fanfiction Three Night ep12

سلام قسمت دوازدهم از فیک “سه شب” به قلم jeengul

ohsehun40-52 (2)

Print Friendly

43 Responses

  1. چرا اینقد خوووب بود؟؟بباید اعتراف دلم لک زده بود واسه همچین چانبک رویایی و عشقولانه ای….ینی فراتر از عالی بود aaaar
    اوه به شدت نگرات قسمت اخرم ..که بک بره aaaar

    • خب حسه دیگه به هر حال
      این کیونگسو دیوونه کرد منو -_- یکی به خاطرش منو می زنه، یکی بهش شک داره -_-
      مرسی از اعلام حس ^^

  2. عررررررر.خیلی خوب بود. aaaar aaaar aaaar
    خیلی عشقولانه بوووود. aaaar heart heart heart inlove کاش… این کلمه ی فعلا نبود!!! :cry: oooo daqun
    بکی …باز چه نقشه ایی تو سرش داره؟؟ againagain ؟اصلا از همون اول معلوم بود،بکی نیومده که بمونه. 154fs232528
    باز میخواد بذاره بره. daqun نمیدونم چجوری!! :cry: ولی مطمئنا میخواد چانیول و ترک کنه. :scratch: oooo oooo
    حلوای من!!!! :cry: :cry: oooo
    فایتینگ heart boooch :rose:

    • عرررر خوبی از خودته
      عاخییی بالاخره یکی اشاره کرد! خب خودت نخون “فعلا” رو خخخخ
      کشتین بکی رو -_- بی چارش کردین عررر واقعا معلوم بود؟ عجب!
      حلوا؟ 0_0
      فایدینگ!! :heart: :heart:

  3. هوووم…خوب بود…

    لحساسات بک به نظرم مبهم/نا مفهوم/دیوانه وار میاد…

    چانیول اونو دوست/دوصت/دوسط/دوصط داره..با هر املایی

    از یه طرف دی او/دیو هم هرجوری بخونیمش هست…

    این هم خیلی مبهم/نا مفهوم هست…

    بک میخواد یه جورایی گذر/گزر زهره /ناهید رو به رفتنش ربط بده…به نظرم

    و اینکه…میخاد/میخواد با حرف زدن درباره سهون/سحون حسادت چان رو بیدار کنه..

    نتیجه گیری کلی:
    بک/بکی در داستان منظورش اینه:دی.او*بکهیون؟

    • هوووم … ممنون
      ببخشید، مبهم و نامفهوم یه چیزی ولی دیوانه وار هم ترازشون نیستا :| اومم شاید
      ینی همه جوره دوسش داره؟ بازم شاید
      در واقع کیونگسو ^^ هست؟ قطعا هست …
      چی؟ این که هست؟ اومم نمی دونم
      خو حالا چرا گزر :\ ؟ نه وجدانا چرا؟ چرا گذر زهره؟ زهره هر جا بره برمیگرده که ^^ نمی دونم شاید.
      حسادت چانیول؟ اومم نمی دونم، شاید
      ها؟ منظورش چیه؟ جان من این خط آخرو درست تفصیل کن بینم چی میگی
      بسیار بسیار متشکرم :rose:

  4. من میگم این بکی مشکلی داره …. انگار مجبوره چانو تنها بذاره…اصلا یه حس غریبی نسبت به این بکی دارم
    من ادامه اینو میخوام دارم از کنجکاوی دیوونه میشم
    ممنون عالیییییییی بود خسته نباشی boooch heart

    • فقط تو نمیگی همه میگن خخخ مجبور؟ اومم نمی دونم
      حس غریب؟ اوووه
      می ترسم قسمت عاخرم عاپ شه و پاسخ کاملی واسه کنجکاوی هیچ کدومتون نباشه عرررر کککک
      خواهشمندم جانا. الهی! نظر لطفته عزیزم :rose: زنده باشی ^^ دررفت!

    • عرررر خودمم دلم نمیاد
      ولی نگران نباش. جینگولت بی کار نمی مونه ^_~
      تو دلم نمونه، بگم خیلی از عکس پروت خوشم میاد ^____^

      • فقط سـه کلمــــه :
        بـــــرو. پــــی ویـــت -_-
        شد دو کلمه میدونم:|
        نترس نمیخوام بخاطر یهویی غیب شدنات بکشمت…نترس تفاجزم نمیکنم بهت…گازتم نمیگیرم…کاری به قسمتای تهتهانیت ندارم نگران نباش…
        ایشالا زهره از روت رد شـــه :||||
        154fs232528
        oooo
        aaaar

  5. چی چه خوب بود قشنگ دارن به دی او خیانت میکنن …من اصلا این فیکو درک نمیکنم اسمه عشق نمیشه رو این گذاشت ..خب بره به کیونگی بگه نمیخواتش هم اونو نگه دلشته هم بکی این چه جورشه

    • منو نبین همه چی می نویسم آجی! ذاتا خیلی ترسوئم، خب؟ با من خشن حرف زده بشه می گرخم :cry:
      خب. میگی درک نمی کنی. سارا جانم، من متأسفم خب؟ اسم عشق رو نمیشه این گذاشت؟ من گفتم اینا عاشقن؟ من از خودم ایده ای دادم؟ حتی گفتم عاشق نیستن؟ من چیزی گفتم؟
      یادمون باشه آدمای مظلوم (مراد، معنی دقیق این کلمه ست. کسی که مورد ظلم قرار بگیره، صرف نظر از شخصیتی که داره) صرفا معصوم نیستن. تو می تونی هر طور دوست داری برداشت کنی و حتی منو _بی توجه به این که چه قدر بی دفاعم_ بزنی! ولی این متن منو تغییر نمیده، قطعا نمیده.
      این که این چه جورشه، سؤالی نیست که من باید جوابش بدم! باید تو داستان جست و جو بشه.
      به هر حال، من بازم متأسفم. خیلی متأسفم. شرمندم. ببخشید.

    • وا :| به حست بگو کار به من نداشته باشه -.- به من چی؟ هر کار می خوان بکنن به خودشون ربط داره ^^
      قربان تو :rose: نظر لطفته ;)

    • فک نکن حواسم نی هی از این یأجوج مأجوجا می ذاری :| -_-
      :scratch: :scratch: :scratch: :scratch: :scratch: :scratch: :scratch:
      خوش بگذره ^^ راحت باش :heart:

  6. 13.13
    ؟خب اینکه گیج کنندس مشخصه ولی چیزایی که نشون نمیدن درحالت عادی جالبه شناختن شخصیت بکهیون شناخت جدیدی از یه نفره .بکهیون چراباید سر گذشتش عصبی بشه مگر اینکه …
    همه چیز رابطشون بنظر بی نتیجه میاد هر چقدرم همدیگرو دوس داشته باشن .این همه تزلزل چطور میتوته به پایداری برسه؟!

    • 13/13؟ به هر حال من متولد 13/3/ هستم خخخخ
      عاغا به خدا من قصد گیج کردنتونم ندارم :cry: چیزایی که نشون نمیدن؟ منم با این خط اول حرفات گیج شدم خدایی! به خاطر حرفاش دربارۀ “یوریم” میگی از سرگذشتش عصبی میشه؟ خب اگه به یاد نیاره که عصبی نمیشه و اگه به یاد بیاره که با حرفاش در تضاده. به نظرت کدومشه؟ شاید حتی هیچ کدوم و من و تو در خطاییم!
      یادم باشه هیچ وقت تو تیزر به تعداد پارتا اشاره نکنم! مطمئنا دو خط آخرت بر همون اساسه. اما اون جملۀ “همه چیز رابطه شون به نظر بی نتیجه میاد” رو خیلی دوست داشتم ^____^
      و این که دوست جان، کی گفته عشق نیاز به پایداری داره؟
      و مهم تر از همه ^^ نمی دونی برام چه افتخاریه که کامنتتو برای فیکم می بینم. واقعا سپاسگزارم هلیم جان

  7. بکی احساس می کنم یه مشکل خیلی جدی داره! و فکرم می کنم دوباره غیبش بزنه
    چرا از شلوغی و اجتماع خوشش نمیاد؟
    خیلی خوب بود ممنون boooch

    • به هر حال شاید ^_^ !
      این خط دوم واقعا برام جالب بود! چرا این طور فکر می کنی دوست جان؟
      بلی بلی ممنون که حستو گفتی smile)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *