هدر سایت
تبلیغات

fanfiction return ep5

سلام قسمت پنجم فیک “بازگشت” به نویسندگی پریسا

قسمت پنجم:

چشماشو باز کرد خمیازه کشید و به بدنش کش و قوس داد.کای هنوز غرق خواب بود.وقتی میخوابید چقدر کیوت تر به نظر میرسید.توی دلش آشوب بود.آشوب انتخاب…درست بین یه دوراهی مونده بود..چرا انتخاب؟چرا دوراهی؟  غیر از کای کیو با تمام وجودش دوست داشت؟….بی اراده اسمی توی ذهنش زمزمه شد….یه اسم شیرین.یه اسم آرامش بخش…ناخواسته عاشق شده بود.ناخواسته دلش زندونی شده بود.همش ناخواسته بود…ولی چه فایده وقتی قرار بود عزیزترین فرد تو زندگیش بشکنه..چه فایده وقتی قرار بود بهترین فرد توی زندگیش عذاب بکشه.همش ناخواسته بود.عشق ناخواسته بود.خواستن ناخواسته بود…و قلبی که قرار بود بشکنه هم ناخواسته میشکست…..

چانیول خیلی آروم در اتاقو باز کرد وبا دیدن لوهان لبخند زد.

-کی بیدار شدی لولو؟

-همین الان .

-زود باشین بیاین صبحونه باید بریم مدرسه دیر میشه ها.

-تو برو من کایو بیدار میکنم و میام.

چانی لبخند ریزی زد و از اتاق رفت بیرون.

به صورت اروم و شیرین کای نگاه کرد.خیلی دوستش داشت.ولی قلبش عاشق شده بود .عاشق یه پسر ساده.عاشق پسری که گرمای آغوششو برای اولین بار حس کرد.

عاشق پسری که ل./ب های بی قرارشو روی گونه هاش حس کرد.حتی با فکر کردن به اون صورت جذاب وگیرا باعث میشد قلبش تند بزنه.دستشو روی بازوی کای گذاشت.

-کایی…کای زودباش بیدار شو خوابالو الان دیر میشه ها.

-لوهان کی بیدار شدی؟

-همین الان .پاشو دیگه.

-باشه تو برو منم الان میام.

-زودباش منتظرم.

لبختد زد و بی هیچ حرف اضافه ای از اتاق رفت بیرون.چشماشو به در دوخت.به جای خالیش.وجودشو حس میکرد.حضورشو تو تک تک جاهای زندگیش حس میکرد.عاشق بود..ولی یه کلمه مسخره جلو همه چیزو میگرفت.یه کلمه بیجا که نمیذاشت عشقشو اعتراف کنه.غرور…..غرور ش باعث شد عشقشو پنهان کنه و غافل از اینکه همین غرور به زودی قرار بود همه چیزشو ازش بگیره..

لوهان به دورتادور خونه نگاه کرد و یه نفس عمیق کشید.

شیومین محکم کوبید تو کمر لوهان.

-خوب همه چیزو بررسی کردی لولو؟

-ای تو بمیری من راحت بشم.مگه مرض داری اخه؟ آی کمرم.

شیومین قهقهه ای زد و رفت به سمت اشپچزخونه لوهانم زیر لب فوشی داد و همراه شیومین رفت.چن و چانیول پشت میز نشسته بودن.چانیول فقط با تعجب(0-0)داشت به چن نگاه میکرد که مثل جارو برقی داشت میخورد.

لوهان-چه خبرته چن؟آرومتر مگه میخای از کره فرار کنی؟

چن نون تستو کامل توی دهنش جا داد.

-اوه هههههه ققققق  ووووو نن هههههه.

شیومین-هن؟0-0

لوهان-الان چی گفتی؟

چانیول نگاهشو از چن گرفت و یکم از قهوشو خورد

چانیول-ولش کنین بابا به زبون میمون آنگولایی حرف زد.

سه تایی شروع کردن به خندیدن.چن به زور اب محتویات داخل دهنشو قورت داد.

چن-بیشعورا عمه هاتونو مسخره کنین.شماها نفهمین.گفتم اخه گشنمه.0-0 (قیافه من الان اینگولیه)

کای- کی نفهمه؟

چن –این سه تا بزغاله که منو مسخره میکنن.

کای به شیومین نگاه کرد.

کای-تو دهنتو ببند.

شیومین(0-0 بازم اینگولی)به کای نگاه کرد

شیومین-من که چیزی نگفتم.

کای-میخواستی بگی منم قبلش بهت هشدار دادم دهنتو ببندی.

چانیول از سر میز بلند شد و رفت سمت لوهان که هنوز وایساده بود و ارنجشو روی شونه لوهان گذاشت.

چانیول-از خداوند بزرگ تقاضا دارم به هر سه شما شفای عاجل عنایت فرماید.

کای-باز تو دیشب ادبیات خوندی ؟مخت هنگ کرده باز.صد بار بهت نگفتم جنبه نداری ادبیات نخون.

چانیول-برو بمیر.

کای-عمت بمیره.

چانیول-من عمه ندارم باقالی J

کای-خوو چه میدونم دختر عمت بمیره.

لوهان-اهه یه دقیقه لطف کنین ببندین اون دهنای گرامیتونو.

همه ساکت شدن

-الان دقیقا میشه یه نفر به من بگه سوهو کجاست؟

چن-هخخخ فک کنم دیشب غذاهای خودشو خورده.

شیومین-لابد الانم مردهه.

کای-کی(چه زمان)همچین گهی خورده؟

چانیول-دیشب  کنار سفره.

لوهان با تعجب به هر چهارتاشون نگاه کرد.

لوهان-ایول به قافیه و ردیف.اصن این ادبیات با آدم چه میکنه.

شروع کردن به دست زدن و هورا کشیدن.چانیول سرفه ای کرد.

چانیول-بسه دیگه.سوهو زیاد حالش خوب نبود الکی مثلا:/گفت نمیاد ما بریم.

شیومین-اهههه به هرکی بگی شاخ درمیاره.خرخون کلاس امروز نمیاد.

لوهان ریز خندید و به چانیول نگاه کرد.

-ولی خرخون دوم کلاس که میاد.منظورم بیون بکهیونه.مگه نه چانی؟

چانیول یه سرفه ضایه کرد.

چانی-من چمیدونم.

شیومین-اره جون عمت.

چانیول-الان اگه یه حیوون دست اموز داشتم تونسته بودم قانعش کنم که من عمه ندارم.ولی شما چهارتارو نمیتونم.

کای-لطف کنین یه لحظه زیپاتونو بکشین .

لوهان-بالا یا پایین؟

شیومین-مال من که بالاعه.

چن-خوب بکش پایین.

شیومین-نههه اونوخ اینجوری شلوارم میفته..

چانیول-اععع خودتونو مسخره کنین.فدای سرت کای خودم برات میکشم پایین من شلوار اضافه زیرش پوشیدم افتادم مشکل نداره.

کای-میبندین دهناتونو یا بیام براتون ببندم….ببینم چانی؟

چانی-جانم بکشم پایین؟

کای-زهر مار.میگم سوهوحالش خوب بود؟اصن….لی دیشب اومد خونه؟

همه با قیافه های متعجب به هم نگاه کردن.

چن-اه.این لی دیگه شورشو دراورده ها.

شیومین-سوهوام شیرینشو.

لوهان-مرض.

چانی-بیچاره سوهوهیونگ.

شیومین-انتخاب خود خرش بود.چقد بهش گفتیم قبول نکرد.حالا باید بسوزه و بسازه.

لوهان-چانی اون برگه ها چیه تو دستت؟

-ها؟اینارو میگی ؟جزوه هندسس سوهو داد بدمش به کریس.

تقریبا همه با هم داد زدن.

-کریسسسس؟؟؟؟؟

چانیول-مرض.احمقا سکته کردم. چرا یهو رم میکنین؟آره کریس.تازه کلی بهم گفت بهش سلام برسونم..

چانیول چشماشو ریز کرد و صداشو پایین اورد.

-تازه.گفت به کریس نگم حالش بده یه موقع نگران میشه.

چن-چشم لی روشن….از کی تاحالا سوهو با کریس میپره.

چانی-نمیپره..سینه خیز میره.

شیومین-شایدم کلاغ پر…اصن از اولش به لی گفتم سوهو به دردت نمیخوره ها.

لوهان-ماشالا شیو تو به همه مشورت دادی بیا به منم بده.

کای-شماها میشه تکلیفتونو با خودتون مشخص کنین.الان طرف لی این یا سوهو؟

شیومین-هرچی آقامون بگه.

چن-اوهوووو آقاتون کیه اونوخ؟

شیومین-کای دیگه.

کای یه نگاه وحشتناک به شیومین انداخت.

شیومین-باشه باشه.میدونم..میبندم دهنمو.کای خنده کوتاهی کرد.

-بریم دیر شد.

………..

چن با نهایت سرعت خودشو به در ورودی رسوند.دستشو روی قفسه سینش گذاشت و نفس عمیقی کشید.بلند داد زد.

-زود باشین دیگه الان سر هممونو به باد میده.

چانیول نفس نفس زنان خودشو رسوند و بقیم با سرعت پشتش رسیدن.

چانی دستاشو روی زانوهاش گذاشت و خم شد و عرق پیشونیشو پاک کرد.

چانی-اونموقع که میگم صبحا زود پاشین واسه همین روزاست.

لوهان-ما سر موقع بیدار شدیم اتوبوس دیر اومد.

شیومین-اره دیدم چانیول تو و کایو با جرثقیل بیدار کرد.

چن-ببندین اون فکاتونو بدویین الان خفمون میکنه.

با سرعت هر چه تمام خودشونو به کلاس رسوندن ولی در کلاس….بسته بود.

همه به چانیول نگاه کردن.

چانی-یااا چرا همتون به من نگاه میکنین.

کای-چانیول جان…عزیز دلم….اوپا….

-حتی یه درصدم فکر نکنین من درو بزنم.

شیومین-اقا اصن لوهان بره اون همیشه دیر میکنه همه عادت دارن.

لوهان-اعععع به من چه؟اصن چرا خودت اول درو نمیزنی؟

چن با بدبختی شیومین و لوهانو از هم جدا کرد.

چن-بسههه . یکی بزنه اون دره لامصبو الان کلاس تموم میشه.

بالاخره بعد از کلی جنگ و دعوا چانیول در کلاسو زد و بالافاصله بازش کرد.همه با تعجب بهشون زل زدن.

چانیول-سلام آقای چویی حالتون چطوره؟خسته نباشین.خداقوت.

اقای چویی-به به جناب خودشیرین به همراه چهار خل و چله بی عقل.خوش اومدین.

همه زدن زیر خنده.چانیول روشو برگردوند سمت اون چهارتا که پشتش قایم شده بودن و خیلی آروم گفت

-ای سگ تو روح همتون.

اقای چویی خندید-سگ بدبخت چه گناهی کرده که باید بره تو روح این آکبندا.

شیومین-وایییییی!!!! آقای چویی شنیدین چی گفت؟ماشالا ماشالا گوش نیست که پروژکتوره.

دوباره همه شروع کردن به خندیدن

کای-من صدبار بهت نگفتم دهنتو ببند.اون چشمه که میگن پروژکتوره نه گوش.

لوهان-بله خنگول خان به گوش میگن بلندگو.

کای-به دهن میگن بلندگو لولو.

چانیول-پس به گوش چی میگن؟

کای-من چه بدونم:/

چن-آهاا فهمیدم میگن راکتور هسته ای.

اینبار کلاس رفت هوا.اقای چویی نمیتونست خنده خودشو کنترل کنه.

با یه لبخند زیبا به چانیول خیره شده بود.برای چند لحظه باهم چشم تو چشم شدن و توی همون چند لحظه کلی حرف بینشون رد و بدل شد.البته نه بین خودشون بین قلباشون.

اقای چویی-اگر از شما یه فیلم کمدی بسازن باور کنین معرکه میشه.

اقای چویی لبخند دیگه ای زد-برین بشینین سرجاهاتون.

کای با سرعت رفت سرجاش و لوهانو با خودش کشید.چن و شیومین و چانیولم رفتن سمت جاهاشون.

اقای چویی-پس جون میون کجاست؟

چن- اهممم استاد اون امروز نمیاد.

کل کلاس0-0  با تعجب به چن نگاه کردن.

اقای چویی-سابقه نداشته اون حتی دیر بیاد اتفاقی افتاده؟

چانیول-حالش خوب  نبود اقا مریض شده.

چن پای چانیولو زیر پااهاش له کرد.چانیول متوجه تغییر حالت چهره کریس شد.

-اوه اوه سوتی دادم.

بعدم سریع دویید و رفت سر جاش نشست.

یه حس مسخره اومد سراغش.چشماش از نگرانی لرزید.صورتش کم کم رو به سفیدی رفت.نگرانی….همش نگرانی بود….نگرانی یا ترس؟….ترس…ترس برای چی؟این چه حس مسخره ای بود.مگه میشد واسه سرماخوردگی ساده دوستش تا  این حد بترسه….فراموش کرد….همه چیزو… این که کجاست…این که عاشق کیه…..توی تاریکی ترس گم شده بود…زیر آوارش مونده بود….ترس…ترس برای از دست دادن یه کلمه سه حرفی…کلمه ای که هنوز براش مبهم بود………….

 

The following two tabs change content below.

oohsahar

oohsahar 40 نظر 21 اردیبهشت 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
دلارام
مهمان

محححححححححححشره مررررررررررسی
:yehetohorat:
خیلی خندیدم وایییییی :khande:
دلم واسه کای سوخت من کایلو دوسسسست دارم عععععرررررر :aaar:

texo1d
مهمان
Byun Marsar
مهمان

عالیییییییییییییییی بووووووووود…
دم استادشون گرم…
واقعا اینا یه بار تو شایم ما رو ترکوندن…
بازم فیلم درست کنن کلا بترکیم…
خخخ…
خسته نباشی عشقم…
بوس بوس…

byun sahar
مهمان

عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی
ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif
ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

byun sahar
مهمان
fj-baeky
مهمان
Rena
مهمان

Vaaay awliiye Asheqe in fice shoodm chanbaek asheqeshmm aslnnn merC khasde nabashi

Linachi
مهمان
byun sahar
مهمان

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
مردم از خنده عاشق خل بازیاشونم ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
چیقد خلن ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
چانبک ایییییییییییییییییییییییییز ریل ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
کریسهو ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
عالی بود
ممنون
میشه زود تر اپ کنی ؟؟؟
پلیز ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gif

lay hona
مهمان

وووووییی چقدر خنگولننننن
خسته نباشی اونی

نجمه
مهمان

عالی بود ممنون منتظر ادامشمohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

shanay
مهمان

آقا این چشم باقالی من تو پوستر هس چرا تو داستان نیسohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifای جونم کاش تا آخرش کریسهو باشهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifمیسی دوس جونم

wpDiscuz