هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction Sunrise & Sunset of Love ep6

سلام ، قسمت ششم از فیک “طلوع و غروب عشق”

هرچند در ظاهر هیچ رابطه ی عشقی ای بین اون و جونگین دیگه وجود نداشت ولی بازم لوهان از سمت بکهیون احساس خطر می کرد.
اون نمی خواست هیچکس و هیچ چیز مانع انتقام مهمش بشه.
پس شاید عاقلانه ترین کار این بود که طرح دوستی با بک بریزه …اینطوری می تونست با صمیمی شدن باهاش سر از کارش در بیاره و بفهمه اون هنوزم به جونگین حسی داره یا نه.
هرچی نباشه اون دوست پسر سابق جونگین بود.
دوست شدن با بکهیون زیاد زمانی ازش نگرفت . اون پسر اینقدر خوش برخورد و اجتماعی بود که خیلی سریع و راحت تونست باهاش دوست بشه.
جونگین از اینکه می دید لوهان و بک باهم رفیق شدن خوشحال بود چون می دونست بک می تونه بهش برای به دست آوردن لوهان کمک کنه.
بکهیون حتی زمان قبل تر . پیش تر از اینکه نقش دوست پسرش رو داشته باشه دوست جونگین بود.
بکهیون به آدرس محل زندگی لوهان نگاه کرد.
باید یک سری مجله مد رو حتما به دست لوهان می رسوند و برای این کار تصمیم گرفت که خودش شخصا به دیدن لوهان بره.
با تعجب به مغازه ی روبه روش که یک تعمیرگاه لوازم الکترونیکی بود خیره شد.
یعنی لوهان اینجا زندگی میکرد؟!
توی مغازه ای که بیشتر شبیه به یک انبار قدیمی بود؟!
با تعجب سری تکان داد و وارد شد.
پشت پیشخون پسر کوتاه قدی ایستاده بود.
بکهیون ازش سراغ لوهان رو.گرفت اون گفت خبر نداره و باید صبر کنه تا رئیسش رو صدا بزنه.
پسر با تلفن به کسی خبر داد و چند دقیقه بعد در انتهایی مغازه باز شد و پسر قد بلندی با تیپ اسپورت و کمی بهم ریخته وارد مغازه شد.
بکهیون سریع از روی صندلی ای که نشسته بود بلند شد.
– سلام بیون بکهیون هستم . دوسته لوهان
چان لبخند زد
– بله قبلا لوهان در مورد شما بهم گفته
جلوتر اومد و باهمدیگه دست دادن
بکهیون لبخند شادی زد طوری که چان حس کرد صورت پسر روبه روش مثل یک خورشید درخشان شده
– خوبه , پس منو می شناسید …احتمالا شما پارک چانیولید. لوهان قبلا بهم گفته که دوستی به این اسم داره
– پس شما هم منو می شناسی , لوهان نیستش برای کاری به حومه ی شهر رفته
بک لباش رو مثل پسربچه ها جمع کرد و بعد از نگاه به پاکت توی دستش گفت
– ولی من باید یه چی مهمیو بهش بدم
– می تونی بدی به من بهش بدم
بک با لحن نا امیدی گفت
– ولی دلم می خواست بیینمش
با دست به سمت دری که ازش داخل آمده بود اشاره کرد
– می تونی داخل منتظرش بشی. فکر کنم تا یک ساعت دیگه برگرده
بک با لبخند قبول کرد همراه چان به توی سوئیت رفت و روی کاناپه ای در سالن کوچک نشست
چان همونطور که به سمت چپ و جایی که آشپزخانه ای جمع و جور با کابینت های نقره ای مشکی قرار داشت می رفت
– نسکافه می خوری یا قهوه ؟
– هیچ کدوم . یک لیوان آب ساده کافیه
چان سرش رو تکون داد.
از توی آشپزخانه مشغول نگاه کردن پسر ریز میزه شد
عینک فریم مشکی مربع شکل به چشم داشت و موهای قهوه ای تیره ش رو به صورت چتری توی صورتش بود .
لباسش طوسی و شلوار لی مدل پاره ی آبی خیلی روشن پاش بود.
بی اختیار لبخند زد . این پسر بیشتر شبیه به یک بچه پسر شش هفت ساله بود تا یک پسر بیست و خرده ای ساله.
حتی چان به نظرش اومد که این پسر از لوهان هم زیباتره.
– خیلی خوش سلیقه ای جونگین دیوث
لیوان آب پرتغال و یک لیوان آب ساده برای بک برد و روی زیر لیوانی های طرح چوبی که روی میز قرار داشت گذاشت
– نمی دونستم آب میوه هم می خوری یا نه برای همین جفتشو آورد.
بک با قیافه ای که به نظر کاملا معذب و خجالت زده میومد لیوان آب پرتغال رو برداشت
– ممنونم
چان لبخندی زد تا شاید بتونه کمی حالت معذب بکهیون رو از بین ببره
– شما هم توی کار طراحی هستی؟
بک لیوان آب میوه رو روی میز گذاشت
– اوه نه
– پس به کار دیگه ای مشغولی؟
– من راهنمای توریستم
چان انگشتاش رو توی هم قلاب کرد و به سمت جلو خم شد و با لحن هیجان زده ای گفت : این شغل فوق العاده هس
بکهیون خنده ی آرومی کرد
– در واقع خیلی وقتا خسته کننده َس , اینکه مجبور باشی بارها و بارها افراد مختلف رو به مکان های تکراری ببری و براشون توضیح بدی
– هوم, ولی خوب می تونی با آدم های مختلف از فرهنگ های مختلف آشنا بشی
بکهیون جرعه ی دیگه ای از آب میوه ش رو خورد
– هومممم شاید
______
شهرک گلها : چهار ساعت قبل
لوهان به محض رسیدن به شهرک پیش چن رفت.
هیوون مثل همیشه با چهره ی خندون باهاش رو به رو شد
لوهان با خنده به موهای کوتاه و طلایی هیوون اشاره کرد
– نونا تو باز موهات رو کوتاه کردی ؟
– هوم و طبق معمول داداشت کلی غر زده
لوهان پشت سر هیوون رفت و به اُپن چوبی تکیه داد و سرگرم تماشای آشپزی زن داداشش شد
– تو که می دونی هیونگ چقد از موی کوتاه بدش میاد
صدای چن از پشت سرشون اومد
– مگه اصلا حرف چن مهمه؟
لوهان از گردن هیونگش آویزون شد و محکم لپش رو بو./ید
– دلم برات تنگ شده بود هیونگ
– هی چطوری فنچول؟
لوهان دست به سینه شد
– تو هم از اون دراز بدقواره یاد گرفتی ها
چن خندید
– خوب راست میگه ، مثل فنچی دیگه
– من قدم از تو بلندتره هیونگ
– ولی من از تو درشت ترم
هیوون با کفتگیر چوبی پشت دست چن که در حال ناخنک زدن به غذا بود زد
لوهان خندید
– نونا چقدر جدیدا وحشی شدی
چن ادای گریه در آورد
– می بینی چقدر توی این خونه باهام بدرفتاری می شه؟
هیوون با لحن تهدید آمیزی
– چن بعدا باهم حرف می‌زنیم ، جلوی لوهان هیچیت نمی‌گم
با تاسف سرش رو تکون داد و روی شونه ی چن زد
– خیلی زن ذلیلی هیونگ
وقتی یه کم پیش هیونگ و زن داداشش موند بیرون اومد ، می‌خواست به خانه ی درختی بره …جایی که خاطرات زیادی از خودش و جونگین رقم خورده بود.
از پله که بالا رفت چشماش رو به سمت بالا گرفت تا ترس از ارتفاعش سبب متوقف کردنش نشه.
توی خونه ی درختی خزید.
اینقدر این مدت به اینجا نیومده بود که تمام کفش رو گرد و غبار و خُرده های چوب و شاخ و برگ درخت ها گرفته بود.
نفسش رو با بُغض بیرون داد و زانوهاش رو توی بغلش گرفت.
چقدر اینجا رو با عشق و علاقه ی زیادی مرتب و تمیز نگه می‌داشتن.
چقدر جونگین اینجا رو دوست داشت.
حرفای آخرِ جونگین توی گوشش زنگ خوردن
– من و تو به درد هم نمی‌خوریم. تو در حد من نیستی . تو فقط یه پسر دهاتی ای که توی عُمرش پاش رو از این شهرک بیرون نذاشته. تو اصلا تا الان چند بار سئول رفتی؟ اصلا بلدی با بقیه ی مردُم معاشرت کنی؟
اشک های لوهان از سر ناراحتی و یا شایدم عصبانیت روی صورتش ریختن.
عصبانیت از خودش ، از اینکه مدتها عاشق همچین کسی بوده.
اینکه اون واقعا حاضر بود جون خودش رو هم برای جونگین بده و در عوض همچین رفتاری باهاش شده بود.
چقدر جونگین زمان شکسشون ازش تعریف می‌کرد…
اگر می‌خواست واقع بین باشه باید به خودش می‌گفت که در واقع جونگین اون رو بیشتر به چشم یک پارتنر برای شکش می‌دید تا یک دوست پسر و یا عشق.
از ته دلش داد کِشید…اینقدر که بعدش حس کرد فکش درد گرفته.
اون از همه چیز و همه کس متنفر شده بود …از خودش ، از جونگین ، از عشقشی که بهش داشت.

زمان حال : سئول ، سوئیت
لوهان کلید رو توی قفل در چرخوند و وارد شد و به محض اومدنش توی سالن تونست صدای خنده ی دو نفر رو بشنوه.
بک در حال خنده ی شدیدی سرش رو چرخوند و با لوهان روبه رو شد.
سریع از سرجاش بلند شد
– هی لوهان شی اومدی؟
با اخم کمرنگی به چان نگاه کرد که از شدت خنده اشک از چشماش میومد.
سعی کرد لبخند بزنه . نگاهش رو به صورت بکهیون داد
– بکهیون شی ، نگفته بودی اینجا میای؟!
– آآآآآآآ چیزه ، خوب باید یه سری مجله رو حتما بهت می‌رسوندم
لبخند مهربون و صمیمانه ای زد و ادامه داد
– همونایی که سفارش داده بودی ، امروز صبح رسیدن و منم خواستم سریع به دستت برسونمشون
لوهان توی دلش به خودش گفت
– این چرا اینقدر ساده و صمیمیه؟ هه جونگین عوضی همیشه دست روی ساده ترین و بهترین ها می‌ذاری
لبخند زد
– ممنون بکهیون شی ، هی حالا که اومدی نهار رو پیش من و چان بمون
بکهیون دستاش رو توی هوا تکون داد
– نه نه ، من نمی‌خوام مزاحم شما دو نفر باشم
لوهان خندید
– نگران نباش ، چانیول و من دوست پسر نیستیم و تو هم قطعا مزاحم نیستی
بکهیون از خجالت سرخ شد
– من منظورم این نبود
چانیول چشم غره ای به لوهان رفت و به بکهیون گفت
– بهتره بشینی ، منم میرم یه چی برای نهار درست کنم
لوهان نیشخند غلیظی رو تحویل چان داد و اومد پیش بکهیون نشست و با دست روی زانوی اون زد
– هی پسر اینقدر معذب نباش ، در ضمن لازم نیست بگی لوهان شی ، همون لوهان خالی کافیه
چشمکی بهش زد و ادامه داد
– هرچی نباشه باهم دوستیم دیگه ، درسته؟
بکهیون خندید و اینطوری حرف لوهان رو تایید کرد
در تمام مدتی که بکهیون پیش چان و لوهان بود هر سه تاشون بیشتر از هر زمان دیگه ای خندیدن و خوش گذروندن.
چانیول واقعا جذب این پسر کوچولو و بامزه شده بود.
لوهان برای جشن تولد جونگین هیجان زده بود و نمیدونست باید چیکار کنه.
می‌ترسید که تیپش مناسب نباشه یا تاثیری که می‌خواد رو روی جونگین نذاره.
با کلافگی تمام لباس های توی کُمدش رو روی زمین و تخت ریخته بود و میونشون می‌گشت.
چانیول خندید و از پشت شونه هاش رو گرفت
– اینقدر هول نباش فنچول
– نمی‌دونم باید چی بپوشم ، اعصابم به ف./ک رفت
– بذار کمکت کنم
چندتا از لباسای لوهان رو زیر و رو کرد و یک شلوار لی آبی که تنگ و راسته بود با یک تیشرت سفید بهش داد و روش یک کُت اسپرت سورمه ای با طرح های برجسته ی کاجی شکل
لباسا رو با رضایت از چان گرفت و پوشید
چرخی خورد
– چطور شدم؟
انگشت شستش رو بالا گرفت
– بهتر از این نمیشه
خندید و از خونه بیرون رفت.
جشن تولد توی خونه ی بزرگی برگذار می‌شد که برای زمان تفریحات جونگین و دوستش به حساب میومد.
یک خانه ی بزرگ ویلایی با دیوارهای قهوه ای و کرم و محوطه ی چمن کاری شده.
لوهان سرش رو بالا گرفت و به سر در خاوه که عبارت بزرگ
” تولدت مبارک جونگین “
بالاش به چشم می‌خورد نگاه کرد.
نیشخندی زد و بعد از اینکه از مرتب بودن سر وتیپش مطمئن شد به آرومی زنگ در خونه رو زد و کمی طول کِشید تا در باز شد و پسری قد بلند با موهای به سمت بالا داده توی چارچوب قرار گرفت.
لوهان لبخندی زد و قبل اینکه بتونه چیزی بگه صدای پسر بلند شد که گفت
” جونگین بیا فک کنم مهمون ویژه َت اومده “
چشمکی تحویل چهره ی هاج و واج مونده ی لوهان داد و از اونجا دور شد
چند لحظه بعد جونگین پیشش اومد.
یک شلوار مشکی چسبونِ مدل پاره و تیشرت مشکی با خط های صورتی و آبی روی سمت چپ لباس پوشیده بود.
موهاش رو به رنگ کاهی در آورده و رو به بالا داده بود و همین هم باعث می‌شد فرم قشنگه صورتش و رنگ جذابه گندمیه تیره پوستش بیشتر توی چشم بیاد.
لوهان برای چند لحظه این احساس رو داشت که به طور کامل نفس کِشیدن فراموشش شده.
جونگین بیش از حد زیبا و جذ./ب به نظر میومد.
به خودش اومد و سریع با جونگین دست داد و صمیمانه ب./لش کرد
وقتی می‌خواست خودش رو کنار بکِشه به عمد کمی صورتش رو نزدیک به جونگین عقب بُرد تا اینطور ل./ هاش تماس مختصری با گونه ی اون پیدا کنه طوری که کاملا اتفاقی به نظر برسه.
وارد سالن بزرگی شدن که دور تا دورش صندلی قرار داشت.
دختر و پسرای زیادی یا در حال حرف زدن باهمدیگه بودن و یا موان سالن در حالی که بهمدیگه چسبیده بودن می‌ر./صیدن
وسطای سالن قسمت چپ یک گوشه کانتینر بزرگی بود که روش انواع نوشیدنی ها چه ا./کی و چه غیرا./کی قرار داشت.(از کشورهای مختلف)
جونگین پوزخند کوچیکی زد و به لوهان که با اَبروی بالا رفته و شوک شده به بو./ه های دخترا و پسرا و گاهی -پسر و پسر- و -دختر و دختر- ، خیره شده بود نگاه کرد و دستش رو دور شونه َش انداخت.
– اولین بارته پار./ی میای؟
لوهان خندید
– نه ولی تا الان اینقدر آدم خز یه جا ندیده بودم
نیش بازمونده ی جونگین بسته شد و لوهان پیروزمندانه به سمت کانتینر رفت
از مشر./ب مر./لو کمی توی جام ریخت و با همون حس قدرت و پیروزی توی صورتش به جونگین نگاه کرد
– تو چیزی نمی‌خوری؟
کای مقداری زینفَ./ندل برای خودش ریخت
– مر./لو زیادی ملایمه ، واسه بچه های سن راهنمایی خوبه
– من از بی عقل شدن خوشم نمیاد
جونگین یه جرعه از مش./وبش رو خورد
– ینی الان می‌گی من بی عقلم؟
لوهان به طرز و./وسه کننده ای باقی مونده ی مشر./بش رو از روی ل./ب پایینش با زبون پاک کرد و گفت
– الان که نه ، ولی اگه زیاد بخوری ، اونموقع بی عقل می‌شی ،به قول معروف میری تو هپروت
کای تکیه َش رو به لبه ی کانتینر داد و به جمعیت خوشحاله وسط سالن نگاه کرد
– خوش به حالشون ، اونا واقعا شادن
لوهان نگاهی به نیم رخ گرفته ی جونگین کرد
– چرا فکر می‌کنی می‌شه از ظاهر آدما در مورد درونشون فهمید؟
جونگین سریع گردنش رو به سمت لوهان چرخوند و بهش نگاه کرد
– این جمله زیادی واسم آشناس…مطمئنم قبلا هم شنیدمش
لوهان سریع لب پایینش رو گاز گرفت ، در واقع جمله ای رو گفت،که بارها و بارها در گذشته خودش اونو به جونگین گفته بود
لبخند هول هولکی ای زد
– این جمله ی معروفیه ، در واقع یه قانون کلی و اصلیه
– هوم
باقی مونده ی مشر./بش رو خورد و اونو روی کانتینر گذاشت و دستش رو با ملایمت روی بازو جونگین قرار داد
– بریم بر./صیم؟
از این درخواست ناگهانیه لوهان ، خیلی غافلگیر شد و برای همین چند لحظه بی هیچ حرفی فقط بهش خیره موند
– بدت میاد با من بر./صی؟
– نه نه ، فقط…هیچی ، بریم
جامش رو گذاشت و وقتی وسط سالن رفتن دست لوهان رو میون دستای گرمش گرفت.
نمی‌تونست اینو انکار کنه که هنوزم با لمس های جونگین ته قلبش توی مخفی ترین زوایا، احساساتش به اون دوباره شروع به حرکت می‌کنن ولی اینقدر تنفر از جونگین جلوی اون احساسات رو گرفته بود که اون حرکات خیلی زود ، حتی شاید قبل از شروعشون از بین می‌رفتن.
لبخند شکشی جونگین هر لحظه روی لباش پررنگ تر از قبل می‌شد.
فقط منتظر بود هر چه زودتر اون ر./ص تمام بشه و بتونه از شر گرمای دست های جونگین و نفس های و./وسه انگیزش روی پوست صورتش خلاص بشه.
وقتی که آهنگ تمام ، لوهان خیلی سریع خودش رو عقب کِشید و گفت که خسته شده
وقتی بالاخره تونست روی صندلی بشینه سعی کرد با کِشیدن نفس های عمیق خودش رو آروم کنه.
جونگین کمی دورتر سرگرم صبحت با چندتا از دوستاش شده بود و لوهان به دنبال راهی برای این بود که اونو بیشتر از قبل به سمت خودش بکِشونه و برای یک لحظه فکری توی ذهنش جرقه زد.
شاید بد نبود که به نحوی حسادت جونگین رو تحریک کنه
به دور و ورش نگاه کرد و همون پسری که در رو به روش باز کرده بود توی فاصله ی دو صندلی از خودش دید که به آرومی مشر./بش رو می‌خورد و به جمعیت نگاه می‌کرد.
لوهان تک سرفه ای کرد و روی صندلی کنار اون نشست
پسر به سمتش برگشت و بهش نگاه کرد
-نشد دم در باهم آشنا بشیم ، من یونگ وو َم
لبخندی روی صورت جذ./اب فرد مقابلش اومد
-سلام ، کریس

The following two tabs change content below.

barf.azar

برف آذر /کاشیا ، اکسو ال / ممنون می‌شم در صورت نذاشتن کامنت هم ، اون پسند رو بزنید (اگر مورد پسندتون بوده فیک)

Latest posts by barf.azar (see all)

مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
Mary
مهمان

خیلی خوب بود اخجون چانبک داریم :kissme:
لوهان چقدر خوب حال کایو میگیره :khande:

kai
مهمان

اقااااااااااااااا وحشتناااااااااااااک عالی بود :yeees: :yehetohorat: واییییییییی منتظرم واکنش جونگینو ببینم :smile: من عاشقه این فیکم خیلیییییییییییی خفنه :bunny: جونه من زود بزارررررررررررررر خواهشششش میکنممممم :nish: :heartme:

sahelam
مهمان

بکی گفت لوهان اشتباه بود یا من نفهمیدم
وای چانبک داریم نه
مرسی عالی بود :myheart: :myheart: :myheart:

Helia
مهمان

بسی عالیییییییی بود اجی
مرسییییییی و خسته نباشی :myheart:

kiana
مهمان

واااااااای
خیلی خوبههههههه
عزیزممممم بک بکم
چانی و بکی …..اره؟
جوووونز چانبک خوفههه
کایلو هم دوس دارممممم
کایلو خووووبه
کریس؟؟؟؟
کریسهانم خوووووووب
عاغا همه رو دووووووس
عررررر
نلثقلب6غعتاثبئزبههثثیفیزغعصتعلادبیتعرزلبلذبغزاترادئبعتیزرزذذاتبد تیرزذفغععثتیغعیابهنقثاایغعاتینهتزعغیلبادزدعهیلزفغعتبننمتهیهنبغاثغیعباتنهقنقابعغثهتینبلقیفغبطلاتعهلخننبوذابازغاتهعهبنختننبعنتبن59غفل8ه6هغ9ا09فقع7غ9لف0ه9ف5علف9
عر=/
من برم بخوابم=/

narsis69
مهمان

خوب بود .مرررررسی. :yehet: :like: :myheart:
آشنایی چانبک خیلی خوب بود. :nish: از همین دیدار اول با هم جور شدن. :yeees: :bunny:
لوهان،الهی. :daqun: خودشم میدونه هنوزم ته دلش یه حسایی به کای داره. :nanahat: داره بازی خطرناکی میکنه. :mazlum:
چن!!خخخخ!!زن ذلیل!! :khande: :like:
فایتینگ :myheart: :rose:

AfsanYifan
مهمان

ای جاااان عالیییی بوووددد.. لوهانم هنوز عاشقه کایههه میدونممم :aaar:
وایییی گلکسیمممم اومد عععررر :bunny:
حرص درآر عاقای کای :yehet:

فاطمه bt
مهمان

من خواننده جدید فیکتم عالییییییی بود فوق العاده بود عزیزمممم :gerye: :kissme:

atefeh
مهمان

وااااااااااای خیلی قشنگ بود :kissme: :gerye: …ولی من کایلو میخوام…یعنی میشه آخرش هردوتاشون خوبوخوش بهم برسن؟ :gerye: :gerye: :gerye: خسته نباشی عزیز دلم :kissme: :gerye: :aaaa: :gerye: :gerye: :gerye:

fojika
مهمان

عشقم !!سوتی دادی یا من گیج میزنم !! :gijiviji:
به هر حال ممنون

LH7
مهمان

لوهان الان پولداره؟پس چرای خونه واسه خودشوچانی نمیگیره؟عرررررررراگ کای خونشوببینه :nanahat:
وووی چانبک :heartme:
مرسی عزیزم :heartme:

Naghme
مهمان

بکهیون گفت لوهان @__@
من کایلو خیلی دوست ❤👍
مرسیییی قشنگ بود

lulu
مهمان

سلام خخخ قضیه کم کم داره پیچیده میشه لوهان داره نقشه رو خراب می کنه زود اعتماد نکن بشر مرسی جیگر

پریسا
مهمان

سلام
واقعیتش ازاول تا الان خوندم
جذاب نیس دوس نمی دارم
ببخشید

wpDiscuz