هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction SECRET ep13

سلاااااااام دلتون برام تنگ شده بود نه؟؟ به نفعتونه دلتون برام تنگ شده باشه چون الان خعلی بداخلاقم -___-
آقا جان از هر آدم عاقلی پرسیدم و این شرایطو براش شرح دادم بهم حق داده که در مورد فیکهای من بی انصافی میشه .

من با بقیه کاری ندارم ولی به شخصه، هم زمان دارم براتون دو تا فیک ترجمه میکنم از اون طرفم کارای دانشگاهمو مسابقاتم و همه و همه رو سرم ریخته ولی من همیشه هوای خواننده هامو داشتم .خوشحال میشم اگه شما هم کمی رعایت منو بکنید .گیرم من کارم ضعیفه و قلمم بد ولی این ترجمه ها نوشته ی یه نویسنده ی دیگس که بخاطر گرفتن اجازش یه عالمه بدبختی کشیدم که هیچ حالا در حین آپم هی کنترل میشم.میان تعداد نظراتو و لایک و بازدیدو چک میکنن .واقعا نمیخوام این حرفای تکراری رو هی بهتون یاد آوری کنم ولی باور کنید منم تحت فشارم امیدوارم حرفامو جدی بگیرین چون من علاقه ای به تهدید ندارم.

 

 

قسمت13(راستی،اگه میبو*سیدمت میترسیدی؟؟)

 

:((فیلم داری؟)) به تلوزیون اشاره کرد و پرسید.

:((دی وی دی پلیرمون تو سالنه.بیارمش؟؟)) بخاطر اینکه معمولا با مامانم تماشا میکردیم دیگه احساس نیازی برای خریدن یه پلیر جدا برای اتاق من نکرده بودیم.

:((راستش تو تلفن من هست.)) تو مگه تلفن داشتی؟!!!

:((و البته که تلفن دارم.غارنشین نیستم که)) نمیدونم من صدادار فکر کردم یا ذهنمو خونده بود؛ولی هرچی که بود جواب سوالمو داد..

:((من شمارتو ندارم!)) میخواستم داد و بیداد راه بندازم که چطور وقتی گوشی داری شمارتو به من ندادی ولی خودمو کنترل کردم.

:((هیچکس نداره)) من هیچکسم؟کیونگسو منو وادار به تکرار دیالوگهای لوس شده نکن!

:((خیلی خب…گوشیت الان پیشته؟)) پا شد و به سمت کیفش که جلوی تخت گذاشته بود رفت.بعد از اینکه از توی کیف پیداش کرد موبایلشو به سمتم گرفت.درست موقعی که میخواست تلفنشو بهم بده با دیدن حالت صورتم گوشی از دستش سر خورد و روی تخت افتاد.با یکی دو قدم بهم نزدیک شد،مثل اینکه هیپنوتیزم شده باشه به چشمهام زل زد و بیشتر و بیشتر نزدیکم شد.وقتی دستشو روی صورتم گذاشت نزدیک بود با تف خودم خفه بشم.

:((کای…صورتتو اینطوری ناراحت نبینم.هر اتفاقی هم که بیوفته دیگه این قیافه رو نگیر،خب؟)) تو مغزم فقط یه جمله در حال گردش بود«اگه نمیخوای روت بپرم ازم دوری کن » !!ولی تنها کاری که تونستم بکنم قورت دادن آب دهنم بود.

:((فکر اینکه من باعث بشم صورتت غمگین و ناراحت باشه اذیتم میکنه))

:((اهم..عه..اینکه موجب اذیتت بشم اذیتم میکنه))

:((پس لبخند بزن))

:((اگه شمارتو بدی لبخند میزنم)) البته موقع گفتن این کلمات پوزخند دیوثانه ای رو لبم بود.

:((منو باش دارم با کی سر و کله میزنم.))دستشو از رو صورتم برداشت و به سمت تلفنم رفت.وقتی موبایلمو برداشت مثل اینکه صاعقه به مغزم خورده باشه سریع به سمتش یورش بردم.البته فقط به خاطر خودش این کارو کردم چون با دیدن عکساش رو بک گراند و والپیپرم همونجا سکته ی قلبی و مغزی رو باهم میزد.

:((چته یهو؟؟!!)) سعی میکرد از بین بازوهام خلاص کنه خودشو و راستش منم نمیخواستم از پشت بهش بچسبونم(!) ولی خب شرایط اینطور ایجاب میکرد.

:((کای!مگه دیوونه شدی ولم کنننن!!)) اگه یکم دیگه جیغ و داد میکرد مامانم با فکر اینکه دارم بهش تجاوز میکنم به اتاقمون میومد!

:((اگه گوشیمو بدی ولت میکنم.)) اگه پولو نیارین بچه رو میکشم!این چه وضعشه مث فیلم اکشنا!!

:((باشه بهت میدمش ولی تو اول منو ول کن.)) به سرم که از رو شونش جلو برده بودم یه نگاه کجکی انداخت.وقتی سرشو کمی هم به سمتم برگردوند من فقط به فکر این لحظه که بین صورتامون میلی متر ها فاصله بود داشتم جان به جان آفرین تسلیم میکردم.

سریع خودمو جمع و جور کردم و یکی دو قدم ازش فاصله گرفتم.الان نگاهم رو کمرش بود.

:((اگه آرومم میگفتی گوشیتو پس میدادم ))صداش بنظر خشمگین میومد.

:((کیونگ من…من معذرت میخوام)) بابت اینکه پشتش به منه احساس خوش شانسی میکردم چون اگه چشم تو چشم میشدیم…

:((هر دفعه مثل پلنگ روم آوار میشی،پیشت هی معذب میشم و نگرانم.اینجا فیلم کمدی رمانتیک ضبط نمیکنیم.زندگیمون کمدی نیست و فکر نکنم بینمون رابطه ی رمانتیکی هم باشه.پس لطفا بیشتر دقت کن!))

والا بچه حق داره روزی کمه کم 2،3 بار روش میپرم.اگه منم جاش بودم شاکی میشدم.

:((بی..بیشتر دقت میکنم.من..من اشتباه کردم و معذرت میخوام…متاسفم،خب؟)) حالت روحیم جوری بود که هر لحظه میتونستم سیل اشک راه بندازم.

وقتی به سمتم برگشت سرمو پایین انداختم.

:((منو ببین کای)) بخاطر لحن جدیش مجبور شدم سرمو ناخواسته بلند کنم.

:((همین چند دقیقه پیش مگه بهت نگفتم حق نداری لب و لوچتو آویزون کنی؟)) داشت شوخی میکرد مگه نه؟!

:((هوم..باید مجازاتت کنم؟!)) قدم به قدم نزدیکتر میشد ولی برخلاف فیلما من حتی یه قدمم عقب نرفتم.

:((بستگی به روش مجازاتت داره)) با یه لبخند شیطانی جوابشو دادم.

:((نظرت چیه بندازمت تو کوچه پیش اون منحرف دیوونه؟!)) این چه مجازاتیه آخه!!منو باش چه فکرایی که نکردم..

:((دو تا منحرف خوب باهم کنار میایم دیگه،نه؟!)) لبخندش عمیقتر شد.

:((دقیقا))

 

***

تلفنشو با کابل به صفحه پلازما متصل کرده بودیم.فیلما زیاد مورد پسندمون واقع نشد و ما هم تصمیم گرفتیم سریال ارباب خورشید ببینیم.

#پ.ن:ارباب خورشید یا همون master sun اسم یه سریال کره ای با ژانر کمدی و رمانتیک و داستانهای دختریه که میتونه ارواحو ببینه.این سریالو، هم من هم نویسنده بهتون پیشنهاد میکنیم که حتما تماشا کنین.#

راستش صحناتش چندانم ترسناک نبود ولی کیونگسو به بازوم چسبیده بود و منم هر از گاهی نگاهم به تن و بدن سفید میوفتاد و فکر کنم به وجود پتو رو پاهام ممنونم(!)

:((زنه خیلی خنگوله،تیپشو نیگا آخه)) تو دلم دعا دعا میکردم صدام صاف به گوش برسه،هرچند الان تو وضعیتی نبودم که دعاهام اجابت بشه ولی بگذریم!

کیونگ فرزندم یه مقدار دوری میگزیدی ازم چی میشد آخه؟!الان که چسبیدی به بازوم ،عرقای سرد تا چاک ک*ونم سر میخوره(!) و بدنمو مور مور میکنه.

:((آی گفتی…روحه خوشتیپ تر بود بنظرم.)) الان شما تو این جمله جونگین نهفته در کلمه ی روح خوشتیپ رو پیدا کنید!پیدا نکردین مگه نه؟خب نمیتونین بکنین برادر من، چون روح هم بنظر کیونگسو خوشتیپ و جذابه ولی کیم جونگین فلک زده نه!آه روزهای جذابیت کیم جونگین کجا رفتید؟؟!! چه به سرت اومد ای کیم جونگین؟!

ولی با همه ی اینها بیاین بپرسین پشیمونم یا نه! به شرفم قسم که نمیتونم پشیمون  باشم…اگه شما هم جای من بودید نمیتونستید پشیمون باشید.اگه فقط یه لحظه عطر این موجود به مشامتون میخورد،اگه فقط چند دقیقه دستاشو میگرفتین،اگه یکم بغلش میکردید،اگه یکم میبوسیدینش…دیگه هیچی جلودارتون نبود!شخصیتتون زیر و رو میشد ولی بازم پشیمون نمیشدید.

:((لابد از جاذبه ی اون روح خوشتیپ به بازوم چسبیدی دیگه؟!)) وقتی بر خلاف انتظارم محکمتر بازومو گرفت نمیدونستم تمکزمو به غنج رفتن دلم بدم یا بشینم به حال خودم گریه کنم!تعادل روحیمو به هم زدین جناب کیونگسو تبریک میگم!!

:((کای..یه سریال دیگه شروع کنیم بهتر نیست؟))ولی این سریال تنها موجودیمون بود که شامل صحنه های منحرفانه و بی تربیتی نمیشد.درضمن تنها سریالی بود که باعث میشد من بتونم تا آخر شب بدون هیچ بهانه ای اینطوری باهات نزدیک باشم.

 

**

آخرای قسمت دوم صدای فین فین به گوشم رسید.

:((سو؟!)) یعنی الان از شدت ترس گریش گرفته بود؟!

:((به نظرت الان..الان مامان و بابام هم مارو تماشا میکنن کای؟؟))

ارواح توی اون سریال بعد از مرگ هم از نزدیکانشون جدا نمیشدن.با این سوالش متوجه شدم خانوادش فوت کردن و راستش منم همین سوال برام پیش اومده بود؛بابا هم میتونست الان منو ببینه؟؟

:((شاید…نمیدونم..)) بازومو دور شونه هاش انداختم و بیشتر از قبل به خودم نزدیکش کردم.

:((نمیخوام تماشام کنن کای.نمیخوام بدونن همچین آدم ترحم برانگیزی شدم.))

:((تو ترحم برانگیز نیستی کیونگسو..)) کمی ازش فاصله گرفتم و صورتشو با دستام قاب کردم.

:((چشمهای خیلی قشنگی داری.))با انگشتای سبابه-م اشکاشو پاک کردم.

:((یه بینی خیلی دوست داشتنی)) و نوک بینی شو بوسیدم.

:((یه لبخند خیلی خیلی زیبا)) هرچقدر هم دلم میخواست لباشو بب*وسم نتونستم خودمو راضی کنم چون از اینکه بترسونمش و این لحظه خراب بشه وحشت داشتم.

:((و کیونگسو…از همه زیباتر قلبته)) با نور ملایم تلوزیون نگاهامون به هم گره خورد :((خانوادت اگه تو رو ببینن  متوجه میشن تو چقدر فوق العاده ای و بهت افتخار میکنن.))

:((کای..))با صدای ضعیفی صدام زد.

:((هممم؟)) تو عمق چشمهاش سیر میکردم.

:((میشه ..بغلم کنی؟)) تو فقط بخواه من تا آخر عمر تو آغوشم میگیرمت.

با نوک انگشتام دوستش داشتم،تا نوک انگشتاش دوستش داشتم…

The following two tabs change content below.

♋aqua_phoenix♋

متولد دهم تیر ماه ♋ مترجم زبان استانبولی./i love u in my dreams/ /secret/ /Asula/ 〰〰〰〰 /Gaya/ /Glamor/ /catboy agency/

Latest posts by ♋aqua_phoenix♋ (see all)

♋aqua_phoenix♋ 111 نظر 4 شهریور 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
آلوچه
مهمان

اصلا عاااالیییییییییییییییییییییییییییییییییی
عرررررررررررررررر..خیلی خوببهههه…
من کایسو را عاشقم..
خیلی خوبن اینا….
خسته نباشی گلی بانو

zoza/exol
مهمان

ناموسا کای این فیک هم مث بقیه فیکا منحرفه منتها منحرف بودنش رو زیر ی لایه معصومیت و خنده و دیوونه بازی قایم کرده جیگر منه جونگین

مائده
مهمان

خوب چرا نبوسیدشششششششششش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عرررررررررررررر
اجی زود تر همشو بزااااااااااااااااااااااااااااااار

فهیمه
مهمان

کن تاره تین فیکو دارم میخونم امیدوارم خوب باشه اخرش

Yasi
مهمان

بعد ببخشید میشه بپرسم همون چنل تلگرام که واسه فیکتونه چیه؟!😶

Yasi
مهمان

اححححح چرا نظر نمیده ؟! همش ارور میده 😐😐 خب حالا واسه فیک بگم که من تازه پیداش کردم تا حالا صد بار خوندم انقدرکهرباحابه 😍😍 مرسی واقن

...₪μ#£$...
مهمان

مرسیییییییییی….عااااالیه این فیک…حرررف نداره

Anna
مهمان

یادم رف بذارم:D
من روانیه این تفکرات کایم:D
این بچه اینده ی روشنی داره:D
عالی بود فایتینگ:D

shaghi1
نویسنده

واه مای کایسو
عاشقه کایسو این فیکما ینی
مخصوصا جونگینش
عالیییییییییه
ممنون

غزاله81
مهمان

واهاهایی عالیییییییییییییییییییییییییییی

Elaheh
مهمان

ببخشید این فیک دیگه قرار نیس آپ شه؟

SadaF
مهمان

واییییی خیلی خوبه این فیک *-*
شخصیت هر دوشون خیلی خوبه این عالیه که مثل بقیه ی فیکا کای رو یه ادم خشن نشون نداده
لطفا قسمت بعدی رو زود بزار ^-^

kyungi
مهمان

چراب بقیشو نمیزاری؟؟؟؟اول مهر شددد عررررر

مریم
مهمان

من بقیه اینو میخوامممممممممممممممم :gerye: :gerye: :gerye: :gerye:
تورو خدا نظر بزارید بزاره برامون دیگه چرا اذیت میکنیدش :qorqor:
کم زحمت میکشه براتون؟ :qorqor: :qorqor: :qorqor: :qorqor: :qorqor: :qorqor: :qorqor: :qorqor: :qorqor: :qorqor: :qorqor: :qorqor: :qorqor: :qorqor: :qorqor: :qorqor: :qorqor:
کم از وقتش میزاره؟؟؟
فیکاش به این قشنگیهههههههههههههههههههههههههههه :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye:

Eli
مهمان

چرا آپ نمی شهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه؟
:gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye:
:aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar:

neda
مهمان

سلام نویسنده عزیزوم تو مگه فقط asulaرو ترجمه نمیکردی؟ :huh: :huh:
من الان فهمیدم یه فیک دیگرم ترجمه میکنی اخه من قلمتو خیلی میدوستم الان که فهمیدم این فیکم تو ترجمه میکنی دیگه خواننده ثابت میشم بعله :yeees:
متچکررراااات :heartme: :heartme:

farnaz._
مهمان
wpDiscuz