سلاممممممممممم به همه ، خوب …احتمالا یه سری از دوستان فیک “طلوع و غروب عشق ” رو یادشون باشه

من برگشتم برای ادامه دادن این فیک

سه قسمت اول که سابقا گذاشته بودم + قسمت جدید آوردم براتون

عنوان : طلوع و غروب عشق

ژانر : عاشقانه ، غمگین

کاپل : چانبک ، کایلو

تعداد قسمت ها : ؟(ولی زیاد نیست ، مینی فیک هست)

نوع پایان : هپی اند

پ.ن : کاپل چانبک دیر وارد فیک می‌شود و نقشش از کاپل کایلو کمتر هست

معرفی موضوع فیک :

شکستن آدم ها صدا نداره.
کم آوردن یکی توی زندگیش صدا نداره.
لوهان شکست.
وقتی که توی یک بعدازظهر گرم تابستونی با یک لیوان آب پرتغاله خنک و یک دنیا ذوق به سمت جونگین رفت و وقتی که اون همه چیز رو بینشون تموم کرد.
لوهان شکست.
مثل تیمی که دقیقه ی نود از یک موقعیت ساده که هیچوقت فکرش رو نمی کنه , گل بخوره و ببازه.
لوهان هم باخت…اون از کسی که هیچوقت فکرش رو هم نمی کرد گل خورد و باخت.
شکستنش صدا نداد… بدنش قطعه قطعه نشد و روی زمین نریخت.
اون عشقش , زندگیش و خودشو باخت.

 

قسمت 1تا3

ohsehun40-52 (2)

قسمت چهارم :

سئول : صبح ساعت یازده

جونگین به گودی زیر چشماش نگاه کرد…دوحلقه ی تیره کاملا خودنمایی می‌کردن.

سوهو عصبانی به صورت بی تفاوت جونگین نگاه کرد.

  • تو احمقی؟ نفهمی؟ خَری؟ خودت رو زدی به خریت؟ بهت گفتم شبا زود بخواب…الان این نتیجشه؟

جونگین خسته خود رو روی صندلی ولو کرد

  • ول کن هیونگ ، با یه کم کرم حل میشه
  • دِ پسره ی بیشعور این حال زارت چیه دیگه؟ این ریخت بری روی صحنه مطمئن باش خودم بعدش آدمت می‌کنم
  • هیونگ روز به روز بی ادب تر می‌شی ها ، مگه داری با نوکرت حرف می‌زنی؟

سوهو به جای صحبت کردن چشم غره ای به جونگین رفت

  • دوست دختر قبلیت سروکَله َش دوباره پیدا شده…ببینم مگه نگفتی دفعه ی قبلی همه چی رو حل کردی و من دخالتی نکنم؟ این بود حل کردنت؟

جونگین کلافه با نوک انگشت های دست چپش پیشونیش رو مالید

  • دختره ی کَنه…هیونگ خودت یه کاریش کن
  • همین دیگه ، کارت شده همین ، جنابعالی گند بزنی و من جمعش کنم
  • هیونگ سرم داره از درد منفجر می‌شه ، بسه توروخدا

سوهو جلو اومد و دستاش رو لبه ی صندلی جونگین گذاشت و روی صورتش خم شد

  • ببین چی بهت می‌گم …اگه همینطور پیش بری باید همین فردا پس فردا قید تمام آینده َت رو بزنی …کارت توی این صنعت تمام می‌شه ، می‌فهمی چی می‌گم؟

جونگین با چشماش صورت سوهو رو گشت

  • باشه هیونگ ، باشه

سئول : باربری ، ساعت 5 بعدازظهر

لوهان روی زمین نشست مچ پاش رو مالید ، فکر نمی‌کرد یک پیچ خوردگی ساده اینقدر درد داشته باشه

لنگون لنگون دوباره به سر کارش برگشت.

با وجود درد شدیدی که داشت بازم به کارش ادامه داد.

ساعت هشت شب وقتی بالاخره تونست دست از کار بکِشه دیگه عملا به جای راه رفتن کم مونده بود روی زمین به حالت چهار دست و پا حرکت کنه.

مچ پاش شدیدا ورم داشت و درد می‌کرد.

بازم سرگیجه ی لعنتیش سراغش اومده بود و باعث می‌شد موقع راه رفتن این احساس رو داشته باشه که هر آن ممکنه با سر روی زمین سقوط کنه.

راهش رو به سمت ایستگاه راه آهن گرفت ولی از مسیر شب گذشته نرفت.

ولی وقتی به ایستگاه رسید با تعجب چانیول رو دید که با همون لبخند گشادش به انتظارش ایستاده

با تعجب بهش نگاه کرد

  • چطوری فهمیدی میام اینجا؟!

چان یکی از دستاش رو از آرنج خم کرد و پشت سرش برده و گردنش رو خاروند

  • خودت گفتی می‌خواستی بری ایستگاه راه آهن ، حدس زدم اینجا باشی.
  • برای چی اومدی؟
  • بیا با هم زندگی کنیم ، به نفع هردومونه
  • ولی من پولی ندارم بهت بدم
  • اشکال نداره بعدا می‌تونی بدهیت رو باهام تصفیه کنی

کنار همدیگه راه می‌رفتن تا به گاراژ برسن…چانیول همونطوری که به روبه رو خیره بود پرسید

  • برای چی میای سئول و کار می‌کنی؟
  • برای اینکه انتقام بگیرم

برگشت و به صورت لوهان نگاه کرد ، صورتی که درد و غم زیادی رو منعکس می‌کرد

  • از کی؟
  • واسه تو چه فرقی داره؟
  • اگه قرار باشه کمکت کنم فرق می‌کنه ، نمیدونم چرا و برای چی دارم به یکی که یک روز و نیمه می‌شناسمش کمک می‌کنم ، یا نمی‌دونم چرا کمک کردن بهت برام مهم شده ، ولی می‌خوام این کار رو انجام بدم
  • من ازت کمکی نخواستم ، نیاز به ترحم کسی ندارم
  • ترحم نیست ، میگم که کمکه

لوهان ایستاد و به تبعیت ازش چانیول هم کنارش ایستاد

  • حرفام رو باور می‌کنی؟
  • نکنه قراره بگی از مریخ اومدی؟
  • نه ولی قراره بهت بگم یکی از ایدل های معروفی که می‌شناسی یک زمانی دوست پسرم بوده

چانیول کمی با تردید به صورت لوهان نگاه کرد ولی وقتی که اطمینان رو توی چهره ش دید سرش رو به علامت قبول حرفاش تکون داد

اون شب لوهان و چانیول باهم پیمانی بستن …پیمان اینکه چان به لوهان برای گرفتن انتقامش کمک کنه و در عوض لوهان جای خانواده و دوستی که چان هیچوقت نداشته رو براش پُر کنه.

سه سال بعد :

رو به روی آینده با لبخند مطمئنی به چهره ش خیره شد.

اون واقعا زیبا بود و خودش هم می‌تونست به وضوح زیبایی و گیراییش رو ببینه.

لبخندی روی لباش آورد و یکی از ابروهاش رو بالا داد

  • تو هنوز گیری به آینه؟

برگشت و با خنده گفت

  • مگه همه مثل توئه شلخته َن؟

خندید و دستی به موهاش کِشید و اونا رو یه کم مرتب کرد

  • من همه جوره خوش تیپم
  • خیلی ، کاملا مشخصه

یهو جدی شد و به سمتش چرخید

  • از کاری که می‌خوای انجام بدی مطمئنی لوهان؟

به آیینه نگاه کرد و نگاهش حالت بدجنس انتقام جویانه ای به خودش گرفت

  • وقت بازیه چانیول ، بازی من و جونگین

با سوتی که زیرلب می‌زد یه کم به پهلو چرخید و خوب خودش رو ورانداز کرد

  • هیونگ قیافه َم خوبه؟

سوهو با کلافگی پوفی گفت

  • از صبح هزار بار اینو پرسیدن ، د بچه آخه مگه دختریو قرار بیان خواستگاریت؟

لبای کای مثل بچه ها آویزون شد

  • هیونگ خوب اون طراح معروفیه ، همه براش سرودست می‌شکونن

سوهو لبخند مهربونی زد و یقه ی لباس جونگین رو مرتب کرد

  • تو هم معروفی ، خودتو دست کم نگیر
  • بهت گفتم که عاشقتم هیونگ؟

سوهو خندید

  • باشه بیا بریم حالا تا دیرت نشده

لوهان کمی دور و برش رو نگاه کرد و وقتی مطمئن شد کسی حواسش بهش نیست توی آیینه قدی از زیر چشم نگاهی به خودش انداخت …باید مطمئن می‌شد که همه چیز کاملا مرتب و منظمه

شلوار کتون مشکی ، تیشرت سفید رنگی با طرح های درهم طوسی تیره روش و یک کت اسپورت فیلی رنگ با یقه ی آبی نفتی روی تیشرتش

با شنیدن صدای قدم هایی که نزدیک می‌شدن روش رو برگردوند و جونگین رو از دور دید.

نیشخندی زد

موهای کوتاه قهوه ای تیره َش به صورت چتری توی صورتش بود.

دو سه دکمه ی اول پیراهن مَردانه ی مشکی رنگش باز بود و روش یک سیوشرت چرم مشکی با زیپهای نقره ای پوشیده بود.

لوهان توی دلش اعتراف کرد که اون هنوزم خیلی خیلی فریبنده هست.

اضطراب داشت…می‌ترسید جونگین اونو بشناسه ولی بعد به خودش گفت با این همه تغییر غیرممکنه که اون بفهمه

موهایی که زمانی تیره و چتری بودن الان به رنگ طلایی و رو به بالا در اومده بود.

اَبروهای قهوه ایش کاهی شده و چشماش رو خط چشم نازکی حالت بیشتری داده بود

دیگه عینک فریم مشکیش رو روی چشماش نداشت.

لباسای دمُده و قدیمیش حالا جای خودشون رو به لباسای شیک و به روز داده بودن.

مطمئنا جونگین نمی‌تونست اونو بشناسه…بین لوهانه قدیمی و کیم یونگ ووئه جدید دیگه هیچ شباهتی وجود نداشت.

اول سوهو و بعد جونگین هر دو با لبخند باهاش دست دادن

لوهان سعی کرد لبخندی بزنه که دل هر ببینده ای رو به سمت خودش بکِشونه

  • کیم یونگ وو هستم ، خوشبختم

سوهو خیلی گرم لبخند زد

  • بله یونگ وو شی ، راستش هم من و هم جونگین شی خیلی مشتاق دیدن شما بودیم

لوهان نگاه خیره َش رو از چشمای جونگین نگرفت…اون باید از همین روز اول خودش رو توی دل جونگین جا می‌کرد.

نقشه ی لوهان باید بدون هیچ کم و کاستی اجرا می‌شد…باید جونگین حسابی عاشق و شیفته َش می‌شد و اونوقت دقیقا زمانی که از داشتن لوهان مطمئن می‎‌‎شد اون برای همیشه ترکش می‌کرد.

اونوقت جونگین می‌تونست همون میزان درد و رنجی رو که اون کِشیده بکِشه…حتی شاید کمتر از لوهان.

همه چیز خیلی سریع تر از چیزی که فکرش رو می‌کرد پیش رفت…جونگین و سوهو با طرح هاش موافقت کردن و قرار شد لوهان طراحی لباس های جونگین برای کنسرت اخیرش رو به عهده داشته باشه.

وقتی از در کمپانی بیرون اومد با خوشحالی زیادی به چانیول زنگ زد و بهش خبر رو داد.

می‌خواست برای گفتن این خبر خودش پیش چِن بره اما می‌دونست که اون شدیدا با این کارش مخالفه و حتما واکنش شدیدی رو از طرفش می‌بینه  به خاطر همین به جای تمام این کارا گوشی موبایلش رو برداشت و با خونه ی چِن تماس گرفت.

زن داداشش هیوون گوشی رو جواب داد

  • اوه سلام نونا
  • هی پسر چه عجب تو از ما یاد کردی؟
  • نونا بدجنسی نکن دیگه…من که همیشه توی لاین ازت با خبرم

هیوون پشت چشمی نازک کرد

  • اونجا که ریختت رو نمی‌بینم
  • – نوناااااااااااااااااا
  • اه خیلی خوب کَرَم کردی ، ببینم با چن کار داری؟
  • هوم
  • این هوم گفتنت ینی یک خرابکاری ای کردی ، بگو ببینم باز چه دسته گُلی به آب دادی؟
  • نونا.
  • خیلی خوب صبر کن ، طبق معمول با اون خمیرای گِلی مشغوله
  • نونا اونا خمیر گلی نیستن ، خمیر خاک رُسن
  • ازش طرفداری نکن

بعد از چند لحظه صدای سرحال و همیشه  شادابه چن توی گوشی پیچید

  • هیونگ باز چیکار کردی که نونا اینقدر از دستت شاکیه؟
  • باور کن اون به سفالایی که می‌سازم حسودی می‌کنه
  • خوب باید بیشتر براش وقت بذاری

چن از سرجاش پاشد و گوشی رو با بالا دادن یکی از شونه هاش و به کمک گوشش نگه داشت و شروع کرد به تمیز کردن دستاش با پارچه

  • من به اندازه ی کافی وقت می‌ذارم ولی اون می‌خواد همیشه و همه جا کنارش باشم
  • هیونگ خودتم می‌دونی که نونا خیلی حساسه
  • بسه حالا نمی‌خواد اینقدر طرفداری نونات رو بکنی ، اون خودش به حد کافی زبون برای طرفداری از خودش داره

لوهان خندید

  • هیونگ باید یه چیزی رو بهت بگم

چن پارچه رو سرجاش روی یک طبقه ی چوبی گذاشت و گوشی رو درست با دستش گرفت

  • خوب؟
  • هیونگ من توی یه کمپانی برای طراحی لباسای کنسرت یکی از ایدل هاش کار گرفتم

چن با لحن خوشحال

  • خوب این که خیلی خوبه
  • ولی خوب اون ایدل

اخمای چن توی هم رفت و با لحن جدی ای

  • نگو که اون کیم جونگینه
  • خوب هیونگ…
  • لوهان ده هزار بار بهت گفتم دست از اون انتقام مسخره ت بردار

لوهان با لحن رنجیده و عصبی ای

  • اون انتقام از نظر تو مسخره هست هیونگ ، برای من به معنای بازپس گرفتن گذشتمه
  • لوهان این کار چه فایده ای داره؟ چیزی درست می‌شه؟

لوهان با لحن آرومی

  • نه ولی قلبِ من تسکین پیدا می‌کنه

چن کلافه دست آزادش رو توی هوا تکون داد

  • حس بعدش داغونت می‌کنه لوهان ، حس بعد از انتقامت نمی‌ذاره به زندگیت برگردی
  • خواهش می‌کنم هیونگ…
  • در هر صورت حرفای من نمی‌تونه تو رو از تصمیمت برگردونه فقط امیدوارم آخرش آسیب نبینی چون مطمئنم بعد از این کارت حتی بیشتر از قبلت صدمه می‌بینی لوهان
  • هیونگ من متاسفم که هیچوقت نتونستم اونطوری باشم که می‌خوای

چن لبخند تلخی زد و گفت

  • تو قرار نیست برای من زندگی کنی ، من فقط ازت می‌خوام زندگیت رو به دهن خودت زَهر نکنی
  • ممنون هیونگ…

 

The following two tabs change content below.

barf.azar

برف آذر /کاشیا ، اکسو ال / ممنون می‌شم در صورت نذاشتن کامنت هم ، اون پسند رو بزنید (اگر مورد پسندتون بوده فیک)

Latest posts by barf.azar (see all)