هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction: The List 31 pass:peach

حتما اخطاره آخره فیکو بخونین عزیزان.

ا Kris’s POV

برنامه ریزی کردم تا قبل از اون بیدار شم.به هتل,وزارتخونه و رستوران زنگ زدم تا مطمعن شم همه چی اوکیه.باید ی وقت میگرفتم تا اسم آخره تاو رو عوض کنم.کاری که مردم قبلا وقتی که ازدواج میکردن انجام میدادن.ازونجایی که جشن ازدواج مثل قبل معروف نبود مدل جدیدی از ازدواج اومده بود که باید ی قرارداد نامرو امضا میکردیم و تا قبل از اینکه چند هفته از اتمام اولین قرارداد نگذشته اجازه ننداریم امضا کنیم.

 

به سمت تخت رفتم و صورتشو نوازش کردم و ل/بای نرمشو بو/سیدم.چشماشو تو خواب تکون داد و روشو برگردوند و منظره ی کاملی از با/سنه لختش بهم داد.باید اعتراف بکنم تمام برادراداش با/سنای خوشگلی دارن ولی ماله تاو خیلی سفت و گرده.بهترین با/سنیه که تا حالا دیدم.برگردوندمش و پیشونیشو بو/سیدم.

 

_تاو بلند شو امروز کلی کار داریم.

چشماشو باز کرد و چند بار چشماشو بهم زد تا خواب از سرش بپره.

 

_چرا این موقع صبح بیدار شدی؟معمولا تا لنگه ظهر میخوابی.

الانم تقریبا ظهر بود.همچین زود نبود.

 

_پاشو تاو.برو حموم کن.امروز کلی برنامه ریختم.

بلند شد و متوجه شد لخته.لاحافو دوره خودش پیچید و رفت سمت حموم.

 

من قبلا دوش گرفته بودم و یکی از بهترین کت و شلورامو پوشیده بودم.این موضوع مهمی بود و هردومون باید خوشگل به نظر میومدیم.

 

از حموم اومد بیرون.حولشو تنش کرده بود و با حوله ی کوچکی موهاشو خشک میکرد.به لباسی که براش رو تخت گذاشته  بودم اشاره کردم.بهشون نگاه کرد و بعد به من نگاه کرد منم چشممو به سمت سقف چرخوندم.خیلی ساده بود,ی شلوار مشکی با ی پیرهنه بلنده و گشاده آستین دار.وقتی لباسارو پوشید نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم و فقط بهش خیره بودم.خیلی خوشگل شده بود.اون پیرهن باعث شده  بود ی خورده شبیه خانوما بشه.ولی هنوزم ظاهره مردونه ی خودشو حفظ کرده بود.اون ی امگای مذکره عالی بود.قسمتی از موهای سمت چپشو به سمت عقب حالت داده بود ولی قیافش نفس آدمو میبرید.

 

_کجا میریم؟

 

_انقدر فوضول نباش.

 

به سمت وزارتخانه رفتیم و ماشینو پارک کردم.از ماشین پیاده شدم و دست تاورو گرفتم.سردرگم بود و همش به من نگاه میکرد.هنوز نمیدونست چرا اینجاییم.میتونستم حس کنم دستش عرق کرده.

 

تو همون راه رویی که اولین بار برای امضای قراردادا رفتیم پیش میرفتیم فقط این دفعه با آسانسور به طبقه ی ششم رفتیم.

 

با نگرانی پرسید:کریس,چرا اینجاییم؟

 

_نگران نباش,چیزی نیست.

 

تو دفتر خالی ای نشستیم.تاو همش تو جاش تکون میخورد.دیگه نزدیکای بعد از ظهر شده بود و ما باید چند ساعتم برای رسیدن به هتل رانندگی میکردیم ولی اون هنوزم نمیدونست.

 

_کریس داری میترسونیم.اینجا چیکار میکنیم؟

میتونستم حس کنم صدای خیلی ترسیده بود.

 

_تاو بهم اعتماد داری؟

سرشو به نشانه ی مثبت نکون  داد.

_پس نیازی نیست نگران چیزی بشی.

م شدم و رو ل/بش بو/سه ای زدم.

 

بعد از چند دقیقه ی دیگه یک نفر با چند برگه تو دستش وارد دفتر شد.

 

_برگه هارو امضا کنین و همه چی تموم میشه.

 

برگه هارو به تاو داد و منتظر موندم تا اونارو امضا کنه.چند دقیقه مشغول خوندنشون شد و وقتی خوندشون برگشت و به من نگاه کرد.چشماش از اشک پر شده و به طرف اومد و خودشو انداخت تو بغلم.میونه بازوهام هق هق میکرد و میلرزید.اصلا ازش انتظار نداشتم اینطور گریه کنه.ی خورده اشکو آره ولی نه انقدر شدید.

 

_شیش آروم  باش تاو

پشتشو نوازش کردم تا آروم شه.چند دقیقه ی دیگه به گریه کردم ادامه داد تا آروم شد.هنوز محکم بغلم کرده بود و سرشو تو گردنم مخفی کرده بود.برگه هارو گرفتم و اسممو امضا کردم.

 

_بدو تاو نمیتونیم تا ابد اینجا بمونیم.هنوز باید بریم جاهای دیگه ای.

خودشو کشید عقب و خودکارو برداشتو اسمشو امضا کرد.

 

_تو ماله منی تاو,هیچکی میتونه تورو از من بگیره.تا ابد پیش من میمونی.

خیلی کیوت سرشو تکون داد و من بو/سیدمش. 

 

~~~

 

تاو موقعی که از وزارتخونه اومدیم بیرون راضی نشد دستمو ول کنه.بهش گفتم من هر جفت دستمو برای رانندگی نیاز دارم.

 

اونم در جواب گفت میتونم فقط از ی دستم استفاده کنم و نباید دروغ بگم چون قبلا دیده بود فقط با یه دست رانندگی کردم.

 

بعدشم که خوابش برد ولی با اینکه خواب بود هنوزم محکم دستمو گرفته بود.هتل چند ساعتی ازینجا دور بود و فکر کنم طرفای هفت شب اونجا میرسیدیم.انگشته شستمو رو دستش میکشیدم و به رانندگی ادامه میدادم.

 

بعد از چند ساعت بلخره رسیدیم.خیلی خوشحال بودم که اومدم به اینجا.از ماشین پیاده شدم و به سمت تاو رفتم و درو براش باز کردم.

 

_هلو بلند شد.بدو عزیزم بیدار شو.

آروم چشماشو باز کرد و از ماشین پیاده شد.دستمو گرفت و به سمت ورودی هتل رفتیم.اصلا نفهمیده بود کجاییم تا اینکه وایساد و به اطرافش نگاه کرد.

 

کریس ما کجاییم؟چرا با خودت چمدان آووردی؟

پیشونیشو بو/سیدم و به خدمه ای که جلومون بود کلیدارو دادم.

 

_کریس

 

_الان نه هلو

 

هردو سوار آسانسور شدیم و دکمه ی بالاترین طبقه رو زدیم.تاو هنوز به اطراف نگاه میکرد و ظاهرشو تو آیینه ی آسانسور درست میکرد.به سمت تنها دره اون طبقه رفتم و باز کردم و کنار رفتم تا تاو وارد شه.

 

منظره ی خیلی قشنگی بود.به سمت اتاق مستر رفتم و چمدانو تو کمد گذاشتم.تاو همه چیو بررسی میکرد.اتاق برای امشب درس شده بود.میزی تو بالکون گذاشته شده  بود تا بتونیم شامه درحاله لذت بردن از منظره ی اطراف صرف کنیم.میخواستم همه چی برای تاو عالی به نظر برسه.

 

_کریس چرا اینجاییم؟

جلوی پنجره ی بالکون ایستاده بود.از پشت بهش نزدیک شدم و دستامو دورش حلفه کردم

 

_فقط برای جشن گرفتن.نه چیزه دیگه ای

درو باز کرد و بیرون رفت.به سمت جایی که میزو گذاشته بودن.نشوندمش روی یکی از صندلی ها و لیوانشو پره شراب قرمز کرد.تازگیا داشت به مزش عادت میکرد ولی خیلی کم مینوشید.غذا در مدت زمانه کمی قبل از رسیدنمون آورده شده بود و هنوزم گرم بود.بشقابای کوچکی از پاستا بود.دوست نداشتم زیاد بخوره.

 

غذاشو شروع کرد به خوردن و هر چند وقت یکبار کمی از شرابش مینوشید.خیلی خوشگل شده بود و نمیتونستم بفهمم چطور ی آدمی به زیباییه اون با من زندگی میکرد.آدمی که نمیشد احساستتو ازش قایم کنی و باید بهش میگفتی که واقعا چ حسی نسبت بهش داری.دوباره لیوانشو پر کرد.غذاشو تموم کرده  بود و جالا داشت به منظره نگاه میکرد.

 

_خیلی قشنگه

برگشت به سمتم و نگاهم کرد

 

_آره.خیلی خیلی قشنگه.

 

_منظورم منظره نبود.

چشماش گرد شد و صورتش قرمز شد.

 

به سمتش رفتم و لیوانو از گرفتم و بردمش سمته اتاق.هنوز سردرگم بود و وقتی میکشیدمش به سمت اتاق سکندری میخورد.

 

_کریس

آروم گفت منم شروع کردم با آرامش و به نرمی بو/سیدنش.پاهاشو گرفتم و کشیدمش جلوتر و زبونمو رو ل/به پایینیش میکشیدم.ل/باشو از هم فاصله داد و من وارد شدم.مزه ی شرابو میتونستم حس کنم.کشیدم عقب.قرمز بود.

 

 شروع کردم به باز کردن دکمه های پیرهنم و در آوردمش.رو لبه ی تخت نشسته بود.تو چشمام خیره نگاه میکرد.دوباره ل/بشو بو/سیدم و پیرهنشو گرفتم و درآوردم.گونه هاش قرمز شده بودن و سرشو انداخت پایین.

 

خودشو کشید عقب و وسط تخت لم داد.باورم نمیشد که اصلا نمیترسه فکر میکردم بترسه.یواش یواش شروع کردم به بو/سیدن هر چیزی که سره راهم بود و از نافش شروع کردم.آروم نا/له میکرد.

 

_میدونی ازون موقعی که دیدمت چقدر دوست داشتم اینکارو انجام بدم؟

کمربندشو باز کردم و زیپشو کشیدم پایین و شلوارشو همراهه لباس یرش درآوردم.جوراباش که پاش بودن رو دراوردم و قوزکه پاشو بو/سیدم و به سمت بخش داخلیه پاهاش ادامه دادم.آروم نا/له میکرد.چشماشو باز کرد و بهم نگاه میکرد.به سمته بالا رفتم و گردنشو بو/سیدم

_کریس

_شیییشش…فقط لذت ببر.امشب برای توهه.نه من.فقط تو,میفهمی؟

 

سرشو به نشونه ی مثبت تکون داد و وقتی به سمته عضوش رفتم سرشو به کناری چرخوند

 

بعد از چند دقیقه که بهش لذت دادم به سمت کیف خریدی که روی یکی از میزا  بود رفتم.روغنو برداشتم و به سمته کسی که رو تخت هیپنوتیزم شده بود رفتم.هنوز شلوارم پام بود و اذیتم میکرد پس در آوردمش و دوباره رو تخت رفتم.

 

_تاو میدونم که میدونی چ اتفاقی میخواد بیوفته ولی به هر حال من توضیح میدم.منتظر موندم تا بهم نگاه کنه و وقتی بهم نگاه کرد سرشو تکون داد.

 

_اول آمادت میکنم.تا مطمعن نشدم کاملا آماده نشدی واردت نمیشم.اگه احساس کردی درست آماده نشدی نترس و بهم بگو باشه؟اینا همه برای تو هستن.همینطور اگه حس کردی که دیگه نمیتونی بهم بگو که بس کنم.عصبی نمیشم.وقتی آماده شدی آروم واردت میشم.باید بهم بگی کی شروع به حرکت کنم.تا قبل ازینکه بهم بگی حرکت نمیکنم.اوکی؟

دوباره سرشو تکون داد ولی من میخواستم حرف بزنه.

 

_جوابمو بده تاو

 

_بله فهمیدم.

 

رفتم جلوتر به سمتش و پاهاشو باز کردم.جتی با اینکه خجالت میکشید ولی به چشمام نگاه میکرد.عضوه تحریک شدش وضعش خیلی بد بود و میدونم اگه لمسش میکردم قبل ازینکه کارمونو حتی شروع میکردیم خالی میشد.دیگه تحمل نداشتم و میخواستم واردش شم ولی میدونستم که باید صبر داشته باشم.بطری رو برداشتم و درشو باز کردم کمی از ژل رو ریختم رو انگشتام.

 

_تاو,یکی از بالشارو بده بهم.

کاریو که بهش گفتم انجام داد.بالشو گذاشتم زیرش تا جاش راحتتر بشه.

 

دوباره شروع کردم به بو/سیدن پاهاش تا حواسشو از انگشتم که روی سوراخش حرکت میکرد تا روغنو کاملا به همه جا برسونه پرت کنم.ازینکه چقدر آروم بود شوکه بودم.نه میلرزید نه از نگاه به من خوداری میکرد.به جاش تکیه داده بود و با چشمای خمارش بهم خیره شده بود.

 

وقتی دیدم حرکاته انگشتم اذیتش نمیکنه آروم واردش کردم.چند بار عقب جلو کردمش تا بهش عادت کنه.وقتی آروم  بود دومی و سومین انگشتم واردش کردم و آروم شروع کردم با نوازشش.

 

نفساش سخت شده بود و ملحفه ی تختو تو دستاش مشت کرده بود و قفسه ی سی/نش بالا و پایین میرفت.عضوم داشت اذیتم میکرد و دیگه نمیتونستم تحمل کنم.دوباره بطریه برداشتم و مقداره خیلی زیادی روغنو رو عضوم زدم و مطمعن شدم کاملا پوشیده شده.

 

_بهم نگاه کن تاو.اگه خواستی بس کنم بهم بگو. باشه؟حتما کلی دردت میگیره پس ازینکه بهم بگی نترس.

 

بهش نزدیکتر شدم و یکی از پاهاشو برداشتم و گذاشتم رو شونم.آروم آروم وارد شدم.تاو خودشو جمع کرد.

 

_آروم باش تاو.

 

خودشو ول کرد و دوباره شروع کردم به وارد شدن تا اینکه کاملا داخلش بودم.چهرش از دردی که میکشید خبر میداد و این که من دلیل اون درد بودم اعصابمو خورد میکرد.نمیدونم چقدر همونطور موندیم.فقط بهم نگاه میکردم و منتظر بودیم.دردی که تو صورتش بود کم کم از بین رفت و فشاره دستاش روی لاحاف هم از بین رفت

 

_تا قبل ازینکه بهم نگی تکون نمیخورم تاو.

 

آروم موند و بهم نگاه میکرد و نفس عمیق میکشید.اون خیلی خوشگل بود و من سعی میکردم روی این موضوع تمرکز کنم.نه لذتی که درونش داشتم.چطور ی نفر میتونه انقدر تنگ باشه؟دلم میخواد شروع کنم به حرکت درونش ولی میدونم که این حقه تاو نیست.تاو حق داره که با ملایمت باهاش رفتار شه.

 

آروم گفت:حرکت کن.

 

خودمو آروم کشیدم بیرون و دوباره وارد شدم.نفس نفس میزد و من ادامه دادم به حرکت درونش و منتظر موندم تا بهم بگه سریعتر حرکت کنم.بلخره شنیدم.صدای نا/له ای که از ل/ب تاو خارج شد.سعی کردم دوباره رو همون قسمت بکوبم.بلند نا/له کرد و چشماشو باز کردو بهم نگاه کرد.

 

_بیشتر

 

صداش تغییر کرده بود.خیلی س/ک/س/ی و نیازمند شده بود.این تنها چیزی بود که منتظر شنیدنش بودم.ریتممو تغییر دادم.لذتی که دریافت میکردیم بیشتر شد و همراه اون صدای تاو هم بلند شد.پاهاشو تکون میداد و سعی میکرد همراه حرکاته من تکون بخوره.پاهاشو گرفتم و سرعتمو بیشتر کردم.تخت تکون میخورد.

 

با دیدنش نفسم میرفت.,با هر حرکت صدای نا/لش درمیومد.چشماش نیمه باز بود و دهنش باز مونده بود.آروم میارزید.اسممو بلند فریاد زد و میتونم بگم این قشنگترین صدایی بود که تا حالا شنیده بود و دلم میخواست بازم بشنومش.

 

عضله هاش دوره عضوم تنگتر شده بود و لذت بیشتریو نسبت به قبل بهم میداد.صداش بلندو بلندتر شده بود و میتونستم حس کنم الاناست که به اوج برسه.عضوشو میمالیدم و انگشتم رو سرش میکشیدم.چند دقیقه بعد به اوج رسید.با بیشترین سرعتی که میتونستم درون تاو کوبیدم و خیلی زود منم به اوج رسیدم.نفسم سخت بود و هیچوقت انقدر قوی ا/ر/ض/ا نشده بودک.

 

بعد از چند دقیقه که نفسم سره جاش اومد خودمو کشیدم بیرون و به مایعی که از سوراخش میومد بیرون خیره موندم.منظره ی خیلی هاتی بود و نشون میداد که اون ماله منه.هیچکس حق نداشت غیر از من اونو پر کنه.سعی کرد پاهاشو ببینده ولی اجازه ندادم و دوباره بازشون کردم و به سوراخش خیره موندم….ف/اک باید از ک/ا/ن/د/و/م استفاده میکردم.

 

_کریس انقدر اذیت نکن.

صداش به خاطر تمام نا/له هایی که کرده بود صداش گرفته بود.

 

_هلو یادم رفت از کا/ندوم استفاده کنم.فردا صبح زود باید بریم برات قرص بگیریم.ی پاندای کوچولو خیلی خوبه ولی نه در حاله حاضر 

 

کنارش خوابیدم و پیشونیشو بو/سیدم.هنوز خوشگل بود.نور ماه رو بدنش پوستشو جذاب کرده  بود.خودشو کشید جلو و ل/باشو رو ل/بام کوبید.بو/سه خیلی آروم و بی رمغ  بود.به هر حال انرژی زیادی از دست داده بود.

 

_تو عالی بودی هلو.خیلی خوشگل و جذاب شده بودی.توام لذت بردی؟الان درد داری؟

 

سرشو انداخت پایین و معلوم بود که خجالت میکشه ولی من میخواستم بدونم

 

_تاو

لباشو لیسید و به من نگاه کرد

 

_لذت بردم.الانم درد ندارم.

 

_خوبه.حالا بخواب.فردا میتونیم خودمونو تمیز کنیم.

 

پنج دقیقه بعد با آرامش کنارم خواب بود.باورم نمیشد بلخره اینکارو انجام داده بودم.هیچقوت فکر نمیکردم که میتونم انجامش بدم. بغلش کردم.خوابش اونقدر سنگین بود که کوچیکترین عکس العملی نشون نداد

 

صبح روز بعد حس بده کثیف بودن باعث شد اول بلند شم.تاو هنوز تو بغلم با آرامش خوابیده  بود.دره بالکون از دیشب باز بود و باد خنکی میومد تو.

 

 کناره وان حموم انواع شامپو ها دیده میشد.اولی رو باز کردم و داخل آب گرم ریختم.تاو باید دردش میخوابید و این بهترین راه بود.قوطی قرصو برداشتم و ی بطری کوچک آبم از تو یخچال برداشتم.

 

هنوز خواب بود.لاحاف فقط قسمت پایین تنشو پوشونده بود و بالا تنش لخت بود.به سمتش رفتم و موهاشو از صورتش زدم کنار.

 

_تاو بلند شو 

چشماشو آروم  باز کرد و با تکونی که خورد هیسی گفت.

 

_اینو بخور.دردتو تسکین میده.

بهش کمک کردم بشینه و قرصو بخوره.

 

نیازی نبود راه بره پس بلندش کردم و بردمش تا حمام.خجالت میکشید چون پنجره ها باز بودن.ولی بهش اطمینان دادم  ازونجایی که رو بلند ترین طبقه ی ساختمونیم کسی نمیتونه ببینتش.

 

توی وان نشسته بودیم .باید تمیزش میکردم میدونم بدش میاد کثیف باشه.وقتی یکی از انگشتامو واردش کردم هیچ عکس العملی نشون نداد.چشماشو بست و سعی کرد ریلکس باشه.دومین انگشتم وارد شد تا تمیزش کنم.وقتی مطمعن شدم کاملا تمیز شده از وان اومدیدم بیرون و بهش کمک کردم لباس بپوشه.

 

_باید برم داروخانه قرص بگیرم.باهام میای یا میمونی؟

 

_باهات میام.

 

_مطمعنی میتونی راه بری؟

سرشو تکون داد و دستشو گرفتم و به سمت ماشین رفتیم.

 

کارمنده داروخانه به تاو نگاه کرد و میدونست که دیشب چیکار کردیم.میدونم که داشت اونو مقایسه میکرد.شایدم هر چیزه بدتری.

 

با عصبانیت به کارمند گفتم:یعنی انقدر بی عرضه ای که نمیتونی ی جعبه قرص بیاری؟منو شریکم وقت نداریم برای بی عرضگیای تو هدر بدیم.برو منیجرتو صدا کن.

 

_ببخشید قربان,فقط متعجبم چرا دارین میخرینشون.از کبودیای رو گردن شریکتون معلومه که دیشب باهم س/ک/س داشتین.پس چرا نمیخواین باردار شه؟مگه اینکه اون ی ه/ر/ز/خ باشه یا اینکه شایستگی باردار شدنو نداشته باشه.

 

چطور ی آدمی مثل این میتونه اینطور راجبه تاو حرف بزنه؟اون هر/زه نیست احمقه ج/ن/ده.بهش چشم غره رفتم و به اطراف نگاه کردم تا مدیرشو پیدا کنم.تاو سرشو انداخته بود پایین و سعی میکرد کبودیاشو قایم کنه.

 

همینکه مدیرشونو دیدم بهش اشاره کردم تا بیاد پیشمون.این ج/ن/د/ه باید بخاطره تحقیر کردنه همسره من معذرت خواهی کنه ازش.

 

_مشکلی پیش اومده قربان؟

 

_ببین چقدر مشکل پیش میاد اینجا که اولین سوالتون همینه!این جن/ده ی احمق شریکه منو تحقیر کرده.میخوام همین الان اخراج شه.

 

_مطمعنم هر کاری که انجام داده با منظوره بدی نبوده.

 

تاو دستمو محکم گرفت و فهمیدم زیاد راحت نیست.ولی به هر حال نمیتونستم ازین موضوع بگذرم.

 

_پس تحقیر کردن شریکم و معذب کردنش مسعله ی مهمی نیست؟بهتون قول میدم اینجارو ببندم.چطور جرعت میکنی اشتباهشو توجیه کنی؟اون شریکه منو تحقیر کرده انگار که اون آدم نیست.

 

_مطمعنا همچین منظوری نداشته.میتونم اسمتونو بدونم؟

 

_کریس وو.

 

همونطور که انتظار داشتم چشمای مرد گرد شد و اون احمق از ترس نفسش بند اومد.جفتشون مثل احمقا شده بودن ولی الان مهمترین موضوع اینبود که تاو قرصاشو بخوره وگرنه باید ریسکه باردار شدنشو بکنیم.

 

_خب نمیخوای معذرت خواهی کنی؟

 

_ببخشید آقا من اشتباه کردم که اون حرفارو زدم.لطفا بخاطر مزاحمتی که ایجاد کردم منو ببخشین ولی آقای وو لطفا منو اخراج نکنین.

 

به مدیر نگاه کردم:توام اونو تحقیر کردی.معذرت خواهی کن.

 

جلوی تاو تعظیم کرد و پشت سره هم معذرت حواهی کرد.ی اسکناس انداختم جلوشون و رفتم بیرون. 

 

_بهشون گوش نکن تاو.تو خیلی مهمتر از اونایی

سرشو تکون داد.ل/ساشو بو/سیدم.

 

~~~

 

شش ماه از اولین بارمون میگذشت تو این مدت هر چند وقت ی بار با هم س/ک/س داشتیم.البته ایندفعه از کا/ندوم استفاده میکردم.نمیخواستم ریسک کنم و اونم مثل برادراش باردار شه.کلاسای یوگا دلیله این بود که س/ک/سامون بیشتر شده بود.من هیز نبودم ولی وقتی که نوبته من بود برسونمش نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم و فقط بهش خیره بودم.اون خیلی س/ک/سی شده بود.

 

جفتمون از رابطه هامون لذت میبردیم.صداهاش خیلی بلند شده بود و تمام همسایه ها میتونستن بشنون.تو این فکر بودم که ی خونه بگیرم و اسا کشی کنیم.بعضی وقتا س/ک/سمون خشن میشد ولی همیشه با ی لبخند بلند میشد.

 

ایده ی خونه ی امگا اصلا جالب نبود.جایی که پر از انگاهایی بود که به وسیله ی آدمای معروف گرفته شده بودن و جای خوبی برای حمله ی ضد امگاها.البته من تو دعوا پیروز نشدم و تاو به هر حال به اونجا رفت.

 

نمیتونم تاورو وقتی که ی بچه تو دستاشو تصور کنم.مطمعنا اون ی روز بهترین مادر میشه.بعضی وقتا دلم نمیخواد کا/ندوم بپوشم ولی آخر سر ازش استفادده میکنم.اون هنوز برای باردار شدن جوون بود.کلی وقت داشتیم و میتونستیم صبر ک کنیم.

 

بعضی وقتا تعجب میکنم که هنوزم صبر میکنیم چون شکمه برداراش هر روز بزرگ ترو بزرگتر میشن جز لوهان.اون اصلا چیزی نشون نمیده.فقط کمی برامدگی.فکر کنم بچش خیلی کوچیک باشه.بکهیون و کیونگسو آماده ی بدنیا آوردن بچه بودن.جفتشون تو دوره ی سوم بارداری بودن و به زودی سزارین میشدن.کای و چانیول بیشتر از شریکاشون میترسیدن و این ی خورده خنده دار بود.

 

تاو ازینکه قرار بود داییه دو پسر و دختر بشه خیلی هیجانزده بود.درسته بچه ی سهون دختر بود.لوهان خیلی خوشحال شد که قراره ی دختر داشته باشه و سهونم بیشتر از قبل مراقبش بود.بعضی وقتا میگفت میخواد دربرابره تمام خاطرخواهاش ازش مراقبت کنه و هیچکس  شایسته ی اون نیست.

 

 _کریس زودباش.دیرمون میشه.

 

خانه ی امگا ی باربیکیو داشت و همه دعوت بودن.تاو خیلی اجتماعی تر شده بود و دیگه مثل قبل خجالتی نبود.

 

_کریس

همینطور خیلی کم طاقت شده بود.فکر کنم نوشتنش برای کلاسای ووشو زیاد جالب نبود.هر لحظه ممکن بود بیاد تو صورتم.

 

 

 

 

 

 

 

 

نمیتونین حتی تصور کنین چ سختی برای ترجمه این پارک کشیدم T.T

به هر حال ممنونم از کسایی که نظر میزارن.

و اینکه این فیک روز چهارشنبه آپ میشه

# اخطار # سایلنت ریدرای عزیز اگه نظرای این پارت از صدتا بیشتر نشه قول نمیدم از آپه بعدیم راضی باشین 

The following two tabs change content below.

... hedye and exo ...

اون مکان بین خواب و بیداری رو میدونی ؟ اونجایی که میتونی رویاهاتو به یاد بیاری ؟ اونجا همون جاییه که من همیشه دوست دارم و منتظرتم ... پیترپن ...

Latest posts by ... hedye and exo ... (see all)

... hedye and exo ... 139 نظر 24 تیر 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
asal
مهمان
keyvan
مهمان

اخرشو خیلی دوست داشتم ^^
ممنون نونا :haha:

Fafa
مهمان

سلام 😊😊
من تازه میخام این فیکو شروع کنم ولی رمزو ندارم
قسمتای اولشم نیس فقط از قسمت 25به بعد هست اوتوکههههه

nazanin
مهمان

عررررررر بچه ی لولو دخدره 😢😢😢😢😢
جووووووونم عزیزم

Negar
مهمان

از 100 تا هم بیشتر شده کامنتا پ چرا آپ نمی کنی؟ :mazlum: :gerye: 😭😭😭😭

عسل
مهمان

آپ کن دیگهههههههه😈😈😈😈😈😈😈

عسل72
مهمان

Up nemishe?dige 2 hafte gozasht .har ruz miam sar mizanam😯

مهشید
مهمان

وای محشره تورو خدا قسمت بعدی رو بذار گلم من عاشق کایسوووووو ام

s_yoona
مهمان
R.shA lay lay
مهمان

عاغــــــــــا من به شدت تسلیم! ولی بگم ک سایلنت نیستم…قبلا میخوندمش ولی بخاطر نبودن نت @___@ تا یه قسمتی خوندمش :/
ک نمیدونم کدوم قسمت بود :/
هلپ می :/ قبلیا کوجان؟ ://// :becharkh:

hania
مهمان

واااااای عالییی بود…محشر اصن.من تازه دارم میخونم واسه همین اینجا کامنت گزاشتم………..خسته نباشی ترجمت عالیه………..بی صبرانه منتظر پارت جدیدم :yeees: :yeees: :yeees:

chanyeol
مهمان

گریهههههههههههههه :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: یکشنبهههههه شد پس چراااا قسمته بعدی گذاشته نمیشهههههههههههه :aaar: :aaar: :aaar: خواهش زودتر بزار خسته نباشییییی

ghazal
مهمان
چهارشنبه گذشتتت نظرات هم که صد تا بیشتر شد خواهش میکنم قسمت جدید رو بزارین :: :
i love kaisoo
مهمان

امروز چهارشنبه است دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پس کو دلم برا بلوبری و نی نی کایسو و دسته سلول ها ی چانبک تنگیده………….. :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar:

پری
مهمان

یادم نمیاد نظر گذاشتم یا نه…مثل همیشه عالی…منتظر پارت چانبک و هونهانشم شدید..ممنون و خسته نباشی..فایتینگ :kissme:

فاطمه
مهمان

وای چقدر خوشحال شدم که اپ شده
ممون از اینکه اینهمه زخمت میکشی واقعن باید سخت باشع ترجمه
حلالا برسیم به این قسمت خخخ ووشو میره تائو خخخ کریس داره پشیمون میشه خخخ
بچه هونهان دختره وای چقدر خوشگل بشه واقعن تصورشم جالبه چه جیگری شع خداییی

AflowerA
مهمان

بچه هونهان دخترههههه*-* :bunny:
*-* :kissme: واهااااااهایییی
مرسییییییی ^-^ :rose:

wpDiscuz