fanfiction The Other one ep 24

سلااااااااااااااااام چه خبر؟؟؟؟؟؟؟؟

از الان میگم قسمت بعدی رمزیه 

فقط و فقط به خواننده های ثابتم رمزو میدم که با سایلنتا بالاخره یه فرقی داشته باشن دیگه 

پس سایلنت نباشیددددد 

مرسییییییییییییییییییی

♥پوستر از ترسا جونم نویسنده ی دوستت داشتنی ♥

راستی بچه ها این لینک چنل منه 

وانشاتو عکسای فیکامو نظر سنجی میزارم خواستید تشریف بیارید :

telegram.me/sumifanfic

بچه هایی که برام پوستر میسازن لطفا حتما حتما اسم خودشونم باشه چون اخر فیک به بهترین پوسترا جایزه میدم 

ممنون

24:

 

 

همون شب خونه دیو:

داشت لوازم نقاشیشو اماده میکرد …. کای راست میگفت باید هر چه زودتر نقاشیشو تموم میکرد چون تقریبا دیگه وقت زیادی براش نمونده بود و باید نقاشیو تحویل استادش میداد..

از الان عزای اولین شرط کایو گرفته بود

اخه چجوری باید نقاشیشو از استادش پس میگرفت اخه؟؟؟ باید یه نقشه ای میکشید

 

نیم ساعت بعد  کای خیلی ریلکس روی مبل اتاق  نشسته بود و مراقب بود به پشتی

 تکیه نده تا بالهای عزیز و براقش خراب نشن

با لحن آمرانه ای به دیو گفت : :

فسقل زود باش دیگه چیکار میکنی ؟ ….  من که تمام شب نمیتونم اینجا بشینم تا تو اماده بشییی

دیو با عجله گفت: تموم شد تموم شد

رو به روی بومش نشست و از کای خواست بلند شه و روبه روی پنجره بایسته

کای ایستاد و گفت:

نمیخوای لباسمو دربیارم؟؟

دیو با دستپاچگی گفت: واسه چی باید لباستو در بیاری ؟؟؟

-مگه نمیخوای بدنمو بکشی؟؟

دیو روش  نشد بگه فقط میخواسته کایو بازم ببینه و اصلا ایده ای برای نقاشیش تو ذهنش نیست برای همین گفت:

اممم راست میگی … چرا چرا میتونی لباستو در بیاری ولی فقط تی شرتت ها

کای  چشم شیطونش  رو باریک کرد و گفت: هه نکنه انتظار داری شلوارمم در

بیارم هان؟؟؟ ببخشید که نا امیدت میکنم ولی اینکارودیگه برات  نمیکنم

و کرکر خندید

دیو با شرم گفت: نه نه منظورم این نبود…اهم… خب دیگه شروع کنیم

خیلی کنجکاو بود بدونه کای چجری لباسشو عوض میکنه با وجود اون بالها…حتما کار سختی بود

کای اول دوتا دست کشیدشو از استینهاش دراورد…. و یقه تیشرتش روهم از سرش

 بیرون کشید بعد به ارومی و با ملایمتی که ازش بعید بود پرهای بالهاشو

 منقبض کرد … انقدر استادانه این کارو انجام داد که دهن دیو باز موند

هرچی باشه یک عمر بود که اونجوری زندگی میکرد

 

دیو از تعجب داشت شاخ درمیاورد…چجوری میتونه بالهاشو اینجوری تا  کنه؟؟؟؟؟؟؟

پرها ی بالهاش کااامل  جمع شدن

کای متوجه نگاه خیره دیو شد و گفت : :

به چی زل زدی؟؟؟ بیا کمک

دیو بدون فکر کردن به هیچی توی اون لحظه رفت و پشت کای ایستاد و توی راه نگاهی به پرده بسته شده انداخت و از پیدا نبودن داخل اتاق مطمعن شد

پشت تیشرتو گفت توی دستش و متوجه دو تا سوراخ نسبتا بزرگ پشت لباس شد

:اهااااااان پس اینجوری لباس میپ.وشه

کای پرید وسط افکارش:

مراقب باش  به بالهام گیر نکنه

دیو : اوکی اوکی

تی شرتو با دقت درآورد و چشمش به کمر ورزیده کای افتاد

به ماهیچه های سفتش و لکه های محوی که نمیدونست چجوری به وجود اومدن

کای بالهاشو از انقباظ در اورد و  به پرهاش نکونی داد و گفت: همه کاراتو انقدر لفت میدی؟؟؟؟؟؟؟

-ببخشید..نه اخه ..

-خیلی تعجب کردی؟

برگشت سمت دیو و باعث شد نفسش بند بیاد

چه سینه ستبری……چه اندامی داشت این پسره عجیب و جذاب

اب دهنشو قورت داد و نگاهشو ازش دزدید و دستپاچه سمت بومش رفت

نمیدونست چرا جلوی اون اینجوری میشد

قلمشو با تیغ تراشید و نشست

کای روبه روش ایستاده بود

با همون لبخند محو و مغرور و جذاب

ناگهان ایده ای به مغزش خطور کرد

به کای گفت :

لطفا دستهاتو از جلو با هم بگیر و یکم پاهاتو باز کن… صاف وایسا و سه رخ شو

منتظر بود کای یه چیزی بهش بگه یا حداقل بش تیکه بندازه ولی کای همه کارهها رو انجام داد و تو همون حالت سه رخ گفت:

-خوبه؟

-اره همونجوری

نگاهی به پوزیشنش انداخت و شروع کرد به طراحی ستون بندی اولیش

کای زیر چشمی به دیو نگاه میکرد

چقدر موقع کارش جدی به نظر میرسه……. چقدر پسر آرومیه…..با این که هنوزم شوکه اس ولی باهام مثل عجیب غریبا رفتار نمیکه……..فقط هنوز یکم براش عجیبم شایدم میترسه…هرچی هست دوست دارم اذیتش کنم….. تازگیا انگار وارد دنیام شده….نه تو چته اخه خره؟؟؟؟؟کیم کای… به خودت بیا بابا

داشت با خودش سر احساس تازه متولد شدش به دیو کلنجار میرفت که دیو گفت:

میشه فقط از بینی به پایینتو بکشم؟؟؟؟؟؟؟؟

-اره …بکش

دیو خوشحال شد ولبخندی زد که باعث شد چیزی درون کای بلرزه

دیو با سری که توی بوم تقریبا حل شده بود به کای گفت:

محافظ هستی….درسته؟

-زحمت نکش انقدر..اینو که خودم گفته بودم

-چند وقته اینجایی ؟؟ منظورم قبل از اینه که ببینمت

-اممم فکر کنم 7 یا 8 ماهی میشه

-از کجا اومدی؟؟ ینی قبلا کجا بودی؟

-مونیخ..آلمان

-تمام عمرت؟؟؟؟؟؟

-تقریبا

-اونجا چیکار میکردی؟؟؟

-بعد از آخرین جنگ بزرگ که تقریبا 5 سالم بود در کل زندگی آرومی داشتم

-همیشه مخفیانه زندگی کردی؟

-90 درصد

-اون 10 درصد چی؟؟؟

وقتی بین هم نوعام بودم…………………… و الان

دیو به سوالهاش ادامه میداد و تند تند نگاههای دقیقی به فرم انگشتهای پای کای مینداخت….بنا به دلایلی از پاهاش شروع کرده بود

-بازم کسای مثل شما هستن؟؟؟؟

-اره

-همشون …….. بال دارن؟؟؟؟؟؟

-کای قهقهه ای زد:

نه بعضیا ابشش دارن……

و بینیشو کمی جمع کرد

دیو فکر کرد کای داره شوخی میکنه برای همین به سرعت از این سوال گذشت

برای جفتشون حیرت آور بود….چقدر راحت حرف میزدن باهم…..دور از تصورشون بود

با گفتن این حرفه  آبشش کای یاد بکهیون افتاد……………..

محافظهای آب….دوزیستای چندش آور…از همشون بدش میومد از بکهیون بیشتر… بس که لوس و ته تغاری معاون محافظهای آب بود…. باز برادرش چن بهتر بود…با اینکه معلوم نبود چند وقته کجاس… به نظر کای محافظای آب عین دوزیستها و مارهای دریایی بودن و همون افسانه های مزخرف پری دریایی کاملا مناسبشون و حتی از سرشونم زیاد بود!!!!!!!!

یاد صحنه ای افتاد که همون شب دیده بود

بکهیون و پارک چانیول…. رفیق دیو…..واای اینو کجای دلم بزارم دیگه؟؟؟؟با حساب من الان 3 تا آدم ماها رو میشناسن…ااااااااااااااه……..خدایا خودت از شر این ادما حفظمون کن!!

“صدای دیو به خودش آوردش:

از چی محافظت میکنید؟؟

-از شما

با چشمای گرد سرشو  بالا آورد و به کای نگاه کرد:

ببخشید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-از شما..آدما…زندگیتون از دنیا…بشریت … چه میدونم کلا از موجودات زنده و این چیزا

-ینی چی؟در برابر چی آخه؟

-در بیان ساده تر بهشون میگیم سایه ها… دیده نمیشن بیشتر شکل نیروهای سیالن. اااااااااااااااه چقدر سوال میپرسی…… نمیتونم بیشتر بگم… ای بابااا

-اخه کنجکاو شدم

-زیادم حرف میزنی…میدونستم فضولی ولی نمیدونستم انقدر حرافم هستی.. با اون رفیقات که میرفتی ددر انقدر حراف نبودی

-تو از کجا میدونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-هه من از کجا میدونم؟؟؟؟/همه زندگی افراد این محل زیر دست منه… روز فوتبال بازی کردنتونم افرادم مراقبتون بودن….

دیو یاد کلاغای روی درخت افتاد!…………..

و به خودش لرزید

اگر همه چیو میدونه پس لابد…. رازشونم میدونست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نهههه

کای گفت: میشه زود باشی؟؟؟؟ یخ کردم…امشب هوا برفیه

– باشه باشه… واسه امشب کافیه…… ازت خیلی ممنونم….تو…خیلی خوبی

و سرشو پایین انداخت……

کای پنجره رو باز کرد و گفت برنامه فردامونو بهت خبر میدم…….. وقتی میام که پدر مادرت نباشن و از پنجره بیرون رفت و تو اسمون گم شد

 

 

انقدر از تعریف دیو خوشش اومد و قیافش به نظرش زیبا اومد که ترسید اگر

یک لحظه بیشتر بمونه همه رازهاشو لو میده هیچ , قلبشم جا

میذاره…………. عجله کرد و سرما رو بهونه کرد اما حتی تی شرتشو جا

گذاشت تا همدم روزهای دلتنگی دیو باشه…

 

 

 

کای وقتی از خونه دیو اومد بیرون و به خونه رسید تازه فهمید تی شرتش جامونده… خنده ای روی لبهاش نقش بست…… یاد کیو جونگ افتا د و عشق مرموزش که کای دیروز خیلی اتفاقی دیده بودش….. یه آدم دیگه…مثل اینکه کم کم ادما داشتن بهشون نفوذ میکردن

 

 

 

 

 

 

صبح روز بعد

برای بار هزارم به سهون گفت نگران نباشه و مطمعنش کرد که زود برمیگرده

تلفنشو قطع کرد……….. کولشو مثل چند روز گذشته پر از غذا خوراکی و دارو کرد و به جای کتاب خونه رفت

لب ساحل..هوا شدیدا ابری بود و ابرها انگار میخواستن به زودی بارششونو از سر بگیرن…. کریسمس هر روز نزدیکتر میشد….

قاایقی گرفت و به جزیره ای دورتر از ساحل رفت…….

 

وارد اون الونکی که با هزار بدبختی ساخته بود شد………… توی جاش خوابیده بود…

 

نسبت به چند روز قبل که زخمی پیداش کرد حالش بهتر بود

آروم صداش کرد:

 

چن؟؟؟؟؟ چن… بلند شو منم لوهان…………بهتری؟؟؟؟.

 

چن چشماشو باز کرد و با دیدن لوهان بلند شد نشست و گفت:

سلام…ممنونم دوست من……. به زودی بهتر میشم و میتونم بگردم توی آب

لوهان با لبخند مهربونش گفت: عالیه!!!!!!!!!!

 

………………………………………………………………..

 

چانیول بی صبرانه منتظر بکهیون بود

سهون و شیو و سوهو و دیو خونه لی بودن و ازش خواستن که بیاد … لوهانم که رفته بود کتابخونه…….

اما ترجیه داد بکیو ببینه

واقعا از گوشی نداشتن بکی اعصابش خورد میشد…چقدر باید منتظر میموند؟؟؟

با دیدن بکهیون که از آب درمیومد همه افکار ازاردهندش ترکش کردن……… تصمیمشو گرفته بود

میخواست انقدر با بکهیون بمونه تاببینه آخرش چی میشه… نمیخواست به چیزای دیگه فکر کنه..عشق براش کافی بود……….

بکهیون گفت: اومدی؟؟؟ منتظرت بودم

وبا لبخند بهش نزدیکتر شد: میدونستم میای

چانی خندید:

اره اومدم……

 

نگاهی به بکی کرد و گفت: بپر لباس بپوش میخوام ببرمت خرید

به بکی لباس و کفش و البته برای موهای خیسش یه کلاه بزرگ پشمی داد

وقتی  بکی پوشیدشون و اومد بیرون به چانی گفت:

من سردم نمیشه…سرما هم نمیخورم

-ولی برای مردم عجیبه که بی لباس باشی اونم تو این هوا….

نگاهی به بلوز استین بلند گشادش کرد:

بکی…با این لباسها و کفش بزرگ عین رپر ها  شدی

بکهیون با چشمهای خاصش به چانیول زل زد و کالا جدی پرسید : 

-رپرها چیه؟؟؟؟؟

 

چانیول بلند بلند خندید

بی توجه به موقعیت بکهیون… بی توجه به تفاوتهای بزرگشون…. تصمیم گرفته بود عاشق قلب بکهیون بشه…….

 

یه احساسی بهش میگفت هرگز از این عشق پشیمون نمیشه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

راستی این چطوره ؟ 

Print Friendly

132 Responses

  1. واااعاایییییی من میمیرم برای کایسو این فییییییک T——T خیلی خوب بود دوبار خوندم تیکه های اولشوT——–T مرسی مرسی مرسییییییی💞💞💞💞💞💞
    اون عکس اخر هم فوق العاده بود چقد با چشای کامل مشکی خوشگل میشه عوضیT——T برم فن گرلینگ کنم باباااااا

  2. اصلا نمیتونم بگم اونی که کیو عاشقشه کیه 😕 لوهان چطور درباره اونا فهمیده؟😐 ادم تو شک میمونه -_-
    میشه رمز رو به منم ایمیل [email protected]

  3. عررررر کایسووووو خیلی دوست??ولی اگه باباشون جداشون کنه چی?? چرا کای انقدر از بک بدش میاد اخه یه ماهی گوگولی تپلی ناناز به این خوبی ? دیدی گفتم به همه مشکوکم نگاه چن و لوهان چرا همو میشناسن وایی خیداااا هی بیشتر کنجکاو میشم بخونم .راستی اون عکس کای هم باحاله .رمزو بده [email protected]

  4. خخخ برای منم همیشه سوال بود چجوری با اون بالا میشه لباس پوشید…باحال بود خخخ
    میشه رمز قسمت بعدش رو بهم بدی؟
    این ایدی تله @r_otaku
    اینم جی [email protected]

  5. عالی بود منم تی شرت کایومیخاااام خخخ…قسمت بعدرمزیه؟خواهشا زود نظرموببینو رمز برام بفرست خیلیی [email protected]

  6. سلام عزیزم این فیکت محشررررره heart میشه رمزو به منم بدی؟
    [email protected] .com
    heart heart heart heart

  7. فقط من بفهمم این عشق کیوجونگ کیه -___- لوهان چنو از کجا میشناسه؟؟؟؟0_____0 همه فهمیدن که .____.
    بکی عزیزمممممم چقد خوبههههه ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    مرسییییی عالی بود ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gif

  8. سلام عزیزم خوبی؟
    بسی قسمت کایسوش رو دوست داشتم خیلی خوب بود
    نمی‌دونم چرا ولی حس خوبی توی این فیک به چن ندارم
    ممنون عزیزم

  9. واقعا یادم رفته بود کامنت بذارم بعد از اینکه یه بار ثبت تشد…
    به هر حال ممنونم تصور تک تک صحنه های فیک جالبه تصور شخصیتارو خیلی دوس دارم به خصوص کای

  10. سلام
    یه چیزی یعنی الان منه بدبخت که تازه کلا با این سایت اشنا شدم و تازه شروع کردم به خوندن رمز نمیدیohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    خخخخخیییییییییییییییییییلللللللللللللللیییییییییییییییییییییییییی خوب بودohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gif

  11. عررر این خعلی خوبه
    فک نمیکردم آپ کرده باشی بسی میدوستم
    کای بی تی شرت خیلی خوبه
    دیر ب دیر آپ نکن مارو تو خماری نزار
    واس قسمت بعدی میشه ب منم رمز بدی؟ ب جیمیلم بفرست
    موفق باسی

  12. موضوع جالبی انتخاب کردین
    شخصیتا با نقششون جورن
    لذت بردم
    طرفدار کایم اینجا
    آیا شیو چنم قراره زوج بشن؟
    یا چن درگیر لوهان میشه؟
    منتظر ادامه داستانم
    فایتینگ

  13. سلام
    خییییییییییییییییییییییییلللللللللللللللللللییییییییییییییییییییییییییی قشنگ بود مرررررررررررسسسسسسسسسسسییییییییییییییییییییی
    از کجا لینک کانال سایتو باید پیدا کردohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/twzonesmiley.gif

  14. ممنون نونا
    من سایلنت نیستم از خواننده هایه قدیمیتم و تازه الان شروع کردم دوباره خوندن فیکت مثل همیشه فوق العاده و محشر بود
    این ایدی تلمه اگر ممکنه رمزو بهم بده
    ممنونم بازم
    Boyfd

  15. این فیک عااالیهههه
    اولش نمیخواستم بخونمش چون اسم عجیبش باعث می شد فکر کنم ازون کلیشه ای هاست ولی الان میفهمم موضوعش کاملا متفاوته. این که کای بال سیاه داشته باشه یعنی یحورایی کلاغ باشه خیلی جالبه خب من زیاد از کلاغها خوشم نمیومد ولی الان اگه کلاغ ببینم یاد کای میفتم پاک عاشقشون شدم D:

    • ممنوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون
      خخخخ تظر لطفته عزیزم خوشحالم که خوندی و دوست داشتی
      الهییییییی
      من خودم عاشق کلاغام
      ممنونم♥

  16. عرررررررررohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    خیلی فیکه خوبیهههه من از چیزایه خیالی خوشم نمیاد ولی ب طور عجیبی این فیکو خیلی دوس دارممممohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif ولی خیلی بده که مث تلگرام چنل نیس که ادم خبردار بشه کی آپ کرده…من عاشق قسمتای چانبکم ایندفه که خیلی کم بوککدohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif ولی بازم کارت عالللللللیهههههohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif لطفا ادامه بده همبنجوریohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

    • ممنون عزیییییییییییییییییزم
      وشحالم که دوسش داری
      چنل داریم تو تلگرام که
      هم خودم هم سایت اول قسمت ادرسشو دادم که
      ممنون عزیز دلم ……… چشششششششششم حتمن

  17. میشه ایدی تلتو بدی
    واووووووو عالیهههههههه
    یعنی نفر سوم کیه؟؟؟؟
    اوهههه لوهانم که چنو دید ظاهرا همه چیم میدونه
    جییییییییغ کابسووووووو
    بال های کااااای
    اهم اهم سلام
    سارا هستم خواننده جدید همین امشب فیکتو خوندم و واقعا لذت بردم
    نه اینکه بخوام بگم چون گفتی رمز و اینا پیام دادم…..اگه بهم رمزو هم ندادی مشکلی نیست من میفهمم
    من جدا همین امشب از اول خوندمش ُ
    ممنون از زحمتت و خسته نباشی

  18. واقعا که کای چطور دلش میاد به بکهیون بگه چندش.نامرد چقد میخواد دی و رو اذیت کنه.ممنون.خسته نباشی.راستی اونم خیلی خوب بود^^

  19. واوووو لوهان و چن
    به بک بک من میگه دوزیست چطور جرئت کرده اخه
    خودت کلاغی
    اصن دعوا نداریم که اقا
    هر دو خوبن
    خوشحالم برای چان
    خیلی خوب بود این قسمت
    من میخام نقاش بشم عین دی او
    تصور بک به صورت پری دریایی باحاله
    چانبک خوبه
    در عجبم که کایسو شو هم دوست دارم چون واقعن برای خود من کم پیش میاد

  20. ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gif
    میگم چرا گفت سه تا انسان…فکر کردم از اوضاع چن و لوهان خبر داره…نگو عشق داداششو میگفته! آخ که چقدر بهش مشکوکم!!!
    و جواب سوالم…محافظ انسان ها هستن! که اینطور…از سایه هاohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif
    یعنی چی میتونه باشه؟!

  21. عررررررررررررررررررررر
    سلام مهییییییییییییییییی
    مارال بعده سه ماه اومد….هووووهووووو
    اومدم بترکونم سایتو با نظرای حجمی مساحتیم…
    عاقا عجب چیزی بود…
    کایو دی او هم که رته ته….
    ایول…چانیم که عشقو انتخاب کرد…اورین پسر قشنگم افرین
    عاقا قسمت بعد رمزیه رمزو به منم بدیاااااا…
    بعدم اینکه زووود بزار من خیلی کیلی د عادر وانو دوس دارم خوشم میاد…
    با اینکه هنوز بعده24 قسمت هنوز اتفاق خاصی نیوفتاده…
    اما بنده د عادر وان دوووس!!!
    بعدم اینکه…
    قسمت بعد که رمزیه…هونهانه؟؟چانبکه؟؟کایسوووووووئه؟؟؟؟؟؟؟
    کایسو باشه حال کنیم…تیری خیدا
    یه کوچولو برسون بهم بگو حداقل چه کاپلی رمزیهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gif

    • سلام عزیزمممممممممممممممممممم
      کجا بودییییییییییییییییییییییی
      خوش اومدییییییییییییی مارالکممممممممممممممممممممممممم
      خخخخخخخخخخخخخ
      چشم رو چشمم
      مرسییییییییییییییییییییییییی
      خخخخخخخخخ میفته عجله نکن
      یاه یاه هیش کدوم
      چشم
      کایسو رمزیم داریم خخخخخخخخخخخخ

  22. واااااااااااای..خیلی قشنگ بود داشتم فکر میکردم قیاه کای چطوره که عکسشو گذاشتی…عزیییزممممن محافظایه ابزی و بیشتر دوس دارمممم….وااای لوهانم با چن ر ارتباطه

  23. عالیه عااااللللیییی….واقعا خوب بود کایسوش وااااقعا قشنگه…اصن مدله فیکت عااالیه وای من نمیتونم واسه ادامه صب کنم…مرسی عالی بود واقعا
    فک کنم قبلن گفته بودم که من تا قسمت قبل که گذاشته شده بود همرو یه جا خوندم…به هر حال یکم جدید به حساب میام…?

  24. عالییییییییییی بوووووووووود…
    کایسوش رو خیلیییییی دوست داشتم…
    یعنی قسمت بعدی چانبکه؟؟؟خدا کنه…
    لوهانم…این بچه همیشه مهربونه…
    عزیزم…تو خودت میدونی من خواننده ثابتم مگه نه؟؟؟ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/154fs232528.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/154fs232528.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/154fs232528.gif
    خسته نباشی عشقم…
    بوس بوس…
    راستی منم رمز موخواما…

  25. وای بلاخره آپ کردی!!!ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gifچقد منتظر بودم.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    خیلی خوب بود.عااااالی.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gif
    پس لوهان که هی سهون و میپیچوند،میومد از چن مراقبت میکرد؟؟؟ الهی.لوهان مهربون.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/jhsdhuf6.gif
    وای کایسو چقد خوبن.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif
    چانبکشم معرکه ود.وااای بکی چقد صاف و سادس.عزیززززززمohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gif
    عکس کای هم عالیه.خیلی باحال شده.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gif
    فایتینگohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gif

    • ارههههههههههههههههههههههه
      ممنونمممممممممممممممممممممممممم

      اره دیگه بچه مجبور شد دروغ بگه

      مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییی

      مرسییییییییییییییی
      فایتینگ

  26. چی بگم وقتی میدونی عرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *