هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction SECRET ep14

چه خواننده های ظالمی که با 600 بازدید 98 تا کامنتو بزور میذارن و چه مترجم خوبی که هنوزم داره آپ میکنه!!پاشین بیاین ادامه :heeey: 
سلااام عزیزانم بعد از یه استراحت کوتاه برگشتم.تابستونم که تموم شد و باز من دلم نیومد شمارو بدون سکرت بفرستم مدرسه !!
اونایی که دانشگاه میرن هم از هفته ی بعد خدا قوت…امیدوارم تابستون خوبی گذرونده باشید.من که گذر زمانو کلا نفهمیدم …
خب برسیم به اصل مطلب اینارو حتما بخونین:
1-تا قسمت آخر این فیک که البته چندان زیاد نمونده قراره همه ی قسمتا رمزی بشن.
2-شرط 100تایی شدن کامنتم هنوز سر جاشه.هروقت 100 شد من آپ میکنم حتی اگه همین فردا 100 کنین کامنتارو من میتونم قسمتارو آپ کنم چون داستان من تمام و کمال حاضره.
3-خواننده هایی که میدونم الان یه هزار و یک دلیل میگن تو سایت نمیتونیم کامنت بذاریم جوین شدنتون تو چنل و گپ الزامیه وگرنه من پی وی هیچ احدی رمز نخواهم داد.
4-خواننده های عزیز سایت ؛در مورد شما هم رمز فقط به همون عزیزایی که قسمت قبل و این قسمت کامنت گذاشتن ارسال میشه ایمیلتونم همونیه که باهاش کامنت میذارید آدرس دیگه قبول نمیکنم.

باشد که رستگار شویم.حالا برین این قسمتو بخونین روحیتون بهتر بشه.

 

قسمت14(مامان خانوم ،تو چه عجب؟!)

 

:((ششششش سر و صدا نکن))وقتی از اتاق خارج میشد آروم زمزمه کرد. رو نوک انگشتامون از پله ها پایین میرفتیم.هیولاهای کیک خوار،حمله…

:((من جلوتر میرم)) به کیونگسو که جلوم بود پیشنهاد دادم.

:((آه البته،بعدشم به بهونه ی اینکه از چیزی ترسیدی بپر روم،مگه نه؟)) خونه واقعا خیلی تاریک بود لامصب.

:((خداروشکر که سالم و سلامت رسی..واهاهاهاییییییی این چیهههههه؟؟))

:((عآآآآآآ چخبره باو؟))

:((هاهاهاهاها)) سه صدا قاطی هم شدن.پ اینی که داره قهقهه میزنه کیه؟؟

من که نبودم،منبع صدا هم نزدیک نبود بنابرین کیونگسو هم نمیتونه باشه.وقتی تو یه لحظه طرف مقابل نور چراغ قوه ی تو دستشو به سمت صورتش گرفت ،کیونگسو فریاد کشید و سرشو تو بغلم قایم کرد.

:((مامان؟؟!!!)) تو چه عجب زن؟؟نصفه شبی..-__-

:((چی فکر کردی گل من؟؟)) وقتی چراغارو روشن کرد کیونگسو هم کم کم از جایی که توش سنگر گرفته بود خارج شد.

:((ننه فازت چیه با چراغ قوه تو خونه میگردی؟؟))

:((دارم فانتزی بازی در میارم فرزندم.ببین چطور ترسیدن آهآهاهاها…))

در حالی که قهقهه میکشید از کنارمون رد شد و به اتاقش رفت.

:((همچین بگی نگی دارم از مامانت خوف میکنم))ظاهرا کیونگسو هنوز از شوک در نیومده بود.

:((گاهی منم ازش میترسم.)) کیونگسو رو یکی از صندلی ها نشست و منم سریع یه لیوان آب به دستش دادم.

بعد از اینکه لیوانو بهم برگردوند دوباره تو همون لیوان برای خودم آب ریختم و خوردم؛از جایی که لبای اون خورده بود!

وقتی من داشتم کیکو میبریدم اونم آبمیوه هامونو میریخت.کارامون که تموم شد من سینی رو برداشتم و گفتم:((ایندفعه من از جلو میرم.))

با سرش تاییدم کرد و چند قدم عقبتر از من به راه افتاد.

خدارو شکر بدون بروز هیچگونه مشکلی به اتاقمون رسیدیم.«اتاقمون»!! اتـــــــــاقـــمـــون!!! من آرومم…{پ.ن:کاملا مشخصه فرزندم -___- }

از یه طرف کیکارو میخوردیم و همزمان تو اینترنت میچرخیدیم.

:((تویتر اینا داری؟؟)) وقتی سوالمو شنید سرشو به نشونه ی منفی تکون داد .

:((اهل بازی با کلمات نیستم.اهل نوشته های کوتاه هم که اصلا…)) تو این دو جمله ی کوتاهشم کلی مفاهیم ادبی وجود داشت ولی بگذریم…

:((فیسبوک؟)) یه نگاه«مسخرم کردی؟!» بهم انداخت:((ویبو؟)) صورتشو جمع کرد و دوباره سرشو به نشونه ی نه تکون داد.

:((اون خیلی پیچیده بود،سر در نیاوردم حقیقتش)) حرفش حقه چون منم هنوز ازش سر در نیاوردم.

:((خب بذار یه سوال کلی بپرسم؛تو کدومیک از شبکه های اجتماعی هستی؟؟)) شونه هاشو بالا انداخت.

:((نمیگم)) وای خدا! میخواد دق مرگم کنه!!!
:((خیلی خب گروهای مورد علاقتو بگو))

:((اووو خیلی زیادن مثلا B.A.P,VIXX,BLACK B,BIG BANG…))

گروه دیگه ای هم موند محض رضای خدا؟؟!

:((اینا همشون گروهای پسرن مگه نه؟؟)) شونه هاشو به علامت اینکه مسئله زیادم مهم نیس بالا انداخت.

:((F(X),2NE1دوس دارم ولی طرفدارشون نیستم.))تو کره افرادی هم به عنوان فن بوی های اختصاصی گروه های پسر هم وجود داشته پس!!O_O

:((تو چی؟))

:((هر از گاهی کاراشونو دنبال میکنم ولی طرفدار گروه خاصی نیستم.))

:((در موردB.A.P یخورده تحقیق کن.فکر کنم دقیقا مورد پسند تو باشن.))

اون گروهو میشناختم اما دورادور؛زیاد درگیرش نشده بودم تا این لحظه.

:((مینهو هم خیلی خیلی خیلی باحاله)) مینهو خر کیه هان؟؟

:((مینهو؟))

:((چویی مینهو)) اسمشو تو گوگل سرچ کرد و قیافه ای که جلو روم ظاهر شد بیش از حد آشنا بود!

:((من اینو میشناسم.)) به سمتم برگشت و با نگاه«برو بابا توام» پرسید

:((از کجا؟)) ولی من واقعا میشناختمش.

:((پسر خاله ی دوستمه)) فکر نمیکردم تمین تو این لحظه به درد بخوره.

:((تو واقعا جدی میگی؟؟))چشمهاش درخشیده بود و این باعث میشد کم کم از این ابراز آشنایی پشیمون بشم!
:((عههه،دروغم چیه؟))به سمت گوشیش خیز برداشت و انگار خیلی کار باحالی کرده باشه والپیپرشو تو چشمم فرو کرد!من عکس این آقا رو والپیپرم بذارم اونم بره عکس پسر مردمو بذاره!هه..

:((من دیوونشم)) وای چه عالی-__-

:((پسر خوبیه))چی میتونم بگم آخه؟خدا خوشبختتون کنه؟؟!

:((کای…میشه یه خواهشی ازت بکنم؟))لپ تابو کنار گذاشت و دستامو گرفت و تو چشمهام زل زد.

:((البته…)) میدونستم یه عنی قراره در بیاد ولی خدا به خیر بگذرونه.

:((میشه یه عکسی کاغذی چیزی که امضا کرده باشه رو برام بگیری..))

:((آره. چرا که نه))

:((کای….)) اگه بگه ترتیب قرار گذاشتن منو مینهو رو بده میزنم تو دهنش.بی بروبرگرد.

:((هوم؟))

:((دیگه بریم بخوابیم؟))سوال قشنگیه.

:((باشه)) باشه ولی چطور باشه؟اگه اون پیشم باشه من تا صبح خوابم نمیبره که!

:((پس من برم لحاف تشک بیارم…هرچند کیسه خواب راحت تره و زحمت نداره…ولی تو اونا هم نمیدونم تا صبح میتونم زنده بمونم یا نه..!))مظلوم بازی جونگین استایل!!

:((کیسه خواب چیه بابا،دیوونه ای مگه؟از سر شب هی داری فیلمای ترسناک نشونم میدی الانم دنبال کیسه خوابی؟!نه خیر جونم بدو برو چراغو خاموش کن بعد بیا پیشم.)) در حالی که زیر پتو میخزید با لحن تهدید آمیزی دعوام کرد.

:((باوشه)) چراغو خاموش کردم و تو یه چشم به هم زدن کنارش دراز کشیدم.وقتی به یاد عادت های موقع خوابم میوفتادم خواب از سرم میپرید ولی از طرفی هم بوی کیونگسو مستم میکرد…خودمو به لطافت رایحه ی قشنگش سپردم و تسلیم خواب شدم.

*********
سر صبح با صدای زنگ ساعت بیدار شدم.درسته هر روز صبح این حس سنگینی رو موقع بیدار شدن داشتم ولی سنگینی امروز کاملا متفاوت بود؛یه سنگینی مو دار،یه سنگینی که نفس میکشید،یه سنگینی از نوع انسان! اول با شوک«اینجا چه خبره» وحشت کردم ولی کم کم یادم افتاد شب با کیونگسو خوابیدیم.فقط مسئله اینجاست که موقع بیدار شدن انتظار این پوزیشنو نداشتم!احتمال میدادم وقتی بیدار شدم 180 درجه جهتمو تغییرداده باشمو پاهام روی شکمش قرار بگیره ،حتی انتظارشو داشتم که روش بخوابم و زیرم لهش کنم،ولی ابدا تصورشو نمیکردم کیونگسو مثل یه گربه روم به خواب رفته باشه!سعی کردم یخورده بیشتر از لحظه لذت ببرم ولی هرچقدرم وزنش کم باشه وزن تموم بدن یه انسان واقعا غیر قابل تحمله.

:((کیونگ…بیدار شو))با صدای آروم و لحن لطیفی صداش کردم.

:((هممم)) یخورده رو بدنم تکون خورد و بعدش دستاشو دور کمرم حلقه کرد.صورتشو که تو گردنم قایم کرده بود باعث میشد نفسهاش پوست گردنمو قلقلک بده.دوتا دستم دور کمرش بود و با زحمت یکی از دستامو تونستم از زیر بازوهاش بیرون بکشم و دستمو لابلای موهاش فرو ببرم.

:((کیونگ…))کمی دیگه تلاش کردم و اون سرشو بلند کرد و بهم لبخند زد.درست وقتی میخواستم خوشحال بشم که بالاخره بیدار شده ،دوباره سرشو تو گردنم فرو کرد و خوابید.

یه لحظه به یاد حرفش که گفته بود«اینجا فیلم کمدی رمانتیک فیلمبرداری نمیکنیم» افتادم!

با لبخند شیطانی روی لبم شروع کردم به قلقلک دادنش؛اول داد زد و بعدش با صدای قهقهه های بلندش خودشو به طرف خالی تخت انداخت.

نزدیکترین بالشتو برداشت و زمانی که میخواست باهاش خفم کنه منم سعی کردم بالشتو ازش بگیرم.

ولی از اونجایی که دستاش آروم نمیموند هر دو مچشو با انگشتام گرفتم و تو اون لحظه متوجه شدم دقیقا روی بچه قرار گرفتم و صورتهامون با فاصله ی قابل تاملی نزدیک بود.خیلی نزدیک!با ورود ناگهانی والده سلطان سریع از روش بلند شدم…چی گفته بودی؟؟ فیلم کمدی رمانتیک فیلمبرداری نمیکنیم؟؟بنظرم تجدید نظر کن کیونگسو خان-__-

:((صبحونه حاضره))

:((الان میایم مامان))با سرش حرفمو تایید کرد و تنهامون گذاشت.منم سریع به سمت کیونگسو برگشتم.

:((روم خوابیده بودی!)) حتی اگه ناخودآگاهم این کارو کرده باشه حتما یه دلیلی داشته،مگه نه؟

:((اصلا نتونستم بخوابم از دست تو.وای یه آدم تو 5 دقیقه چطور میتونه به 35 حالت مختلف در بیاد؟!واقعا تحیر برانگیزه!!)) ظاهرا از عادتهای همیشگیم دست نکشیده بودم؛من مرد ثابت قدمی ام!

:((درسته.من همچین مشکلی داشتم و برای همین دنبال کیسه خواب بودم))

از روی تخت بلند شد و روبروی آینه وایستاد.یه دسته از موهاش که موقع خواب شکسته بود رو سعی داشت با دستش صاف و درست کنه ولی موها بعد از چند ثانیه دوباره به حالت قبلیشون برمیگشتن.

:((بخاطر همین منم راه حلشو با خوابیدن روت پیدا کردم.حتی دستاتم گرفتم.برا دفعه ی بعد تجربه دارم دیگه مشکلی پیش نمیاد.))

«دفعه ی بعد» وجود خواهد داشت!و من از خوشحالی روی تخت بپر بپر میکردم.خداروشکر که از اتاق بیرون رفته بود…

 

مشخصه که بیدار شدن و خوابیدن با تو زیباترین موهبت الهیه که به من عطا شده.
(پ.ن:معنی پوستر همین جملس)

The following two tabs change content below.

♋aqua_phoenix♋

متولد دهم تیر ماه ♋ مترجم زبان استانبولی./i love u in my dreams/ /secret/ /Asula/ 〰〰〰〰 /Gaya/ /Glamor/ /catboy agency/

Latest posts by ♋aqua_phoenix♋ (see all)

♋aqua_phoenix♋ 113 نظر 2 مهر 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
آلوچه
مهمان

فک کن صب چشاتو باز کنی..یه موجود سفید نرم گلوله ای خوشمزههه به اسم کیونگ سو..روت نه…ولی کنارت باشه..من رسما همونجا میخورمش..خخخخ
خسته نباااوووشیی

zoza/exol
مهمان

عاغا من مامان کای رو خیلی دوس دارم چقد با درک و شعور و دیوونه اس

مائده
مهمان

اجیییییییییییییی این عالیهههههههههههههههه من دیوونه این فیکم
راستی اگه خواستی رمزی کنی به جون خودم من هیچ شبکه اجتماعیی ندارم
فیکتم خیلی دوست دارم و دارم دنبالش میکنم ژس توروخدا فقط به ایمیلم بفرستش

نگین کریس لاور.;کایسوشیپر
مهمان

راستی اگرادامش امادس چرانمیذاری توروخداسریع بذار مرسی میشیم:)))این ایمیل منه اگررمزی کردیش میشه رمزوبرام بفرستی [email protected]

نگین (کریس لاور)
مهمان

راستی احیاناایناقصدبوسیدن ندارن؟ من که شدیدامنتظرم هموببوسن.چون.بسی منحرفم من:)))))))))))

نگین (کریس لاور)
مهمان

ا.خیییی پوسترچقدخوشگلههههه…معنی روشم که فوق العادست…کایسوووووووو فوراور

نگین (کریس لاور)
مهمان

فیلم کمدی رومانتیک اتفاقا خودخودشه:))))

mayana
مهمان
kadooOooOooOoo
مهمان

ای جونم از کایسو بهتر داریم مگه ؟
اون تیکه ی مینهو خیلی خوب بود =)))))
مرسی دوست جان

Sana
مهمان

اونی نظرا از صد تا گذشته آپ نمیکنی؟…..این فیک داره تلفات میده باور کن

kimia
مهمان

کشته مرده فیکتم… خودش قشنگه با ترجمه تو قشنگ ترم میشه

Hadiseh
مهمان

این بهترین فیک ترجمه ایی…آخه ملت …چرا کامنت نمیذارین دقیقاااااا؟؟؟؟

Mahsa
مهمان
یاسمین
مهمان

سلام.کامنتا شده 97 تا.بدجور خمارم.نمیشه بزاری ادامه شو؟اگرم دوتا دیگه م من کامنت بزارم بازم متوجه میشی تکراریه.البته همینم دومین کامنته.ولی خب . نمیشه تقلبم کرد.ممنون

misagh
مهمان

چه شخصیتای کای و دی او تو این فیک باحالنننننننن….دستت درد نکنه اونی

Yasaman
مهمان

تو رو خدا حداقل واسه ما که همیشه کامنتن میذاریم سریعتر آپ کن…دلت واسمون نمیسوزه؟

Maedeh
مهمان

چه باحال ترجمه میکنی آدم روحش تازه میشه…خسته نباشی عزیزم

wpDiscuz