هدر سایت
تبلیغات

fanfiction you are you , i am me season3 ep2

سلام ، قسمت دوم از فصل سوم فیک “تو تویی ، من منم” (قسمت 33 از کُل فیک)

تو تویی من منم
فصل سوم
قسمت دوم
” دلخوشی های کوچک “
لوهان با صدای در به خودش اومد ، حدس زد که باز زن عموش باشه برای همین با بی حوصلگی گفت : میخوام تنها باشم
وقتی صدای دستگیره رو شنید روی تخت غلت خورد و با اخم خواست چیزی بگه که با دیدن کریس ، حرفش رو خورد
– واسه چی اومدی اینجا؟
– باید باهم حرف بزنیم لوهان
روی تخت نشست ، به خاطر سردرد شدید مجبور بود چشماش رو کمی جمع کنه
– من حرفی باهات ندارم
کریس با خونسردی عجیبی جلو اومد و جفت لوهان نشست
– ولی من حرف دارم
با دستش پیشونیش رو مالید
– کریس حالم خوش نیست ، برو بیرون
– وقتی حرفامو گوش دادی میرم
برگشت و به صورت کریس که انگار طِی این مدت لاغرتر از قبل شده بود نگاه کرد
– میشنوم
مستقیم توی چشمای لوهان خیره شد و شروع کرد به حرف زدن
– فکر میکردم میتونم ولت کنم…ینی مطمئن بودم که یه مدت بگذره میتونم عقلم رو به احساسم چیره کنم و بی خیالت بشم ولی نشد … سعی کردم ، خواستم ، ولی نشد…حالا هم نمیتونم بدون تو دووم بیارم ، بهت احتیاج دارم لوهان ، به بودنت توی زندگیم احتیاج دارم
خندید
– خیلی بامزه ای کریس وو ، خیلی خیلی بامزه ای
کریس اخم کرد
– لوهان من دارم جدی حرف میزنم
از تخت پایین اومد و روبه روی کریس با دستای به کمر زده ایستاد
– اومدی که اینا رو بگی؟ تو به خاطر خودت اینجایی کریس نه به خاطر من ، تو اومدی چون دیدی سختت شده ، چون حس کردی میخوای من توی زندگیت باشم
کریس ایستاد و با عصبانیت گفت
– چرا همه چیو باهم قاطی میکنی؟ من اومدم اینجا چون تو رو دوست دارم چون عاشقتم چون نمیخوام از دستت بدم
لوهان با داد بلندی گفت
– دِ لعنتی همه اینا برای خودته ، کی منو دوست داره؟ تو…
کی عاشق منه؟بازم تو …
کی نمیخواد منو از دست بده؟ بازم معلومه که تو…
تو اینجایی چون خودت خواستی ، چون دلت خواسته ، تو بخاطر من اینجا نیستی چون اینی که جلوت ایستاده منم ،چون احساس من ذره ای برات اهمیت نداره ، اینجا نیستی چون من لوهان واقعی ام…تو برای من اینجا نیستی تو فقط و فقط واسه خودت اومدی اینجا.واسه اینکه آینده ی خودتو با لوهان تخیلیت تضمین کنی …ولی اون اینجا نیست.برو و جای دیگه دنبالش بگرد.
کریس کلافه سمت لوهان رفت و بازوهاش رو گرفت
– لوهان بس کن ، تو رو خدا بس کن ، من اومدم اینجا چون دوستت دارم ، من به خاطر خودم و خودت اینجام ، دِ روانی چرا نمیفهمی؟ من واسه جفتمونه که اینجام
لوهان با عصبانیت زیادی ،محکم کریس رو به عقب هُل داد و گفت :
– نه من نمیفهمم ، آره من روانیم ، یه روانی احمق که هیچی نمیفهمه ، برو بیرون کریس وو ، همین الان گمشو بیرون
– این حرف آخرته دیگه؟
لوهان با قاطعیتی که شاید تابحال کریس هیچوقت به این شدت ازش ندیده بود گفت
– آره حرف آخرمه ، برو بیرون
———

وقتی کریس بیرون رفت گذاشت تا بالاخره بغض لعنتیش آزاد بشه
نمی دونست چرا همیشه باید میون خوشحالیش به اتفاق تلخ بیفته.
اون کریس رو دوست داشت ولی اون، باور و غرور و عشقش رو از بین برده بود.
می دونست توقع این که با یه قاتل کنار بیاد زیادی بود ولی این که اینطور خوردش کنه و حالا بعد از کلی وقت برگرده تا تکه پاره های لوهان رو جمع کنه خارج از حد تحملش بود.
نگاهی به دور تا دور اتاقم انداخت ، توی شلخته ترین وضعیت ممکن بود.
باید دوباره سرپا می شد. نه به خاطر خودش ، بلکه به خاطر سهون ، اون بچه زیادی سختی کشیده و حقش این نبود که حالا با دیدن وضع لوهان، دائم خودشو مقصر بدونه.
به خودش گفت به خاطر سهون هم که شده باید سرپا بشه ، بالاخره آخر این خط هرجایی که باشه یه روز اتفاق میفته.
بلند شد و توی آیینه به موهایی که رنگ و مدلش به خاطر کریس بود نگاه کرد. دیگه این موها رو نمی خواست… دیگه کریس رو نمی خواست.
از توی کمدش که همیشه پر رنگ مو بود چیزایی که می خواست رو برداشت.
———
امتحانات پایان ترم بود و بکهیون حتی کلمه ای از درس رو نخونده بود.
تمام شب به ظاهر کتابش برای خوندن جلوش باز بود ولی چشماش با وجود نگاه کردن به کلمه ها نتونسته بود ذهنش رو از اتفاقاتی که اون مدت افتاده بود دور کنه.
گاهی وقتا از خودش می پرسید شروع همه ی این اتفاقا از کجا بود ؟!
طناب این اتفاقا توی کدوم زمان تاب خورده و از خطش خارج شده بود؟
با پا ضربه ای توی دیوار جفتش زد تا بلکه حواس چانیول بهش جلب بشه و بتونه اقلا جواب چندتا از اون سوالای لعنتی رو بده
چانیول کمی گردنش رو سمت عقب کج کرد و شماره ی یکی از سوالا رو گفت
به محض گفتنش بکهیون سرشو روی برگه خم و حواسش جمع کرد.
چیزایی که گفت رو نوشت و همینطوری تونست پنج سؤال رو جواب بده ولی دقیقا وقتی خواست سوال ششم رو جواب بده حواس معلم سو بهشون جلب شد و بکهیون موند و خدا خدا کردن در دل که این شش تا سوال و جوابهایی که بعضی سوالای دیگه داده بود بتونه این درس رو براش بگذرونه.
بعد امتحان همشون توی محوطه یه گوشه روی زمین نشسته بودن.
با تعجب به چانیول که برعکس همیشه امروز به طرز عجیبی آروم شده بود نگاه کرد
کای یکی از دستاش رو دور گردن سهون و اون یکیو دور گردن چان حلقه کرد
– هی باقالی چرا تو فکری؟
– نگران لوهانم
– تو گمشو نگران عشق کوچولوت باشه
همشون سرشون رو برگردوندن و لوهان رو با موهای سبز آبی فرق وسط زده شده دیدن.
لوهان با خنده خودشو روی زمین و توی بغل سهون ول کرد
– چرا مثل منگلا با دهن باز را زدین به من ؟
سهون دستشو رو شونه ی لوهان گذاشت
-هیونگ
– هوم
– واقعا برگشتی ؟
لوهان با خنده ضربه ای تو پیشونی سهون زد
– نه برنگشتم الان این روحمه که اینجاست
نگاه کرد به بکهیون
– هی نمی خوای بغلم کنی ؟
چانیول بلند شد و بکهیون رو به زور از رو زمین بلند کرد
– فعلا کلاس دیر میشه ، بعدا بغلت می کنه
لوهان و کای و سهون هم سرپا ایستادن
لوهان گفت
– شماها برید ، من با یکی کار دارم
سهون با تعجب پلک زد
– با کی کار داری تیله ریزه؟
لوهان با لحن مطمئنی گفت
– می خوام برم پیش لی
کای با اخم روبه روی لوهان ایستاد
– پیش اون واسه چی ؟!
– می خوام برم ازش عذر خواهی کنم بابت کاری که چندسال پیش کردم

اون لحظه کای و چان و بکهیون دقیقا حس این رو داشتن که یا دنیا به آخر رسیده و یا لوهان با یه آدم فضایی تغییر شخصیت داده.
سهون:
– با اون پسره چیکار داری؟ کم اذیتمون کرد ؟ ریختن مگس تو بطری آب من و گذاشتن پرنده مرده زیر میزت بس نبود؟
لوهان کاملا جدی به سمت سهون برگشت
– تو از هیچی خبر نداری …قبل از این که از اینجا برم لی بهم گفت دوستم داره ولی من جلوی همه خوردش کردم و نه تنها این ، هلش دادم و اتفاقی از پله های مدرسه پرت شد پایین ، شکستگی پاهاش و یه سری از مسائلی که داشت  باعث شد دو سال عقب بیفته…حالا به نظرت اونی که باید عذرخواهی کنه کیه؟
بکهیون :
– ولی چرا اینقدر یهویی؟ چرا بعد از این همه مدت؟!
لوهان سرشو تکون داد
– بازجویی بسه ، برید سرکلاس
سهون
– منم باهات میام
– لازم نیست ، همراه بقیه برو
– ولی می خوام همرات بیام
– اوه سهون به سلامتی گوشات عیب کرده؟ دارم می گم لازم نیست
———————-
توی راهروها به دنبال لِی گشت و وقتی نتونست اونو پیدا کنه تنها جایی که توی ذهنش اومد حیاط پشتی مدرسه بود
وقتی به اونجا رسید اونو دید که روی یه نیمکت چوبی سبز در حالی که هندزفری هاش رو توی گوشش گذاشته ،سرش رو به پشتی نیمکت تکیه داده بود
آروم نزدیکش رفت و کنارش نشست
لی با حس تکون خوردن نیمکت چشماش رو باز کرد و وقتی سرش رو چرخوند و لوهان رو دید، پوزخند خاصی روی لباش اومد و هندزفری رو از گوشش در آورد
– به به ببین کی اینجاست ، جناب کیم لوهان
لوهان بی تفاوت با همون قیافه ی همیشگی بهش نگاه کرد
– اومدم باهات حرف بزنم
لی خندید
– خیلی خوب ، گوش میدم آقای کیم لوهان
لوهان شونه هاش رو بالا انداخت
– اگه هی اینطور میگی و توقع داری من مثل توی فیلما و کتابا بهت بگم که باهام رسمی حرف نزن باید بگم اصلا همچین جمله ای رو ازم نمیشنوی ، بیخود خودتو خسته نکن
لی دوباره خندید
– تو هنوزم خیلی بامزه ای کیم لوهان ، مطمئن باش برا این نگفتم ، خیلی خوب حرفت رو بزن
لوهان طبق عادت قدیمیش پوست لبش رو جوید و بعد از اینکه تونست ذهنش رو دوباره جمع و جور کنه به صورت لی خیره شد
– من اهل مقدمه چینی و حاشیه رفتن نیستم ، توی عمُرم هم تعداد دفعات معذرت خواهیم از بقیه از انگشتای دستم هم کمتر بوده ، پس خیلی راحت بهت میگم ، به خاطر گذشته و هرچی بدی که بهت کردم ازت معذرت میخوام لی
به زور جلوی خندیدن خودش رو گرفت
– ببینم دوربین مخفیه؟ با رفیقات کَل انداختین؟ چی شده که داری از من معذرت میخوای؟
لوهان از سرجاش پاشد و با دست خاکی که پشت شلوارش نشسته بود رو تکوند
– دلیل خاصی نداره ، فقط اومدم ازت معذرت بخوام همین
لی یه کم چشماش رو جمع کرد
– و اگه من قبولش نکنم
– مهم نیست ، من کاری که میخواستم رو کردم
– تو هنوزم یه آدم خودخواه و مزخرفی کیم لوهان
– تا جایی که یادمه تو از همین آدم مزخرف خوشت اومده بود
بلند شد و روبه روی لوهان ایستاد
– یه زمانی آره ، یه زمانی من واقعا اون آدم مزخرف و خودخواه رو دوست داشتم ولی الان دیگه چیزی از اون حس نمونده
لوهان سرش رو تکون داد
– خیلی خوبه که دیگه احساسی به من نداری
– میدونی اگه الان همون فیلم یا کتابا بود من باید برات یه شرط میذاشتم که در صورت قبول کردنش تو رو میبخشیدم
لوهان خندید و چشمک زد و گفت :
مثلا این که بیا دوست پسرم شو تا من ببخشمت نه ؟
– اوهوم یا حتی یه شب رابطه
– پس خیلی خوبه که نه تو اهل این مسخره بازی ها هستی و نه من
– من خیلی وقت پیش بخشیدمت کیم لوهان
– پس اون مگس توی آب و پرنده ی زخمی چی بود؟
– چی؟؟!!!! مگس توی آب؟؟! پرنده ی زخمی؟! منظورت چیه؟!
لوهان یه قدم به سمت لی برداشت
– ینی تو توی بطری آب سهون مگس نریختی و یا زیر نیمکت من پرنده ی زخمی نذاشتی؟
– هی ، درسته من به سهون گفتم تو از خون میترسی ولی هیچوقت زیر نیمکتت پرنده ای نذاشتم و توی بطری آب سهون مگسی نریختم
خندید و ادامه داد
– اصلا مگه من بیکارم یه عالمه مگس رو جمع کنم بریزم توی آب یکی دیگه؟ دیوونه شدی؟!
لوهان کلافه دستش رو روی پیشونی و چشمش کِشید
– پس اگه کار تو نبوده کار کی میتونه باشه؟ خدای من ، اینجا چه خبره؟؟!!
لی دستش رو روی شونه َش گذاشت
– حالت خوبه لوهان؟!
– لی تو رو جون من ، نه اصلا جون اونی که دوست داری ، کار تو نبوده؟!
– هی دارم میگم که کار من نبوده ، من اگه میخواستم هم اینقدر دل و جرات نداشتم که با تو و دار و دسته َت در بیفتم ، درسته کلی حرف زدم تا سهون ضدت بشه ولی بازم اینایی که میگی کار من نبوده
لوهان سرش رو تکون داد
– اوکی ممنون ، فعلا
– هی لوهان؟
برگشت و به لی نگاه کرد
– هوم؟
– زیاد برای خودت دردسرنساز ، بذار یه کم شبیه به دانش آموزا به نظر بیای نه شبیه به گانگسترا
لوهان خندید و دستش رو توی هوا برای لی تکون داد
– سعی میکنم ، بای لی
وقتی لوهان رفت لی نفس عمیقی کِشید
– عوض شدی کیم لوهان ، خیلی خیلی عوض شدی و کاش زودتر از اینا عوض میشدی
———

خوب دوستان این فیک توی چهار فصل تمام خواهد شد و تعداد قسمت های باقی مانده تا پایان فیک بین 5 تا 10 قسمت خواهد بود

توی کامنتای این پُست هر سوالی که ازم من دارید رو می‌تونید بپرسید تا اگر بتونم توی بیوگرافیم بهتون جواب بدم فقط لطفا سوالاتتون زیاد شخصی نباشه و طوری هم نباشه که مجبور شم جواب ندم به اون سوال

 

The following two tabs change content below.

barf.azar

برف آذر /کاشیا ، اکسو ال / ممنون می‌شم در صورت نذاشتن کامنت هم ، اون پسند رو بزنید (اگر مورد پسندتون بوده فیک)

Latest posts by barf.azar (see all)

barf.azar 50 نظر 8 خرداد 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
narsis69
مهمان
اوه. اون پسره که امار لوهان و به سهون داده بود، لی بود؟ وای، من لی و خییییلی دوس دارم مرررررسی خیلی خوووووب بوووود. چقد خوب که لوهان به خودش اومد. خب، اینجا جا داره از کریس تشکر کنیم که با پیدا شدنش و بحثش با لوهان، لوهان سر عقل اومد. خیلی خوب بوووووود. وای یعنی کی اون مگسا رو ریخته بود تو بطری آب سهون؟ عرررررر. دیدی گفتم،، بابای لو نمرده. همش زیر سر اونه فایتینگ
حورا
مهمان

سلام من خواننده جدیدم ببخشید ک قسمتای قبل نظر ندادم :nanahat:
فیکت عالیههههههههههه :heartme: :heartme:
:kissme:
:like: :like: :like:

sahar
مهمان

جیییییغ لوهانیی خوب شددد ولی کریس دس برندارهههه مرسییییی عالیی بود

Marzi
مهمان

مرسی
من دوس ندارم زود تموم بشه!
چون دوسش دارم!

Nagin
مهمان

من جایی لو بودم همین کار میکردم اصلا میرفتم با لی حرصی کریس در بیارم والا
فقط یه سوال اخر داستان اسیب مییینی ؟
خیلی خوب عالی مرسی خسته نباشی من برم بعد

فاطمه
مهمان

این داستان عالیه
1- تابه حال سهون و لوهان برادر ندیده بودم و ایده بسیار جالبیه
2- کلا کایلو یا کریسهانو ترجیح میدم به هونهان مگر اینکه دیگه هونهانش خیلی خوشگل باش
3- سکای هم دوست دارم
4- قبم نویسنده خیلی روونه و زیبا
5- این لوهان بد اخلاق و گانگستر طوری رو دوست دارم اخه از یس فیک خوندم که لوهان نانازی و اهو و فرشته بود دیگه زده شده بودم انگار واقعن دهتر باشه ولی اینجا یه کم به شخصیتش احترام گزاشته شده خخخ
همین دیگه فعلن
ممنونم

Hifive
مهمان

این قسمتو الان میخونم،،خییلی دیر شدهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gif
لوهان چه کار خوبی کرد یه سری به لی زدohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gif عالی، م۳ همیشهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
ویتینگ فور نکست پارتohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gif

Fatemeh.xoxo
مهمان

خیلی عااللی بوود خسنه نباشیohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/jhsdhufF.gifلطفا زود زود اپ کن

fatima_p
مهمان

قبلا کامنت گذاشتم ولی پریدohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gifبعدم دیگه حال نداشتم بذارم پ الان میذارمohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif
کریس نات مای استایل اصن -____- لوهان خوبش کرد اصن دیگه نباید محلش بده چقد چیز بارش کرد اخرم چه راحت اومده انتظار داره لوهان ببخشتش -____- لوهان پسرم همینطور ادامه بده من پشتتم -____-
مرسی عالی بود مثه همیشهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gif

Sana
مهمان

خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی قشنگ بود مرسی ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

فرزانهT-T
مهمان

Yaaaaaaaaaay
هورا هورا هورا!لوهانم!پسرکم!بهت افتخار میکنم! :”)
چقد این شخصیت کریس مزخرفه!><!ایش!موی سبز آبی!وای من این موهاشو خیلی دوست داشتم!خیلی بهش میومد!:))
خسته نباشی به عالی نوشتنت ادامه بده:)

Mah
مهمان

الان من این شخصیت لوهانو خیلی دوس دارم!!! اصن خیلی خوبه!! بچه تازه داره کم کم عاقل میشهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gif
بعد جدی جدی کریسهان تموم شد؟؟؟ چه بهترohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gifمن کریسهان زیاد دوس ندارمohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gif

M.P.
مهمان

یعنی الان کریسلو پر؟
یعنی دیگه کریسلو بی کریسلو؟ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
ولی خدایی کدوم ادمه زیبایی بوده که این همه پشه جمع کنه بریزه تو شیشه ی اب مردم؟ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif
حالا یعنی کار کی بوده؟ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif

LILIA
مهمان

وایییییییییی…
لوهان بلاخره یه کاری کردددد…
به نظر من باید یه ذره با کریس ملایم تر حرف می زد…

amber
مهمان

خیلی قشنگ بود
اخی کریسم حقش بود
این که لو هانم به خود اومد برام خیلی زیبا بود
مرسی خسته نباشی

wpDiscuz