سلام ، قسمت اول فیک ” بازگشت ” به قلم پریسا

قسمت اول:

باسرعت وارد کلاس شد.خم شد و دوتا دستاشو روی زانوش گذاشت و نفس عمیقی کشید.یه پسر نسبتا قد بلند با موهای طلایی و زیبا.آقای سانگ لبخندی و زد و دست به سینه وایساد.

-بازم که دیر کردی شیو لوهان

-ببخشید استاد آخه……..

-میدونم میدونم.یا اتوبوس دیر اومد یا مادرت مریض بود یا خیابونا شلوغ بود.

مظلومانه سرشو پایین انداخت.

روی میز آخر دست به سینه نشسته بود وبا نگاه گیرا و جذابش به لوهان نگاه میکرد.

اقای سانگ لبخند دیگه ای زد.

-میتونی بری بشینی.

با ذوق سرشو بلند کرد.

-خیلی ممنون اقای سانگ قول میدم دیگه دیرنیام.

-فکر کنم تو وقتی به این قولت عمل کنی که من مرده باشم.

از ته کلاس صدای کلفت پسری شنیده شد.

– خدا نکنه اقای سانگ.شما رو چشم مایین.

-کم زبون بریز پارک چانیول.

-شما هم دستمو خوندید اقای سانگ؟ای بابا پس من واسه کی زبون بریزم؟

تقریبا همه کلاس خندیدن جز یه نفر.پسر قد کوتاه با موهای زیتونی و صورت بانمک که بر خلاف ظاهر کیوتش توی اکثر مواقع سرد برخورد میکرد همیشه مشغول کار خودش بود و با بقیه برخورد سردی داشت ولی توی چشماش شیطنت موج میزد.پسر بامزه ای که اکثر مواقع توجه گوش دراز کلاسو به خودش جذب میکرد.

لوهان به کتابش نگاه کرد.طبق معمول هیچی ازش سر در نمیاورد.حرکت دستیو دور کمرش احساس کرد .لبخند زد و به صورتش خیره شد.پوست برنزش موهای قهوه ایش  لبای درشتش و چشمای زیبا و گیراش. نمیتونست ازش چشم برداره.

-اخه تو چرا اینقد جذابی پسر؟

-جذاب بودن تو خون منه از اولشم جذاب بودم.

-خودپسند! جذاب بودن تو خون منه!!

-چیه؟نکنه حسودیت میشه؟

-نخیرم.ولی همه دخترا کشته مردتن.

-دیدی گفتم حسودیت میشه.بعدشم نترس مهم منم که هیچ علاقه ای بهشون ندارم.

-کای خنگول بازی درنیار.خب که چی بالاخره که باید با یه نفر باشی.

-هیچ بایدی در کار نیست.

-اصن  تو تاحالا تو عمرت عاشق شدی؟

با حسرت به لوهان نگاه کرد.

-اره…یعنی چیز…نه.

-جون من؟حالا کی هست این ادم خوشبخت؟

-بیخیال.

نهههه…بگو میخام بدونم.

-بعدن بهت میگم.

-نه..بگو.

-لوهان میگم بعدا میگم بهت.

-به درک ….بادمجون….اصن نگو.

زنگ کلاس به صدا دراومد.

وقتی وارد کلاس شد همه نگاها محو جذابیتش شدن.واقعا معرکه بود.توی همه چی.صدای پچ پچ توی کلاس شنیده میشد .بی تفاوت به نگاه های عجیب همه روی یه پاش وایساد و به دور تا دور کلاس نگاه کرد.

صدای ارومی توی سکوت محض کلاس شنیده شد.

-سهون!من اینجام.

با دیدنش لبخند زد و به سمتش قدم برداشت.

-سهون!اینجا چیکار میکنی الان؟

یه لبخند ضایع زد.

-به نظرت چیکار میتونم داشته باشم؟

-نکنه دوباره باید سوال ریاضیاتو من حل کنم؟

چقد تو باهوشی!! از کجا فهمیدی؟

-ببینم تو کی میخای از این مغزت کار بکشی؟

-نچ نچ..طرز فکرت غلطه…یعنی این جهان به آکبند احتیاج نداره؟بعدشم خوبیش اینجاس بعد مرگم میذارنش تو موزه.

-میدونستی به شفا احتیاج داری؟

-ارههه

-بسه.کم نمک بریز.کتابتو بده من بعدشم زود برو تا این دخترا با چشاشون نخوردنت.

-اگه تو ق/بل از همه منو نخوری.بقیه نمیخورن.

-من صد بار بهت نگفتم اشغال خور نیستم.

-خوب زبون در اوردیا جناب کیم سوهو.

-تاثیرات همنشینی با توعه .

خندید و دستاش بین موهای سوهوبرد و بهم ریختش.درست توی ورودی کلاس یه نفر توی بقلش فرود اومد.به سختی تونست تعادلشو حفظ کنه تا زمین نخوره.لوهان خودشو نگاه کرد و بهش خیره شد.با دیدنش محو صورتش شده بود.چطور تا حالا این پسرو ندیده بود؟

-ب….ببخشید حواسم نبود.

لبخند زیبایی زد و دستاشو روی شونه لوهان گذاشت.

-اشکال نداره ولی از این به بعد بیشتر مراقب خودت باش.

هر دوشون محو صورتای هم بودن و متوجه نگاه سنگین کای نشدن.دستشو دور بازوی لوهان حلقه کرد و به سمت خودش کشید.بی تفاوت به کای نگاه کرد و بی هیچ حرفی از کلاس رفت بیرون

شیومین با سرعت دویید تو کلاس.

شیو-باز….باز چه غلطی کردین ناموسن؟

چن-بازم که تو گوزن شدی. صدبار بهت نگفتم گوزن میشی جفتک ننداز.

شیو-چی میگی روانی؟مدیر سو داره میاد اینجا خیلی عصبانی بود.هر کی بوده خودش اعتراف کنه.

لوهان-چی شده مگه؟

کریس-چی..چی شده؟یه ادم نفهم سوالای امتحانو از اتاق مدیر سو کش رفته.الان هممونو میکشه.فقط اگه بفهمم کی بوده جفت پا میرم تو کلیش.صدبار بهتون نگفتم بی هماهنگی کار نکنین؟

سوهو-اروم باش کریس.اینقد حرص نخور.

همه با یه نگاه وحشتناک به چانیول نگاه کردن.

چان-به جان عمم من نبودم.

شیو-تو که عمه نداری پلشت.بچه ها خوده ناکسشه.

چان-مگه من با تو شوخی دارم گوزن؟

مدیر سو با سرعت وارد کلاس شد.اخم وحشتناکی روی صورتش بود.روی سکو وایساد.

-زود.تند.سریع هر کی بوده زودتر پاشه بیاد اینجا وگرنه همتون باید قید نمره ادبیاتو بزنین.

شیو-یکی بره اون کپسول اتشنشانیو بیاره تا این جزغاله نشده.

چانیول پقی زد زیر خنده

مدیر سو-زهر مارمولک.ببند نیشتو.بزغاله..

کلاس از خنده رفت رو هوا.

مدیر سو-فقط دو دقیقه مهلت دارین یا دزد یا نمره ادبیات.یک یا دو؟؟

چن-پنج

کای-چن بهت تبریک میگم تو یه عدد جدید بین یک و دو کشف کردی.

چن-واییی ینی الان من نیوتونم؟

شیو-نه تو کیلو گرمی.

چان-ضرب در دهت کنن میشی نیوتون.

لوهان-اینی که من میبینم اگه ضرب در ملیاردم بشه هیچ تغییری نمیکنه.

برای چند دقیقه تو کلاس یه سکوت مسخره حکمفرما شد.همه حسابی کلافه شده بودن.اینبار هیچکس حرفی نزد جز کسی که هیچکس ازش انتظار نداشت.

-جای اینکه بیخود به ما تهمت بزنین یا پای نمره ادبیاتو وسط بکشین.برین دوربینای اتاقتونو چک کنین.

کل کلاس به انضمام مدیر سو بهش نگاه کردن.مدیر سو سرفه کرد وبی هیچ حرفی از کلاس رفت بیرون.

یکی از پسرای کلاس سوت کشید و بلند داد زد.

-به افتخار بیون بکهیون

اینبارم هیچ عکس العملی از خودش نشون نداد و دست به سینه به روبه روش خیره شد ولی شاد بودن توی چشماش موج میزد.و فقط یه نفر بود که میتونست این شادیو ببینه.فقط یه نفر بود که میتونست همه چیزو از تو چشماش بخونه.و اون کسی نبود جز پارک چانیول.کسی که دو سال تمام عشقشو پنهان کرد و حالا وقت اون رسیده بود تا عشقشو به دست بیاره…………

__________________________

برای حمایت از نویسنده ، لطفا حتما کامنت بگذارید

The following two tabs change content below.

oohsahar