fanfiction the ugly twins 23

قسمت بیست و سوم فیک ترجمه ای دوقلوی زشت 

 

قسمت بیست و سوم                                                                                                                                ردگیری

 

تمین چشمای سنگینشو باز کرد و ناله ای کرد .. سرش درد میکرد و احساس میکرد که دنیا داره دوره سرش میچرخه …

برای مدتی فقط پلک زد و سعی کرد تا دیده ی تارشو درست کنه …

  • اوه .. تمین ..

سرشو چرخوند و سهون و دید که با حالت نگرانی داشت نگاهش میکرد …

  • بیدار شدی .. ؟؟ … تو اتاق تمرین از حال رفتی .. واسه همین مجبور شدم بیارمت اینجا …

پلکی زد و به دور و برش نگاه کرد … چندثانیه طول کشید تا بفهمه کجاست ..

دختری زیبا با لباس پرستاری نزدیکش شد و پرسید

  • حالت چطوره .. ؟؟

با لبخند جواب داد

  • خوبم .. مشکلی نیست .. فقط خیلی خسته بودم ..
  • معلومه .. چیزیم خوردی … ؟؟

سرشو تکون داد ..

  • فشاره خونت خیلی پایینه .. باید یه چیزی بخوری و استراحت کنی …
  • چشم ..

این و گفت و سعی کرد تا از جاش بلند شه … سهونم با دیدنش فورا کمکش کرد ..

  • چندتا ویتامین بهت میدم .. مشکلت خیلی جدی نیست واسه همین لازم نیست داروی خاصی بخوری ..

پرستار که اسمش بوآ بود اینو گفت و رفت سمت قفسه های داروهاش ..

تمین لبخندی زد

  • ممنونم ..
  • اولش فکر کردم کیم جونگینی .. ( خندید ) .. اما در آخر فهمیدم که دوقلویید .. یجورایی سورپرایز شدم ..

چشمای سهون چرخید

  • تو جونگین و میشناسی … ؟؟؟
  • آره .. زیاد میاد اینجا ..
  • برای چی .. ؟؟
  • خیلی راحت مریض میشه .. سردرد .. حالت تهوع … !! .. بچه ام که بود انقدر راحت مریض میشد … ؟؟؟

تمین و سهون جفتشون تعجب کرده بودن .. هیچ کدومشون نمیدونستن که جونگین میاد اونجا …

  • یه بارم غش کرده بود ..

با این حرف برگشت طرف سهون و ادامه داد

  • و فکر کنم .. تو همونی بودی که آوردیش اینجا … درسته .. ؟؟؟

سهون با تعجب پرسید

  • من … ؟؟ کی .. ؟؟ ( چه زمانی )
  • اولای این ترم بود … یادت نمیاد .. ؟؟

چشماش گرد شد .. ینی … اون کسی که اون روز آوردتش  به درمانگاه … جونگین بود .. ؟؟

  • وضعیته سلامته کیم جونگین اصلا خوب نیست .. فکر کنم برادرت مجبوره پیش یه دکتر ویزیت بشه … میترسم که بیماریه جدی ای داشته باشه … !!

ابروهای تمین با ناباوری گره خورد .. امکان نداشت .. جونگین همیشه جلو چشم تمین سالم بنظر میرسید ..

اوه … صبر کن …

جونگین یه بارم جلوی تمین از حال رفته بود …

بوآ دوباره گفت

  • مطمئن شو که یه سر به دکتر بزنه … و بهش بگو حتما یه چک آپ بشه ..

تمین به آرومی سرشو تکون داد .. هنوزم نمیتونست حرفی که بوآ زده بود رو باور کنه … جونگین یه بیماریه جدی داشت .. ؟؟ … جدی … ؟؟؟

از طرف دیگه … توی ذهن سهون تمام اتفاقات عجیب و غریبی که وقتی با جونگین بود اتفاق افتاده بودن جرقه زد …

زمانی که توی چرخ و فلک بودن .. و … وقتی که توی ماشین از حال رفت … دفعه ی اولی که همدیگه رو دیدن …. زمانی که سهون نجاتش داده بود ..

الان  همه چیز معنی پیدا میکرد …

حالا میفهمید چرا وقتی  اون روز تمین و دید  فکر میکرد یه جای دیگه ایم دیدتش …

اون جونگین بود ..

اون به جونگین کمک کرده بود …

قلبش از ترس پر شد … بیماریه جونگین چی بود .. ؟؟ … چرا به راحتی بیهوش میشد .. ؟؟ … و … چرا انقدر تو نفس کشیدن به مشکل برمیخورد .. ؟؟؟ …

با استرس آب گلوشو قورت داد .. دستاش کنارش مشت شدن …

دلش نمیخواست جونگین مریض شه ..

نه …

اجازه نمیداد این اتفاق بیفته …

 


 

دکمه ی ریجکت و زد …

سهون چندین بار بهش زنگ زده بود  … ولی جونگین هنوز نمیخواست باهاش حرف بزنه …

الان توی اتوبوس بود … و داشت به جایی میرفت که چندوقتی بود که نرفته بود ..

آپارتمانه چانیول …

لب زیرینشو گاز گرفت .. با خودش فکر کرد که چانیول الان داره چیکار میکنه … میدونست که چهارشنبه ها هیچ کلاسی نداره …

اون نره غول اصولا چهارشنبه ها دراز میشد رو کاناپه و فقط میخورد …

از اتوبوس پیاده شد و راه افتاد طرف آپارتمان چانیول ..

از آخرین باری که دیده بودتش یه هفته میگذشت .. از اونجایی که رابطه ش با سهون خیلی خوب شده بود … دیگه خیلی  چانیول و نمی دید …

سهون هر روز یه جایی میبردتش و جونگین نمیتونست وقتشو برای چانیول خالی کنه …

جلوی آپارتمان وایساد و زنگ و زد …

یذره صبر کرد …

ذهنش پر کشید سمت تمین و سهون ..

سهون تمین و دوست نداشت ..

 اون عاشق خودش بود ..

اگر عاشقش نبود … الان توی این رابطه نبودن ..

تازه تمین خودشم دوست پسر داشت ..

امکان نداشت تمین بخواد رابطه شو با سهون خراب کنه …

مگه نه … ؟؟؟

آه …

اما اگر بخوایم برگردیم به عقب … زیکو ام یه زمانی عاشق جونگین بود … اما چیزی نگذشت که اسیره زیباییه تمین شد ..

با یادآوریه حقیقت آهی کشید …

ترسی دوید تو قلبش ..

امکان داشت که اون اتفاق دوباره بیفته … ؟؟

امکان داشت که سهون عاشق تمین بشه … ؟؟؟

جونگین خوب میدونست که تمین خیلی بهتر و زیباتر از اونه …

تو فکر بود که در یدفه باز شد .. و چانیول با عینکی رو صورتش ظاهر شد …

چانیول با تعجب گفت

  • جونگین … ؟؟ چی شده که اومدی اینجا .. ؟؟
  • س..سلام .. من … من فقط میخواستم که ببینمت ..
  • منو ببینی .. ؟؟؟ .. چرا .. ؟؟

اینو گفت و رفت داخل .. به نشونه ی اینکه جونگینم بره داخل …

جونگین قدمی برداشت ..

  • فقط … فقط دلم برات تنگ شده بود …

چانیول با شنیدن این حرف تحت تاثیر قرار گرفت .. فورا لبخندی زد … درو بست و پشت سر جونگین رفت تو خونه ..

جونگین با دیدنه کتابای باز و لب تابه رو میز پرسید

  • چیکار داشتی میکردی .. ؟؟
  • درس میخوندم … ( گردنشو کشید ) … امتحانا دارن شروع میشن ..
  • هوووووف منم … ( لباش آویزون شدن ) … و هیچیم حالیم نشد …

چانیول زد زیره خنده

  • خب این بده … باید یه معلم خصوصی برای خودت بگیری .. !!
  • اوه آره … ( چشماشو چرخوند ) … دیگه از توام نمیتونم کمک بگیرم … رشته مون فرق میکنه …

چانیول لبخندی زد و با عشق سره جونگین و بغل کرد …

  • خودت باید سخت درس بخونی … جونگینی .. !!!

لباش آویزون شد … زمانه دبیرستان چانیول جونگین و میبرد توی یه کافه و توی درساش بهش کمک میکرد …

چانیول بچه ی با استعدادی بود … باهوش .. سخت کوش و صبور ..

اما تو دانشگاه اون پزشکی میخوند و جونگین اقتصاد … واسه همین دیگه مثل گذشته نمیتونست کمکش کنه …

  • لاغر شدی … !!!

جونگین با دیدنه بدن چانیول اینو گفت و ادامه داد

  • خوب غذا میخوری … ؟؟؟
  • خب … ( نیشخندی زد ) … فک کنم زیادی سرگرم درس خوندنم … !!!

جونگین دعواش کرد ..

  • این اصلا خوب نییییست … نمیتونی بخاطره درس خوندن غذا نخوری … اصلنه اصلاااا خوب نیست … !!!

چانیول به سرزنش کردنه جونگین خندید

  • میدونم … دیگه اینکارو نمیکنم …
  • خوبه … ( هوفی کشید ) … الان چیزی خوردی … ؟؟؟
  • خب … ( یه نگاهی به بسته ی نصفه نیمه ی کیمباپی که صبح سفارش داده بود کرد ) … یجورایی …

جونگین چشماشو چرخوند و سرشو تکون داد

  • باور نمیکنم … بذار یه چیزی برات درست کنم …
  • نمیخواد … مجبور نیستی … !!
  • چرا اتفاقا .. !!!

اینو گفت و رفت سمت یخچال .. و با دیدن یخچال خالی آهی کشید

  • میترسیدم که حتی یه تخم مرغم اینجا پیدا نکنم .. که البته جزو عجایبه …

چانیول نشست روی مبل و جونگین و که میخواست کارشو شروع کنه رو تماشا کرد ..

یکی از کارای مورد علاقه ش توی دنیا .. تماشای جونگین زمان آشپزی بود … دیدن اون پسره ریزه میزه که تو آشپزخونه میچرخید و چیز میز خورد میکرد .. چیزی میپخت یا حتی بشقابا رو میشست .. باارزش ترین چیز برای چانیول بود …

چشماش از روی موهای طلایی جونگین روی بینی پهن و بامزش و بعداز اون روی لبای قلمبه ش چرخید ..

  • جونگینا .. وزن اضافه کردی …

جونگین سورپرایز سرشو آورد بالا

چانیول لبخندی زد

  • این یعنی که خوشحالی .. !!!

جونگین پلکی زد و به سختی آب گلوشو قورت داد …

خوشحال .. ؟؟ .. آره چند هفته بود که خوشحال بود .. ولی الان نه … الان به قلب سهون شک داشت .. و .. اضافه وزن .. ؟؟

آه .. خوبه … سیاه .. زشت .. احمق .. و چاق ..

خیلی خوبه …  !!!

لبخند زورکی ای زد و تخم مرغی رو شکوند .. سعی کرد از نگاه خیره ی چانیول دوری کنه و به کارش برسه ..

درست کردن املت … !!!

چانیول درحالی که سعی میکرد تلخیه توی صداش معلوم نباشه پرسید

  • تو و سهون در چه حالید .. ؟؟
  • ما .. ؟؟ ( حرکات دستش متوقف شدن ) … ما .. خوبیم …
  • خوب … ؟؟
  • آره .. ما .. خوبیم ..

چانیول خیلی لطیف بهش خیره شد .. دوستیه چند سالش با جونگین باعث شده بود که جونگین براش مثل یه کتابه باز باشه ..

شنیدن اون کلمات و اون صدا .. کافی بود تا حقیقت و بفهمه ..

  • شما دوتا خوب نیستید .. میخوای بهم بگی چرا … ؟؟

جونگین لب پایینشو گاز گرفت … درحالی که گوجه ی جلوشو خورد میکرد گفت

  • من ..

چانیول چندثانیه صبر کرد و به جونگین که داشت املتشو میپخت نگاه کرد …

اون داشت تمام تلاششو میکرد تا حرف بزنه و چانیول صبورانه منتظره تموم کردن ه جملش بود ..

جونگین مواد املت و ریخت توی املت و شروع به پختنش کرد ..

  • چانیولا .. من … من میترسم ..

چانیول ابروهاشو انداخت بالا

  • از چی … ؟؟

دوباره آب گلوشو قورت داد و لباش لرزید

  • اگر یه آدم عادی بودم … من .. من کیم جونگین و به عنوان دوست پسرم انتخاب نمیکردم … من .. تمین و انتخاب میکردم .. تمین خیلی خوشگل تر .. جذاب تر .. روشن تر … محبوب تر … و باهوش تره …

چانیول با شنیدن اون حرفا شوکه شد .. با دیدن قطره اشکی که از چشمای جونگین چکید دستاشو محکم مشت کرد …

  • من میترسم که این بارم .. سهون عاشق تمین بشه .. چانیولا .. من .. یه حسی بهم میگه که اون …

آهی کشید و رفت طرف جونگین … پسره گریون و به نرمی کشید تو آغوشش …

  • راجبه چی صحبت میکنی .. ؟؟؟ اون بچه الان چیکار میکنه .. ؟؟؟ … هنوزم راجبه تمین سوال پیچت میکنه .. ؟؟

جونگین سرشو به نشونه نه تکون داد و پیشونی شو چسبوند به سینه ی چانیول ..

  • پس چی … ؟؟
  • یه .. یه نفر … بهم .. پیام داد …

چانیول پلکی زد

  • چی … ؟؟
  • همونی که مزاحم تمین میشد … الان برای منم پیام میفرسته .. اون گفتش که … گفتش که .. سهون منو دوست نداره .. بلکه عاشق تمینه .. نه من …

ابروهای چانیول توهم رفت و تو یه لحظه دستاش مشت شد …

هر خری که اون پیاما رو میفرستاد .. قطعا قرار بود تو دستای چانیول بمیره … و اصلنم براش مهم نیست که اون یه دختره باشه …

به نرمی پرسید

  • اون پیام … میشه ببینمش … ؟؟؟

جونگین عطسه ای کرد و گوشیشو از جیبش درآورد .. دادتش به چانیول و چانیول سریع بازش کرد ..

پسورده گوشیایه جفتشون یکی بود .. واسه همین مشکلی تو باز کردن گوشیای هم نداشتن ..

چانیول با دیدن عکس سهون و جونگین رو پس زمینه گوشیش به خودش لرزید .. اما سعی کرد توجه نکنه ….

آخرین پیام و باز کرد و شروع به خوندن کرد ..

  • این دختر ..

جونگین با دیدن عکس العمله عصبیه چانیول پلکی زد ..

چانیول برگشت طرفش و ادامه داد

  • ما شمارشو پیگیری میکنیم !!!

جونگین پلکی زد

  • پیگیری .. ؟؟؟
  • میریم ایستگاهه پلیس .. و بهشون میگیم که صاحب این خط و پیدا کنن … !!!

جونگین ترسید

  • پ .. پلیس ؟؟ … حالا واقعا مجبوریم بریم پیش پلیس … ؟؟
  • بله … این فقط یه مزاحمت تلفنی نیست .. میتونه یه تهدید محسوب بشه … همین الان باید بریم و صاحب این خط و پیدا کنیم …

جونگین سرشو تکون داد و قبول کرد .. برگشت گاز و خاموش کرد و املت نیمه سوخته رو همونجوری رها کرد …

موبایلشو از چانیول گرفت و از خونه رفت بیرون ..

برای  یه مدت مشکل بین خودش و تمین و سهون و فراموش کرد … فعلا مشکل بزرگ تری برای حل کردن داشت …

این مزاحم اول باید پیدا میشد …

 

 

  • سونبه ممنون که تا اینجا همراهش اومدی ..

مینهو اینو گفت و تعظیمی کرد ..

سهونم درمقابل لبخندی زد و سرشو تکون داد …

تمین گفت

  • بیاید باهم بریم خونه ..

اما سهون قبول نکرد …

  • باید جونگین و پیدا کنم .. هنوزم تماسامو جواب نمیده … نگرانم که کجاست ..

چشمای تمین گرد شد

  • اوه جواب نمیده .. ؟؟ .. نکنه گوشیشو جایی جا گذاشته باشه .. ؟؟
  • ممکنه ..

سهون زمزمه ای کرد و لبشو نگران گاز گرفت

  • اول دور و بره دانشگاهو میگردم …

تمین م درحالی که موبایلشو درمیاورد گفت

  • منم باهاش تماس میگیرم …

شمارشو گرفت و منتظر موند تا جواب بده … مینهو و سهون م منتظر موندن ..

صورت تمین با جواب ندادن جونگین حالت نگرانی پیدا کرد …

  • جواب نمیده … میخوای منم دنبالش بگردم .. ؟؟؟

سهون سرشو تکون داد و لبخندی زد

  • مشکلی نیست … خودم میتونم اینکارو بکنم …

بعدش دستی برای اون دو تکون داد و رفت تا دوست پسرشو پیدا کنه …

  • مینهو .. فکر کنم جونگین رفته خونه ..
  • شاید ( سرشو تکون داد ) … میخوای تا خونه باهات بیام … ؟؟

تمین قبول کرد و از دانشگاه خارج شدن …

درحالی که لب زیرینشو با نگرانی گاز میگرفت گفت

  • جونگین ازونایی نیست که گوشیشو جواب نده .. ینی چش شده … ؟؟
  • شاید خواب باشه … خیلی نگران نباش ..

با به یاد آوردن حرفی که اون روز بوآ بهش زده بود ابروهاش رفت تو هم …

ینی … ممکنه که جونگین دوباره از حال رفته باشه … ؟؟؟

استرسی تو تنش دوید … قدماش و سریعتر کرد …

دوست پسرم همونطور دنبالش میرفت و رفتن تو ایستگاه اتوبوس …

تمین انقدر سریع راه میرفت که اصلا متوجه اطرافش نبود …

  • عزیزم .. آروم تر راه ….

بوووووم !!!

تمین محکم به شخصی برخورد کرد و باعث شد که کیف اون شخص بیفته زمین ..

  • اه لعنتی .. ( هیسی کرد ) … معذرت میخوام …

مینهو آهی کشید و سرشو تکون داد .. نگاهی به اون شخصی که تمین باهاش برخورد کرده بود انداخت و چشماش گرد شد ..

کریستااال .. ؟؟؟

کریستالم به اندازه اون دوتا متعجب شده بود …

  • اوموو .. تمینا .. مینهو ….
  • کریستال ..

تمین اینو گفت و به دوستش کمک کرد تا وسایلاشو از رو زمین جمع کنه ….

  • معذرت میخوام .. اصلا نگاه نکردم که کجا دارم میرم ….
  • مشکلی نیست ..

تمین کیف پول کریستال و برداشت و همون لحظه خیلی اتفاقی چندتا عکس ازش افتاد بیرون

  • اه شت .. !!!

کریستال سرشو برگردوند طرف عکسا و چشماش گرد شد …

تمین عکسا رو از رو زمین برداشت و اتفاقی چشمش به یکی شون افتاد ..

اون عکس کریستال بود با … یه پسر …

یه پسر ..

صبر کن …

اون …

کریستال فورا عکسا رو ازش گرفت و گفت

  • نگاه نکن …

تمین با چشمای متعجب نگاش میکرد ..

کریستال عکسا رو چسبوند به سینه ش .. و چهره ش پر از ترس شد …

  • عزیزم .. چه اتفاقی افتاده … ؟؟

مینهو .. کریستال و تمین … هر سه سرشون برگشت به سمتی که صدا میومد ..

تمین با دیدن پسری که پشت سره کریستال وایستاده بود شوکه شد .. پسرم همینطور …

چشمای گشاد شده بودن و دهنش باز مونده بود …

تمین با گذشتن خاطرات قدیم از ذهنش پلکی زد ..

لباش جمع شدن و اسمی ازش خارج شد ..

  • یوگیوم … ؟؟؟

نگاهشو داد به کرستال که اونم همون موقع سرشو زیر انداخت و صورتشو قایم کرد ازش ..

دوباره برگشت طرف یوگیوم که همونجور یخ زده اونجا وایساده بود …

اینجا چه خبر بود … ؟؟؟

 

عارفهههههههههههههههه …. میکشممممممممممممت 

هووووف یذره بهترم الان 

خب خانومای خوشگل اینم از قسمت بیست و سه 

خوشتون اومد .. ؟؟ 

امیدوارم ترجمه به اندازه کافی ررون بوده باشه 

از این قسمت تا قسمت بیست و پنج خیلی استرسه تقریبا 

به اضافه اینکه قسمت بیست و پنج م همون اتفاقی میوفته که هممون ازش میترسیدیم 

به شکل خیلی بدیم اتفاق میوفته 

هعیییییی خدا … 

حالا آروم باشید 

عارفه خانوم بیای باز دوباره واسه اینکه زود بذارمش پایین پست وبترکونی من میدونم با تو 

رمزی میکنم به تو رمز نمیدم اونوقت 

خخخخخخخ 

خلاصه که یذره صبور باشید

منم برم این برده ی من و بنویسم 

بعد برم سراغ ترجمه باز 

خسته شدم خستههههههههه 

ولی خب تابستونه دیگه 

عزمم و جزم کردم این دوقلوها رو تو تابستون تموم کنم 

زیادم هست لامصب 

خب دیگه من رفتم 

اون قلب کوشولوعه رم یه فشار بدید حال کنیم 

قربونتون

فعلاااااااااااا 

 

 

 

Print Friendly

115 Responses

  1. واااااااااااااای . :yehetohorat: خیلی خوب بود. :yeees: مرررررررررسی. :yehet: دمت گرم فرزندم!!!! :like: :myheart:
    خخخ کریستال لو رفت!! :nish: چرا اینکه با دوست پسر سابق تمین دوست شده رو قایم میکنه؟؟ :huh: مگه چیه خو ؟؟ :heeey: یا میترسه تمین دوباره بره یوگیوم؟؟؟ :wooo: :chebedunam:
    جونگین چرا جواب سهون و نمیده؟؟؟ :huh: :becharkh: فقط بخاطر اینکه فکر میکنه تمین و دوس داره؟؟؟ :charkhesh: عجبا!! :becharkh:
    باز خوبه یکی (چانیول)عقلش رسید که یه کم منطقی تر با این قضیه ی مزاحمتا برخورد کنه!!! :like: :yehet: چه پیشنهاد خوبی داد چانیول. :nish: :like: اگه جونگین باز بخواد مثل دکتر رفتن،نه بیاره تو کار،من میکشمش!!! :qorqor: :heeey: :nish:
    واقعا به حرف لوهان رسیدم که به سهون میگفت تو احمقی!!! :heeey: :gijiviji: یعنی بعد ازاینهمه،سهون یادش نیومده بود که اولین بار جونگین و کجا و چطوری دیده؟؟ :wooo: :becharkh: باز خوبه بوآ بهش گفت!! :huh: سهون خنگول!! :gijiviji: :nish:
    فایتینگ :heartme: :kissme: :myheart:

  2. باز خوبه به ذهن یکی رسید شماررو پیگیری کنه
    اخی بلاخره فهمیدند طفلی کای مریضه
    مرسی عالی بود و خسته نباشی :heart: :heart: :heart:

  3. حمایت far
    حمایت far
    روحیه far
    روحیههههههههه far
    وقت far
    زیاااااااااااد far
    اعصاب far
    راحتتتتتتتتت far
    همشو واست میخوااااام تا زودتر بشینی ترجمه کنییییییییییییی far خدایااااا هیچ خواننده ای را در خماری به حال خویش وا مگذارررررررررر
    همگی بگین امییین jjjj
    far far far

  4. وووووووووووووویی چه داستانی شد …. ولی یه جورایی خوبه که اون پرستاره در مورد وضعیت جونگین به تمین و سهون گفت …. شاید اینجوری بیشتر حواسشون به جونگینی باشه

    رفت پیش چانی …. ای جان …. دلمم برای چان که کبابه …. چقدر سخت خودشو کنترل میکنه …. ولی خوب خوشم اومد که از راه قانونی وارد شدن تا اون فرد مزاحمو پیدا کنن

    خب الان اون صحنه آخر چی بود …. خب کی کریستالو با یوگیوم دیده بود …. بعد با توجه به اون عکسا و عزیزم گفتن یوگیوم یعنی کریستال باهاش رابطه داره ولی چرا انقدر ترسید وقتی تمین اون عکسا رو دید …. یعنی به خاطر اینکه قبلا با تمین بوده اینجوری عکس العمل نشون داد …. خب بعد اگه کریستال و یوگیوم با همن پس یوگیوم نمیتونه همون اوپاهه باشه که …. پس اون اوپا کیه …. چه پیچیده شد …. یعنی واقعا کاره کی و آیرنه :wacko:

    مررررررررررررسی شقایق جونم …. ممنون بابت ترجمه قشنگت …. خسته نباشی heart heart heart heart heart

  5. من خواننده ی جدیدم :bye:
    عالیه عرررررر :yahoo: دوستم اینقد اومد برام تعریف کرد که وسوسه شدم بخونمش خخخخ الان فقط اخرشو نمی دونم چی می شه 4chsmu1
    عالیهههههه
    فقط من تو ریزه میزه میزه بودن کای موندم gdhhh

  6. من خواننده جدیدم.خیلی فیک و دوست دارم.ترجمه هم خیلی روون و خوبه.
    من خیلی شخصیت ها رو دوست دارم.مخصوصا جونگین.ولی اصلا از روی ترحم نیست.
    کلی منتظر ادامه می مونم.
    خسته نباشید
    فقط یه سوال:فیک برده من نویسندش خودتونید یا اون هم ترجمس?!

  7. اوووووووووووووووووووووخی عزیزم حتما جونگین مجرای سهونی رئ میفمه…….االهیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی…..مرررررسی عزیزم

  8. عـــــــــــــــــــــــــــــــر oooo
    من خواننده ی جدیدم^_^
    یکم زیادی جدیدم!!!از دیروز شروع کردم الان دهنم سرویس شد daqun
    ولــــــــــــــی خیلی فیک جالبیه heart
    مرسی :rose:
    اَه

  9. جیییییییغ far نههههههه far جونگین میفهمه سهون به اون اشتباهی ابراز علاقه کرده؟ daqun عررررررررر far
    مرسی گلم عالی بود ترجمه و خسته نباشی
    ادومه ادومه

  10. خوبه که درمورده حاله جونگین فهمیدن حداقل میبرنش دکتر سهون حتما میتونه راضیش کنه….
    خوبه فکره چانیول کار میکنه حداقل اون این وسط مدام احساسی برخوردنمیکنه…ایول به آقای دکتر(عشقههه❤)
    هووووف خدابخیر کنه قسمته25امو…
    ترجمه اش که عاالیه…حسابی روونه.
    ممنووون خیلی زحمت میکشی

  11. این فیک یه بکی کم داره که بیاد چانی رو جات بده واقعا همینطور تنها و بیکس مونده :cry: این جونگینه بیچاره یه روز خوش قرار نیست ببینه مثه اینکه -______-

    خوبه باز کار واسه انجام دادن داری من که کله روزم دراز کشم لپت تاپ رو شکممه فیک میخونمو انیمه میبینم -_______- هعیییییی

    مرسی عالییی بود :heart: heart :heart:

  12. شط من یادم نمیاد یوگیوم کیه…تو فیک بود؟یا قراره بعدا بفهمیم کیه؟
    انقدر دلم برا چانیول میسوزه وقتی میبینم این طور عاشقانه از جونگین حمایت میکنه ولی نمیتونه جونگینو داشته باشه…. :cry:
    مرسی عزیزم ترجمه مثل همیشه عالی بود loveee

  13. عرررر چشود …..
    ینی ممکنه بفهمن ایرینه… 308519_huhsmileyf3
    من نمیتونم غم کایو تحمل کنم عرررر 154fs232528
    ینی تو قسمت ۲۵من دغ میکنم عرررر وای خدای من ینی میفهمه سهون اول تمینو میخواسته عررر جونگین نابود میشه …. aaaar
    آیرین ایشالا بمیری خدا ازت نگذره چیکار به بردار بیچاره ی تمین بودی اخه مگه اون حقتو خورده بود 309 309
    مرسی آجی boooch
    بابت اینکه انقد زود میزاری خیلی ممنونم bunny

  14. وایییی عزیزمم کایییی تورخدا یکی این بچه رو ببره پیش یه دکتررر …..عزیزمم چانی خیلی خوبههه …..ممنون عالی بود

  15. وایییییییییییی…
    عاقا این دو سه قسمت اخیر که خیلی استرس آور بود…
    قسمت های بعدی هم که میگی استرس داره…
    چه استرس تو استرسی…
    هیجانش رف بالا

  16. اوخیییی..کریستال میترسه تمین یوگیو ازش بگیرههه..واسه همین اینجوری رفتار میکنهه 1 _51_
    چانی عزیزممممم،چانکای هم خیلی لاوهههه ناموسن aaaar heart
    چانی با عینک؟؟من مررررررررگ inlove
    وای سمت 25؟خدا به دادم برسه..من با یه پارچ ابقند میام میخونمششش aaaar
    باز خداروشکر پایانش هپیه
    ترجمت عالیهههه عزیزم heart :heart:

  17. عررررررررراسترس گرفت سکای میخاد بهم بریزه
    عاقااین نویسنده چراکایوزشت نشون میده اخه؟کای ک خیلی قشنگ ترازتمینه :yes: :yes: :yes:
    مرسی بابت ترجمه خسته نباشی boooch

  18. واییییی خیلی میخوامت ایتقد زود زود آپ میکنی!!

    این جونگین پسرم کجا رفته؟؟ چرا نمیزاره سهون ببینتش؟؟

    قسمت 25 …. وای خدا؟؟ کای چیزیش میشه… سکای بهم می زنن؟؟ نگووووو بلایی سر اینا نیاااااد aaaar

    خسته نباشی بازم مرسی heart

  19. 49 hahha
    ساخس یتاهاسسهادهسدهحتا خ 309 تظلتدشیخحقصحثخغ سناخائ 309 امئدثفاستاهخسنگ 309
    اونی جان بیکار بورم گفتم یکم به این ایرن چش سفید بدو بیراه بگم heeey
    البته نمیدونم شایدم رفتاراش دلیلی داشته باشه againagain مثلا تقصیر مینهو باشه

  20. وای نه دلم ریخت..ینی چ اتفاقی قراره بیوفته…؟؟/سکای میپوکه نه؟؟ 154fs232528
    من تحملشو ندارم امیدوارم بخیر بگذره aaaar
    باتشکر از شما که اینقد تندتند ترجمه میکنی 1 _51_
    خسته نباشی boooch

  21. سلام چینگویی ممنون .. ولی اخه چرااااااااااااااااااااااااااااااااا…
    ینی سکای جدا میشن؟؟؟
    نههههههههههههههههههه…. اما ینی اون پسره که مینهو بهش خورد قبلا سنمی داشته باهاش>؟؟؟
    هوووف دیوونه شدم…
    ولش….

  22. واییی علاوه بر اینکه استرس آوره قاطی پاتیم هست ومام که همش منتظره یه اتفاق بدیم ونهههههه من نمیخوام سکای بهم بخوره تازه خوب شده بودن.ممنون.ترجمه خیلی خوب و روون بود .خسته نباشی^^

  23. انیا اونییییییی
    کنچانا؟؟؟
    یوگیوم دیگه کیه؟؟؟
    میگم این‌نویسنده هرکی تو‌اس ام بود رو‌اورد تو‌فیکش فقط اعضای سوجو‌موندن و استاد لی سومان…
    چن قسمته بعد یه اتفاقی میوفته که ازس میترسیدیم؟؟؟
    نگو‌که جونگینی من به بیماری جدی داره…
    نجو‌حالش بده…
    اجی هپی اندینگه نه؟؟؟
    من از نویسنده شکایت میکنم به دلیل توصیف کردن چان به نره قول…(غش از خنده)
    دلم بسی برای چان سوخت….الهیییی چان…
    گوماعو اونی..❤
    میشه فردا برده من رو‌اپ کنی؟؟اصلا شرایط(زمانی،مکانی،روحی،جسمی)شو داری یروز درمیون اپشون کنی؟؟؟مثلا امروز دوقلوها فرداذبرده من…اخه هم خیلی روون ترجمه میکنی و هم خوب مینویسی و‌البت هیجانی به اضافه اینکه چرامارو‌تو‌خماری میذاری؟؟؟؟(ناراحت)
    خب سرتو‌درد نمیارم…
    فایتینگگگگگگ✌

    • من هنو‌سر برده تو‌خماری شدیدم….
      چرا ما؟؟؟
      چرا با خوانندهاتون اینکارو‌کردین؟؟؟
      ما بازم که بی حال و‌خماریم…
      بگو‌تقصیر ما‌چی بوده ها؟؟؟
      شما میخواین دیر اپ‌کنین….
      میترسیم از بهونه هاتون…

      بگین باحاله اجی ذوق هنریم کور نشه(خنده)

  24. ولی هیجانش از بین
    می
    رود
    چ کنیم
    پس منتظر میمانیم
    تا زودتر
    ترجمه کنی
    و بیای
    با دست
    پرررررررررررررررررر
    far far far far far far far من این استیکر بهش میگن دیگه خیییلی دوست دارمممم
    یعنی حال که چهل تا شد
    برم
    من ک نظرای به این
    باحالی میذارم
    سقف خونمونم خعلی بلنده
    بزارم برم
    نچ نمیرم
    البت الان میرم
    بعدا بازم میام
    دوستت
    دارم
    هوارتا
    همونطور ک گفتم اندازه
    صد تا
    قسمت
    بیست
    و
    پنج
    الان رسوندم منتظر قسمت
    بیست
    و
    پنجم؟؟
    خودانیگهدار
    بوسی بوس

  25. ولی این چانیولم خو گناه داره
    حداقل بکی هم نیست یذره ارومش کنه این بچه رو
    خودش مرهمیه واسه همه
    aaaar
    اشکمان درامدندی
    نمیشه تمین بره با دلبر (سهون)بره
    کای هم قایمکی بدیمش به چانی
    اینجوری مینهو هم میرسه به
    این ایرن چشم در اومده
    دیگه کاری هم با کای و داداش دوقلوش نداره
    دیدی چ سریع داسی رو بستم
    نشد هم لوهان رو میاریمممم

  26. اخه بیماریش یه نموره مشکوک به سرطانی
    ایرن نابوووود شه
    بره به فنا
    صعب العلاجی
    خدایی درست نوشتمش؟؟؟
    چیزیهههه؟؟؟
    نویسنده هه ما رو دق ندهههه
    اگه همچین قصدی داشت میشه
    خودت عوضش کنی
    من طاقت سد اند ندارمممممم
    aaaar

  27. من تا چهل پیش میرم
    تا صاحابش نیومده
    خخخخخخخخخخخخخ
    اقا یه سوال البت میدونم
    جواب نمیدی و نبایدم بدی
    ولی
    پشتم به دیوار ایرن خفه شه ایرن بره به جهنم
    aaaar جونگین میمیره عایا؟؟؟ aaaar

  28. قسمت
    بعد
    را
    میخواهیم
    ای
    دوست
    عزیز
    لطفا
    خیلی
    فست
    و
    سریعفن ترجمه ات
    را بکار
    گیر
    دوستت داریم
    اندازه
    صد تا
    قسمت
    ۲5
    ای
    لاو
    یو
    شقایق

  29. :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose:
    :heart: :heart: :heart: :heart: :heart: :heart: :heart: :heart:
    :good: ترجمتون هم خیلی روون و قشنگه اصلا شما خیلی قشنگین
    خیلیییییی :scratch:

  30. عاغا سکای ایز وری باحال و خعلی خوووووووووووب مخصوصا با کای باتم
    من خواننده جدیدم اگه عیبی نداره از این قسمت نظر بدم
    زودی زود بشین ترجمه کننننننن ما را در خماری تنها مگذار عزیزمممممم
    فایتینگگگگگگ قسمت بیست و پنج

  31. قسمت بعدیییییییییییی دیوونم کردیییییاااا یعنی دیوونه هااااا
    دیوونه
    دیوونه
    دیوونه خخخخخ
    قسمت۲۵رو میخوام نمیدونم چی میخواد بشه ولی میخوامش

  32. 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 من نمیخوام قسمت 25 برسه
    تاعوووو بیا زمانو متوقف کن aaaar نمیخواااااااااااااااام
    یعنی دمه چانیول گرم که انقدر هواشو داره :heart:
    وگرنه این بچه از دست میرفت oooo
    far دلم واسه کریستال یه لحظه سوخت 4chsmu1 انقدر که من اینو فش دادم 1 _51_ بدبخته هیچکاره
    هووووووووووف یکی برداره این جونگینو ببره دکتر تا خودمو نکشتم 154fs232528 سهونم میزنم میترکونم daqun مثلا دوس پسره اینه بعد نمیدونه کجاس :scratch: مرتیکه یبسگ
    ممنووووووون :rose: :heart:
    چقدر حال میده نظرا تند تند زیاد میشه :yahoo: 4chsmu1 47b20s0

  33. مرسی عزیزم
    همه کیف فیک خوندن به اینه که زود اپ بشه!
    اینقد خوشحالم فیک مورد علاقم رو اینجوری اپ میکنی!!!
    خواهش زود بترجم!

  34. عالی بود عزیزم
    بازم تاکید میکنم آخرشو خودت مجبوری دستکاری کنی چون خودم به شخصه دوست ندارم بلایی سر بچه هام بیاد

  35. وااااااااااااااااای
    چقدر اتفاق…چقدر جریان…چقدر استرس
    مردم خدا…
    میگم!!!!نمیشه 24 . 25 رو با هم بذاری؟! ما بین این دوتا جون میدیم آخه!

  36. عالیییی بود من خواننده جدیدم far hi far
    ترجمه خیلی خوبو روونه heart
    دلم برای چانیول میسوزه :cry:
    این جونگینم ک پا نمیشه یه دکتر بره اعصابه منو میریزه به هم daqun
    کریستالم این وسط شده اش نخورده و دهن سوخته اخی بدبخت کاری نمیکرد من چقد فوشش دادم oooo
    ممنون :rose:

  37. یوهوووو 47b20s0
    چانیول گوناه داره دلم براش میسوزه خدایی ولی همچنان دمش گرمممم بازم جونگین رو تنها نذاشت پس فایتینگگگگگگگگ چانیولااااا درووود بر تووووو اورین اورین عشق لطیف به این میگناااااا
    دیگه دیگه بالاخره که میفهمیم بیماریت چیه دیگه کای دیگه حالا هی نرو بیمارستان ازمایش ندههه اخر سر یوقت دیدی اومدم تو داستان بزور بردمت پزشکاااااا منو عصبانی نکنننننن بیا از ایرن شیطان پیاده شوووو
    دستت درد نکنددددددددد
    سپاس
    قسمت بعدییی رو زودی بذاااااار ما نمیتوانیم صبر پیشه کنیممممممم دست دوستان هم سلامتتتتتت بابت نظرات
    دوست دارمممممم
    فایتینگگگگگگگگگگگگگگگگگ

  38. اتفاقی که ازش می ترسم بهم خوردن سکایه!!!!!
    ننننننننههههههههههههههههههههههههههههههه
    با من اینکارو نکن عررررررررزرررررررررررر
    جونگینم عررررر
    مرسی عزیزم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *