هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction RED LINE 42

قسمت چهل و دوم

  • کای کجا داریم میریم ؟؟
  • بیا تو ماشین بهت میگم
  • پس بکی چی ؟؟
  • سره راه میذاریمش پیشه یکی که بهش اعتماد دارم …
  • باشه ولی …
  • بس کن چان … سوار شو تا بهت بگم
  • باشه

بعداز حدوده یه ربع روندن ماشینه دمه یه خونه ی شیک نگه داشتن … اما بکی نمیخواست بره و تمامه این یه ربع و غر زده بود …

کای با کلافگی پیاده شد و دره سمته بکی رو باز کرد

  • بکی پیاده شو …

بکی که میدونست نمیتونه دربرابره کای مقاومتی بکنه با مظلومیت از ماشین پیاده شد و آروم زیرلب گفت

  • من نمیخوام اینجا بمونم خو …

کای با ملایمت موهای بک و نوازش کرد و با مهربونی گفت

  • ببین بک … اونجایی که ما داریم میریم مطمئن باش جایه تو نیست و اگر باهامون بیای جونت درخطره … پس لطفا به حرفم گوش کن و برای چندساعتم که شده پیشه تاعو بمون … اون پسره خیلی خوبیه و از آشناهای کریسه … قول میدم که باهاش بهت خوش بگذره … اونقدری که نفهمی ما کی رفتیم و کی برگشتیم … باشه ؟؟؟
  • باشه ولی …
  • دیگه ولی نداره پسره خوب … بیا تاعوام اومد … سلام تاعو … این بکه …

بک با تاعو دست داد و با لحنی خجالت زده که ازش بعید بود سلام کرد

تاعوام متقابلا دستشو گرفت و بالبخندی گفت

  • اووو پس بکهیون تویی … پسر خیلی دوست داشتم ببینمت … تعریفتو زیاد شنیده بودم …

بکی لبخنده خجالت زده ای زد و تشکر کرد

  • خب بچه ها … شماها برید دیگه … من و بکهیون کلی خوش میگذرونیم …

کای سواره ماشین شد و بعداز خداحافظی با بکی و تاعو حرکت کرد

—————————————————————————————————-

چان برگشت طرفه کای و گفت

  • خب حالا تعریف کن ببینم
  • دیدی یه ساعت پیش تلفنم زنگ خورد ؟؟؟
  • خب ؟
  • لوهان بود

چانی با تعجب داد زد

  • چیییییییییییییی ؟؟؟ …
  • عهههههه بسه جیغ نزن بیخه گوشه من … آره لوهان بود … الانم داریم میریم دنباله اون
  • کجا بود ؟؟ چی گفت ؟؟؟ .. اتفاقی براش افتاده ؟؟

کای با لحنه ناراحتی که از حرفه لوهان بود گفت

  • با دوست پسرش بوده … منتهی حواسشون پرت میشه و تصادف میکنن … بعدشم دو نفر که اون نزدیکیا بودن کمکشون میکنن و میبرنشون خونه خودشون تا وقتی که بهشو بیان

چانی که با شنیدنه کلمه ی تصادف رنگش پریده بود با نگرانی گفت

  • الان چی ؟؟ حالش خوب بود ؟؟

بعد انگار که تازه یاده کلمه ی دوست پسر افتاده باشه باتعجب پرسید

  • گفتی دوست پسر ؟؟؟

کای با ناراحتی زمزمه کرد

  • آره … دوست پسر …
  • واااااو … نمیدونستم لوهانم مثه من و بکیه … ایول …
  • گویا هست
  • خب … اونوقت … این دوست پسرش یدفه از کجا پیداش شد .؟؟؟

کای با عصبانیتی که خودشم نیمدونست از چیه داد زد

  • نمیدونممممم چان … شاید اون موقعی که تو و بکی تو اون ماموریته کوفتی درحاله خوش گذرونی بودید اونم واسه خودش دوست پسر گرفتههههههه …
  • کاااای … چرا عصبانی میشی حالا ؟؟؟ … من که چیزی نگفتم …. بعدشم مگه این چیزه خیلی عجیبیه ؟؟؟ … دوست پسر داشتن این روزا خیلی طبیعیه …
  • آره طبیعیه چان .. بیخیال ..
  • خیله خب حالا داغ نکن …
  • من خوبم ..
  • خیله خب … حالا بگو دیگه چی گفت ؟؟؟
  • چیزه خاصی نگفت … ولی بنظرم یذره مشکوک میزد
  • مشکوک ؟؟؟ … ینی چی مثلا ؟؟؟

کای سرشو با کلافگی تکون داد و گفت

  • نمیدونم … فقط بنظرم یذره … میدونی یذره … انگار ترسیده بود ….
  • خب اون تازه یه تصادف داشته .. ترسش یه چیزه طبیعیه …
  • آره منم با خودم همینو گفتم .. ولی انگار یه چیزی اونجا بود که باعث شده بود بترسه … درضمن صداشم میلرزید … که این اصلا طبیعی نیست … چون اونا از تصادف جونه سالم بدر بردن و به گفته خودش هیچیشونم نشده …
  • پس ینی بنظرت ممکنه تصادفشون یه کلک باشه … ؟؟
  • آره من میگم کلکه
  • خب … اگر تصادف نیست پس چی میتونه باشه … ؟؟؟

کای تو فکر رفت … اگر تصادف نبود پس … حتما …

—————————————————————————————————-

مکس بعداز قطع کردنه گوشی رفته بود بیرون از اتاق و چند دقیقه بعدشم یکی از زیردستاش سهون و پرت کرده بود تو اتاق

  • لوهااان .. حالت خوبه ؟؟؟ … اون مرتیکه چیکارت داشت ؟؟؟ … اذیتت که نکرد ؟؟ هان ؟؟؟

لوهان دستاشو که همون موقع سهون از صندلی باز کرده بود گذاشت رو صورته سهون و درحالی که آروم نوازشش میکرد گفت

  • حالم خوبه عزیزم .. نمیخواد نگران باشی …

سهون که خیالش از بابته لوهان راحت شده بود پوفی کرد و سریع دوست پسرشو کشید تو بغلش …

  • خیلی ترسیدم … که یه وقت بلایی سرت بیاره …
  • نه سهون … اون با من کاری نداشت … تنها چیزی که میخواست کای بود … که به اونم رسید
  • لوهان .. تو که به کای نگفتی بیاد اینجا ؟؟
  • چرا گفتم … چاره دیگه ای نداشتم وگرنه اون زندت نمیذاشت سهون … ولی سعی کردم بهش بفهمونم که یه جای کار ایراد داره
  • پس ینی … اون میتونه کاری بکنه ؟؟
  • آره … تنها کسی که میتونه ازینجا نجاتمون بده اونه … کای آدمه باهوشیه …

(( فلش بک چند دقیقه پیش ))

  • چیشده لوهان ؟؟
  • کای … ( قضیه رو براش تعریف میکنه )
  • چیزیت که نشده .. ؟؟
  • نه … فقط … فقط …
  • چی ؟؟؟
  • فقط ماشینت …
  • هان ؟؟؟
  • کای ماشینت داغون شده …. من واقعا معذرت میخوام … نمیخواستم اینجوری بشه … من ..

کای پرید وسطه حرفش

  • عیبی نداره لوهان … فقط آدرسه اونجا رو بده تا بیام دنبالت …
  • باشه بنویس …

(( پایانه فلش بک ))

سهون پوکرفیس داشت نگاش میکرد و احتمالا داشت میپرسید که کجای این حرفات تونسته به اون بدبخت کمک کنه که بفهمه اینجا چخبره … که لوهان با حرفی که زد  کاملا قانعش کرد

  • سهونه خل و چل … مگه اصلا ماشینه کای دسته ما بوده …. ؟؟؟ ماشینه اون صحیح و سالم تو پارکینگه خونس … چجوری من تونستم بزنم داغونش کنم ….

سهون همچنان داشت پوکر نگاش میکرد

  • بنظرت اون الان بااسترسی که داره قراره متوجه این موضوع بشه ؟؟؟ … حالا بالفرضم که بفهمه تو ماشینو نبردی و ماشین سالمه … از کجا قراره بفهمه که ما دسته این مرتیکه روانی ایم و میخواد هممونو بکشه … ؟؟

لوهان چش غره ای بهش رفت و گفت

  • گفتم کای باهوشه نه تو … پس زور نزن واسه فهمیدنش …
  • لوهااااان ..
  • چیه خب ؟؟؟ … خنگ بازی داری درمیاری دیگه …
  • پوووووف بیخیال … بیا منتظر بمونیم تا ببینیم چی میشه ..
  • موافقم

نشستن کناره هم و لوهان سرشو گذاشت رو شونه ی سهون و چیزی نگذشت که خوابش برد

—————————————————————————————————-

کای با خونسردی روبروی ساختمونه ویلایی ای که ادرسشو لوهان بهش داده بود وایساده بود

بعداز نگاهی که به ماشینه سالمش انداخت زنگ و زد … و بعداز چند ثانیه ی کوتاه در خودبخود باز شد و کای وارده حیاط شد و درو پشت سرش بست …

آروم و باشک حرکت میکرد تا اینکه دونفرو دید که از روبرو میومدن … یکیشون اومد جلو و گفت

  • بفرمایید آقا .. ازین طرف
  • ممنون

دنبالشون به راه افتاد … بعداز اینکه وارده ویلا شد به قسمته پذیرایی راهنماییش کردن

  • چندلحظه لطفا منتظر بمونید …
  • باشه

بعداز چنددقیقه که به انتظار گذشت صدای آشنا و قدیمی ای رو از پشت سرش شنید

  • بهههه … ببین کی اینجاست … کیم کااااای …

مکس با این حرف زد زیره خنده و به قیافه ی شوکه ی کای نگاه کرد …

شوکی که کاملا نمایشی و از رو نقشه بود … اما باید اونقدری عادی انجام میشد که بتونه رییسه سابق و شیطانش و گول بزنه ….

با همون قیافه ی مصنوعی که مکس متوجهش نشده بود کمی رفت جلو تا به اصطلاح بتونه بهتر ببینه و باور کنه که اون خوده مکسه …

  • ت … تو ؟؟؟
  • دلم برات تنگ شده بود کای … همکاره حرفه ایه من ..

نیشخندی زد … با خودش گفت دیدی بالاخره گیرت آوردم … هیچکس تاحالا نتونسته از دسته من در بره … توام استثنا نیستی پسر ….

  • تو چی ؟؟ .. دلت برا رییست تنگ نشده بود … ؟؟

کای با عصبانیتی ساختگی داد زد

  • لوهان کجاسسسسست ؟؟ … چه بلایی سرش آوردی ؟؟؟

مکس خنده ی مسخره ای کرد و گفت

  • چی ؟؟ …. بلا ؟؟؟ … کای مگه همین چند ساعت پیش صداشو از پشته تلفن نشنیدی ؟؟؟
  • آره ولی ازونجایی که هرکاری از دسته تو برمیاد … تو همین چند ساعت ممکنه خیلی چیزا تغییر بکنه …
  • اوه کای … یکم بدجنسی نمیکنی ؟؟؟ … تا اونجایی که یادم میاد من همیشه هوای تورو داشتم … یادته که .. تو همیشه بینه بچه ها فرده مورده علاقم بودی ….
  • گذشته ها گذشته … قرارم نیست چیزی و تغییر بده … پس لوهان و بده به من و بذار بریم
  • نچ نچ نچ … کای تو هیچ تغییری نکردی … هنوزم اون لحنه رییس وارانتو داری
  • خب شاید بخاطره این باشه که تو دیگه رییسم نیستی و مجبور نیستم باهات مثله یه رییس برخورد کنم
  • درسته … اما یادت نره که تا من نخوام هیچکدومتون نمیتونید از دره این خونه سالم برید بیرون …

کای خنده ای کرد و با لحنی که تمسخر توش موج میزد گفت

  • بسیار خب مکس … پس … لطفا ( با تاکید ) … بذار من لوهانو از اینجا ببرم … اونوقت میتونیم باهم صحبت کنیم …. باشه ؟؟؟
  • اممم … فک نکنم کای … بنظرم اگر لوهان اینجا باشه تو خیلی حرف گوش کن تر میشی …

کای دیگه جدی شد

  • قول میدم کله شق بازی درنیارم .. پس بذار لوهان بره …
  • نه …. لوهان همینجا میمونه تا تو اون چیزی رو که متعلق به منه رو بهم تحویل بدی …

کای شوکه شد … واقعا شوکه شد … توقعه اینو نداشت … اون کارشو کاملا تمیز انجام داده بود و هیچوقت فکرشو نمیکرد که مکس بتونه متوجه ی اون چیزی که ازش کش رفته بود بشه …

  • کای کای کای .. واقعا فکر کردی من نمیفهمم ؟؟ … هیچ با خودت فکر کردی که من چجوری به اینجا رسیدم بچه ؟؟؟ …
  • مکس …
  • صب کن … فعلا حقه حرف زدن نداری کای … من به تو اعتماد کرده بودم … ولی تو باعث شدی اعتمادم نسبت بهت سلب بشه ….
  • مکس بذار لوهان …

با دادی که مکس زد صداش خفه شد

  • ساکت شو کااااای … واقعا فکر کردی من به خاطره اون بچه ی احمق اینهمه راهو از چین میام کره .. یا اینهمه به خودم زحمت میدم ؟؟؟ … واقعا بنظرت من اینقدر بیکارم ؟؟؟
  • نمیفهمم از چی حرف میزنی
  • هه نمیفهمی ؟؟؟ بسیار خب …

درحالی که خیره به کای بود داد زد

  • بیاریدششش …

چندثانیه بعد کای لوهانو دید که درحالی که دستا و چشاشو بسته بودن از توی راهرویی با خشونت کشیدنش و تا اونجا آوردنش …

  • لوهااااان

خواست بره سمتش و از دسته اونا راحتش کنه که نفهمید از کجا چند نفر ریختن سرش و دستاشو از پشت گرفتن و نذاشتن حرکت بکنه …

  • ولم کنیییید … لوهاااان … دست از سرش برداررررر

بی اختیار داد میزد و از مکس میخواست تا لوهانو ول کنه … اما تنها چیزی که نصیبش میشد نیشخندای مسخره ی اون بود که داد میزد قصده اینکارو نداره …

  • مکس خواهش میکنم …. اونو ولش کن … تو منو داری … دست از سره لوهان بردار
  • شرمنده کای … نمیتونم اینکارو بکنم … نه قبل ازینکه تو اون چیزی رو که ماله منه رو بهم برگردونی …
  • ولی من ….
  • تا 10 میشمرم کای

اسلحشو درآورد گرفت سمته سره لوهان … و شروع کرد به شمردن

  • 1 …
  • نهههههه …. مکس خواهش میکنم …
  • 2
  • مککککککککس …. اون گناهی نداره …
  • 3
  • ….
  • 4
  • ….
  • 5
  • ….
  • 6

کای نالید

  • خواهش میکنم …
  • 7
  • مکس نهههه
  • 8
  • صب کن
  • 9
  • مکککککککککس
  • آخرین فرصتشه کای … خوب بهش فکر کن … اون اطلاعات ارزشه جونشو داره ؟؟؟

تمامه این مدت لوهان بی هیچ حرفی تو سکوت اشک ریخته بود … و همین مظلومیتش بود که خنجری تو قلبه کای فرو میکرد …

  • 10
  • نههههههههه … میدمشون … همه ی اطلاعاتو برمیگردونم بهت … فقط …. کاری بهش نداشته باش … خواهش میکنم …

مکس اسلحه رو از کناره سره لوهان آورد پایین و با لبخندی گفت

  • آفرین پسره خوب … تصمیمه درستی گرفتی …

بعداز این حرف به اون چندنفری که گرفته بودنم اشاره کرد و اونا ولم کردن …

با بیچارگی افتادم زمین … نه این درست نبود … من میخواستم با اون اطلاعات تمامه پته ی این مرتیکه ی شیطان صفت و بریزم رو آب … ولی ….

مکس آروم نزدیکم شد و گفت

  • خب کای …

دستشو دراز کرد جلوم و گفت

  • بدتش

تموم شد … اینجا دیگه آخره راه بود …

از جام بلند شدم و روبروش وایسادم … دستمو بردم سمته گردنم و فلشی که همیشه همراهم بود و به آرومی از گردنم درآوردم ….

دستمو دراز کردم و فلشو دادم بهش ..

  • تو همیشه کارمنده خوبی برای من بودی کای … و من همیشه دوستت داشتم … ولی به گمونم دیگه ازین به بعد راهمون از هم جداس …

توی یه لحظه اسلحشو کشید و گرفت جلوش … و بعداز اون صدای شلیک بود و … تاریکی …

———————————————————————–

هلوووووووووو …. بالاخره بعداز نوده بوقی من اومدم

که البته تقصیره من نیست … خودتون دیدید که چنددقه قبل از خراب شدنه سایت من آپ کرده بودم ولی سایت بسته شد همون موقع 

خب حالا بیخیاله این حرفا 

ولی ناموسا دیدید چقدر زیادددددددددد بود … از ردلاین بعیده انقدر زیاد باشه  خخخخخ 

 حالا یه چیزی بگم راجبه قسمت بعد … قسمت بعدی رمزییییییییه و اسپشیاله هونهانم هست … هونهان شیپرا از جمله خودم جیییییییییییییییییییییییییییییییییییغ 

که بعدش ایشالله پرونده ی ردلاین و میبندیم و میریم سراغه اون فیکه که بهتون گفتم تو عید … که کایسوعه و از این حرفا …. چند قسمتشم نوشتم … فقط منتظرم ردلاین تموم شه بعد برم سراغ اون 

همینم که ردلاین تموم شه ویرایشش میکنم و فایله کامل پی دی افشو براتون میذارم … پس ویت فور ایت دوستان … 

از اونجاییم که نمیخوام کش پیدا بکنه ردلاین و میخوام سریع برم سراغه کایسوعه رمز و عمومی میکنم و …. تعداد نظرم بهتون نمیدم 

ولی ناموسا این دمه آخری اذیتم نکنید دیگه 

نظر بدید …. آهان راستی شکله جدیده سایت خیلییییییییییی باحالللللللللللله …. قشنگ میتونم مچتونو بگیرما …. تعداد بازدیدا که معلومه 

اهان یه چیز دیگه …. این قسمت و دیدید چقدر زیاد بود ؟؟؟ ههههه درمقابله قسمت بعد هیییییییییچه 

قشنگ اندازه سه تا قسمت شده ولی من میذارررررررررررررمش ککککککک 

خب همین دیگه 

من رفتم خدافظظظظظظظظظظظظظ 

The following two tabs change content below.

shaghi1

Latest posts by shaghi1 (see all)

shaghi1 42 نظر 27 فروردین 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
coupon codes aeropostale
مهمان

I’ve been absent for some time, but now I remember why I used to love this site. Thanks , I¡¦ll try and check back more frequently. How frequently you update your site?

promo codes advance auto parts
مهمان

Olive-Leaf is the leaf of the olive tree (Olea europaea). While olive oil is famous because of its flavor and wellness benefits, the foliage has been used medicinally in several times and places.date=january 2009 Olive-Leaf and olive leaf extracts (OLE), are now marketed as zero-aging, immunostimulator, and antibiotic brokers. Though there is some laboratory signs for all these results in biological standardization studies (i.e., bioassays), medical evidence in people is undetermined.

Aramesh.Luhan
مهمان

Slm. Bebakhshid pas ghesmat hate ghabll Chi?

soad
مهمان

ببخشید این ک فقط قسمت 42و43 هستن پس از 1تا42 چی؟?

KRIS
مهمان

به نظرم اون شلیک کار چان بود ؟؟
دوس ندارم کای بمیره
ایول هونهان داریم

sehun_eli
مهمان
fj-baeky
مهمان

ممنون عزیزم اگه رمزیش کردی برای منم ایمیل کن راستی قسمت های قبلی رو نداریم پی دی افشو میزاری یا اخر فیک
حقیقتش چون خیلی فاصله افتاده جزئیاتش کمی یادم رفته
اما بدون خیلی خوشحالم سایت درست شده و تو برگشتی دوست دارم بووووووووووووس

yas
مهمان

خیلییییی قشنگگگ بوووود
ممنوووووون
((((((((:

Hedyeh
مهمان
Marzi
مهمان

سلام
بعد یه عمر میای
اون موقع اینجوری ما رو میزاری تو خماری ؟

Negin
مهمان

چانی کجاییی پسسسس؟!آخیییی یک قسمت دیگه مونده ولی خوبه این آخری یه اسپشال هونهان گذاشتی یوهاهاهاهاها.خخخ.خسته نباشی.خیلی خوب بود.

ezma
مهمان

کای نمرده مکس چانی زده پوکونده؟یا نه واقعا داستان هونهان شد کای مرد؟

ناهید
مهمان

وووووووووووووووووویی بالاخره آپ شد …. دم لوهان گرم واقعا چه نخ خوبی داد به کای …. خوشم اومد از هوشش …. الان چه جایه حساسی هم تموم شد …. یعنی کای تیر خورد …. الان چانی کجا موند دقیقا …. چه بلایی سرشون اومد …. مرررررررررررسی شقایق جونم … خسته نباشی … خوشگل بود و زیاد :)))

baran.nsy
مهمان

ممنون آجی جونم زود بیا پس گذاشتی تو خماری ها راستی آگه رمزش عمومی نیس به ایمیلم بفرست پلیز

wpDiscuz