هدر سایت
تبلیغات

fanfiction return ep3

سلام قسمت سوم فیک “بازگشت” به نویسندگی پریسا

کای تقریبا تموم حیاطو زیر و رو کرد ولی نتونست لوهانو پیدا کنه.چانیول خیلی آروم رفت و کنارش قرار گرفت.

چانیول:خب چرا به گوشیش زنگ نمیزنی؟

کای-تا الان صد بار زنگ زدم جواب نمیده.

چن-نکنه اتفاقی براش افتاده؟

با این حرف چن کای دلشوره عجیبی گرفت.

کای-شماهابرید خونه من میگردم پیداش میکنم.

بی  هیچ حرفی راهشونو در پیش گرفتن و کم کم از دید کای خارج شدن.سکوت عجیبی بینشون بود که  شیومین محکم با آرنج کوبید تو پهلوی چان.

چانیول-آییییییییییی ناموسن کرمت چیه بیمار روانی؟

شیومین-بیخی بابا…..اونجارو نیگا فعلا این همون بچه مایه داره نیست؟چرا داره پیاده میره؟

چانیول نگاهشو روی پسر متمرکز کرد……خودش بود…..بکهیون….. الان بهترین فرصت بود…

چانیول-بچه ها.من…من یه کاری دارم باید برم جایی.زود برمیگردم شماها برین.

سوهو یه نگاه به بکهیون کرد و بعد سمت چانیول برگشت وبهش پوزخند زد.

سوهو-آره جون عمت کار داری یا میخای مخ بزنی؟

چانیول-هیونگ تو دیگه چرا من عمه ندارم که.

سوهو-خیلی خب حالا جون عمه نداشتت..زود برگرد.

لبخندی زد وبا سرعت دویید سمت پسر ریز نقش.شیومین با تعجب به سوهو نگاه کرد.

شیومین-هیونگ نگو که چانیول عاشق بیون بکهیون شده؟!!!!!!!

سوهو-کجای کاری تو؟دو ساله عاشقشه.

چن-اهه اهه سلیقه چانیول همیشه گند بوده.

سوهو- چرا ؟مگه بکهیون چشه؟

شیومین-چش نیست عینکه.

سوهو-خفه بمیر……….در ضمن بکهیون خیلیم خوشگل و با مزست.

چن-آرههه اخلاقشم خیلی خوشگل و با مزست.

سوهو-چن میزنم با تبر به دو نیمه مساوی تقسیمت میکنما..

چن-هیچ غلطی نمیتونی بکنی.

سوهو یه قدم به سمت چن برداشت.

چن-باشه باشه غلط کردم……کود آلی با گیاخاک سه و نیم درصد خوردم…بلدی.

سوهو-یا خدا چه خبره… شیومینم بخوری کفایت میکنم.

شیومین-ای بابا خووو من چی گفتم الان که منو وارد ماجرا میکنین؟

چن-الهییی خنگوله من تو الان حکم همون دیواررو داری.

شیومین-خنگول باباته. مگه من با تو شوخی دارم؟

چن-اهم اهم…..بیشعور بی فرهنگ.لیاقت ابراز احساسات نداری که.

شیومین-ب ر ب ب .ابراز احساسات کیلو چنده؟گشنمه شام چی داریم.

سوهو شستشو برد سمت شیومین.

سوهو-از اینا داریم. دوست داری؟

شیومین-اینم خوب نظریه.تا حالا شست امتحان نکرده بودم.چطوره به نظرتون؟

سوهو-بسه دیگه کم ک.س شعر بگین بریم خونه یخ زدم.

……….

چانیول خیلی سریع دویید و کیف بکهیونو از روی دوشش برداشت و روی شونه خودش انداخت.

بکهیون-بازم تویی پارک چانیول؟ببیینم تو نمیخوای دست ازسر من برداری؟

چانیول-برای صدمین بار میگم من دست از سرت بر نمیدارم..چرا داری پیاده میری؟ هوم؟زود باش بگو ببینم.

بکهیون-یه نفس بگیر حالا بعد امار بگیر.بعدشم مجبوم به تو بگم مگه؟

چانیول پوزخند زد.

چانی-هههههه.به نظرت مجبوری یا نه؟

بکی-باشه میدونم مجبورم .پس بهت میگم.

چانی-آفرین… حالا بگو ببینم.

بکی-هیچی باووو راننده تصادف کرده زنگ زد گفت نمیاد.

چانی-خووو چرا با اتوبوس نمیری؟

بکی-اخه…..خووو یعنی من تا حالا سوار اتوبوس نشدم .نمیدونم چجوریه.

چانیول خیلی آروم خندید. الان زمان ریسک بود.

ساعد دستاشو روی دوتا شونه بکهیون قرار داد و خیلی آروم صورتشو بهش نزدیک کرد.طوری که دماغاشون به هم برخورد کرد.

چانی-خودم بهت یاد میدم پسر کوچولو.

بکهیون اولش متعجب شد ولی بعد بهش واکنش نشون داد و چانیولو به عقب هل داد.

بکی-یااااااا پارک چانیول داری چه غلطی میکنی؟

چانی-هیچی فقط میخواستم تو عالم رفاقت یه چیزی بهت یاد بده.

بکی-تو چرا اینقد دلت میخواد با من دوست باشی؟تو دقیقا بر عکس بقیه بچه های کلاسی.

چانی-تو خیلی پسر بامزه ای هستی بکهیون.ولی با اون اخلاق گندت همرو از خودت دور کردی؟

بکی-یاااا اخلاق من کجاش گنده؟ به این خوبی…اخه چراا؟یعنی اینقد بدم؟

چانی-نه بکهیون..تو معرکه ای …..اخلاقتم خیلی خوبه اینو از اون چشمای شیطونت میخونم هرکسی لیاقت تو رو نداره.

از خجالت سرشو پایین انداخت و نخودی خندید.حس عجیبی بود اولین بار بود که یه نفر تونسته بود بین اون چشای سرد و بی حس وجود شیطنت و مهربونی رو ببینه.چه حس عجیبی نسبت به این گوش درازه با مزه داشت.

چانیول-ولی خب میدونی مهم الانه که با تظاهر کردن به بد اخلاقی همرو از خودت دور کردی.

بکهیون-باقالی…اخلاق خودت گنده….اصندشم اگه اینجوریه پس چرا تو ازم دور نمیشی؟هان؟

دستشو روی موهای لخت و زیتونی بکهیون کشید.

چانیول-به زودی دلیلشو میفهمی.در ضمن گفته باشم تو حق نداری به کسی غیر از من نزدیک بشه همینجوری که هستی خیلی خوبه.

بکی-چرا اونوخ؟

چانی-چون من میگم.

بگی-خیلی خب بابا زورگو.

چانیول قهقهه ی بلندی زد.

بکی-واااا این چه وضع خندیدنه؟یکم آرومتر.

چانی-آخه خیلی خوشحالم امروز.

بکی-معلومه مثل خری میمونی که بهش تیتاب دادن.

چانی-سکوت.

بکی –چشمممممم……..بریم دیگه یخ زدم ناموسن.

چانی-کجا؟

بکی-خونه پسر پلنگ صورتی.

چانی-منظورت همون خونه پسر شجاعه دیگه…هخخخخخخخخ

بکی-هر هر هر .مال خودمه دوس دارم بگم خونه پسر پلنگ صورتی….به قول مدیر سو بزغاله…….

چانی بازم خندید…

-بیون بکهیون این شیرین زبونیت آخر کار دستت میده ها.

کتشو از تنش در آورد و رو شونه بکه انداخت.

-میدونم خیلی فقیرانست و در مقابل لباسای شیک جنابعالی چیزی نیست ولی خوب اینجوری حداقل سردت نمیشه.

لبخند زیبایی زد و کتو دور خودش پیچوند.این حس عجیب و غریب چی بود.چقد درکش سخت بود اون بکهیونی که سال ها به خاطر سخت گیریای پدرش مجبور بود از ارتباط با اطرافیانش اجتناب کنه و سال ها شخصیت کیوت و شیطونشو پشت نقاب سرد بودن و بی تفاوتی قایم کنه.حالا یه حس عجیبی داشت.یه حسی به گرمای آتیش و سرمای برفای زمستونی.پارک چانیول براش با همه فرق داشت.درسته… مسبب ایجاد این حس گوش فیلی قد بلند بود….ولی اسمشو چی میشد گذاشت؟واقعا چی؟……

 

 

لوهان حتی نمیتونست برای یه ثانیه فکر سهونو از دهنش بیرون کنه.اتفاقاتی که طی اونروز بینشون افتاده بود دائم از جلوی چشماش عبور میکرد.یه نفس عمیق کشید صدای گوشیش باعث شد از فکر سهون بیرون بیاد.کای……کای… کای…..جیغ بلندی کشید.

-وایییییییییییییییییییییییییی  کایهههههههههههههههههههه.

با ترس و لرز گوشیشو جواب داد.

-الوووو…ک…کایاااا

با داد بلندی که کای زد موبایلو از گوشش دور کرد.

کای-کجایییییی تو لوهان؟

لوهان-کایااا ببخشید دستبندی که مادرم بهم داده بود گم شده بود داشتم دنبال اون میگشتم.

کای-چرا گوشیتو جواب نمیدادی ؟ مردم از نگرانی.

-من همیشه باعث نگرانی توام.ببخشید کای.

-این حرفو نزن.الان کجایی؟

-الان دقیقا جلوی ورودی مدرسم.

-چی؟ورودی مدرسه؟من کل شهرو زیر و رو کردم اونوقت تو اونجایی؟از دست تو لوهان.

-ببخشید کایااا.

-گفتم که عذرخواهی لازم نیست فقط همونجا وایسا تا من بیام.لوهان وقتی میگم وایسا یعنی وایسا.از جات تکون نخور.

توی تمام بدنش احساس سرما میکرد تازه فهمیده بوداز ظهر تا اونموقع تو فکر سهون بودهو نتونسته چیزی بخوره.کای نفس راحتی کشید.لوهان ازش زیاد دور نبود .فقط یه خیابون فاصله داشتن.با تمام توانش سمت لوهان دویید.

کای-لوهان!!!!! چی شده؟ چرا رنگت پریده؟

-چیزی نشده کای.فقط فکر کنم فشارم افتاده.

بر خلاف انتظار لوهان کای اونو به سمت خودش کشید و محکم ب./لش کرد.از احساس کای نسبت به خودش خبر داشت ولی هرجوری که تلاش میکرد نمیتونست اونو بیشتر از یه برادر تصور کنه.از خجالت لپاش قرمز شد.کای لوهان از خودش جدا کرد و چشماشو ریز کرد  و به لوهان نگاه کرد.

کای-چرا لپات گل انداخته؟

لوهان دوتا دستاشو روی صورتش گذاشت.

لوهان-هیچی فکر کنم فشارم رفته بالا.

-چه جالب ت دو دقیقه پیش فشارت افتاده بود الان یهویی رفت بالا.

-اعععع مسخره نکن.نمیدونم.میگم زودتر بریم خونه بچه ها منتظرن.

-خیلی خب.ولی اول بریم یه چیزی بخوریم تا فشارت همینجور یهویی بالا پایین نره.

کای دستشو کشید و مجبورش کرد دنبالش بره بدون اینکه اعتراضی بکنه……..

The following two tabs change content below.

oohsahar

oohsahar 41 نظر 7 اردیبهشت 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
belk coupon codes and discounts
مهمان

Wow, amazing weblog format! How lengthy have you been blogging for? you made blogging look easy. The whole glance of your site is excellent, let alone the content material!

kimi
مهمان

اوخییی کاییییی
کیونگ بیا شوهرت عاشوق شوده

KRIS
مهمان

:good: :good: :good: :good: :good: :good: :good: :good: :good:

Byun Marsar
مهمان

وایییییییییییی…
بکییییییی شیطووووووونه…
عخییییییییی…
عالییییییییییییی بوووود…
این سهونم یعنی قشنگ زد بچه مردمو پوکوند رفت..حالا دیگه از فکرش در نمیاد…
خخخ…
کااااااایااااااا…عزیزم…
خسته نباشی عشقم…
بوس بوس…ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

S.C.B.K
نویسنده

من قسمت اولشو خونده بودما … ببخشید تازه الان فهمیدم اینم میخوندم . اخه خیلی زباد فیک میخونم قاتی کردم هخخخ عالیه

byun sahar
مهمان

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای چانبکش عالی بودohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
چانبک ایز مای استایل ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif

Rena
مهمان

Vaaay merCcc khelii khoob bood chanbaek is reeal hunhan ham niiz kheliii awliii khasde nabashi

فاطمه
مهمان

خیییییییییلی قشنگه ممنون ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif

fojika
مهمان

از من میشنوی به بقه گوش نده کایلو بزار بمونه ععععرررررررررررر میدونم اخرش ضد حال هونهان و کایسو میشه ولی خب ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gif

sahelam
مهمان

شخصیت بکیو دوست دارم ادمه جالبیه
لوهان طفلی شکه بود بچه
مرسی عالی بود و ممنون ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

fatho
مهمان

مرررررسی!
تیری خدا کایسو بیار!ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif
چقدر خنده داره ناموسن تیکه هاشونohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif

مهشید
مهمان

»ن دی او رو میخوااااااااااااااااااام لطفا بیارش توو داستان مرسیییییییییییییی گلم ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif

hermaini
مهمان
fr
مهمان

ممنون باحالـــــــه

فقط دی او چرا نیس؟من دی دی هم میخوام

wpDiscuz