fanfiction Simple Love ep 22

نظرا خیلی افت کرده sad   

د ادر وان رو اپ نمیکنم تا نظراتش بره بالا پس هی نپرسید لطفا

بقیه فیک ها هم من بعد با توجه به استقبال خودتون اپ میشه پس معترض نباشید 

بچه ها واقعا من انقدر بد مینویسم ؟؟؟؟؟؟؟ واقعا انقدر د ادر وان , سیمپل ادیوکس بدن که انقدرررر دوسشون ندارید ؟ 

 

اگر میبینید من دیر اپ میکنم به خاطر اینه که با هر بار اپ به شدت میخوره تو ذوقم 

 

انگیزه نوشتنم کم میشه دم به نوشتن براتون خوش نیست ……. اگر واقعا دوست ندارید بهم بگید که این فیکا رو ا سایت پاک کنم 

 

به جاش فیک چدید بنویسم ……. به هرحال قسمت های بعدی هر سه تا فیکم رمزی خواهد بود  و اگر بازم اینطوری ادامه پیدا کنه متاسفم ولی فیکارو از رو سایت پاک میکنم 

فکرم نکنن بعضیا که وقتی کامل شد میخونن پی دی افشو چون اصلا با این وضع پی دی اف نمیکنم داستانا رو 

ترجیه میدم که کلا حذف بشن

تصمیم با شماست 

 

 

*بچه ها من دو تا مینی فیک توی چنلم اپ میکنم که توی سایت نمیزارم اگر خواستید تو چنل عضو بشید ….

یکیش کایسو و یکیش سکایه :

 

//telegram.me/sumifanfiction

……………………………………………………………………………………………………………………………………………….

 

با شنیدن صدای تق ظریفی به در اتاقش سرش رو از روی پرونده هاش بلند کرد و گفت :

بیا تو

منشیش در رو به ارومی باز کرد و گفت :

رئیس آقایدو تشریف اوردن

کای به وضوح جا خورد

انقدر زود ساعت قرارشون رسیده بود ؟ انقدر کار داشت که اصلا گذشت زمان رو حس نکرد

دستی به پیرهنش کشید و گفت :

راهنماییشون کن داخل

منشی : بله چشم

بیرون رفت و درو بست

کای کمی پرونده هاشو مرتب کرد و دستهاشو قلاب شده روی میزش گذاشت و چشم به در دوخت

در کمتر از چند ثانیه در برای بار دوم باز شد و دیو رو دید که داخل میشه

لبخندی زد و گفت :

خوش اومدی

از پشت میزش بلند شد و سمت دیو رفت که با تی شرت سبز لجنی ساده و شلوار کتون کرم رنگش بی نهایت کیوت به نظر میرسید

پوشت سفیدش توی هر لباسی درخشنده و وسوسه انگیز به نظر میرسید

کای سعی کرد نگاهشو کنترل کنه

در جواب سلام دیو لبخند دیگه ای بهش زد و وقتی بهش رسید دست راستشو هایل کمرش کرد و راهنماییش کرد تا روی مبل چرم رو به روی میزش بشینه

خودش هم در مقابش نشست و گفت :

خب چیزی میخوری؟ قهوه یا ابمیوه؟

دیو لبخندی زد و گفت :

اب اگر دارید

کای : بسیار خب

از جاش بلند شد و با گرفتن شماره منشیش سفارش اب برای دیو داد و باز سرحاش نشست

با نگاه موشکافانه ای حرفشو اینجوری شروع کرد  :

خب دیو دلیل اینکه دعوتت کردم اینجا آقای کیمه

دیو سرشو تکون داد و پرسید :

چیزی پیدا کردید ازش؟

کای تکیه داد و گفت :

اره.. یه چیزایی هست ….  صدات زدم که بهت همینو بگم . من مدارک زیادی علیهش پیدا کردم و به زودی با شکایت یه شخص سوم که لازم نیست بدونی راهی دادگاه میشه منتها یه کاری هست که تو باید بکنی

دیو که با دقت گوش می داد گفت :

چه کاری؟

کای تا دهانش رو باز کرد صدای در بهش اجازه صحبت نداد

منشی بعد از گذاشتن سفارششون روی میز تعظیمی کرد و با اشاره کای بیرون رفت

کای انگار که وقفه ای بین حرفشون نیفتاده ادامه داد :

اینکه نباید به دادگاه بیای

دیو تعجب زده گفت :

چی ؟

کای کمی جلوتر اومد و گفت :

کیونگسو تو نباید به دادگاه بری…. واضح تر بگم … هیچ اسمی از تو نباید توی این طرح دعوی برده بشه … نباید پات کشیده بشه وسط

 

دیو که اصلا انتظار همچین چیزیو نداشت گفت  :

اخه..اخه چرا؟؟ من خودم یه شاهدم …. چرا نباید

کای وسط حرفش گفت :

دیو مساله فقط مرگ دوست تو نیست … خیلی بزرگتر از یه قتله سادس

دیو چشم هاشو گشاد کرد و گفت :

ساده؟؟؟ قتل ساده؟؟؟؟؟  بزرگتر از ادم کشی هم مگه ممکنه؟؟؟؟

 

کای : اره دیو ممکنه خیلی خوب هم ممکنه … من …

کای کمی تامل کرد و بعد با همون لحن محکم ادامه داد :

طی تحقیقاتی فهمیدم پای چیزای دیگه ای که خیلی بزرگتر از قتل یه دختر بی کسو کاره وسطه .. کارایی که اگر اسمشون وسط بیاد تو به چیزی که میخای میرسی

 

دیو که هر لحظه متعجب تر میشد گفت :

منظورت چیه؟؟ چون سوجین کسیو نداشته… چون…چون اینجوری بوده سزاوار کشته شدن بوده ؟

کای دستی توی موهاش کشید و با کمی عصبانیت گفت :

دیو تو متوجه نیستی …..

دیو هم کمی جلو تر اومد :

اما…

-میخوای مجازات شدنشو ببینی یا نه؟

دهان دیو نیمه باز موند و توی سکوت به کای خیره شد

کای تکرار کرد :

کیونگسو…. میخوای مجازات شدن قاتل اون دختر رو ببینی یا نه ؟

دیو با بغض سرشو به نشونه مثبت تکون داد

کای نفس راحتی کشید و گفت :

پس بحث نکن ….. تو توی دادگاه شرکت نمیکنی

دیو عقب رفت و توی مبل تقریبا فرو رفت

با لحن مظلوم و لرزونی گفت :

میخوام… من میخوام… مجازاتش رو به خاطر… قتل سوجین ببینم

کای  با صدای ارومی کمی جلوتر اومد و دست یخ کرده و کوچولوی دیو رو توی دستاش گرفت

و خیلی متقاعد کننده گفت :

دیو……. همیشه توی دنیا کارا اونجوری که میلته پیش نمیره … برای به دست اوردن چیزی….

باید یه چیز دیگه رو بدی این قانون دنیاست ….تو میخوای مجازات بشه و میشه

دیگه چه اهمیتی داره به چه جرمی ؟ مهم عذاب کشیدنشه که میکشه ..

وقتی دید دیو سرشو پایین انداخته و هنوز بغض داره دلش به درد اومد

از جاش جلوتر رت و تقریبا روی لبه مبل نشست

چونه دیو رو با دست راستش به ارومی بالا اورد

نگاه چشم های میشی و با نفوذشو توی چشم های درشت و مشکی براق دیو انداخت که یه لایه اشک براق ترش کرده بود

بعد از چند ثانیه اروم گفت :

دیو……

دستش رو با فشاری دلگرم کننده توی دستش فشرد و ادامه داد :

به من اعتماد کن

وقتی دیو هنوز ساکت بود اصرار کرد :

منو باور کن دیو… هوم ؟

دیو بالاخره واکنشی نشون داد و سرش رو به نشونه مثبت بالا پایین برد

کای بخند مهربونی بهش زد :

پشیمون نمیشی مطمئن باش

توی اون لحظه خیلی خودش رو کنترل کرد تا بو/سه ای به لب های قرمز دیو نزنه

برای همین خودشو عقب کشید

دیو با صدای بغش الو د گله مندی گفت :

از ادمای خلافکار متنفرم …. امیدوارم همشون بمیرن

کای یه لحظه خشکش زد

آب دهنشو قورت داد و سعی کرد عادی باشه

جمله ای که دیو گفت ……….

کای انگار که چیزی نشنیده گفت :

فکر میکردم تشنتو نمیخوای اب بخوری؟

دیو کمی از اب خنک توی یوانشو خورد تا بلکه اتیش درونش خاموش بشه

کای دوباره به پشتی مبلش تکیه داد و برای چند لحظه کامل دیو رو برانداز کرد

:

راستی دیو…. دلیل دیگه ایم داشتم…. از اینکه گفتم بیای …. راستش چند وقته میخوام یه چیزی بهت بگم ولی نمیدونستم چطور مطرحش کنم

خیلی وقته تو فکر گفتنشم اما شرایط تو جوری نبود که بخوام بهت بگم اما الان که از خودم مطمئن شدم و خب شرایطم اروم تر شده خواستم باهات درمیونش بذارم

دیو که کنجکاویش گل کرده بود با نگاه پرسشی به کای خیره شده بود

نمیدونست این چه ارامشیه توی وجود کای که باعث میشه هرکاری ازش میخواد رو براش انجام بده

این چه جذبه  م*ست کننده ای بود که دیو با هربار دیدنش بیشتر و بیشتر توی خلسه اش فرو میرفت ؟

بی توجه به صدای بلند قلبش سعی کرد سراپاگوش باشه

 

کای :

دیو الان چند وقته که ما همو میشناسیم و این اواخر با هم زیاد برخورد داشتیم . راستش توی همین برخوردامون فهمیدم که پسر ساده و مهربونی هستی و همینطور تنها زندگی میکنی و خود ساخته ای

من واقعا جذب شخصیت های این شکلی میشم و میخواستم بگم که  اگر دوست داشته باشی …….

 

با صدای زنگ تلفنش نتونست ادامه بده

چشمهاشو محکم روی هم فشرد و با مشت ارومی که روی زانوش خودش زد از جاش بلند شد و گفت :

واقعا عذر میخوام

تلفن دفترش رو برداشت

قلب دیو انگار از کار افتاده بود

نکنه؟؟؟؟؟؟ نکنه کای میخواست همون چیزیو بگه که دیو توی رویاهاشم نمیدید؟

نه امکان نداشت

یعنی کیم کای به پسرا…. ؟

با خودش گفت :

نه دیو نه…. امکان نداره خواسته باشه همچین چیز بگه .. اره اره. ….. حتما میخواسته چیز دیگه ای بگه … ولی چی ؟

تا تلفنش تموم شه که از فضولی میمیرم

حالش عجیب ده بود

توی جنگ با مغزش و دلش بود که کای چه منظوری از گفتن اون همه مقدمه چینی میتونه داشته باشه ؟

بالاخره تلفن طولانی!!! کای بعد از دو سه دقیقه تموم شد

با چهره عذرخواهانه ای به دیو نگاه کرد و گفت :

ببخش دیو فکر میکنم باید ادامه صحبتمونو به روز دیگه ای موکول کنیم …

توی شعبه اصلی شرکت مشکلی پیش اومده و من باید به سرعت برم اونجا … تا خونه میرسونمت

دیو بهت زده شد

نه نه نه ……. کای نباید الان میرفت …. تا یه فرصت دیگه دیو حتما از شدت فکر و خیال 10 سال پیر میشد!!

 

اما چاره ای نبود نمیتونست اصرار کنه

زبون خشک شدشو تکون داد و صدای خودشو شنید که گقت :

نه مزاحمت نمیشم برو … من باید برم چند جا کار دارم

کای گفت :

پس تا ایستگاه اتوبوس میبرمت

انقدر ذهن جفتشون درگیر بود که متوجه نشدن کی به ایستگاه رسیدن

دیو از ماشین پیاده شد و کای کمی به سمت شاگرد خم شد

شیشه رو پایین داد و گفت :

به زودی میبینمت دیو …

دیو بدون اینکه بتونه کلماتی که از دهنش بیرون میومدن رو کنترل کنه گفت :

باشه منتظرم … مراقب خودت باش

چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

منتظرم؟؟؟؟ مراقب باش؟؟؟؟؟

توی دلش گفت :

دو کیونگسو دقیقا چه غلطی خوردی الان ؟

کای لبخند پهنی زد و گفت :

تو هم همینطور . فعلا

با صدای لاستیک ماشینش و دیدنش که داشت ازش دور میشد حرکت ظریف یه حس دوست داشتنیو توی سینش احساس کرد

چیزی که باعث میشد از همه نگرانی ها و ترسهاش… از همه مشکلاتش و دغدغه های زندگیش جدا بشه و فقط به یک چیز فکر کنه ……… کیم کای !!

 

 

سهون :

وقتی روی تخت سرد هتل به تنهایی چشم باز کرد دقیق نمیدونست چه حسی داره

تا میومد فکر کنه که اتفاقی که دیشب براش افتاد یه خواب بوده هر قسمت اتاق  بهش میگفت که واقعیت داشته

سوهو دیشب اونجا کنارش و در اغوشش بود و حس خوبی که در تمام طول شب داشت رو به هیچ عنوان نمیتونست انکار کنه

اینکه اون  چه جور ادمیه براش مهم نبود

و گذشتش ……. مهم این بود که اون حس خوب رو بعد از عشق اسطوره ایش و بعد از مدتهای زیادی دیشب دوباره به یاد اورد

اونم کنار فردی که  تازه شناخته بود و قسم میخورد که  با میل خودش پیشش نیومده بود

با کرختی بلند شد

پشت کمرش از رده های خراشیده شده که یکی از گواهی های اتفاق  شب گذشته بود میسوخت

بی ختیار لبش به لبخندی باز شد

دوست داشت همراه دیشبش حداقل صبحانه رو باهاش باشه .. اما نبودنش هم خیلی چیز بدی نبود

میتونست بازم بره و پیداش کنه

هنوز به در حمام نرسیده بود که متوجه یادداشتی روی عسلی شد

دوباره روی تخت نشست و بازش کرد

با دست خط قشنگی روش نوشته بود :

صبح بخیر سهون

دیشب آخرین اشتباه زندگیمو با تو تجربه کردم

از اینکه دوستامو گول زدم از خودم متنفرم  ….. میدونم که انقدر با معرفتی که این چند روز باقی مونده رو رازمو حفظ میکنی

من خودم همه چیزو به بکهیون و دوست دیگه ام میگم و خودمو از این زندگی پر از دروغ راحت میکنم

نمیدونم چرا اینو به تو میگم شاید به خاطر شبی که با هم شریک بودیم

اما بدون که من ادم هر*زه ای نیستم

و همه چیز همیشه اونجوری که به نظر میومدن نیستن

مرسی که باهام ملایم بودی علی رغم تنفری که توی قلبت به منه

امیدوارم دیگه همو نبینیم

به آرزوهات برس

سوهو

 

چندین بار کل یادداشتو خوند

اون پسر نمیتونست تصور کنه که چه حسی توی قلب سهون بیدار کرده

توی قلبی که مدتها خالی بود و خاک میخورد

دو خط اخر یادداشت سوهو رو بارها خوند

به ارزوهات برس ….. سوهو

لبخند زد

اگر ازش خواسته بود به ارزوهاش برسه پس بعدا نمیتونست اعتراض کنه

این چیزی بود که خودش خواسته !!!

Print Friendly

63 Responses

  1. ججججججججججججججججججججججججییییییییییییییییییییییییییییغ عررررررررررررررررر من عاااااااشق هونهوششششم واااااای سووووووهوییییم جججججججییییییغ کاااییسسسسو منتظره پارته بدیم متشششکر

  2. :heartme: :heartme: چه یادداشت قشنگی :heartme: :heartme:

    :heartme: فک کنم از این به بعد باید یه سه هو شیپ کنم :heartme:

    :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande:

  3. اقااااااااا سهووووون عوضیییییییییی

    مرسییییی و فایتینگ
    عاقا من مسافرتم به سختی سایت باز میشه و به زور دارم این نظرو میذارم??
    ببخشید بهر حال??

  4. ممنون
    خیلی قشنگ بود
    من خودم خیلی کاپل سهون و سوهو رو دوست دارم
    اما متاسفانه فیکی برای این ها نیست
    و جراتتو برای استفاده از این کاپل تحسین می کنم
    من داستانتو دوست دارم و لطفا ادامه بده…من عاشق هونهو هستم
    خسته نباشی

    • تیکه اخر داستان خیلی قشنگ بود
      ب ارزوهات برس….سوهو
      یعنی دقیقا سهون و مصمم کرد برای خواسته هاش
      کاری کرد ک با خودش رو راست بشه
      خوشم اومد…عالی بود

      • اره منم خیلی دوست دارم این حرفو
        تاکید کرد و دقیقا عزمشو سهون با همون یه جمله جزم کرد
        ممنونم خوشحالم که مورد پسندت واقع شد ♥ و ممنون که همچن خواننده ریز بینی هستی

    • مرسی ممنونم
      منم دوسشون دارم به شرط اینکه به جا نوشته بشن
      اره واقعا کاپل کیوت و خوبین با هم .. خودم برنامه دارم که بنویسم ازشون ♥
      مرسی واقعا نوشتنش خیلی از اصلیا سخت تره چون باید توجه بقیه رو بهش جلب کنی
      مرسی چشم حتما

  5. مهفاااااام اگه ادامشو نذاری واقعا نامردی…چون ما هر دفعه یک ماه تا یک ماه و نیم صبر کردیم تا قسمت جدید بذاری :gerye: :gerye: :gerye:
    بعدشم فیک از زوج هونهو واقعا خیلی کمه :aaar: :aaar: :aaar:
    البته کم که چه عرض کنم اصلا نیست :aaar: :aaar:
    من خودم این کاپل خیلی دوس دارم ولی هیچوووقت نشد یه فیک کامل ازشون بخونم :gerye: :aaar: :nanahat: :mazlum: :cry:
    لطفا تو دیگه ناامیدم نکن :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum:

  6. عالی بود .ممنون . خسته نباشی .
    عزیزم من هردوتا فیکتو میخونم هردوشو هم واقعا دوست دارم اگه بدونم قبول میکنی بجای همه اون سایلنتای گشاد برات کامنت میذارم ولی میدونم اینو نمیخوای کاری هم از دست من بر نمیاد جز اینکه کامنت خودمو بذارم
    ولی این هیچ تاثیری تو اینکه چقد فیکتو دوس دارم نداره
    در هرصورت من منتظر فیکت میمونم
    میتونی از این به بعد بخاطر خواننده های ثابتت رمزی کنی ولی پلیز فیکو ادامه بده من هنو دلم میخواد بخونمش

  7. Arrrrrr…merccccccc…vaiiii..kaisooo…fk nmikrdm kyungm in fkro bkne..didm az kaim bdtre…vaiii ehtemaln shb khbsh nmibre…kkk…hqm dre…oooo sehunm hesesho fhmid..akhjun…mm kh mntzr mundm…????pls hzfsh nkn in fico the other ono..mercc :heartme: :heartme: :heartme: :heartme:

    • وووووی مرسیییییییییییییییییییییییییی
      کیونگ ک وا رفته دیگه خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
      احتمالا
      واااقعا حق داره
      حذفش بستگی به واکنش سایلنتا داره
      به خدا خسته شدم انقدر گفتم حداقل یکم فعال باشید
      یا حداقل به دوستاتون معرفی کنید فیکارو
      ایشالله بچه ها به خودشون بیان مخصوصا سایلنتا که منم فیکامو حذف نکنم ♥

  8. واییییییییییی آجی نههههههههه من خیلی دوج دالم فیکاتووووو :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum:
    برشون ندار
    آجیییییی رمزیش کن بذا سایلنتا بیان نظر بدن
    ملسییییییییییییییییییییی
    عالیییییییییییییییی بود :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme:

    • هییییییییییی منم نوشتنو خیلی دوست دارم ولی با این وضع واقعا چاره ای نیست
      ما خودمون قانون گذاشتیم فیکایی ک کم خواننده دارن حذف بشن
      دیگه بستگی به بچه ها داره
      ممنون عزیزم

  9. عااااااالی :yeees: اخیی دی او :nish: هعییی فراموشش کرده بودم :nanahat: نهههههه تو رو خدا این فیک رو پاک نکن من دوسش دارم خب خواننده هات چه گناهی کردن؟ :nanahat:

    • خخخخخخخخخ
      گفتم که بستکی داره به واکنش بچه ها
      کلا قراره فیکایی ک زیاد سایلنت دارنو حذف کنیم
      قیش به خاننده هامون بستگی داره

  10. وای جیع هونهو???
    من فکر کنم تا حالا فقط یک یا دو قسمت از کل این داستان سیمپل رو خونده باشم که همونی که خوندمو نظر دادم و بهت گفته بودم سهون و سوهو زوجیه که دوستشون دارم???بعد اون دیگه نشد بخونم ….اسم داستانم بلد نبودم چیه….الانم به خاطر عکس هونهو که کناره همن ادامه مطلب اومدم و دیدم این همون داستانیه که خوشم اومده بود…..چون دو قسمت فقط خوندم نمیتونم بگم داستانت بده یا خوبه اما تیکه های زوج مورد علاقمو دوست داشتم …..از این دوتا داستان فقط دوتا خوندم این سومین داستانه که دوس دارم بخونم پس لطفا اینو ادامه بده….امیدوارم خواننده هاشم نظر بدن…..من هر داستانی که توی این وب میخونم همیشههههه نظر میذارم…..مثل سریع و خشن و بی نفس و…..غیره….یه داستان هست کریسهو دارههههه….اونم فکر کنم تو آپ میکنی درسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟سوهو توش خیلی بامزه اس و دوقسمت آپ شده و طنزه…من خواننده ثابت اونم هستم ……چون خیلی داستان میخونم اسم همه رو حفظ نیستم…..هفته ی بعد هم درس زیاد دارم راستش نمیدونم اصلا روز این داستان کی هست ولی تو ادامه بده منم داستانتو با کمال میل شروع میکنم درست بخونم…???????????

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *