هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction you are not my daddy – ep 1

سلــــام ♡__♡ برید ادامه برای خوندن قسمت اول فیک تو پدر من نیستی ^^

اینم قسمت اول 😍
بچه ها من قبلا تیزر فیکو گذاشتم ولی متاسفانه پرید و الان ممکنه اونایی ک تازه میبینن بگین این چیه دیگه
خب باید برای خواننده های جدید یه خلاصه کوچولو بگم که بدونن چی به چیه

این فیک 2 فصله ^^ تقریبا کوتاهه ^^
بسی کیوت و شیرینه ^^
ازواجش هم کایلو چانکای + زوج مخفی
سبکش ام پرگ و عاشقانه اس
باید بگم شدیدا فیک جالبیه و به همین دلیل انتخابش کردم
چون تو این فیک کای باتم تشریف دارن 😂
حالا نگید وووو آرمان های کای کبیر چی پس
بجاش بخونید و بفهمین همونقدر ک لوهان همزمان میتونه کیوت و منلی باشه کای هم میتونه باشه ^^
لطفا منو با نظرای قشنگتون همراهی کنید و کمک کنید اشکالات ترجمم رو متوجه بشم
این اولین ترجمه منه ♡__♡
من راضیم کل نظراتم انتقاد ولی صادقانه باشن
امیدوارم لذت ببرید

پ.ن : قسمتای اول خیلی کوتاهن پس صبور باشید ^___^

قسمت اول [حقیقت تلخه]

کای با دستش جلوی دهنشو گرفته بود که صدایی ازش در نیاد
چشماش شروع به اشک ریختن کرد چون چیزی که داشت میدید به قلبش 10 هزار بار خنجر میزد
لوهان جلوش بود
با یکی دیگه ، دست همو گرفته بودن و داشتن حرف میزدن
نمیتونست چیزی بشنوه که این الان براش مهم نبود چون وقتی پسر قدبلند خم شد و لب./ی لوهانو بو./ید گریه ی کای بیشتر شد
و بنظر میرسید لوهان هم جواب بو./ه رو میده

_____________________________________

ساعت از 10 شب گذشته بود و کای منتظر همسرش بود که بیاد خونه و خبرای خوبو بهش بگه .
لوهان همیشه ساعت 8 به خونه میومد اما بعد از ترفیع گرفتن تو شغلش دیر برگشتناش به خونه شروع شد .
حتی بعضی وقتا 12 نیمه شب برمیگشت
و همسر جوونتر هر بار که لوهان سر ساعت همیشگی نمیومد خیلی نگران میشد
پس واسه چک کردنش به محل کار لوهان رفت
ولی این چیزی نبود که انتظار داشت ببینه…
____________________________________

کای دست آزادشو رو شکمش گذاشت و لباسشو چنگ زد
نمیتونست اون صحنه رو بیشتر از این نگاه کنه
مطمئن نبود بتونه جلوی هق هق هایی که داشتن بلندتر میشدن رو بگیره
پس رفت
به خونه رفتو وسایلشو جمع کرد
یه نامه نوشت و براشم مهم نبود کوتاهو درهم برهم باشه
و خونه ی 3 سالشو همراه کسی که فکر میکرد تا ابد باهاش میمونه ترک کرد…

بارون….
حتی آسمون هم به حالش گریه میکرد

کای کیفشو مثل کسی که زندگی و روحی نداره تو تاریکی با غرش طوفان تو گوشاش به دوش میکشید ، صدای قطرات بارون که روی زمین می افتادنو نمیشنید
درد قلبش داشت اونو میکشت و حتی نمیتونست نفس بکشه
تنها جایی که اونجا رو امن حس میکرد خونه ی بهترین دوستش بود
تقریبا از 12 گذشته بود ولی اهمیتی نداد .
اشکا از نوازش گونه هاش دست نمیکشیدن و کای نمیتونست جلوی هق هق هاش که انگار داشتن فریاد میزدنو بگیره
نمیتونست جلوی میلیون ها بار دیگه خنجر خوردن قلبشو بگیره

+”کـ..کای؟” چشمای خسته ی دو کیونگسو بزرگ شدن “چی شده؟”
_”او..اون….خیا..خیانت کرد…” کای حتی نمیتونست جملشو درست بگه
نمیدونست از سرماس یا هق هق
_”لو…لوهان”
+ “خدای من” کیونگسو پسر جوونترو تو آغوشش کشید و محکم بغلش کرد
بمحض وارد شدنش گذاشت کای لباساشو عوض کنه و با پتو بدنشو گرم کنه

+”چه اتفاقی افتاده؟”
روی تخت نشستن و تنها صدایی که میومد صدای هق هق های کای بود .
_”من میخوام سئولو ترک کنم…منو ببر هیونگ…هرجایی…بوسان ، چین ، هند ، استرالیا فقط هرجایی جز اینجا”
پسر بیچاره دوباره شکست .
+”باشه…باشه” کیونگسو دوباره بغلش کرد
+ “باهم میریم…منم نمیخوام اینجا بمونم…سوهو هم به من خیانت کرده..”

هردو اون شب گریه کردن و هیچکس صدای غمگین قلب هاشونو نشنید .
دیروقت بود و کایو کیونگسو داشتن خسته میشدن
پسر ریز میزه بهترین دوستشو بزور به اتاقش کشید .
_”هیونگ”
کای شروع کرد
_ “من حاملم”
+ “چی؟” چشمای کیونگسو درشت شدن
+ “ما تو این وضعیت که نمیتونیم بریم”
بعد سرشو درحالی که اشک تو چشماش جمع میشد تکون داد
کای رو خوابوند رو تخت و خودشم جفتش دراز کشید
بدنشو به خودش نزدیکتر کرد و بو./ه ای به موهای بهم ریخته کای زد
_”من میخوام برم…میخوام طلاق بگیرم…من باید برم” کای با غرغر گفت .
+ “باشه ما میریم” صدای کیونگسو قاطعانه بنظر میرسید ولی خودش مطمئن نبود
+ “کی فهمیدی کای؟ چقدر میدونی؟”
_” امروز فهمیدم….رفتم بیمارستان که تایید کردن 4 هفته باردارم” (1 ماه تقریبا)
+”خوبه”
کیونگسو نفس راحتی کشید
+ “خوبه که الان چند ماهه نیستی..وگرنه این اتفاق بدنتو دچار استرس زیادی میکرد”
_”بیا فردا صبح حرکت کنیم” کای بحثو عوض کرد

حمایت از طرف دوستی که میدونه کای چه حسی داره و باهاش موافقه حس خوبی بهش میداد
چون اون دوستم به هوای تازه ای نیاز داشت .

شماره ی ناشناسی به کای زنگ میزد
چیزی که کای متوجهش نشد تلفنش بود پس پیام و میس کال های تنها عشق زندگیش رو ندید….

دوست دارم لوهان..اینو به یاد بیار
همیشه داشتم و خواهم داشت
_From Kai

 

The following two tabs change content below.

translator

Latest posts by translator (see all)

translator 115 نظر 18 تیر 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
saba
مهمان

ashegh chankaiam yani ashegheshama
ey kash be chan berese

thxli
مهمان

کای بارداره؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مگه اینجا پسر نیست؟؟؟
پسرام تو فیکت میتونن بار دار بشن ؟؟
چه جالب اندر.اونی خیلی جالبه.
خیلی خوب ترجمه کردی.

Setayesh
مهمان

جالب به نظر میاد 👍👍👍👍👍👍

Haniyeh
مهمان

من تازه شروع کردم به خوندن ببینم چی میشه :kissme: :aaaa:

baekyumina
مهمان
nafas glam
مهمان

به به..چانکای میدوستم…ولی حامله عاخهههههه؟
اونم کای؟؟؟ :gerye:

Roza
مهمان

ووووووووااااااای

سکای موخام😠😭

Heli
مهمان

عررررر حواسم نبود کامنتم پرید خیلیم زیاد بود😢😢 فقط میگم ک لوهان خیلی خره ک خیانت کرد😑 و اینکه ب لوهان تاپ بودن بسی میاد😍 و اینکه خیلی خوب بود ممنون❤❤

s_yoona
مهمان

خیلییییییییییییییییییییی قشنگ بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود :yeees: :yeees:

asalak
مهمان

و اینکه فعلا نمیتونم در مورد ترجمه بگم که انتقاد ویا پیشنهادی دارم چون یه کمی کوتاه بود و یه چیز دیگه دوستت دارم و با ارزوی موفقیت منتظر قسمت بعد

asalak
مهمان

ولی فکر کنم خیلی دیر به دیر میخوای اپش کنی اخه از اپ کردن این چپتر حدودا خیلی میگذره لطفا اگه میشه زود به زود ترجمه کن و حالا دو روز در هفته هم نشد یک روز در هفته رو اپ داشته باش

asalak
مهمان

سلام ببخشید فکر کنم زیاد هم دیر نرسیده باشم برای اولین کارت یه چیز صدوشصت درجه متفاوت اوردی و انتخاب کردی و من در برخورد اول عاشقش شدم
به شدت

malih
مهمان

عزیز نمیخوای قسمت بعذ رو بیذاری
:gijiviji: :gijiviji: :gijiviji: :gijiviji:

wpDiscuz