هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction Return ep16

سلام به همگی ، قسمت 16 از فیک “بازگشت” به قلم پریسا

درو با عصبانیت بهم کوبید و در حالی که با حرص قدم بر میداشت خودشو روی مبل رها کرد.

چان- کای چرا نمیذاری برم حق اون عوضیو بدم؟؟؟

کای- چون الان وقتش نیست.

– پس کی وقتشه ؟؟؟ باید صبر کنم تا بکهیون بمیره؟؟؟ باید صبر کنم تا اون عوضی هر کاری میخواد بکنه؟؟

کریس- بکهیون چیزیش نمیشه چانیول.اینقدر تند نرو.

سهون و کریس بعد از شنیدن ماجرا از دهن کای فقط با بهت بهش نگاه کردن.اخه مگه امکان داره یه برادر با کسی که از گوشت و خون خودشه اینطوری رفتار کنه.؟؟

چان- کریس تند رفتن نیست…من نمیخوام اون بیشتر از این به کسایی که دوستشون دارم صدمه بزنه ..بار اولش که نیست.

سهون- چانیول دست تنها کاری از دستت بر نمیاد. بهتره قانونی پیش بریم.

کریس- اره حتما پلیس تا الان دوربینارو چک کرده و رد ماشینشو زده.

چان- بچه ها…شما اونونمیشناسین.اون برادر منه.اون لعنتی هیچ جوره گیر نمیفته.گیریم پلیس ماشینو پیدا کرد.فکر کردین اون اینقدر احمقه که تا الان ماشینو نگه داشته باشه…حتما الان داره یه گوشه شهر جزغاله میشه.

کای- هوفف چان سویی واقعا یه حیوونه.

چان- هه…تازه  فهمیدی؟؟ فکر میکنی اونموقع که فهمیدم داره توی غذای بابام دارو میریزه چه حسی داشتم؟؟؟ فکر میکنی وقتی دکتر بهم گفت اون دارو باعث فلج شدن میشه چه حسی داشتم؟؟ اون عوضی فقط دنبال پول بود.اگه به موقع نفهمیده بودم هممون خام نقشه هاش شده بودیم.تازه از کجا معلوم شاید برای ارثیه منم میکشت و الان تو قبرستون بودم.

همه سرشونو پایین انداختن.چانیول نفس عمیقی کشید و از روی مبل بلند شد.

کای- کجا میری؟؟

چان- بیمارستان.نگرانشم.

کریس- چان لطفا…سوهو و لوهان اونجان لازم نیست تو بری.

چان- عشقم روی تخت بیمارستانه اونوقت شما توقع دارین من همینجور اینجا بشینم.تا بکهیونو نبینم اروم نمیشم.

سهون- اخه هنوز اتاق عمله.

چان- چی؟؟؟؟

کریس- متاسفم چان نتونستیم بهت بگیم..جراحتاش سطحی نبوده…بردنش اتاق عمل.

دوباره اشک تو چشمای چان حلقه زد.

چان- چرا بهم نگفتین؟؟

کای- چان لطفا گریه نکن.بکهیون خوب میشه.

– میخوام برم بیمارستان.

سهون- لازم نیست تو بری…لوهان و سوهو هستن.

چان- چی دارین میگین؟؟؟؟ اونی که الان تو اون وضعیت همه چیز منه…اونوقت شماها میگین لازم نیست اونجا باشم.

کریس- چانیول ….بودن تو اونجا هیچ فایده ای نداره جز اینکه خودتو بیشتر داغون میکنی.در ضمن تو الان بری اونجا بکی تو اتاق عمله بعدشم بیهوشه و دکترا تا بیست و چهار ساعت اجازه ملاقات نمیدن.بری اونجا بدتر خودتو داغون میکنی. بزار فردا برو .وقتی به هوش اومد اینجوری روحیه ی دوتاتونم خراب نمیشه. و اینکه بگو این اتفاق تصادفی بوده هیچ چیز راجب اینکه سویی تو این ماجرا دست داشته نگو.ممکنه بترسه.

کای- کریس درست میگه.الانم برو یکم استراحت کن تا فردا خسته و بی حال نباشی.

چان- خ…خیلی خوب…کریس هیونگ.یه زنگ به سوهو بزن حاله بکهیونو بپرس.

کریس- حتما چانی…تو برو بخواب من زنگ میزنم.

چانی سرشو تکون داد و به سمت اتاق خوابش رفت.دستشو به طور گذرا روی میز کشید و به کاپشنی که روی صندلی بود نگاه کرد. در حالی که چشماش از اشک لبریز بود زیر لب زمزمه کرد.

-بکهیون…اگه اینو جا نمیذاشتیش سرما نمیخوردی…امروز کلی بهت گفتم سرما خوردی بستنی نخور ولی گوش ندادی…اصلا به فکر خودت نیستی.

کاپشنو بین دستاش گرفت و بوشو استشمام کرد.

-بوی عطر همیشگیت…همون که بوش تنده….خیلی دوسش داری.دو ساله همیشه بوی همین عطرو میدی…

نمیتونست اشکاشو کنترل کنه…نمیتونست احساساتشو کنترل کنه…تنها چیزی که دائم جلوی چشماش بود صورت بکهیون و خنده های شیرینش بود.در حالی که لباسه توی دستشو میبوسید دو زانو روی زمین نشست.

– دوستت دارم…خیلی ….چرا الان نیستی توهم بهم بگی دوستم داری؟؟؟ چرا الان کنارم نیستی؟؟؟ مگه قول ندادی همیشه پیشم بمونی؟؟؟ مگه بهم قول ندادی…من که گفته بودم بدون تو میمیرم.

بی قراری هاش تمومی نداشت….انگار نیمی از وجودش گم شده بود.نمیتونست بخوابه….فقط چارش انتظار بود.انتظار همراه با اشکای بی وقفش تا اون شب لعنتی تموم بشه…شبی که براش خیلی سخت بود.بی خبر از اینکه قراره شبای سخت تر از اون رو هم تو زندگیش تجربه کنه…باید خودشو برای یه درد بزرگ اماده میکرد.

 

……………………

 

به اب پرتقالی که روی میز بود نگاه کرد.

– سوهو هیونگ از اونا میخوام.

سوهو خندید و لیوانو پر کرد و به سمتش رفت.

-بگیرش.

– من که نمیتونم..نیگا دستمو…بهم بده بخورم.

سوهو- هی هی…نکن قیافتو اونجوری…عین این بچه های کیوت میشی ادم دلش میخواد بچلونتت.

لیوانو جلوی دهنش برد و بهش کمک کرد تا ابمیوشو بخوره.

– اخیششش…چقد خوشمزه بودا.

لوهان درو باز کرد و اومد توی اتاق.

لو- اخخخخ مامان دارم میمیرم از خستگی.

بک- لو…ممنونم بابت دیشب خیلی زحمت کشیدی.

لوهان-  قابل نداشت فندق …..هممونو سکته دادی.

بک- ببخشید…خیلی ترسیده بودین؟؟؟

سوهو- اره هممون ترسیده بودیم.

بک- متاسفم که نگرانتون کردم.

لو- اونموقع که بهت میگیم لجبازی نکن مال همین وقتاست.

سوهو- گوشیت از دیشب تاحالا هزار بار زنگ خورد.

بک- جواب دادی؟؟؟

لو- نه …..

بک- هوفف خداروشکر…مامان بابام برای کار رفتن چین اگه اینجا بودن بیچاره میشدم.

صدای در اتاق توجه هر سه تاشونو جلب کرد.

بک- کیه؟؟؟

لو- بی فرهنگ تو بیماری…ما باید جواب بدیم.

سوهو-  بفرمایید.

در به ارومی باز شد.

– سلام.

بک- سلام عشقممم کجا بودی تو؟؟؟

– همینجا.

بک – بدو بیا بقلم ببینم.

لوهان و سوهو هاج و واج به بکی و دختری که توی بقلش بود نگاه میکردن.

لوهان- هیونگ…این خیانت کار از اب در اومد..عشق داره.

سوهو- فک نکنما…

لوهان- تو که کلا مخ فکر کردن نداری..حداقل چشاتو وا کن ببین.ایشش دختره ایکبیری چه لم داده تو بقلش.

سوهو- باشه حالا تو چرا داری جوش میزنی؟؟

لو- اععع اععع من جوش نزنم…داره جلو چشمای ما به چانیول خیانت میکنه.بعد جالبه دو روز دیگه قربون صدقه چانیول میره.

بک- خووو بسه دیگه…خفم کردی ناسلامتی من مریضم.

– چیکار کردی با خودت؟؟

– هیچی بابا یه تصادف کوچولو.

لو- همچین کوچولوی کوچولو هم نبودا.

-اوا سلام…شمارو ندیدم.اینا دوستاتن ببک؟؟

بک- اره…

– خوشبختم من سورا هستم.

-لوهان.

– سوهو.

لو- بکهیون جان….نگفته بودی یه دوست دختر به این خوشگلی داری.

بک- جانم؟؟؟

سورا- لوهان….خوبی…چیزی نزدی؟؟؟

لو- واا خوب بهش گفتی عشقم دیگه.

سورا- هییی.شماها مثل خود بکهیون خنگید….من خواهرشم…بیون سورا.

لوهان- اهم…میگم سوهو من برم یه هوا بخورم گرممه.

سوهو- منم میام.

بک- غلط کردین دوتاتون..ضایه شدین دلیل نداره برین که در ضمن مشکلی نیست این غزمیت از خودمونه.

لوهان- غزمیت؟؟؟

لوهان و سوهو به هم نگاه کردن و پخش زمین شدن.

سورا- مرض.

لوهان و سوهو خنده رو لباشون خشک شد و سریع صاف وایسادن.

سوهو- اهم….ببخشید…قصد مسخره کردن نداشتیم فقط….

سورا- میدونم میدونم. لابد یاده یه جک افتادی خندت گرفت…در ضمن لازم نیست با من رسمی صحبت کنین.بکهیون توام بار اخرت باشه به من میگی غزمیتا.

بک- اخه من جز یه خواهر خل و چل کیو دارم سورا خانم؟

سورا- چانی.

لوهان و سوهو فکشون افتاد روی زمین.

لوهان- یااا خدا اینم میدونه؟؟

بک پوفی کرد.

-بعلهههه به لطف چانیول خان میدونه.

سوهو- یا ابرفرز…لی سومان بیا منو بخور.

لو- کی هست این یارو که گفتی؟؟

– نمیدونم :/

بک- راستی بچه ها چانیول کجاست؟؟

لو- خونه.

بک- پس چرا نمیاد؟؟؟

سوهو- اگه تو اون وضعیت میدیدت داغون میشد..ما ازش خواستیم نیاد.

بک- بگین بیاد :(

سورا- خاک تو سرت کنم…هولی؟؟؟ میاد دیگه.

بک- خفه شو…بیجوعود (بیشعور)  :/

سوهو-بعلهههههه….

بک- سورا مامان بابا…..

سورا- نترس دیشب زنگ زدن نگران بودن میخواستن برگردن منم گفتم.درس زیاد خوندی خوابت برده گوشیتم رو سایلنت بود :/

لو- شک نکردن اونوخ.؟؟

– نه بابا…با حالت ریلکس گفتم شک نکردن.

سوهو- بعلههه…..

بک- مرض و بعلههه.

سوهو- مرسی :/

پرستار با شدت در اتاقو باز کرد و با افاده خاصی اومد توی اتاق و مشغول چک کردن سرم بکهیون شد.

سوهو- بعلههه….

بک- سوهو میام میزنم لهت میکنما.

سوهو :/

سورا- خانم پرستار حال داداشم چطوره؟؟

-توقع داری چطور باشه از منم بهتره…ایششش.

سورا- ریلی؟؟؟ (واقعا؟)

پرستار ابروشو بالا انداخت و با همون افاده از اتاق خارج شد.

لوهان- طرف یه تختش کم بود.

سوهو- بعلههه….

لوهان دستشو برد عقب و محکم زد پس سر سوهو.

لو- درد و بعلههه.

بک- این پرستاره چرا اینجوری کرد؟؟؟

لوهان- چون بیمار بود.

سورا- ریلی؟؟

لو- لابد دیگه.

سورا- نه بابا…حتما بکهیون یه غلطی کرده که این اینجوری کرد.

بک- چی میگی بابا من اصن اینو ندیده بودم.

سورا- ریلی.؟؟؟

بک- کوفت دو ساعته و ریلی….تا نگفتم لوهان یدونه بزنه پس سرت ساکت شو….

سورا-ریلی؟؟

اینبار خوده بکهیون دستشو برد عقب و محکم زد پس سر سورا.

لوهان- ایول.

لوهان- خود درگیری مضمن داشت.

بک- خود درگیری مضمنو این دوتا دارن.

در اتاق یه بار دیگه به صدا در اومد.

سوهو- بعلههههه؟؟؟ بفرمایید.

لو- شانس اوردی کنارش بفرمایید اوردی.وگرنه هینجا دفنت میکردم.

در اتاق باز شد و یه خرس عروسکی قهوه ای بزرگ…………

 

………….

 

از دید چانی:

نفس عمیقی کشیدم و به راهروی بیمارستان نگاه کردم.با اون خرس بزرگی که تو دستم بود همه با تعجب بهم نگاه میکردن.بزور راه میرفتم چون جلومو نمیدیدم(مجبوری؟ :/ )

به سهون و کریس و کای نگاه کردم.

– ممنون که اومدین بچه ها.

سهون- واسه تو نیومدم :/  بکهیون دوستمه اومدم دوستمو ببینم.

-یعنی تا تهم سوختا.

کای- حقته..

کریس- هی بچه ها سوهو گفت اتاق 216 فکر کنم اونجا باشه.

– اره همون بریم.

داشتیم میرفتیم که همون موقع یه پرستاراز اتاقش خارج شد..با سرعت دوییدم سمتش.البته با بدبختی.

– خانم حالش چطوره؟؟

پرستاره با فک افتاده به عروسک توی دستم نگاه میکرد.

– ک…..کی؟؟؟

-بیون بکهیون.

– اهان ….اون حالش خوبه…فقط پای چپش شکسته.

– ممنونم.

– خواهش میکنم…فقط بخش کودکان طبقه سومه ها.

خندیدم و سرمو پایین انداختم.

– میدونم…بازم ممنون.

چهار نفری رفتیم سمت اتاق اروم در زدم.

-بعلهههههه….بفرمایید.

خیلی اروم درو باز کردم و با دستم خرسو بردم توی اتاق.

 

……….

 از دید بکهیون:

با دیدن اون عروسک سر جام خشکم زد.نمیتونستم حرف بزن..سورا چنان جیغی کشید که اتاق لرزید.

سورا- عرررررررر…..مامان این چیه؟؟؟

محکم گوشامو گرفتم.

– زهر مار …احمقه روانی کر شدم.

سورا-خوب ترسیدم…اییی قلبم.

بک- صدای جیغ تو بیشتر منو سکته داد تا اون عروسک.

به لوهان و سوهو نگاه کردم که همچنان داشتن با فکای افتاده به در نگاه میکردن.

– فک کنم رعد و برق زد به اون دوتا خشک شدن.

چان- سلام.

چانی اومد توی اتاق و پشت سرش کریس و کای و سهون یکی یکی وارد شدن.با دیدن چانی قلبم داشت از سینم میزد بیرون…داشت گریم میگرفت اما با بدبختی خودمو کنترل کردم.

– سلام.

کریس- سلام

سوهو- سلام

سهون- سلام.

لوهان- سلام.

کای-سلام

سورا- راه نداره همتون باهم سلام کنید؟؟؟

چان- اععع سورا!! توام که اینجایی.

سورا- من همه جا هستم….باید حدس میزدم تو باشی عروسکتم مثل خودت دراز و گندست.

چان- جانم؟؟؟؟ تو از کجا میدونی؟؟؟

سورا- چیو؟؟؟

چان- دراز و گندرو.

همه به هم نگاه کردیم و از خنده رفتیم تو دیوار.

لوهان- ایییییی مامان عالی بود.

سوهو- پاچیدم.

سهون :/  (در هر حالت پوکره)

کریس  :)

کای- هخخخخخخخخخخ

به زور خندمو قورت دادم.

– چانیول منحرف…منظورش هیکلته.

چان- اها…..اخیششش خیالم راحت شد.

سورا- وایسا ببینم…شماها تا الان فکر میکردید من چیو میگم.؟

یه بار دیگه به هم نگاه کردیم و زدیم زیر خنده.

سورا- مرض…..بیشعورا…یه مشت منحرف دور هم جمع شدن.

چان- خب چیکار کنم؟؟؟ تو منظورتو دقیق نگفتی.  :/

سورا- خدایا یا اینارو بکش(قتل) یا دوباره همینارو بکش.

چان- بکهیون میخوام باهات حرف بزنم.

– چه حرفی.؟

سهون- من و لوهان میریم بیرون کار داریم قراره بهم هندسه یاد بده.

لو- چی؟؟؟ چرا شر میگی؟؟ میخوای بپیچونی مث ادم بپیچون.اخه من و هندسه دشمنای خونییم.

کای- اره در جریان هستم.

لوهان لبخند زیبایی زد و تو پوست خودش نمیگنجید از اینکه کای با شوخ طبعی جوابشو داده بود.

سهون- لوهان بریم :/

لو- باشه بابا اومدم.بچه ها فعلن.

لوهان و سهون ازمون خدافظی کردن و رفتن.

کریس- سوهو جان بهتره ماهم بریم.

سوهو- بعلههه…

– کریس این قرص بعلهه خورده انگار.

سوهو- بعلهههه…اصن خوردم.

کریس- سوهو بیا بریم دیشب نخوابیدی به مخت فشار اومده عزیزم.

سوهو- بعلههه..

– اوضاش وخیمه.

کریس سرشوتکون داد و سوهو رو همراه خودش برد.

سورا- منم که جاییرو ندارم برم. :(

– داداش فدات بشه.تو بمون.

سورا- اوهوع مهربون شدی..لازم نکرده فدای من بشی…یه موقع تموم میشی همون فدای چانیول شو.

– لیاقت نداری..اصن از جلو چشمام خفه شو.

سورا- بیشعور…اصن من رفتم.

با سرعت پاشو کوبید رو زمین و از اتاق بیرون رفت.

کای- خوب دیگه بچه ها..منم برم.خدارو شکر که خوبی بک.

– ممنونم کایاا…کای میشه همراه سورا بری؟..اون مثل خودمه هیجارو بلد نیست.مراقبش باش.

کای- حتما ببک.اونم مث خواهر خودم.

– مرسی.

چان- خدافظ کای.

کای –بابای.

کای از اتاق بیرون رفت و پشت سرش درو بست.چان اروم قدم برداشت و روی صندلی کنار تخت نشست.دستشو سمت موهام برد و از صورتم کنارش زد.بو./ه ارومی به پیشونیم زد.

چان-عزیز دلم بهتری؟؟؟

– اره خوبم.

اروم بقلم کردو سرمو به سینش فشرد.

چان- داشتم میمردم از دوریت…مگه بهم قول نداده بودی هیچوقت تنهام نذاری…دیشب از تنهایی مردم.

– چانی من متاسفم..خوب راستش….

– چی شد بک؟؟؟

به چشماش نگاه کردم.بغض داشت خفم میکرد..نمیدونستم..هیچی راجب گذشتم نمیدونستم….من کیم؟؟ پدر و مادرم کین؟؟؟ چرا منو ول کردن؟؟ حتی خودمم جواب این سوالارو نمیدونستم.لعنت به من.چشمای چانی پر از سوال بود.سوالایی که جوابش برای خودمم مشخص نبود…من میتونستم برای همیشه کنارش بمونم؟؟؟ میتونستم برای همیشه همراهش باش؟؟؟ میترسیدم…از ایندمون واهمه داشتم….اما…..پس چانی چی؟؟؟ اون دو سال به امید من با هیچکس نبود…اون زندگیشو داد برای من….حالا به همین سادگی از همه چیز بگذرم….بین دو راهی زندگی گیر کردم….خدایااا کمکم کن……………….

 

 

 

 

 

The following two tabs change content below.

barf.azar

برف آذر /کاشیا ، اکسو ال / ممنون می‌شم در صورت نذاشتن کامنت هم ، اون پسند رو بزنید (اگر مورد پسندتون بوده فیک)

Latest posts by barf.azar (see all)

barf.azar 28 نظر 27 مرداد 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
Mina.bbh
مهمان

نه جناب مستر بک از ننه بزرگ منم سالم ترن :nish: عالی بوددددددد ، بک غلط میکنه از چانی جدا بشه :qorqor: چانبک ایز ریل :heartme:

Setayesh
مهمان

هر چی بلاست سر بکی میاد،بس که بلاست😂😂😂😂

lulu
مهمان

سلام هونهان به افق پیوست ممنون جیگر

B.S12
مهمان

دیوونه نیستم ب خدا ولی کاش بک یه چیزیش میشد :sut:
آخه چانیول بیشتر باید ب خودش بیاد :nish:
کلا عالی بوووووووود :yehetohorat:
خسته نباشید🌹 :heartme: :like:
منتظر ادامه هستم … :myheart:

Rena
مهمان

Vaaaaay khiiiidaaaa awliiiiii boood keee chaaanbaekkkkkkmmmmm
MerC ajiii khaste nabashi :bunny:

Zhr
مهمان

:write: ورسی…عااالی بووود…خسته نباشی :write: :charkhesh: :nish: :yeees:

narsis69
مهمان

مرررررررررسی. :yehetohorat: :yeees:
خیلی خوب بود. :bunny: :bunny: :like:
خدا رو شکر بکی چیزیش نشد!! :mazlum:
هووووف!! :heeey: چان باید بره حق حساب داداششو بده!! :qorqor: مرتیکه روانی!!! :qorqor: دارو ریخته تو غذای باباش؟؟؟ :qorqor: چینجااااااااا؟ اوموووو!! :gijiviji: :wooo: :wooo:
وای خیلی خنگولن اینا… :khande: :heartme: عاشقشونم.خخخخخ. :khande: :khande: :heartme:
الهی. کای بلاخره یخش آب شد! :nanahat: دی او چه خوش قدم بود. :nish: کای اخلاقش بهتر شد!! :like: :myheart:
منتظر ادامش هستم. :rose:
فایتینگ :rose: :byebye: :myheart:

nesi
مهمان

عالی بود خسته نباشی
ممنون
😘😘😘😘

FATYEOL
مهمان

:khande: :khande:
خیلی خوب بود مرسی

S_yoona
مهمان

اخیییی چه خوشمل بووووود.میسی اونی :mazlum: :kissme:

Raha
مهمان

تو رو خدادغمگین نشه من تحمل ندارم :gerye: ممنون عالی بید :khande: :heartme:

lay hona
مهمان

وای.وایوایوای خوب شد سالمه گفتی اتاق عمل سکته کردم 😑
خسته نباشی

فاطمه
مهمان
Ghazal
مهمان

Baaaallllleee 😂😂😂kheyli khoob bood mrc ❤

T.Q
مهمان

عالیییییییییییییی عشقم خودی دیگه :kissme: قسمت عدی رو زود اپ کن :nish:

Sama
مهمان

خیلییییی قشنگ بود
راستی من خواننده جدیدم

MaryED
مهمان
yas
مهمان

واییییییی خیلیییی عالی بود :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande:
امید وارم زیادی سد نباشه :mazlum: :mazlum:
تنکسسسسسسسسسسس :heartme: :heartme:

wpDiscuz