هدر سایت
تبلیغات

fanfiction pyramids spirit ep 10

دلاممممم . قسمت 10 روح اهرام .

خب اینم اولین قسمت دورقمی فیک !!
بفرمایید بخونیددددد …

قسمت دهم …

Baekhyun pov

سهون و لوهان نگاهی بهم انداختن … از نگاه شون تعجب میبارید …

سهون با عجله بلند شد و دستاشو روی شونه های کای گذاشت …

– هی چی شده ؟؟ … چرا یهو اسم اونو صدا زدی ؟؟

کای جوابی نداد و بعد از نگاه کوتاهی به لوهان توی بغل سهون افتاد …

سی.نش تند تند بالا و پایین میرفت و عرق از پیشونیش سرازیر بود …

لوهان با نگرانی اطرافو نگاه میکرد و منتظر بود …

سهون همونطور که کای توی بغلش بود روی زمین زانو زد و اونو روی شن های داغ خوابوند …

چانی با چشمایی گرد فقط به صحنه روبروش خیره شده بود و هیچ حرکتی نمی کرد … سمت لوهان دویدم و صداش زدم …

– لوهان … قضیه چیه ؟؟

– نمیدونم بکهیون !! نمیدونم کای چطور یا از کجا کریسو میشناسه … هیچی نمیدونم … الان فقط باید منتظر اومدنش باشیم …

– کریس کیه لوهان !! درست حرف بزن که منم بتونم بفهمم …

لوهان با عجله چیزی رو اروم زمزمه کرد … تونستم بشنومش … تونستم …

“محافظ شاهزاده”

لوهان سمت هرم دوید و از کنارش رد شد …
سهونو دیدم که دست چپشو زیر سر کای گذاشته بود و دست راستشم روی کل بدن کای طرح هایی ستاره مانند میکشید …

لوهان برگشت و کنار سهون نشست و مشغول کمک شد …

– هی … انقدر تلاش نکنید … اون حالش خوبه …

همه ی نگاه ها سمت منبع صدا چرخید …

پسری قد بلند با موهای طلایی بالا زده شده و چشمایی که با خوردن نور افتاب بهشون از نقره ای تغییر رنگ میداد و آبی میشد و لباس مشکی و بلندی به هرم تکیه زده بود…

چانیول با ترس پرسید .

– ت…تو کیستی ؟؟

پسر پوزخندی زد و جلو اومد …

– کریس وو … محافظ شاهزاده … فک کنم یکی زودتر خبر داده که من دارم میام …

لوهان با شتاب بلند شد و یقه ی کریسو گرفت …

فریاد زد …

– کار تو بود ؟؟ … اتفاقی که برای کای افتاد کار تو بود ؟؟

کریس شونه بالا انداخت و خودشو از دست لوهان ازاد کرد …

– نه … اینبار کار من نیست … خودش بود . نیروی خودش بود …

سهون با چینی که بین ابروهاش جاخوش کرده بود بلند شد و جلو اومد …

– کریس … بس کن … همچین چیزی امکان نداره …

– هه … اوه سهون واقعا فک کردی من نیرومو واسه همچین چیزی میذارم ؟؟

لوهان با ترس اب دهنشو قورت داد …

– چرا اینجایی ؟؟

– برای کمک … من دو هزار ساله که وظیفه ای ندارم … الان وقت برگشته … اومدم تا تو برگردوندن شاهزاده کمک کنم …

سهون با شک پرسید …

– استخوان بعدی ؟؟

کریس دستاشو بهم زد…

– آفرین پسر … همیشه از این باهوشیت خوشم میومد …

– خب … بگو کجاست ….

کریس یه کم جابه جا شد و با بیخیالی گفت …

– یه مشت پری مری جمع شدن میخوان حمله کنن … چیز خاصی نیست … اون پریه که مال ستاره ها بود هدف اصلیه … باید استخوانای دوتا دستاشو دربیاریم…

سهون و لوهان با بهت بهم زول زدن …

لوهان شروع کرد به حرف زدن ….

-کریس پری چیه !! الهه ها … میفهمی ؟؟؟ نه … اگه میفهمیدی که اینجوری حرف نمیزدی …

لوهان بعد از اتمام حرفش هوفی کرد و مشغول ماساژ دادن شقیقه هاش شد …

سهون با استرس جلو اومد …

– ما نمیتونیم باهشون بجنگیم … باید یه راه دیگه هم باشه !!

چیکار میتونیم بکنیم ؟؟ بریم به استیریا بگیم ما برای برگردوندن شاهزاده مون به دستات احتیاج داریم ؟؟ غیر ممکنه … همه مونو گردن میزنن …

لوهان زمزمه وار پرسید …

– کی میرسن ؟؟

– هفته دیگه حدودا …

– وقت مون کافیه …

ولی متاسفم بچه ها … استراحت شما یک روز میشه…الان میتونید برید … فردا شب میایم دنبال تون ….

فک کنم قراره یه مذاکره تو دنیای زیرین داشته باشیم …

سوهو با چهره ای رنگ پریده و زرد وصدایی که میلرزید پرسید

– مـــ … میشه به منم بگید د…دارید چیکار میکنید ؟؟

لوهان با  چشمایی که توش دلسوزی و ترحم موج میزد طرفش رفت و آروم کنارش نشست … دستشو پشت کمر سوهو گذاشت و شروع به تعریف کرد … از روز اول دیدار مون تا الان ….

———————————–

روی جایگاه کنار پنجره نشستم و پاهامو توی خودم جمع کردم …

تنها نقطه زیبا و درخشان شب ماهه …

فقط ماهه که میتونه جلوی تاریکی شب و حمله سایه هارو بگیره …

نفس عمیقی کشیدم و به چانیول و کای که هرکدوم توی تخت خودشون خواب بودن نگاهی انداختم …

کای بعد از رسیدن مون به هتل بیدارشد … ولی خیلی گیج بود ، خودشم نمیدونست چیکار کرده …

منو چانیم بیخیال شدیم و بهش گفتیم استراحت کنه بلکه حالش بهتر بشه …

دفتر خاطرات قهوه ایمو روی پاهام جا به جا کردم و شروع به نوشتن کردم ….

روز و شب گذشت…

ما به دنبال شاهزاده ای افسانه ای هستیم …

شاهزاده ای که در ذهن همه پسری زیبا و مهربان است …

درد و رنج بسیار کشیده …

ولی این برای او یک پایان است … یک پایان شیرین …

واقعی یا خیالی … او خوشبخت است …

اما …

پایان من چه ؟؟

 چه چیزی در سایه های سیاه شب انتظار مرا می کشد ؟؟

من نیز مثل او خواهم شد ؟؟

چه زمانی ؟؟

زمانی که زیر خاک های سرد آرام گرفته ام ؟؟

امکان پذیر نیست …

خطای شاهزاده چه بود ؟؟

چه چیزی باعث شد تا او برای همیشه مجازات شود ؟؟

عشق ؟

تنفر ؟

هیچ چیز ….

او بیگناه بود …

 پسری جوان و بیگناه که به اجبار بر تخت پادشاهی نشست …

اگر او انسانی معمولی بود چه ؟؟

بازهم مجبور به تحمل این مقدار درد و عذاب بود ؟؟

آخرین خطم نوشتم و بعد دفترو بستم …

سمت تخت بهم ریختم رفتم و توش خزیدم …

پتو رو تا چونم بالا کشیدم و بعد از گذشت مدت زمان کوتاهی به خواب رفتم …

——————————–

Chanyeol pov

حوله مو روی گردنم انداختم و سمت پنجره حرکت کردم …

پرده های آبی رنگ هتلو کنار زدم و اجازه دادم که نور خورشید داخل اتاق بتابه…

خودمو رو مبل سفید کنار پنجره انداختم و روش ولو شدم …

کای روی تختش دراز کشده بود و کتاب میخوند … بکیم که طبق معمول …

پای لب تابش بود …

زنگ اتاق زده شد …

نگاهی به کای و بک که اصلا متوجه زنگ در نشده بودن انداختم …

به ناچار خودم بلند شدم و سمت در رفتم …

دستمو رو دستگیره گذاشتم و بازش کردم …. هم زمان باباز شدن در سه نفر چپیدن تو اتاق …

با دیدن شون دهنم باز موند …

کریس تیشترت لیمویی پوشیده بود و شلوار سبز تنگی هم پاش بود …

سهون کت چرم مشکی ای پوشیده و زیر اونم تیشرت و شلواری مشکی تنش بود …

لوهانم تیشرت آبی و شلوارک سفیدی پوشیده و موهای صورتیشو تو چشمشمش ریخته و یه عینک دودی روی موهاش گذاشته بود …

اصلا به دیدنشون با این لباسا عادت ندارم …
کریس اول از همه شروع به صحبت کرد …

– چرا اینجوری نگامون میکنید ؟؟ قطعا با اون لباسای چن هزار سالمون نمیتونیم بیایم وسط قاهره .

بکهیون آب دهنشو به زور قورت داد و تایید کرد …

سهون نالید

– زودتر جمع کنید بریم … اصلا نمیخوام حتی یه دقیقه دیگم تو این لباسا باشم…

کریس نیشخندی زد و با سر بهمون اشاره کرد لباسامونو عوض کنیم …

——————————–

Baekhyun pov

وقتی کنار هرم رسیدیم سوهو رو هم دیدیم …

لباسش مثل لباسای سهون و لوهان بود …

لباسی نقره ای و بلند که درخشش عجیبی داشت به تن کرده بود و یه تیکه پارچه طلایی از روی شونه اش تا زیر کمرش کشیده شده بود …

لوهان صداشو صاف کرد و شروع به حرف زدن کرد …

– سوهو الان با ماست اون برادر سهونه … اگر همه مون باهم باشیم مطمئن باشید موفق میشیم…

همه برای سوهو سری تکون دادیم و تایید کردیم …

سهون آهی کشید و ازمون خواست صبر کنیم تا لباساشونو عوض کنن و برگردن…

——————————–

اول از همه لوهان برگشت … بعد سهون و بعد از اونم کریس …

کریس دست هرکدوممون یه لباس داد …

– بپوشین شون …. میخوایم بریم مذاکره تو یکی از خطرناک ترین جاهای جهان… مهمونی که نمیریم ….

چانی به من و من به کای نگاه کردم …

کای با بی حالی شروع به حرف زدن کرد …

– کجا عوض شون کنیم ؟

سهون به پشت هرم اشاره کرد …

پوفی کردیم و راه افتادیم ….

لباس من یه لباس آبی و بلند بود خیلی خیلی ساده بود ولی از سبک طراحیش میشد فهمید مال خیلی وقت پیشه …

لباس چانیول سرمه ای بود و پارچشم ساتن بود …. تا مچ پاش میرسید و برش آستین ها و پایینش کج بود …

مال کای از دورنگ سفید و مشکی تشکیل شده بود … طرف راستش سفید و طرف چپ مشکی بود و برق میزد …

بعد از نگاه به خودمون شونه ای بالا انداختم و سمت بقیه راه افتادم ….

کریس خندید و رو به چان گفت

– اصلا بهت نمیاد … خیلی خوشحالم که اون موقع به دنیا نیومدی ….

لوهان حرفشو قطع کرد و با حالتی جدی گفت

– رفتن به دنیای زیرین شرط داره … شرطش خوردن حداقل یه لیوان از خون یه نوع روحه خاصه …

خوردن خون روح الهه یا پری مرده ….

The following two tabs change content below.

... hedye and exo ...

اون مکان بین خواب و بیداری رو میدونی ؟ اونجایی که میتونی رویاهاتو به یاد بیاری ؟ اونجا همون جاییه که من همیشه دوست دارم و منتظرتم ... پیترپن ...

Latest posts by ... hedye and exo ... (see all)

... hedye and exo ... 24 نظر 10 خرداد 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
kylie
مهمان

خب همین الان تصمیم گرفتم دیگه تحلیل نکنم هههه کریس محافظه پس شاهزاده کیهههههه اییی خداااااا تازه اونم ب زور شاهزاده شده مرررسی

sahar
مهمان

ای جان چه با حال بود ممنون خیلی خوشگل بود واهایی خون پری چه باحالohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gif

sahar
مهمان

هر چی فکرشو میکنم میبینم به جز یشینگ کسی دیگه نمیتونه شاهزاده باشه ولی خیلی دلم میخواست کریس شاهزاده باشه به استایلش میاد ولی اینم خیلی خوبهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

Monti
مهمان

اهان یادم رفت اینو بگم
شاهزاده بکی عه ~~~~
هااااهاااااهاااااا
بهتر کریس نیست
شاهزاده بودن کریس تو استایلم نیست !

Monti
مهمان

یا من خنگم یا داستان پیچیده است
مورد اول که تضمین میکنم هستم دومم هست دیگه خداییش
چرا چانبکش نمیاد ؟! چرا تا الان زوج نداره !؟ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
وای خیلی خوووووب بود
لباس چان هم خیلی بهش میاد
ممنونohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

empty mind
مهمان

من فکر میکردم قراره سکای شه فیکohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/begging.gif
تازه فکر میکردم شاهزاده کریسهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/begging.gif
یعنی شاهزاده لی ا؟ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif
مرسی بازمohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

sepid
مهمان

فک میکردم کریس شاهزادست.بازم تو حدسیام گند زدم …….
باتشکر ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

shabnam1986
مهمان

خب من فهمیدم شاهزاده کیونکسو هس
البته از دوروز قبل میدونستم چون تو لیست کاپل داستان ها
نوشته بود روح احرام::چانبک هونهان کایسو
وقتی الان کیونگ نداریم یعنی شاهزادس دیگه…..

فقط شاهزاده قراره زنده شه؟؟؟ ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif
بعد از هزاران سال
خوبه والا…مردم هی زنده میشن..چ خوش شانس
مرسی

JoJo..*...B&CH
مهمان

همسر شاهزاده ی ایکس جناب سوهو هست و این قشنگ توی داستان معلوم شده
فکر نمیکنم کیونگسو شوهره سوهو بوده باشه….اصلا مگه میشه؟؟؟
نمیدونمممم کی میتونه باشه…هوووف….ممکنه ییشینگ باشه؟؟؟0___0
بازم نمیدونمممممم خخخخخخخخ ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif

سارا
مهمان
اقاااااااا، چه کاریه خو من این همه حدس زده بودم که شاهزاده کریسه الان تمام تصوراتم خورد شد ریخت پایین…..??? خب میگم، حالا که کریس نیست احتمالا لی باشه…. نه؟؟؟ بیخیال دیگه حدس نمیزنم کیه، منتظر میمونم….. فقط یه چیزی…. کای دقیقا چه نیرویی داشت که باهاش کریس رو احضار کرد؟؟؟ یعنی چجوری بگم….. کای هم یه جورایی به اونا مربوط بوده؟؟؟ فک کنم همشون تو اون گذشته و زمان شاهزاده بودن و یه ربطی داشتن …. ولی خب اگه بودن لولو و سهون یادشون بود یا حداقل یه اشاره ای میکردن….. شایدم اشاره کردن….. مخم سوت کشید…. ولی خدایی… Read more »
Byun Marsar
مهمان

عهههههه…
حیف شد…
کاشکی کریس شاهزاده بود…
حییییییف…
یعنی شاهزاده کیست؟؟؟
مرگ من کیونگ که نیستش؟؟؟
کیونگ باشه من اعدام میکنم خودمو…والا…
خخخ…
عالیییییییییی بوووود…
خسته نباشی عشقم…
بوس بوس…
ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

Setayesh
مهمان

کریس محافظ شاهزاده اس؟؟!!!!!! مارو باش ک فک کردم خوده شاهزاده اس…
کاپلش اگ کریسهو هس و این شاهزاده ک عاشق سوهو شده کریس نیش پس کیه؟؟؟؟ هرچند ک میدونم لو نمیدی ک کیه، پس لطفا زود بذار ک دارم از کنجکاوی میمیرم

JoJo..*...B&CH
مهمان

من بیچاره هم فکر میکردم کریس شاهزاده اس
اصلا گیج شدم خیلی عجیب شد یکهو
ولی دوس دارم بدونم این شاهزاده کیههههه
امیدوارم تائو و کیونگ نباشنohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gif
دیگه کی میمونه؟؟؟؟ خخخخ پشیمون شدم مهم نیست کی باشه فقط بفهمیم کیه عالی میشه خخخخخ حالا موندم هدف اصلی داستان چیه؟؟؟ این هنوز برام نامفهومه….وقتی شاهزاده پیدا شد چیکار میخوان بکنن؟؟ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/twzonesmiley.gif

Namira
مهمان

خوردن خوووووووووووووووون؟! ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif

JoJo..*...B&CH
مهمان
parisa.d.b
مهمان

سوهو چه زود با اوضاع کنار اومد!!!
مرسی…ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gif
الان دارن میرن مقدمات جنگ؟ خون میخورن برن دنیای زیرین آدم جمع کنن؟ یا مجوزی چیزی بگیرن؟ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif
این شاهزاده هه هم دردسری شده ها…مطمئنم الان همه شون به مرحله ی عجب غلطی کردم رسیدن!!!!ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif
کای اول ها فکر میکرد قراره بهشون نیرو بدن و از این بابت خیلی هم ذوق داشت…حالا معلوم شده آقا خودش یه چیزیش میشه! نیروی کای چیه؟ مطمئنم تو یه دردسر بزرگ قراره به کارشون بیاد.ولی چی و چجوری!!مساله این است…ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif

sahari
مهمان

ممنون،خیلی قشنگ بود??
قسمت بعدی زود بزار عزیزم?☺

wpDiscuz