هاشو روی هم فشار داد …

چند دقیقه گذشت و هنوز همه سرجاشون خشک شده بودن …

کریس اولین کسی بود که تونست از جاش بلند شه …

به سمت جسم سیاه روی زمین رفت و با پاش ضربه ی ارومی به تن بی جون شاهزاده کیونگسو زد …

باد شدیدی توی مقبره پیچید و باعث شد گرد و خاک زیادی بلند شه …

دستمو جلوی چشمام گرفتم …

چانیول و لوهان مجبور شدن سرشونو سمت در برگردونن …

حدود 4 دقیقه گذشته بود و حالا باد درحال اروم گرفتن بود …

سوهو چشماشو باز کرد و دستی به موهای بهم ریختش کشید …

به جایی که جسم شاهزاده افتاده بود نگاه کردم ولی به جای دیدن اون بدن کبود و سیاه بدن پسری با پوست رنگ پریده و موهای بلوطی که ردای سرمه ای رنگی تنش بود و به هردو دستش دستبند های طلایی رنگ بسته بود افتاده بود …

The following two tabs change content below.

... hedye and exo ...

اون مکان بین خواب و بیداری رو میدونی ؟ اونجایی که میتونی رویاهاتو به یاد بیاری ؟ اونجا همون جاییه که من همیشه دوست دارم و منتظرتم ... پیترپن ...

Latest posts by ... hedye and exo ... (see all)

... hedye and exo ... 15 نظر 29 مهر 1395

دیدگاه بگذارید

با خبرم کن
avatar
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
zahra314
مهمان
داستان خیلی قشنگی داره قلمت هم فوق العاده ست ولی من یه مشکلی دارم، تو دنیای زیرین هم از وسایل روزمره انسان ها استفاده میکنن مثلا تلفن و ساعت؟ برام قابل هضم نیست و عجیبه واینکه تو قسمتای اول وقتی کای و بک سایه لوهان و سهون تو هرم دیدن واکنش خوبی نداشتن من که چشمام از حدقه بیرون زد ولی انگار برای اونا عادی بود ودر مورد استخونای شاهزاده تا اینجا که لوهان و سهون همه کارا رو کردن و استخونا رو پیدا کردن پس چه نیازی به کای و بک چان بود حس میکنم فقط اضافی بودن اهان… Read more »
kylie
مهمان

جیییییییییییییییییغ کیونگی دوست شاهزاده بود جیییییییییییییغ کیونگی زنده شد اومد تو ماجراااا جیییییییییییییییغ بلاخره رسیدم ب اینجا جییییییییییییییییغ خیلی خوشحالم جیییییییییییغ وای کریسهو ایز ریل جییییییییییغ جیییییییغ جییییییییییغ مرسی منتظر پارته بعدددددیم خیییلللیی زیااااد

shabnam1986
مهمان

اخی کیونگ زنده شد
مرسی
کایسو دوس…..

Namira
مهمان

خیییییییییییلی عالی بود…

Fatima
مهمان

تازه این فیک‌ میخونم خیلی عالیهههههههه👍👍👍👍فایتینینــــــــــگ😊😊😊😊

Narsis69
مهمان
باسلام. چقد این قسمت خفن بود. کیونگسوووو. جووونم. چه ورود پر هیجانی داشت. خب کیونگ وارد شد، کای رو برگردون دیگه. خخخ. (کایسو شیپرم، معلومه نه؟) مومیایی وارد میشود. بکی و دوس دارم. سوهو چه به موقع خاطراتی یادش میاد. ای ول. اونجایی که کیونگسو ازتابوتش میاد بیرون خیلی صحنه ی پر تنش و هیجانی بود. حالا چندتا سوال: کیونگسو چرا زد تو گوش کریس؟ بخاطر اینکه استخوون شاهزاده دستش بود؟ یا به اتفاقاتی در گذشته مربوط میشه؟ کیونگ چرا کاری به بکی نداشت؟ چون شبیه شاهزاده اس؟ یعنی رابطه ی کیونگ با شاهزاده خوب بوده که کیونگ کاری به… Read more »
تینا
مهمان

وای چی همه شاهزاده یکی یکی به وجود میاد

Elena Salvatore
نویسنده
عررر های فراوان!!! فرزندم!!! این چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا اینقد باحال بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟// یاااااا خیلی باحال بود!!! کیونگسو اومده؟؟؟؟؟؟ وایییی چه خفن هم وارد داستان شد!! الهی چرا دستبند داشت؟؟؟ از اون دختره متنفرم!!!!! :( ولی خیلی منتظرش بودم…مدیونی بهم باید قسمت بعدو زود تر آپ کنی!!!!! تو نمی دونی من این فیکو خیلی دوس دارم؟؟ آدم مادرشو منتظر میذاره؟؟؟ راستی کای کجاست؟؟؟ یه چند وقت دیگه بگذره فک کنم مجبور شیم جاوید الاثر اعلامش کنیم :/ وای چرا اسمشو گذاشتی کراتوس؟؟؟ اسم آلبوم بعدی گروه ویکس کراتوسه…سی و یکم اکتبر می یاد!!! می فهمی سی و یکم!!! دارم دق می کنم!!!… Read more »
S_yoona
مهمان

خیلیییی قشنگ بود میسیییی ولی زودتر بزار پلیزززز

wpDiscuz