fanfiction the ugly twins 28

قسمت بیست و هشتم فیک ترجمه ایه دوقلوی زشت

واهاهاااااااااااییییییییی دلم براتون تنگولیده بود بسیار بسیاااااااااار

خب 

توضیحاته این قسمت 

خانوما با آب قند وارد شید این قسمتو 

چون کلا قراره با یه جونگینه جدید و البتتتتتته سهونه جدید روبرو بشید 

ینی من که شخصا سره قسمته جونگین غشششششششششش کردم از ذوق 

کلا یه چیز دیگه میشه بچه م

اصلا عالیااااااااااا 

درحدی که میتونم بهتون بگم تا به اینجا 

این قسمت قشنگ ترین قسمت این فیک بوده 

واقعا محشره این قسمت 

چون راهه جونگین عوض میشه 

خب این از این 

میریم سره برده ی من 

خانوما اونم دارم مینویسم 

ولی همونجوری که قبلا بهتون گفتم این قسمته دوقلوها خیلییییییی زیاد بود دقیقا مثل قسمت قبل 

ینی خب کلا این فیک قسمتاش طولانیه چون کاپلای زیادی رو پوشش داده 

که خب لعنت به نویسندش  :qorqor:  :nish: 

خخخخخ

برده ی من هم ایشالله بزودی آپ میشه 

نظرای اینم که گفتن نداره 

برسه 80 تا آپ بکنم 

یه گله اساسیم سره کاری که توی قسمت قبلیه برده ی من کردید ازتون دارم 

منتهی میذارمش موقعی که قسمته 11 رو گذاشتم 

فعلا بپرید اینو بدانید از ذوق بمیریییییییییییییییییییییید 

فعلا  :heartme:  :yeees: 

دانلود قسمت 28 

Print Friendly

79 Responses

  1. جونگین :aaar: :aaar: الهی بمیرم :gerye: :gerye: :gerye: آخه آدم مگه چقدر میتونه تحمل کنه :nanahat: :cry: خوب شدکه همه چیرو به خانوادش گفت حداقل یکم خالی شد
    خیلی ممنون عزیزم :heartme: :myheart: :rose:

  2. واییییی سهون چقد گناه داره :mazlum: جونگینم بالاخره احساساتشو گفت هر چند سخت بود.حالا یه شروع جدید واسه جونگینه.داره هیجان انگیز میشه .ممنون بابت ترجمه خسته نباشی.

  3. مرسییییی.خیلی خوب بود :kissme: بیچاره جونگین :gerye: خب روشن میگه دیگه بچم..چرا آخه همش برادرش رو میکوبید تو سرش :qorqor: بازم ممنون سریع قسمت بعد رو بزار طاقت ندارم :charkhesh: :kissme: :haha:

  4. عاشق شخصیت جدید جونگین شدم :yehet:
    امیدوارم بابا مامانش درکش کنن دیگه :/
    بچم اینقدر ریخته بود ت خودش یهویی فوران کرد :/ :gerye:
    مرسی.خسته نباشییییییییی :kissme:

  5. :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum:

    چانِ اهم اهم … چی بگم بهش … تمام پسرمو خورد کرد :heeey:

    کاش جونگینم بود می فهمید که سهون براش اونقدر اذیت شده :mazlum:

    اووووو مای گااااد …. چه کایی … اصلا یه لحظه کاملا یاد فایروورک کیتی پری افتادم … ی جورایی شخصیتش به پسره میخورد

    میگم اینا خونوادشون با گی بودنشون مشکل ندارن … اینقد کولن ؟؟ :huh:

    خسته نباشی :heartme:

  6. باورم نمیشه… معجزه؟این همه شجاعت از کجا اومد؟
    جونگینا…به عاقبت اش فکر کردی؟ نمیتونستی در کنار درس ات به علاقه ات هم برسی؟؟؟
    نمیدونم چی بگم چون منم هم حس ام باهات ولی کاملا از طرف خانواده حمایت میشم و حتی درسی که میخونم هم به علاقه ام مربوطه! ولی … یکم بهتر بود جانب احتیاط روئنگه میداشتی…خانواده چیزی نیست که بشه دوباره آسون به دست اش آورد!!!!

  7. عاخیششش بالاخره جونگین حرکتو زدددد :yehet:
    تمین خیلی لاوه اما واقعا جونگین داشت از اینهمه مقایسه خسته میشد خوببب :heeey:
    واای جیغغغغغغغغغغغغغغ سهوووووووووووووووووووون :aaar: :aaar: :aaar: :heartme:
    واای دلم ریش ریش شد اونجوری گریه میکرددد :gerye: :gerye:
    عینه این بچه تخسا که لج میکنن و فقط میگن این اسباب بازی ماله منه بدش به من :khande: :heartme:
    چان هم ماشالا یه کلمه از جونگین نگفت بهش :nish:
    ووی دلم سکای موخواد :heartme: :bunny:
    خداکنه زودتر همو ببینن :haha: :yehet: :kissme:

  8. یهههس :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: بالاخره گفت
    من منتظره همچین اتفاقی بودم :becharkh: وقتایی ک خوانوادش بهش بی اعتنایی میکردن خیلی حرص میخردم :daqun:
    بیچاره سهونی بیچاره کی بیچاره اونیو بیچاره تهمین بیچاره چانی :gerye:
    اه چرا همه تو این فیک بیچارن؟ :heeey:
    خیلی عالی بود این فیکو خیلی دوس دارم :bunny: مخصوصا با ترجمه عالیه تو :nish:
    زودی اپ کن چینگو :rose:
    منتظر برده من هستیماا :heartme:

  9. وای عزیزممم خیلی دلم واسه سهون سوخت گناه داشت ….الهییی کای عزیزممم ولی راحت شد حرف دلشو زد …..تمینم گناه داره عالی بو مرسی

    • عرررررررچقدرخوب بود!تک تک احساسات جونگینو درک کردمو ناباورانه باهاش گریه کردم حس خوبی داشت! :gerye: مررررررررررررسی شقایق جونم :heartme:

  10. خیلی خوووووووووووووووووووووووووووب بوووود :yehetohorat: :yeees: :like: .وااااای. :charkhesh: :charkhesh:
    جونگییین!!! :mazlum: قلبش کار نده دستش؟؟!! :daqun: !با اینهمه غصه ایی که داره میخوره،بچم!! :gerye: !ولی عجب شجاعتی به خرج داد که حرفاشو زد!!! :yeees: :yehet: :like:
    عخخخخخی.دلم واسه تمینی سوخت!! :daqun: بیچاره هیچوقت فکرشو نمیکرد که جونگین همچین احساسی راجع بهش داشته باشه!!! :mazlum:
    فکرکنم چانی دلش واسه سهون سوخت!!! :nanahat:
    دعوای سهون و چان باحال بود. :nish: :like:
    سهون چجوری التماس چان میکرد که بذاره جونگین و ببینه!!!دلم کباب شد. :gerye: :gerye:
    رابطه ی کی و اونیو هم خیلی غم انگیز شد.حلوای من!!!!هووووف. :gerye: :mazlum:
    خسته نباشی فرزندم. :heartme: :rose: خیلی خووووب بود. :yehet: مرررسی. :like: :myheart:
    فایتینگ :heartme: :rose:

  11. اخ جووون :yeees:
    کای جسور دوست دارم بالاخره تونست حرفایی که تو دلشه رو بگه :bunny:
    دلم براسهونم سوخت :nanahat:
    عاقا یه سوال مگه کای قلبشو عمل نکرد؟پس چرا میگف وقت نداره به ارزوهاش برسه و اینا؟؟؟؟ :wooo:

  12. عررررررر …
    خیلی دردناکه که سایه ی یکی باشی…
    نمیگم درکش میکنم ولی بهم حس غم میده و این خیلی دردناکه …
    ممنون چینگو لطفا زودتر آپ کن..
    ممنون

  13. من عاااااااااااااشق این قسمتم
    این که جونگین احساساشو گفتو همشونو‌خفه کرد….
    کاملا درکش میکنم چون منم یه همچین حس مضخرفی با خانوادم دارم
    دستت درد نکنه بابت ترجمه

  14. چه خوب شد که راجب قلب مریضش یه چیزی گفته نویسنده!آخه عمل قلب الکی الکی و بدون خبر خانواده خیلی مسخرس…
    بلخره جونگین انقلاب کرد!!!! فک کنم میره پیش چانیول زندگی میکنه حالا :nish:

  15. امروز همش خدا خدا میکردم دوقلوی زشت بیاد یا برده من
    ممنونم که شادم کردی
    دوست دارم بووووووووووووووووووووووووووووووووووس :heartme:

  16. عررررر
    اقا خیلی خوب ود
    خیلیییی خوبببب بودددد
    همش منتظر بودم این جونگین یه تکونی به خودش بده
    که خداروشکر داد!
    مرسیییییییی ??????

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *