سلام قسمت 10 از مینی فیک “طلوع و غروب عشق”

بکهیون از پنجره ی نیمه غبار گرفته به بیرون نگاه کرد

اونروز دقیقا یه ماه از شروع آشناییش با چانیول گذشته بود و اون غرق در این فکر که شاید بهتر باشه شانس عاشق همدیگه بودن رو هم به خودش و هم به چانیول بده

– خیلی تو فکری

برگشت و دقیقا جونگین رو کنار خودش دید

لبخند محوی زد

– هیچی ، تو اینجا چیکار می‌کنی؟

– اومدم واسه فیلم برداری برای مجله

– تو هم حوصله داری ها ، هی فرت فرت فیلم برداری

جونگین خندید و دستش رو دور شونه ی بکهیون انداخت

– چقدر زود بزرگ شدی بیون بکهیون

با خنده به جونگین نگاه کرد

– یااااااااااا ینی چی؟!

جونگین حلقه ی دستش رو محکم تر کرد و یه طورایی بکهیون رو توی ب./غل خودش گرفت

– بزرگ شدی بکهیون ، عاشق شدی ، اونی که واقعا به دردت می‌خوره و به دردش می‌خوری رو پیدا کردی

– آره از توئه عوضی بهتره

جونگین هم مثل بکهیون خندید

صدای تک سرفه ای باعث شد جفتشون به سمت عقب برگردن

لوهان با اخم گفت

– شماها اینجایید؟!

بکهیون با پوزخند کمی از جونگین فاصله گرفت …نمی‌دونست چرا ولی مدتی بود که رفتارای لوهان به شَکِش می‌نداخت ، انگار که محبتش به جونگین حالت نمایشی داشته باشه

لوهان با همون نگاه جدی و خیره به هر دوشون

– کارگردان دنبالت می‌گشت جونگین

– اومدم ، خوب بک ، فعلا

بکهیون با دست پشت شونه ی جونگین زد

– بای بای

وقتی هر دوشون رفتن ، بکهیون سوال تکراری رو از خودش پرسید

” قبلا یونگ وو رو کجا دیدم؟!”

**************** *****************************

لوهان تمام مدت ذهنش درگیر این بود که چطور می‌تونست انتقامش رو عملی کنه

خیلی از راه ها از ذهنش گذشته بود و بهترینش سخت ترینش بود

به خودش گفت ینی می‌تونه در این حد عوضی باشه؟!

ولی ذهنش سریع این رو جایگزین جواب سوالش می‌کرد که وقتی جونگین اونقدر عوضی بوده چرا اون نباشه و یا چرا بدتر از اون و بیشتر از اون عوضی نباشه؟!

چرا اون نتونه بد باشه؟!

صدای جونگین و بعدش دستاش که از پشت روی شونه هاش قرار گرفتن ، اونو از افکارش بیرون بُرد

– چقدر  توی فکری تو ، کلی صدات زدم

– ها؟! حواسم نبود

جونگین خندید

– این روزا زیادی حواست نیست ها

– بی خیال ، بیا بریم یه چی بخوریم گرسنمه

جونگین کنارش شروع به راه رفتن کرد

– یونگ وو؟

– هوم؟!

– بیا فردا بریم شهرک قدیمیم ، جایی که قدیم زندگی می‌کردم

لوهان به وضوح جا خورد و همینم باعث شد از راه رفتن بایسته

– شهرک قدیمیت؟!

کای بی توجه بهش در حالی که به نقطه ای در دوردست خیره شده بود گفت

– می‌خوام یه نفر رو ببینم

لوهان سعی کرد تا جایی که می‌تونه لحن بی تفاوتی رو داشته باشه

– یه نفر؟!

کای به سمتش برگشت

– هوم ، مسخره هَس ولی می‌خوام بفهممم حالش خوبه یا نه

لوهان خواست جوابی بهش بده ولی همون موقع با صدای فردی که جونگین رو صدا می‌زد مجبور شد سکوت کنه

– هی یونگ وو ببخشید ولی باید برم ، آآآآ گرسنت بود

– ولش..تو برو …بعدا می‌بینمت

– هوم ، فعلا

لوهان بعد از رفتنه جونگین ، پوزخند زد

– آخ که چه کیفی داره وقتی همه چیو بفهمی جونگین ،  می‌خوای منو ببینی نه؟ می‌خوای لوهانی که دفنش کردم رو ببینی نه؟ فقط صبر کن …یه کم …یه کم دیگه صبر کن ، همه چی بالاخره اونطوری می‌شه که من می‌خوام بشه

خنده ی مستانه ای سر داد

– همه چی آماده هست جونگین همه چی

*********** *************

چانیول با عصبانیت به صورت لوهان نگاه کرد

– هیچ فکر کردی می‌خوای چه غلطی کنی؟!

لوهان با ریلکسی خندید و روی لبه ی پنجره نشست

– چرا اینقدر جوش آوردی؟!

چانیول با حرص نفسش رو بیرون داد

– عصبانی نشم؟! جوش نیارم؟! داری می‌گی می‌خوای جونگین رو به خاک سیاه بشونی ، می‌فهمی؟!

لوهان اخم کمرنگی کرد و لبش به یه سمت کج شد

– مگه از اول دنبال همین نبودم؟! مگه دنبال همین نبودیم؟! تو چت شده چانیول؟!

چانیول روی صندلی نشست و سعی کرد آروم باشه

– ببین لوهان ، تو …تو به حد کافی جونگین رو تغییر دادی…ببین اون واقعا عاشقت شده ، اون واقعا دوستت داره

لوهان با خشونت گفت

– مگه من می‌خواستم تغییرش بدم؟! مگه واسه تغییر دادنش این بازیو شروع کردم؟! خودت  خوب می‌دونی از اول هم من هدفم چی بوده و هست

چانیول دستش رو میون موهاش بُرد

– بیا تمومش کن لوهان ، بیا و همه چیو بی خیال شو…اصلا چرا به اسم یونگ وو یه زندگی جدید رو کنار جونگین شروع نمی‌کنی ، هوم؟! چرا عاشقش نمی‌شی؟!

لوهان ایستاد و با عصبانی داد زد

– خفه شو چانیول ، انگار یکی دیگه شدی ، خوبی تو؟! ببینم نکنه نگرانه بکهیونی؟! نگرانی اون همه چیو بفهمه و اونوقت ولت کنه نه؟ نترس من هیچی نمیگمش ، تو هم این چرت و پرتا رو تمومش کن

چانیول دستش رو توی هوا تکون داد

– فقط بکهیون نیست …لوهان تو داری همه چیو خراب می‌کنی

بی اختیار یقه ی چانیول رو توی دستاش گرفت و محکم صورت اونو سمت خودش کِشوند

– مگه قرارمون این نبود؟! مگه قرار نبود کمکم کنی انتقاممو بگیرم؟! جا زدی نه؟ خیلی خوب گمشو …گمشو ولی سعی نکن جلوم رو بگیری

یقه ی چانیول رو محکم ول کرد و باعث شد کمرش به پشتی صندلی بخوره

– برو بچسب به بکهیونت ، بپا یه وقت ازت ندزدنش

– لوهان؟! کجا میری؟ وایسا …دِ وایسا عوضی

ولی تنها جوابی که در برابر دادش گرفت ، صدای بلند ضربه خوردن در به چارچوب و بسته شدنش بود

*************** ***************

لوهان دوباره پولا رو شُمُرد و کف دست اونی که باید براش کار رو انجام می‌‌داد گذاشت

– طبق قرارمون ، باقیشو وقتی کارتو انجام دادی می‌گیری

– خیالت جمع باشه آقا … ما کارمون رو درست انجام می‌دیم

لوهان پوزخند زد

– ببینیم و تعریف کنیم

*********** ***********************

بکهیون به جونگین که با عصبانیت گوشی رو میون دستاش فشار می‌داد و رگ گردنش برجسته بیرون زده بود نگاه کرد

– ببین جونگین ، باید زنگ بزنیم پلیس

جونگین داد زد

– کَری؟! نشنیدی چی می‌گم؟! گفتن اگه پای پلیس میون بیاد یونگ وو رو می‌کُشن ، می‌فهمی؟! می‌کُشنننننننننننن

بکهیون سعی کرد جونگین رو آروم کنه

– باشه باشه …ولی فکر کردی خودت تنهایی می‌تونی بری و نجاتش بدی؟! ببین پلیس کارشو بلده بذار به…

نذاشت بکهیون حرفش رو تموم کنه

کُتش رو از روی صندلی چنگ زد و قبل از بیرون رفتنش از اتاق با لحن تهدید آمیزی گفت

– بکهیون اگه به کسی چیزی بگی ، به جون خودت قسم کاری می‌کنم که تا آخر عُمرت از کاری که انجام دادی پشیمون بشی

با رفتن جونگین ، بکهیون به جای خالیش نگاه کرد

نمی‌دونست باید چه کاری انجام بده ، اگه بلایی سر جونگین میومد چی؟!

************* ****************

گاز می‌داد و از میون ماشین ها لایی می‌کِشید و سبقت می‌گرفت

از وقتی تصویر یونگ وو بسته شده به صندلی با سروصورت خونی براش فرستاده شده بود آروم و قرار نداشت

یونگ ووی اون در خطر بود…جون عشق زندگیش در خطر بود

جونگین حس می‌کرد که قلبش هر لحظه ممکنه از ایستادن بایسته

اون نمی‌‌ذاشت بلایی سر یونگ وو بیاد

نباید می‌ذاشت بلایی سر یونگ وو بیاد

آدرس یه با./ر بهش داده شده و ازش خواسته شده بود به اونجا بره

بازم گاز داد ، اون نمی‌ذاشت بلایی سر یونگ وو بیاد…حتی اگر مجبور می‌شُد این میون بر سر جونش معامله کنه.

************** ******************

وقتی به با./ر رسید نفهمید که چطور پله ها رو دوتا یکی کرد و بالا رفت

در یکی یکی اتاقا رو باز می‌کرد و با عصبانیت فریاد می‌کِشید و دست آخر با باز کردن یکی از درها وارد اتاقی شد که چند نفر توش ایستاده بودن و پشت شیشه ی شفافی یونگ ووی دوست داشتنیش بسته شده به صندلی قرار داشت

خواست به سمتش بره که چند نفر گرفتنش

مَردی که کنار صندلیه یونگ وو ایستاده بود از کنار شیشه گذشت و به اون سمت اومد

– می‌بینم که خودت رو خیلی زودتر از چیزی که فکرش می‌کردم رسوندی

جونگین با عصبانیت به بدنش تکون داد تا خودش رو از دست دو مَردی که بازوهاش رو گرفته بودن آزاد کنه و داد زد

– چیکار یونگ وو داری؟! اصلا توئه ./روم زاده ، کی هستی؟

مَرد پوزخند کریهی زد

– تو به اونش کار نداشته باش بچه ژیگول ، خوب گوش کن ببین چی می‌گم…اگه می‌خوای اون عروسک خوشگلت سالم از پشت اون شیشه بیاد اینور باید هرکاری که می‌گمت رو انجام بدی ، وگرنه اون صورت خوشگل خط خطی می‌شه و کلیه های کوچولوش از بدنش در میاد و شایدم قلبشو انداختم جلوی سگام

جونگین دوباره داد کِشید

– خفه شوووووووووووو ، مرتیکه ی عوضی ، آشغال ./روم زاده ، زنده َت نمی‌ذارم ، اگه انگشتت بهش بخوره زنده َت نمی‌ذارم

مَرد خندید و دوباره پیش لوهان برگشت و با انگشت بهش زد و از همونجا با صدای بلند گفت

– مثلا اینطوری؟ هوم؟ انگشتم اینطوری بهش بخوره؟ یا شایدم اینطوری ( کمی خم شد و دستش رو روی پایین تنه ی لوهان کِشید)

جونگین دوباره تکون خورد ، مویرگ های چشمش متورم شده و رگ گردنش از عصبانیت بیرون زده بود

– می‌کُشمتتتتتتتتتتت ، می‌کُشمت مادر ./نده

مَرد خندید

– اوه اوه ، بچه کوچولو زیادی گُ./ه خوری نکن ، فقط کاری که می‌گمت بکن تا بعدش بتونی با عروسکت از اینجا بیرون بری

جونگین بی هیچ فکری قبول کرد…اون بی هیچ فکری قبول کرد تا مَرد هرچیزی که می‌خواد رو براش انجام بده

مَرد به دو سه نفر اشاره کرد و اونا بیرون رفتن

خودش هم چشمبند لوهان رو برداشت

لوهان با دیدن جونگین محکم روی صندلی تکون خورد و صداهای نامفهومی از پشت پارچه ای که دهنش بسته بودن شنیده شد

مَرد خندید

بعد از چند لحظه اون دو سه نفری که رفته بودن با دختر جوونی که به شدت گریه می‌کرد و به خاطر تقلاش گاهی پاهاش روی زمین کِشیده می‌شد به همراه خودشون توی اتاق آوردن

جونگین با تعجب به دختر که صورتش خیس از اشک بود و بازوهای لاغرش میون دستای مَردها فشرده می‌شُد نگاه کرد

چه بازی ای در راه بود؟!

 

 

یکی از دوستان برنامه ی آپ رو پرسیده بودن ، روزهای پنجشنبه این فیک آپ خواهد شد

راستی دوستان من دو فیک دیگه در سایت دارم که خوشحال میشم اگر دوست داشتید بخونید یکی فیک “mishmash story” یکی هم مینی فیک “maze” که اون رو توی قسمت short story می‌تونید ببینید

دو فیک هم با هستی گلم به صورت مشترکی مینویسیم اگر دوست داشتید بخونید یکی فیک “domino” یکی هم فیک “my polar bear”

تشکر از اینکه برام دیدگاه می‌ذارید

این مینی فیک دو قسمت دیگر احتمالا به پایان میرسه

 

 

 

The following two tabs change content below.

barf.azar

برف آذر /کاشیا ، اکسو ال / ممنون می‌شم در صورت نذاشتن کامنت هم ، اون پسند رو بزنید (اگر مورد پسندتون بوده فیک)

Latest posts by barf.azar (see all)