Fanfiction SECRERT ep17

سلااااااام بدو بدو بیاین ادامه که قسمت جدید تازه از تنور در اومده:

با تلاشهای شبانه روزی چند عزیز به این زودی دارین این قسمتو میخونین حقیقتش!سر نماز این عزیزانو دعا کنین از نظرم؛آها یکی هم اگه براتون سوال پیش اومد که «دورمون» چیه؟!این موجود آبی روی تیشرت برادر کیونگسو عه محض اطلاعتون!! قرار کامنتمون که سر جاشه دیگه یاد آوری نمیکنم …

.

.

قسمت17(کلاغا به صف،صف«!»)

 

sad(کیونگسو…من از شدت هیجان نتونستم اصلا رو اون بوسه تمرکز کنم.میشه تکرارش کنیم؟)) اصلا نتونسته بودم به اون وضعیتی که توش قرار گرفته بودم عادت کنم.احتمال اینکه کیونگسو از من خوشش بیاد در حد غیر ممکن بود!

sad(کیم جونگین اگه نمیخوای بمیری باید خفه خون بگیری.))وارد اتاقش شد و در رو به صورتم بست.تو همون چند ثانیه ی کوتاه قبل از اینکه در اتاقو ببنده صورتشو دیده بودم و خدای من~ صورتش سرخ شده بودددد~

خیلی خب…ما الان چی بودیم؟ پیشنهادی نداده بود و منم بهش پیشنهاد نداده بودم.به طور رسمی در این لحظه فقط «فردی بود که بوسیده بودمش»!!

sad(زود باش به حد کافی دیر کردیم الان مامانم دوتامونم میپوکونه وقتی بریم خونه)) اصلا هم بخاطر این نبود که میخواستم هر لحظه کنارم باشه!

sad(اومدم،اینارو بیار!)) یه شلوار راحتی طوسی با یکی از این تی شرتهای طرح کارتونی سفید رنگ پوشیده بود.وقتی به وسایلی که تو بغلم پرت کرده بود نگاه کردم متوجه شدم لباس خوابش با طرح «دورمون» تو دستمه!

sad(فکر کنم باید منم یکی از اینا بخرم؟)) با نشون دادن لباس خوابش پرسیده بودم و اونم با یه پس گردنی جوابمو داده بود.

sad(مسخره نکن ،سیب زمینی هورمون دار!)) این چه رفتاریه خب؟قبل از بوسیدن با نزاکت تر بود!

sad(کی مسخره کرد آخه؟مگه نباید لباس خواب زوجی بپوشیم؟)) ای تو روح پر فتوحت کیم جونگین!!

1-«زوج»چیه؟

2-چرا مثل دختر ترشیده هایی که تو 35 سالگی شوهر تور کردن رفتار میکنی؟؟!

sad(فانتزی لباس خواب کاپلی پوشیدنمونو برای دوران 70 سالگیمون نگه دار.)) یه لحظه تو ذهنم یه کیونگسوی پیر و چروکیده ظاهر شد…ووشششش بخورمشششش!

درست موقع خارج شدنمون از خونش به سمتم برگشت.

sad(چی شد؟))

sad(به مامانت چیزو نگو،خب؟)) تو فرض کن خودش نفهمه!اون زن ختم روزگاره بابا!!

sad(چیو نگم؟)) جهت تفریح ملتو لا منگنه میذارم*.*

sad(چیزو دیگه…))
sad(چیو؟))

sad(کای!))

sad(اگه از گفتنش خجالت میکشی میتونی نشونش بدی)) به محض تموم شدن جملم لبهامو غنچه کردم.هر لحظه منتظر بودم که با پشت دستش بزنه تو دهنم ولی اون یه بو*سه ی کوچیک روی لبم کاشته و با سرعت به سمت در حیاط دویده بود.لباس خوابشو به بینیم نزدیک و ریه هامو با عطرش پر کردم.بعدش در خونشو قفل کردم و دنبالش راه افتادم.وارد خونه که شدم صدای مامانم و کیونگسو از آشپزخونه به گوش میرسید.وقتی پیششون رفتم کیونگسو یه چیزایی رو با هم زن مخلوط میکرد و مامانم مشغول درست کردن یه چیز خمیر مانندی بود.

sad(چیکار میکنین؟)) پیش مادرم رفتم و گونشو بوسیدم.نزدیک یه روز گنده بود که ندیده بودمش و البته که دلم براش تنگ شده بود.

وقتی متوجه کیونگسو که از پشت سر بهمون نگاه میکرد شدم بدون ضایع بازی(!) پیشش رفتم و گونه ی کیونگسو رو هم بوسیدم.

sad(داشتم شیرینی درست میکردم که کیونگسو هم گفت میخواد کمکم کنه.))

والا منم میخواستم کمکشون کنم ولی آخرین باری که به قصد کمک وارد آشپزخونه شده بودم دوتا تخم مرغ از دستم افتاده بودن و وقتی خم شده بودم که زمینو تمیز کنم موقع بلند شدن به ظرف آرد برخورد کرده بودم و کل آشپزخونه رو آباد کرده بودم.به زور و زحمت آشپزخونه رو تمیز کرده بودیم ولی یادمه که تا یه هفته آشپزخونه همچنان بوی تخم مرغ میداد!

sad(یالا شما برین تو اتاقتون.وقتی آماده شدن خودم براتون میارم.)) وقتی به دستهام نگاه کردم متوجه شدم که هنوزم لباس خوابش دستمه.

sad(همه ی کارا رو داری تنهایی انجام میدی دیگه.بذار حداقل کمی کمکمت کنم.)) مامانم به اعتراض کیونگسو با خنده ی ریزی جواب داده بود.

sad(تو فقط از جونگین مواظب باش.بقیه شو خودم انجام میدم عسلم.مشکل اصلی جونگینه!)) بعدشم با خنده های شیطانی زد کلا نابودم کرد!در طول روز چقدر میتونستم طرد بشم آخه!

sad(آه اگه کمک کنی از شر اون خلاص بشم با کمال میل و رضایت تموم کارا رو انجام میدم))این چه وضعشه؟مثل اینکه کم معامله ی بچه یتیم هارو از طرف مامانم میدیدم اینم برخورد دوست پسرمه!

sad(پس من میرم اصلا))لباسش خوابشو بغل کردم و با سرعت به سمت اتاقم راه افتادم.بستن در اتاقم با باز کردنش توسط کیونگ یکی شد ولی من اهمیتی ندادم و رو تختم ولو شدم.بی صدا تلوزیون رو باز کرد و از جایی که مونده بود سریالو گذاشت و پیشم برگشت.سردرگم به صورتش زل زدم ،وقتی متوجهم شد با کمال بی خیالی پرسید sad(چیزی شده؟)) چقدر بی احساسی آخه؛حتی نمیتونم یخورده ناز کنم!
sad(هیچی نشده)) زمزمه کردم و پشتمو بهش برگردوندم،سرم درد میکنه کیونگسوووو خخخ.

sad(خوبه)) کاملا مشخص بود مسئله رو به کجاش دایورت کرده! کمی بعد شونه مو گرفت و احتمال دادم ترسیده باشه.

sad(خیلی مشتاقم بدونم توام مثل اون زنیکه شپشویی یا نه.))

sad(چی؟)) ظاهرا با صدای بلند فکر کرده بودم.

sad(یعنی میگم برای اینکه کنارم بمونی حتما باید بترسونمت؟)) سرشو به سمت صورتم دراز کرد و با تعجب پرسید

sad(اینو دیگه از کجات در آوردی؟)) بخاطر اینکه گردنش درد نگیره روبروش به حالت نشسته در اومدم.

sad(تا زمانی که بهم نیاز داری منو کنارت نگه میداری و وقتی نیازم نداشتی ولم که نمیکنی مگه نه؟)) بدون اینکه جوابی بده یه مدت نسبتا طولانی تو چشمهام زل زد.

sad(تو فکر میکنی نیازم به وجودت تمومی داره؟؟)) با لحن جدی پرسیده بود.

sad(نداره مگه نه؟؟))

sad(کای خری مگه؟)) با این بچه هم نمیشه دو کلمه حرف رمانتیک زد.

sad(آره من خرم.چیه نکنه بخاطر اینکه خر م میخوای ترکم کنی؟)) با یه حمله ی سریع تو بغلم نشست و دستهاشو دور صورتم قاب کرد.

sad(فقط یه کلمه بهت میگم و توام اینو تو همون مغز خرت فرو کن.نفسمی.)) راستش وقتی لبهاشو روی لبهام احساس کردم تصمیم گرفتم به همین شیوه ی خرگونه ی زندگیم ادامه بدم!زبونش به لبهام فشار وارد میکرد و تازه فهمیده بودم که منظورش از این کار چیه؛میخواست کنترل همه چیزو به دست بگیره.نخواستم دست رد به سینش بزنم و دهنمو باز کردم تا چند ثانیه نگذشته زبونامون با هم ملاقات کنند.این اولین بوسه ی واقعیمون بود.کمی بیشتر اجازه دادم با لبهام بازی کنه و بعدش خودم کنترلو به دست گرفتم.ایندفعه دیگه مامانم مزاحممون نشده بود.

sad(فهمیدی بالاخره؟)) با اینکه از لبهام فاصله گرفته بود ولی هنوزم به نشستنش تو بغلم ادامه میداد.

sad(اگه قراره هر دفعه اینجوری آموزش بدی میتونم شاگرد خوبی باشم))

sad(خواب دیدی خیر باشه)) از بغلم بلند شد و به سمت در رفت اما قبل از اینکه بیرون بره با کاغذی که روی در چسبیده شده بود برگشت.

sad(دسر تو یخچاله هر وقت خواستین بخورین.من میرم بخوابم،دوتاتونم میبوسم،خوب بخوابید~مامانتون.)) با صدای بلند خوند تا منم بشنونم.
sad(بنظرت چیزی شنیده؟)) با وحشت به سمتم برگشت و پرسید.

sad(کیونگسو عشقبازی که نکردیم فوقش همو پوسیدیم.)) با حرفی که زدم سرخ شد و جیغ جیغ کرد

sad(عوضی))

sad(بیا تو بغل عوضیت عزیزم.)) البته اگه بچه روم بالا میاورد تعجبی نمیکردم!

sad(حال به همزن هم هستی))و بینیشو جمع کرد.

sad(یکم قبل اونجوری نمیگفتی ولی!))

sad(خیلی هم بی ملاحظه ای))

sad(میخوای الان که راه نزدیکه کلا به هم بزنیم عایا؟))

sad(هوم بذار فکر کنم!)) دوباره تو بغلم نشست و پاهاشو دو طرفم باز کرد.نکن خب بچه!این یه موردو نکن…

sad(تو رو میگ…))حالت صورتش یخورده عوض شد و مجبور شدم سریعا جمع و جورش کنمsad(میخوام.بدجورم میخوام))بزور خندیدم و نفس راحتی کشیدم.اونم بطوریکه نفسمو در نطفه خفه کنه بهم نزدیکتر شد،و بله این کارو با مالش پایین تنه هامون انجام داد(!)و پاهاشو دور باسنم حلقه کرد.

sad(نمیتونی حدس بزنی بخاطر اینکه بهت اعتراف نکنم دوستت دارم چقدر خودمو کنترل کردم.))وقتی با موهام بازی میکرد تو صورتم زمزمه کرده بود.

sad(منم تو همون شرایط بودم.))

sad(نه تو شرایط متفاوتی بودیم.حدس بزن تو مدرسه ی قبلی سر چی بی آبرو شدم؟))چی میتونست باشه؟

sad(همه فهمیدن که همجنسگرام!ترسیدم ولی ایندفعه ترسم از بی آبرویی خودم نبود،فقط میترسیدم بخاطر من با آبروی توام بازی بشه.میترسیدم همه تو مدرسه بگن«جونگین با اینکه میدونست کیونگسو گیه باهاش میگرده.جونگینم گی بوده پس.گی های نجس» و این حرفا اذیتت کنه.))

sad(حرف مردم برامون مهمه مگه؟))دلم میخواست هرکی تو مدرسه ی قبلیش بوده رو به آتیش بکشم وخاکستراشو بریزم تو توالت و سیفون رو بکشم!

sad(ما تو یه کشور هوموفوبیک* زندگی میکنیم کای.تو کشورمون حتی همجنسگرا هارو میکشن.به عنوان یکی که این اذیتارو کشیده میگم که مهر «گی»که میخوره رو پیشونی آدم از همه چی سخت تر و غیر قابل تحمل تره.فکر میکنی چرا از همه دوری میکنم؟))سخت بود منم میدونستم ولی فکر میکردم اگه با هم باشیم میتونیم از پسش بربیایم.

sad(باهم از پسش برمیایم.)) در حالی که انگشتامو رو کمرش دایره وار حرکت میدادم گفتم.

sad(منم همینو میگم.«باهم»از پسش برمیایم.برای همین جدایی و این حرفا رو از فکرت بریز بیرون.))دستمو دور کمرش حلقه و سرمو تو گردنش قایم کردم.در حالی که عطرشو به ریه هام میکشیدم رویای بوسیدن گردنشو عملی کردم.

sad(من به فکر اینکه تو دگرجنسگرایی چیزی نگفته بودم.فکر میکردم اگه بدونی چه حسی بهت دارم میترسی و فرار میکنی.))با شنیدن حرفام صدای قهقهه هاش گوشامو پر کردن.

sad(منظورت از ترسوندم چیه دقیقا ،وقتی که مرتبا روم آوار میشدی و بهم میچسبیدی؟))نمیشه اول مقولات رو باز نکنی آخه؟؟

sad(اون موارد از الطاف جهان هستی نسبت به ما بود،بی احترامی نکن لطفا))با خنده جوابشو داده بودم و اون مشغول لمس گوشه های لبم بود.

sad(چطور بهت گفته بودم که حالمو به هم میزنی؟!))همین سوال باور کن برای خودمم پیش اومده.

sad(اونروز قلبم بدجوری شکسته بود.))

sad(در اون حد ناراحتت کردم یعنی؟))یهویی تموم صورتش پر از غم شده بود!ای تو روحت کیم جونگین..

sad(یکم))

sad(تو زیباترین آدم روی زمینی کای.تنها تاثیری که روی معدم داری به حرکت در آوردنشه))

sad(موقع بالا آوردنم معده تکون میخوره!))

sad(این حس خیلی متفاوت تره))

sad(کلاغه))

sad(چی؟!))باور کنید با حالت «چی کص میگی؟» نگاهم میکرد!

sad(کلاغای تو دلم وقتی لبخند تو رو میبینن شروع به حرکت میکنن)) یه ابروشو بالا برد و پرسید

sad(اون پروانه نبود احیانا؟))

sad(عمر پروانه کوتاهه.کلاغ بیشتر عمر میکنه))با لبخند رضایت روی لبش حرفمو تایید میکرد و سرشو تکون میداد که یهویی چشمهاش گرد شد.

sad(کای..یه چیزی داره زیرم حرکت میکنه)) ای تف تو این شانس!

_____________________________
*هوموفوبیک=به افراد ضد همجنسگرایی /همجنسگرا ستیز گفته میشه

 ~~~~~~~~

در آخر میخوام یه توضیح کوتاه راجب این جریانات پروانه و کلاغ و فلان بدم که ذهن یه عده رو مشغول کرده؛برای این بخش از صحبتاشون خواستم یه جایگزین فارسی پیدا کنم ولی ماهیت موضوع عوض میشد و درست نبود برای همین عین متن ترجمه کردم.

تو ترکیه عبارت«پروانه ها توی دلم به پرواز/حرکت در اومدند »کنایه از جرقه زدن احساسات و برانگیخته شدن یه سری حس خوب و در کل کنایه از تحت تاثیر قرار گرفتن در راستای عاشق شدنه.امیدوارم کامل درک کرده باشین.بازم سوالی بود در خدمتم.

Print Friendly

158 Responses

  1. وااااااایــــــــــــــــــــــــــــ بلاخره اعتراف کردنـــــــــــــــــــــ😝😍😉☺😋
    البته هنوز جمله (دوستت دارم)ـو نگفتنااااا،ولی خوب همینم عالیـــــــــه😎✋
    مامان کای عالیه🙆🙋💖📖
    خودتم عای ایی
    تنکس فور یو

  2. ببخشید اگه دیگه نمیخوایید ادامشو بذارید لطفا بگید که ما انقد انتظار نکشیم….من که واقعا خسته شدم….ما هایی که همیشه کامنت میذاریم چه گناهی کردیم آخه؟

  3. من اومداااااهه *-* میدونم مدت طولانیه که آپ کردی و اشتباه از من بود که نخوندم.. راستش فک کردم خوندم این قسمتو بعد الان رفتم تو کانال تلگرامت دیدم عع این قسمت جدیده نخوندمش…. هیچی دیگ خیلی بهم چسبید در کل هم خیلس وقته فیک نخوندم هم اینکه خیییلللللییییی این قسمت خوب بود.. اخه قسمت قبلی ادمو برده بود تو اوج واس این قسمت کنجکاو بودم… . عخییی قربون جونگین عقده ایم بشم مث دختر ترشیده ها میخواد لباس کاپلی بخره ? ینی اگه دختر میشد واقعا میترشید?? دیو هم چفت دهنش باز شده ها? ازین جمله هام بلد بود موقور نمیومد ? ینی من عاشق ننشم ? چقد ننه باحالیه اخه ?
    فقط یه نکته خیلی ریزی رو بگم ک… تو روحت دنیا… خو ینی چی این صحنه هایه رمانتیک ?? نمیگی منه ترشیده دلم موخواد ? عن*تر ??? کی*ثافط ? خیلی خوب بود… اخرشم فک کنم کلاغایه شیمک کای از معده به قسمت ته تهانیه بدنش منتقل شدن.. مرتیکه شمبول کلاغی?? ویتینگ فکر نکست اپیذور *-*

  4. ببخشید این فیک دیگه قرار نیس آپ شه؟
    آخهههه چراااااااااااااااااااااااااا؟؟
    تو رو خداااااااااااااا زودتر آپ کن

  5. و در این جاااااااا من تسلیم خداوند جان آفرین میشومممممممم
    عررررر
    جججییییییییییییییییییییییییییییییییغغغغغغغغغغغغغ
    خدااااایااااا
    دنیاااااااااااااا
    با احساسات من بازی نکنننننن
    ب مامان لعیام میگمااااااااا
    جججییییییییییییییییییییییییییییییییغغغغغغغغغغغغغ خدااااا سکته کردمممممم
    اریکا مرد
    صلواااات

  6. میگم نظرت چیه بذاری!به نظر من و خیلی های دیگه کار شایسته و شایان ای هست
    ولی اگه مشکلی داری و ما بیخبریم امیدوارم مشکلت هر چه زودتر حل بشه…
    و اینکه ببخشید
    ولی ایا ممکنه بذاری؟اگر ممکنه چرا نمیزاری؟

  7. …..
    من سکوت اختیار میکنم…
    یا کیم جونگین…خودتو کنترل کن بچه…خخخخ
    عرررررررررررررررر
    خیلی مامان جونگینو میدوستم..ایزمای استایل خیلی زیاد

    • عزیزم…منم دوست دارم زودتر اپ شه اما اونی میدونه که کامنت هابا تغلب صدتا شده…اگه دقت کنی چند نفر 7-8تا کامنت پشت سر هم نادن که در واقع نشون دهنده اینه که تعداد خواننده هایی که کامنت گذاشتن کمتر از صدتاس…خب تغلبیه دیگه…خواننده هایی که دارید الان میخونید این فیک رو…لطفا کامنت بذارید تا اونی زودتر اپ کنه قسمت جدید رو…مرسی..اه

      • اتفاقا خوده مترجمه عزیز گفته که اشکالی نداره چند تا کامنت بزارید
        آخه نویسنده اصلی میاد تعداد کامنتارو نگا میکنه اگه کم باشه میگه دیگه ترجمه نکن

  8. اووووووووووووووووووووووه نههههههههههههههههههههه الان دوباره خوندم با دقت بیشتر یه چیز دیگه بود
    ببخشید از شدت هیجان تند تند خوندمش متوجه نشدم
    اخ اخ اخ اخ اخ اخ اخ جونگین شیطون بد بد بد بد
    وااااااااااااااااااااااای الان ابروش میره کککککککککککک
    وااااااااااااااااااااااااااااااااای بازم سرمنده خوب چیکار کنم هیجان زده شدم سر این قسمت

  9. عااااااااااااااااااااااااقاااااااااااااااااااااااا الکی نبووووود وااااااااااااااااااااای واقعا دیو اون حرکتو زده بود
    من این قسمتو خوندم تا یک ساکت وسز خونه بریک دنس هلیکوپتری موج مکزیکی کلا مرقصیدم دیگه….یعنی عالی بود
    دیو همچی چه یهو احساساتی شد…مخصوصا اونجایی که گفت برای این که بهت اعتراف نکنم خیلی جلو خودم رو میگرفتم …
    جونگین عالیه…من حواسم نبود میشه یبار دیگه امنجامش بدیم…واااااااااااای یعنی فوقالعاده بود این قسمت
    مامان جونگینم رسما همه چیو میدونه…خیلی مامام اهل حالیه خوشم میاد….از این که نمیزاره بره خونه خودش بیشتر خوشم میاد
    عاقا یعنی چی زیر کمرشه…حشره…گوشی؟؟؟؟؟؟؟؟/
    وااااااااااااااااای جییییییییییییییغ من هنوز تو هیجانشم عالیه
    اجی من اسولا میخوام تا کی تو کفش بمونم خو به (به قول امروزیا) هارت من رحم کن
    میدونی که عاشقتم…زودی قسمت جدید بزار…و بابت این که دیر خوندمش شرمنده

  10. منکه اصلا دلم نمیاد دیگه سکرتی نباشهsad
    ولی از جهتی دلمم میخواد زودتر بدونم تهش چی میشه
    کایسوی گوگولممممممممممم

  11. این قسمت و خوندم اما نمیدونم نظر دادم یا نه…

    لازم نیست بگم اما باید بگم معرکستــــــــــــ ـــ ــ ـ

    ممنووووووون بازم برا ترجمه

    بیگ لایکـــــ ـــ ــ ـ

  12. خیلی خوب بود این قسمت کای اخرش را/ست کرد مث اینکه خو کیونگی خودتو ب این بی جنبه چسبوندی معلومه اینجوری میشه دیگع
    جمله اول کای هم ک تو حلق نویسنده بچم ماچ دوباره میخواست

  13. لوس نشووووو کیونگی ما کایسو مومنت بیشتر میخوایم کاش زودتر برن سر قرار اونجا جونگین حتما خیلی باحال میشه
    مرسیییییییی

  14. واااای خدای مننن خیلیییییییی قشنگ بود عاااالیییی.یعنیا عاشق هردوشون شدم تو این داستان.ممنون از ترجمه ی عالی

  15. سلام!
    چقدر یک فیک میتونه جذاب باشه آخه؟
    شک نکن من از همین امروز که باهاش آشنا شدم طرفدار پروپا قرصشم?
    چقدر خوب و منسجم ترجمه شده و چقدر خوبه که اون طنز بودنش رو تونستین انتقال بدین
    ممنون
    خسته نباشین??

  16. سلام گلم خوبی؟
    وای که چقدر فان بود این قسمت
    این سبک نوشتار نویسنده ها که اول دیالوگ رو میگن و بعد اینکه کی گفته رو ندوست -_- گیج میشم smile)
    ممنون مثل همیشه ترجمه بسی خوب

  17. عررررررررررررررر بهترین قسمت این فیک این بود!مررررررسی نویسنده دقیقا قسمتی که دیگه داستان داشت یکنواخت میشد درش آورد!
    مرررررررررررسی درنبا جونم بابت ترجمه ی خوبت بوس بوس

  18. واااااای عالی بود عالی بود عالی بود عالی بود عاللللللیییییی بووووود من دیووووووونه این فیکممممممم
    خدااااوای من کیونگ خیلی بامزه شدهههه

  19. راستی بازم بگم اون تیکه ی اولش واقعااااااااااااا عالی بود
    خخخخخخخخ
    بچم استرس داشت هیچی از بوسه نفهمید میگه بیا دوباره انجامش بدیم

  20. ترکیدم از اون اولش که گفت من از شدته هیجان نتونستم رو بوسه تمرکز کنم بیا دوباره انجامش بدیم
    جیغغغغغغغغغغغغغ این استیکرا کجان من ابرازه هیجان کنممممممممممممممممم
    خیلی خوبهههههههههههه

  21. من ممممممممممممررررررررررررررررگگگگگگگگگگگگگگگ
    ااااااااااااااایییییییییییییییییوووووووووووووووووووللللللللللللللللللللللللللللل
    تمام حرفام با ججججججججججججییییییییییییغغغغغغغغغغغغغغ فوق تیز

  22. عالی بود لنتی عالیییییییییییییی?????❤چقد خندیدم…اصلا لحنه صحبت کردنه کای داغونم میکنه….ترجمه ام که دیگه حرفی ازش نکیزنم????

  23. این فیک رو هر وقت میخونم دیوونه میشم انقدر خوبه عررررررررررر
    احساسته کایسو رو خیلی میپسندم تو این فیک
    مرسی عزیزممممممممممممم
    تورو خدا یه خبر از آسولا هم بده بهمون

  24. وای عالی بوددددددددددددددددددد کیونگ چه وروجک شدهههههه
    مای کایسوووووووووووو مرسی عشق خسته نباشی
    خیلی ادامشو میخواستم

  25. واییییییی
    هووووورااااااا
    جیغغغغ
    عرررررررررر
    بالاخره اپ کردی
    چه قدر تو کفش بودم
    راستی قسمت بعد رمزیه؟؟؟؟؟؟
    به جون جومونگ رمزو ندی خود کایسو هم ناراحت میشنو
    از من گفتن بود

  26. وااااااای خدای من هر چقدر بیشتر پیش میره جالب تر میشه…کیونگ شیطوووون…جونگین ضایع

    اون جمله آخر کیونگ تو مغزم اکو میشه همش..

    من با همین فیکا م ن ح ر ف شدم..خخخخ

    ممنووووووووووون بابته ترجمه..عالی بوووود کارتون

    بیگــــــــــــــــــــ لایکـــــــــــــــــــــــــــ

  27. چقدر این فیک لعنتی قشنگه چقدر کایسو اینجا عشقه هر موقع این فیک رو میخونم پروانه های تو دل منم به حرکت درمیان عااااااااشقشم چینگو بابت ترجمت ممنونم

  28. Omoooooo…in kyungsooye jadid chqd shareeee…..guguliiiii…lamasab ru nkrde bud….hata fkrshm nmikrdm in avl kyung bshe k eteraf mikne….vli in Do jdid kh frq dre…vaiiii..dr eine zoq mrgi..pokidm…akhrshhh..pokidmaaaa…kh khub bud…kh yhoyi shode in qesmtash…asn nmizrn nfs bkshim ba in hme hayajan…mnm ashqe mamane kaim…kkkk…merccccccc…?????????????

  29. سه بار نظر نوشتم ولی پرید??ولی من از رو نمیرم بعله دراین حد پشتکارم بالاست??
    پس راز کیونگی بچم این بود عجبا خب زودتر میگفتی جونگین دق کرد تابه تو رسید که..والا
    ینی چقدر مامان کای شیرینه دوست دارم خام خام بخورمش خوب میدونه کی باید بره وبیاد??
    واقعن عجب لطفی داره این جهان هستی به بعضی ها..???
    اجی فقط وقتی تموم شد این فیک پی دی افشو بزار خیلی قشنگه خدایی نمیدونی من چندبار ازاول تااخر خوندمش که…
    مممرررسی خیلی زیاد خدا به اون چند عزیز بزرگوار هم عمر وبرکت عطا بفرماید که ما را از خماری نجات دادند باشد که باز هم از این کارا کرده وما را از لطف ورحمت خود بهره مند بسازند با سپاس❤❤

  30. خیلی قشنگ بود ولی راستش اینکه اول دیالوگ ها اسماشون نوشته نیس خیلی منو گیج میکنه و هی باید فک کنم الان کی داشت حرف میزد.( بهم نخندیا)
    فایتینگ

  31. واهاااااای. عالی بود. مرسی.
    پس راز کیونگ این بوده! عخخخخس. ناز بشی تووووو.
    وای مامان جونگین خیبیییلی خوووبه. خدا نصیب هممون کنه!
    خودمونیما، کیونگ خیلی شیطووووونه ها، کای و میذاره تو جیب کوچیکش! فقط رو نکرده بود این شیطنتاشو.
    مرسی بابت توضیحاتت در مورد پروانه. تو انگلیسی هم همچین اصطلاحی هست.
    وای تیکه ی اخرش معرکه بوووود. خخخخ. کای یه چیزی داره زیرم حرکت میکنه۱مردم از خنده. عالی بود.
    خداقوووووت.
    منتظر ادامش هستم فرزندم.
    فایتینگ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *