سلام قسمت چهارم فیک “بازگشت” به نویسندگی پریسا

سوهو از اتاق بیرون اومد.شیومین و چن طبق معمول داشتن پلی استیشن بازی میکردن.

سوهو-بچه ها کسی نیومده هنوز؟

هیچ جوابی نشنید.اینبار بلندتر داد زد.

-با شماهام بزغاله ها.مگه کرین؟میگم بچه ها نیومدن؟

شیومین-داداش ما کریم تو کور.ناموسن اینجا غیر از ما دوتا کسیو میبینی؟

چن-هخخخخ.

سوهو-مرض.

سوهو بالشو از روی مبل برداشت و پرت کرد سمت شیو که صاف خورد تو سرش.

شیومین-بی فرهنگ.

سوهو-تا تو باشی به من نگی کور.

چن-گلللللللللللللللل….هوراااااا

شیومین-چی شد؟نه خیرم قبول نیست این حواس منو پرت کرد.

چن-ب ر ب ب .من بردم.هوراااااا.

شیومین-نه خیرررر.قبول نیسست گلت.

چن در کمال آرامش .

-قبوله.من بردم.

شیومین-عررررررررر نه خیرم قبول نیست.

چن-عررررررررررر.قبوله.

سوهو-آی حیوونایی که عرعر میکنین.ساکت میشین یا یه کاری کنم تا آخر عمر عر عر کنین؟

شیومین-ببخشش سوهو جان.غلط خورد.

چن-بیشعور از خودت مایه بذار.در ضمن غلطو نمیخورن …میکشن.

سوهو-خاک تو مخ دوتاتون.غلطو م./کنن.

چن و شیومین پوکرفیس به سوهو نگاه کردن.

سوهو- اهمم اهممم…بدبختای منحرف.گمشین تو اتاقتون ببینم.

چن وشیومین یه نگاه به هم کردن و پخش زمین شدن.

شیومین-آیییی مامان دلم…..وایییی

سوهو-انگلای اجتماع….. راستی لی نگفت کجا میره؟

شیومین-چرا فکر کنم رفت از این مهمونی خفنا که توش……

چن محکم زد تو سر شیومین.
چن-خاک تو سرت کنم.ببند اون غارو.

سوهو موبایلشو از روی میز برداشت.

-بچه ها من میرم تو تراس کسی اومد صدام کنید.

بغض گلوشو گرفته بود.به شهر بزرگی که رو به روش بود نگاه کرد.

-خیلی دروغگویی…ای کاش از همون اول راحت میگفتی دوستم نداری تا هم خودت سختی نکشی هم من.اشکال نداره لی.میدونم عشق اجباری نیست.

صدای زنگ گوشیش باعث شد از افکارش بیاد بیرون.با دیدن اسم روی گوشی تپش قلبش بالا رفت.اشکاشو پاک کرد  سرفه ای کرد تا صداش صاف بشه.

-الو…خ….اهم…خوبی؟

صدای گرم و مردونش باعث شد ضربان قلبش بیشتر از قبل بشه.

-ممنون من خوبم.چیکار داشتی میکردی؟

-چیکار؟چیزه…. داشتم درس میخوندم.

-سوهو!!!! صدات چرا گرفته؟

-صدام؟نه بابا…چیز خاصی نیست یه کوچولو سرما خوردم.

-سرما خوردی؟چرا؟الان حالت خوبه؟تب نداری؟

-نترس کریس.خوبم.تبم ندارم.

-اونموقع که بهت میگم لباس گرم بپوش واسه همین روزاست.

دوباره بغض گلوشو گرفت ولی به زور حرف زد.

-ممنون که به فکرمی. ای کاش همه مثل تو بودن

-داری گریه میکنی؟سوهو!!!کسی بهت چیزی گفته؟بگو کیه خودم خفش میکنم.

وسط گریه خندید

-نه کریس..گفتم که خوبم…استراحت کنم بهترم میشم.

-آرهه .خوب خوب استراحت کن.

-چشم.راستی چیکار داشتی زنگ زدی؟

-چی؟کار؟اها….خوب چیزه…..اها..چیز …یادت نره هندسه رو بیاری.

-این صدمین بار چشم میارم.امر دیگه ای ندارید؟

-نه …برو خوب استراحت کن.فردا میبینمت

توی این چند ماه گذشته دو نفرو پیدا کرده بود که واقعا از ته دل دوستشون داشت.کریس و سهون براش خیلی مهم بودن.حس برادری نسبت به سهون…وحس….

حس….نسبت به کریس چه حسی داشت..کلمه ی قشنگی توی ذهنش تکرار شد.

عشق……….

سرشو تکون داد تا از این فکر بیاد بیرون..کریس یه نفرو توی زندگیش داشت..و سوهو هیچوقت به خودش اجازه نمیداد به خاطر شادی و خوشبختی خودش شادی دیگرانو ازشون بگیره.شاید اینبارم باید میگذشت… ولی کی بود که از احساس کریس خبر داشته باشه؟

با شنیدن صدای لوهان و کای از تراس بیرون اومد.به دستای حلقه شده کای دور کمر لوهان نگاه کرد.

سوهو-شما دوتا کجا بودین تا الان؟لوهان تو یهو کجا غیبت زد؟

-هیجا هیونگ دستبندم گم شد داشتم دنبال اون میگشتم.

کای-آره بعدشم فشارش هی بالا پایین شد رفتیم یه چیزی بخوریم.
لوهان-اعععع کایااا اینقد مسخره نکن.

سوهو-پس من این همه غذارو واسه پدر جدم درست کردم.

شیومین-بدبخت پدرجد بدبختت که باید غذاهای گند مزه تورو بخوره.

سوهو-شیو اینبار جای بالش گلدون پرت میکنما.

شیومین-اوه اوه چه خشن.

کای-شیو ببند دهنتو.فدای سرت سوهو هیونگ که بد میشه غذاهات.اینا لیاقت ندارن.باید همیشه از این آشغالای بیرون بخورن.

چن-کای یه سوال فنی….خودت امشب چی خوردی به نظرت؟

کای چپ چپ به چن نگاه کرد لوهان و شیومینم خندیدن.

لوهان-بذار چانی بیاد میدیم اون بخوره.اون عادت داره.

سوهو ابروهاشو بالا انداخت.

-لیاقت ندارین.اصن من دیگه چیزی درست نمیکنم برین همون غذاهای بیرونو بخورین.

بعدم بی هیچ حرفی رفت تو اتاق و درو پشت سرش بست.

کای آب توی لیوانو سر کشید.

کای-واقعا که خیلی بی فرهنگین.این بچه واسه شما آشپزی میکنه هر شب اونوقت این جواب کاراشه؟نچ نچ نچ.

شیومین-آخه عزیز دلم خودت حاضری اونارو بخوری اخه؟:/

کای-من صد بار به تو نگفتم دهنتو ببند.یعنیا آخرشم آدم نشدی.

لوهان-روش تربیتیتو عوض کن.

شیومین چسبید به کای

-بابایی

لوهان-هن؟

کای-شیو میدونستی ک./سخل شدی رفت.

چن-از اولشم بود.آقا اصن دقت کردین این چند ماهه سوهوخیلی عوض شده؟عین این دخترای ناز نازی.

شیومین-همش تقصیر این پسر سال اولیست.اهه اهه دیدیش چه مدلیه کای؟اتو کشیده.همه دخترام کشته مردشن.مگه چی داره بچه ننه.

لوهان حواسش به بحث بین اونا نبود.

کای-ببینم شیو تو میدونی اسمش چیه؟

شیومین-اره بابا..شوسون.

کای-ها؟

شیومین-ببخشید هوسون.

چن-منگل درختی..شوسون هوسون کیه؟سهون…اوه سهون.

شیومین-حالا چه فرقی میکنه مهم اینه که من ازش بد میاد خیلی تو قیافست.

با شنیدن اسم سهون لوهان مثل برق از جاش پرید.

-چی شده؟کیو میگین؟

شیومین-هیشکی..تو زیاد به مخت فشار نیار لولو هنگ میکنی.

لوهان-باقالی…فقط کای حق داره به من بگه لولو.

با اومدن صدای در همه برگشتن سمت در.

چانیول-وای واقعا باورم نمیشه همتون منتظر من بودید؟

چن-ب ر ب ب.

کای-کوفت و ب ر ب ب.

لوهان-ببینم جناب پارک چانیول…تا الان کدوم گورستونی بودی؟

شیومین-هخخخخخ  هیچی داشت با بیون بکهیون دل میداد قلوه میگرفت.

چانیول-شیو ببند دهنتو.

شیومین-ای بابا یعنی چی؟این چه وضعشه.چرا اینقد به دهن من توهین میکنین؟پس من کی دهنمو باز کنم؟

کای-وایسا وایسا…..کی؟؟؟بیون بکهیون0-0!!!!!همون پسره که….

شیومین-اگه به من نمیگین دهنتو ببند باید بگم……

همه باهم-ببند دهنتو…

شیومین-خب گفتین دیگه پس من بقیه توضیحاتو به چن واگذار میکنم.

چن-ارهه بابا کای همون پسرست که یکم قاطی داره.

چانیول-عمت قاطی داره…..جن…

چن-بیشعور صدبار بهت گفتم با اسم من شوخی نکن.گوش دراز:/

-جن….

-غول بی شاخ و دم…

-جن….

– بی قواره…

-جن….

-نردبون….

-جن…..  (:

-یاااااااا خفه شو جز جن گفتن چیزی نداری بگی…..

-جن…..  (:

-یاااااااااااااااااااا

کای-زهر مار الان جایزه سیانول کنم تو حلق دوتاتون؟

شیومین-چی ؟کو؟ کجاست؟سیانول؟بدین من بخورمش.

لوهان-خدایا ناموسن قصد نداری به این شفا بدی؟ملت کره پوکیدن بس که دعا کردن.

شیومین-شفا چیه؟خوردنیه؟بدین من بخورمش.

چانی-نچ نچ…واقعا که..من برم یه تلفن بزنم.

لوهان-چانی ناموسن گ.ی شدی؟

شیومین-نگران نباش لولو توام به زودی میشی.

لوهان-الاخ.

کای به ساعتش نگاه کرد و از جاش بلند شد.

-بسه دیگه زیاد نمک ریختین شب همگی بخیر.

همه به سمت اتاقاشون رفتن و اونشبو با ارامش گذروندن.ولی این آرامش درست آرامش قبل از طوفان بود…………………………

The following two tabs change content below.

oohsahar