هدر سایت
تبلیغات

fanfiction you are you,i am me season 2 ep11

سلام ، قسمت آخر از فصل دوم فیک “تو تویی،من منم”


پزشک خانوادگی بعد از معاینه ی کامل سرش رو تکون داد و رو به شیومین
– جدیدا دچار استرس شده ؟
– خوب اون…اون امروز استرس زیادی داشته
دکتر اخم کرد
– قبلا هم بهتون گفتم با وضع جسمی و روحی که داره نباید دچار استرس بشه…اونو پیش مشاور بردید ؟
– نه … ینی … خوب اون نیومد
– آقای کیم بهتره در مورد وضعیت لوهان جدی تر عمل کنید
وقتی دکتر رفت شیومین از همه خواست لوهان رو تنها بذارن ولی بکهیون با اصرار زیاد خواست خودش توی اتاق لوهان بمونه حتی نذاشت کریس توی اتاق باشه
لبه ی تخت نشست و دست لوهان رو گرفت
با وجود این که همیشه لوهان با کای و چان صمیمی تر بود ولی بکهیون هیچوقت نمی تونست ازش دلخور بشه … خودش خیلی خوب می دونست که لوهان چقدر دوستش داره
و البته کسی به جز خودش هم نمی دونست که زمانی لوهان دوستش داشت ، علاقه ای به جز یک علاقه ی معمولی … ولی هیچوقت اینو بازگو نکرد و زمانی هم که متوجه علاقه ی بک به چان شد خودش رو کنار کشید
بکهیون از علاقه ی لوهان به خودش خبر داشت چون اینو یه بار توی بازی شجاعت یا حقیقت فهمیده بود ولی هیچوقت به روی لوهان نیورد که فهمید اون شب لوهان نیمه م./ت چی گفته
لوهان خیلی وقتا هواشو داشته بود … مثلا وقتی اومد غذا درست کنه و تقریبا آشپزخونه رو به گند کشید ولی جلوی مادرش لوهان همه چیو به گردن گرفته بود … یا وقتی توی امتحان آخر ترم نیمی از برگه رو لوهان براش پر کرده و یا اون سال تابستون که گرما زده شده و لوهان به دادش رسیده بود و اصلی ترین کمک لوهان در زندگیش بکه رسیدن به پارک چانیول بود

—————-
سهون توی محوطه ی بیرون رفت و خودشو روی چمن های کوتاه در سمت راست حیاط انداخت
طاق باز رو به آسمون با سری که بانداژ شده بود دراز کشید
به ابرهای درهم نگاه کرد و عطر تازه ی چمن رو با تمام وجودش توی ریه ش فرو برد
– خیلی نگرانت بودم
برگشت و به کای که داشت کنارش می نشست نگاه کرد
سهون
– فکر کردم دیگه نمی بینمت
کای شروع کرد به حرکت دادن انگشتش روی شکمه سهون
– خیلی ترسیده بودم سهون … ترس از اینکه دیگه نتونم ل./ست کنم
با کمک آرنجاش به حالت نشسته در اومد
دستاش که هنوزم یخ کرده و کمی لرزون بود رو بالا آورد و صورت کای رو قاب گرفت
سرش رو جلو برد و با عشق و ملایمت لباش رو ب./سید
– کیم کای حق نداری هیچوقت ولم کنی
خندید و با نگاه مهربونی به چشمای سهون نگاه کرد
– بیشتر از اونی که فکر کنی دوستت دارم که بخوام حاضر شم دلت کنم
لبخند عمیقی زد
– می دونی چیه ؟ نهایت بودا اینه که به نیروانا برسه … فکر کنم نهایت منم داشتن توئه
کای اشک توی چشماش رو پاک کرد
– هی تمشک داری اشکمو در میاری
سهون خودش رو توی ب./ل کای جا کرد
– شکر قهوه ای من … کیم جونگینه سهون

———-
لوهان چشماشو باز کرد و بکهیونو دید که به صورتش زل زده
– ترسوندیم
خندید
– هممونو ترسوندی…تو که هیچ مرگیت نیست
لوهان زد تو پهلوش و با نیشخند گفت
– بدبخته حلوا نخورده
بک بدون توجه به وضعیتش هلش داد یه سمت و کنارش دراز کشید
– اگه توئه خسیسی…وقتی هم مردی لابد واسه حفظ قندخونه ملت حلوا نمی دی
لوهان بدون اینکه محلش بذاره سرشو رو شکمش گذاشت و چشماشو بست
چشماشو بست ولی اولین تصویری که پشت پلکای بستش اومد بدن خونی راننده ی پدرش بود
دستاش رو دور بدن بک حلقه کرد و صورتشو بیشتر توی شکمش فرو برد
با حس لرزش های غیرعادی و تقریبا زیاده بدن لوهان ، دستاشو پشت کتف هاش گذاشت
– لوهان خوبی ؟
– بذار همینجوری بمونم
نمی دونست باید به حرفش گوش بده و کاری نکنه یا که بره و یکیو خبر کنه
هر لحظه بیش تر از قبل بدنش می لرزید و چسبناک تر می شد
ترسید اتفاقی واسش افتاده باشه … از خودش جداش کرد
صورت لوهان رنگ پریده و خیس بود…خیسی ای که نمی شد فهمید از اشکه یا عرق.
نفساش با سختی شنیده می شد
روی تخت ولش کرد و دوید بیدون
لوهان نیمه بیهوش به تصویر هیکل بک که میون در ناپدید شد نگاه کرد و بعدش دوباره سیاهی جایگزین رنگ اطرافش شد.
——-
سه ساعت بعد شیومین همه رو قانع کرد که بهتره دیگه به خونه هاشون برگردن و برای فردا مدرسه آماده باشن
هرچند سهون بدون در نظر گرفتن اصرار زیاد عموش همونجا موند
به لوهان که به آرومی خوابیده و اخم کم رنگی توی صورتش دیده می شد نگاه کرد
اون چند ساعت قبل به خاطر سهون و این که صدمه نبینه یه آدم رو کشته بود.
نمی تونست باور کنه که این همون لوهان چند مدت قبله
همون پسر به ظاهر بدجنس و قلدر.
به زندگی خودش فکر کرد … به این که چقدر توی همین مدت کم همه چیز عوض شده
سهون تندخو و تنها حالا ملایم و وابسته شده بود
سهون الان فردیه که یه برادر ، دو تا دوست و یه عشق و مهم تر از همه ی عمو و زن عموی مهربون داره
نفس های آرومه لوهان کنار گوشش بهش آرامش می داد…به خودش گفت هیچوقت حاضر نیست هیونگش رو از دست بده.
آخرای شب لوهان با صدای داد بلندی از خواب پرید و سهون سریع بغلش کرد
صورتشو توی گودی گردن سهون فرو برد و با صدایی که لرزش زیادش نشون می داد چقدر اضطراب داره و ترسیده، شروع کرد به حرف زدن
– من یکیو کشتم سهون … من یه آدمو کشتم…
گریه هاش شدیدتر شدن و قسمتی از پیراهنه سهون رو میون مشت لرزونش گرفت
– من یه آدم کشم سهون…من قاتلم … منم مثل بابامم … سهون من می ترسم … اگه …اگه اعدامم کنن چی ؟
با دست پشت کتف لوهان رو نوازش می کرد و توی ذهنش به دنبال یافتن جمله هایی برای آروم کردنش بود
ب./سه ای به روی موهای سرش زد و با صدای ملایمی شروع کرد به حرف زدن
– هیونگ تو هیچ کار اشتباهی نکردی…تو مجبور بودی اون کار رو انجام بدی…تو به خاطر من اون کارو کردی و تقصیر منه که اونو کشتی
لوهان صورتشو جدا کرد و با چشمای خیس از اشکش به صورت سهون خیره شد
– تو هیچ تقصیری نداری سهون … لااقل تو از من و بابام خیلی بهتری … تو خیلی از من بهتری
لبخند زد
– هیونگ می دونستی وقتی گریه می کنی خیلی زشت می شی ؟
– از تو فیلما یاد گرفتی ؟
– خواستم روحیه ی طنز بدمتا
– دیوانه
– هیونگ . کریس هیونگ خیلی نگرانت بود… زنگ بزن بهش

لوهان خودشو توی ب./له سهون ول کرد
– الان نه
– ولی هیونگ…
– هیس…فعلا بیا بخوابیم
—–
کریس با شنیدن صدای پی در پی زنگ با حرص توی تخت خوابش نشست
مامان و باباش توی سفر بودن و مسلما مجبور بود برای باز کردن در بره
همونطوری که زیر لب غرولند می کرد سمت در رفت و بازش کرد
لوهان با خنده هلش داد کنار و اومد تو خونه
– لنگه ظهره بعد تو هنوز تمرگیدی؟
کریس با حالت طلبکاری سمتش اومد
– مگه تو مدرسه نداری ؟
لوهان روی مبل نشست و قیافه ی مظلوم نمایی به خودش گرفت
– دلم واست تنگ شده بود
کنارش نشست و با اخم گفت
– فیلم نیا … از دیروز نه گذاشتی ببینمت نه تلفنت رو جواب دادی

لوهان لبخند مهربونی زد
– معذرت می خوام … حالم خوب نبود
کریس با تعجب بهش نگاه کرد … باورش نمی شد لوهان ازش عذر خواهی کرده باشه
سرشو زیر انداخت و با لحن بغض داری گفت
– به نظرت من آدم خوبی م ؟
– سؤال پرسیدن داره ؟
سرشو بالا گرفت و زل زد به کریس
-اگه بفهمی من یه جرم انجام دادم ، چیکار می کنی ؟
کریس بدون هیچ حرفی بهش خیره موند
– کریس جوابمو بده … اگه بفهمه من یه کار خلاف کردم ، چیکار می کنی
– بستگی به اون کاری که کردی داره
لوهان یه لحظه مکث کرد و بعدش گفت
– اگه آدم کشته باشم …تو…تو چیکار می کنی ؟
کریس نیم خنده ای زد
– هه گرفتی لوهان ؟
-کریس دارم جدی می گم … فرض کن که من یکیو کشتم … می خوام بدونم تو چیکار می کنی ؟
کریس با عصبانیت از روی مبل بلند شد
– چون تو می خوای بدونی دلیل نمی شه به این سوال مسخرت جواب بدم … می رم آبمیوه بیارم
لوهان بلند شد و ایستاد
– من یکیو کشتم
کریس سرجاش ایستاد و بدون اینکه به سمتش برگرده با لحن خشکی گفت
– بس کن … نمی خوام بیشتر از این چرت و پرت بشنوم
لوهان تمام شجاعتی که می تونست توی خودش داشته باشه رو جمع کرد و با صدای بلند گفت
– من یکیو کشتم … همون موقع که رفتم سهونو نجاتش بدم ،راننده ی بابام …من … من مجبور شدم بزنمش،نمی خواستم … من…
کریس با صورت متعجب و رنگ پریده برگشت سمتش … باورش نمی شد که لوهان همچین کاری کرده باشه
با صورت خیس از اشک به کریس نزدیک شد
– من نمی خواستم کریس … بخدا نمی خواستم بکشمش ولی اگه … اگه من نمی زدمش سهون کشته می شد ، کریس من مجبور شدم
– نزدیک نیا لوهان، من…من نمی دونم لوهان …الان نه،الان نمی خوام باهات حرف بزنم
قدمی دیگه ای برداشت و به کریس رسید ، دست لرزون و سردشو بالا آورد ولی کریس خودشو عقب کشید
– از اینجا برو لوهان … فقط برو
دستاش رو بالا گرفت و با حرکت دادنشون سعی کرد کریس رو متوجه حرفاش کنه
– کریس چرا گوش نمی دی ؟ نمی فهمی دارم چی می گم ؟ مجبور شدم … اگه نمی کشتمش اونا سهونو می کشتن،داداشمو می کشتن …اگه خودت بودی چیکار می کردی ؟ ها؟
کریس با چشمایی که عصبانیت توشون صورت لوهان رو سوراخ می کرد داد زد
– تو یه آدمو کشتی لوهان،یه آدم …می فهمی ؟ تو الان یه قاتلی
با صدای بلندی زد زیر گریه و تقریبا با جیغ گفت
– من قاتل نیستم، تو حالیت نیست … دارم می گم مجبور شدم
کریس چشماش رو بست تا بتونه عصبانیتش رو کنترل کنه … سمت در خونه رفت و بازش کرد
– فعلا از اینجا برو لوهان … بعدا در موردش حرف می زنیم
با بغض و حالت التماس گفت
– داری ولم می کنی ، نه؟
کریس با صدای آرومی گفت
– لوهان من باید فکر کنم … من الان نمی دونم چی بگم … خواهش می کنم از اینجا برو لوهان
با قدمایی که روی زمین کشیده می شد و شونه هایی که به سمت زمین افتاده بودن سمت در رفت
قبل اینکه خارج بشه سرشو بالا آورد و به صورت کریس نگاه کرد ولی اون روشو سمت دیگه ای گرفته بود تا نگاش بهش نیفته
بدون اینکه دست خودش باشه یه کم خودشو بالا کشید و خیلی کوتاه و سریع گونه ی کریسو ب./سید
بدون اینکه چیزی بگه از در رفت بیرون
کریس به در تکیه داد و روی زمین نشست
حالا که لوهان رفته بود به اشکایی که تمام مدت نگهشون داشته بود اجازه داد روی صورتش بریزن
خودشم می دونست که برخوردش با لوهان درست نبوده و قلبش از رفتاری که کرده بود درد می کرد
ولی وقتی به این فکر می کرد که لوهان یه آدمو کشته نمی تونست بی تفاوت بمونه
کلمه ی کشتن توی ذهنش مثل یه علامت خطر قرمز،بزرگ نوشته شده بود .
——-
دو روز بعد خبری که توی روزنامه ها چاپ شد حال روحی لوهان رو از قبل هم بدتر کرد
خبر کشته شدن آقای لو مثل یه بمب توی سئول ترکید … یکی از بزرگترین خلاف کارای سئول ، کسی که فراری محسوب می شد الان هم خودش و هم راننده ش به وسیله شخص نامعلومی کشته شده بودن
پایان فصل دو

____________________________

خوب اینم از اتمام فصل دوم … دوستان برای شروع فصل سوم اندکی صبر کنید…چهارشنبه احتمال زیاد نمی‌ذارمش ، ولی اینکه چه زمان قسمت اول فصل سوم رو بذارم نمی‌دونم عزیزان

 

The following two tabs change content below.

barf.azar

برف آذر /کاشیا ، اکسو ال / ممنون می‌شم در صورت نذاشتن کامنت هم ، اون پسند رو بزنید (اگر مورد پسندتون بوده فیک)

Latest posts by barf.azar (see all)

barf.azar 66 نظر 10 اردیبهشت 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
narsis69
مهمان

عرررررر. کریس بیشعوووور. :aaaa, تو لیاقت لوهان و نداری. :qorqor: :gerye: لوهان بیا باخودم. :nish: :heartme:
عزیزم، حال لوهان چقد وخیمه. الهی. :cry:
عرررررر. سکای. خیلی خووووب بوووود. :kissme: :yeees:
بابای لو؟ مرد؟ :huh: :becharkh: عمرااااا! من باورم نمیشه. :wooo: :chebedunam: عرررررر. خودشو قایم کرده که بعدا باز بیاد سروقت لوهان. :gerye:
عالی بووووود. مرررررسی. دمت گرم. :like: :write: :myheart:
فایتینگ :heartme:

narsis69
مهمان

اوه راستی :becharkh:
لوهان بکی و دوست داشته‌‌؟ :charkhesh: :huh, حلوای من. :yehetohorat: چقد خفن! :haha:
بکهان دوس دارم :nish:

لوهان خیلی خووووبه. عزیزم. :mazlum:

Raha
مهمان

جیییییییغ عررررر ها ها ها واقعا نمیدونم چی بگم :becharkh: :becharkh: :becharkh: کریس رفتارش با لوهان درست نبود بیچاره خودش حالش به اندازه کافی. بد بود مستر جذاب بیشعوور :qorqor: واای یعنی کی اقای لو رو کشته :becharkh: فایتینگ

sahar
مهمان

سلاااام وااااایییی لللولووویه عسییییسمممم کرییییس ..عرررررررررررررر مرسیییی عااالی بود

Anahita
مهمان

چرا کریس با لوهان اینطوری رفتار کرد دلم سوختohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
بیچاره لوهان و سهون کله زندگیشونوسختی کشیدنohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
عالی بود مرسیohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

baran.nsy
مهمان

آوه خدا جون این دو تا برادر کی قراره آرامش بگیرن دلم واسه لوهان خیلی سوخت

Monti
مهمان

چرا انقد غم داره,, نمیشه فصل سومش یکم فقط یکم شاد باوشه… بخدا از غصه دق کردم…ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
خیلی خوووب بود….عالی تر از عاااللللییییییییییییییییییییییییohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif

tina
مهمان

خیللللللللللللللی خیللللللللللللللی عالی بود واقعا ممنون

nesi
مهمان

ینی واقعا باباش مرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمیدونم چرا نمیتونم باور کنم باباش مرده باشه
عالی بود
ممنون

yas
مهمان

وایییی خیلیییی عالییی بووود
میسییییی
ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

atousa
مهمان

عرررر خوشحالم اقای لو مردohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
ولی لو لو ی بیچارهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
سکای ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
مرسی آجیohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

M.A
مهمان

رفتار کریس کاملا طبیعی بود …
بابای لو هم مرد؟؟؟ یا ابرفضل لولو طفلک قاتل شد واقعنی
مرسی عزohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gifیزم

Farnaz H.H
مهمان

رفتار کریس به نظرم طبیعی و به جا بود
الهییی اینا قرار نیست راحت باشن
کی دیگه بابای لوهان وکشته ؟؟؟
به شدت منتظر فصل 3 هستم
ممنونم عزیزم
خسته نباشی
ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

فرزانه
مهمان

اخه چیرا اینقده تو خوبی؟(اشاره به جوابت تو پست قبل!)اصن نابود شدم خوب!غلط کردم!الان بار دومیه که دارم نظرمو تایپ میکنم ولی یادگرفتم که قبل از اینکه ارسالو بزنم یه بک آپ از نظرم باید داشته باشم!!!>< ایش انگار ما باور میکنیم!!!یه آب خوش که از گلوی ما نباید پایین بره!
: به شدت منتظر فصل سه!!!
پی نوشت:کار خوبی کردی برخورد کریسو.اینجوری کردی اگه همه خیلی اوکی با این قضیه کنار میومدن عجیب غریب میشد!:*

فرزانه
مهمان

What the Hell?!
وسط نظرمو خورد!:|||| اینجاس:< ایش انگار ما باور میکنیم!

فرزانهT-T
مهمان

دوباره همین کارو کرد!TT-TT نمی دونم برای خودت کامل میاد یا نه ولی خیلی طولانی بود!TT-TT

M.P.
مهمان

چرا کریس همچین کرد؟ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif
یه ادم کشتن که این حرفا رو ندارهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gif
خخخخخخ!
به هرحال مرسیییییییohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif

parnian
مهمان

چرا کریس اینجوری کرد بچم ناراحت شد بد اخلاق خو کشته که کشته اگه نمیکشت داداششو میکشتن اه حالمو خراب کرد مرتبکه این باباش چه ادم گندیهههه ممنون مثل همیشه عالی بودohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

Shrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrr
مهمان

ممناااااانohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif
اوخی بچم اوohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif
چرا کریس اینجوری میکنهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif

Nagin
مهمان

رفتار کریس خیلی بد بود باید دل دارش میده نه بهش میگفت. برو از اینجا
باید بغلش میکرد اون بخاطر بردارش اینکار کرد مجبور بود اینجاش دوست نداشتم به هرحال میگم رفتارش درست نبود خدا اخر این داستان به کنه صلوات مرسی خسته نباشی

LH7
مهمان

عاقاکریس چرااینجوری کرد؟بیشوورلولوگناداش خبohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
وویی لوهان بکیودوس داشتهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifمن شدیداهوس فیک بکلویی کردم..کسی سراغ نداره عایا؟

LILIA
مهمان

واووووووووووووووووو…
خیلی خفن بود.خوب شد باباش مرد…
ولی اصلا انتظار نداشتم که بمیره…
اما لولو حالا چی سرش میاد..
گناه داشت کریس بد باهاش رفتار کرد…..

wpDiscuz