fanfiction you are you,i am me season 2 ep11

سلام ، قسمت آخر از فصل دوم فیک “تو تویی،من منم”


پزشک خانوادگی بعد از معاینه ی کامل سرش رو تکون داد و رو به شیومین
– جدیدا دچار استرس شده ؟
– خوب اون…اون امروز استرس زیادی داشته
دکتر اخم کرد
– قبلا هم بهتون گفتم با وضع جسمی و روحی که داره نباید دچار استرس بشه…اونو پیش مشاور بردید ؟
– نه … ینی … خوب اون نیومد
– آقای کیم بهتره در مورد وضعیت لوهان جدی تر عمل کنید
وقتی دکتر رفت شیومین از همه خواست لوهان رو تنها بذارن ولی بکهیون با اصرار زیاد خواست خودش توی اتاق لوهان بمونه حتی نذاشت کریس توی اتاق باشه
لبه ی تخت نشست و دست لوهان رو گرفت
با وجود این که همیشه لوهان با کای و چان صمیمی تر بود ولی بکهیون هیچوقت نمی تونست ازش دلخور بشه … خودش خیلی خوب می دونست که لوهان چقدر دوستش داره
و البته کسی به جز خودش هم نمی دونست که زمانی لوهان دوستش داشت ، علاقه ای به جز یک علاقه ی معمولی … ولی هیچوقت اینو بازگو نکرد و زمانی هم که متوجه علاقه ی بک به چان شد خودش رو کنار کشید
بکهیون از علاقه ی لوهان به خودش خبر داشت چون اینو یه بار توی بازی شجاعت یا حقیقت فهمیده بود ولی هیچوقت به روی لوهان نیورد که فهمید اون شب لوهان نیمه م./ت چی گفته
لوهان خیلی وقتا هواشو داشته بود … مثلا وقتی اومد غذا درست کنه و تقریبا آشپزخونه رو به گند کشید ولی جلوی مادرش لوهان همه چیو به گردن گرفته بود … یا وقتی توی امتحان آخر ترم نیمی از برگه رو لوهان براش پر کرده و یا اون سال تابستون که گرما زده شده و لوهان به دادش رسیده بود و اصلی ترین کمک لوهان در زندگیش بکه رسیدن به پارک چانیول بود

—————-
سهون توی محوطه ی بیرون رفت و خودشو روی چمن های کوتاه در سمت راست حیاط انداخت
طاق باز رو به آسمون با سری که بانداژ شده بود دراز کشید
به ابرهای درهم نگاه کرد و عطر تازه ی چمن رو با تمام وجودش توی ریه ش فرو برد
– خیلی نگرانت بودم
برگشت و به کای که داشت کنارش می نشست نگاه کرد
سهون
– فکر کردم دیگه نمی بینمت
کای شروع کرد به حرکت دادن انگشتش روی شکمه سهون
– خیلی ترسیده بودم سهون … ترس از اینکه دیگه نتونم ل./ست کنم
با کمک آرنجاش به حالت نشسته در اومد
دستاش که هنوزم یخ کرده و کمی لرزون بود رو بالا آورد و صورت کای رو قاب گرفت
سرش رو جلو برد و با عشق و ملایمت لباش رو ب./سید
– کیم کای حق نداری هیچوقت ولم کنی
خندید و با نگاه مهربونی به چشمای سهون نگاه کرد
– بیشتر از اونی که فکر کنی دوستت دارم که بخوام حاضر شم دلت کنم
لبخند عمیقی زد
– می دونی چیه ؟ نهایت بودا اینه که به نیروانا برسه … فکر کنم نهایت منم داشتن توئه
کای اشک توی چشماش رو پاک کرد
– هی تمشک داری اشکمو در میاری
سهون خودش رو توی ب./ل کای جا کرد
– شکر قهوه ای من … کیم جونگینه سهون

———-
لوهان چشماشو باز کرد و بکهیونو دید که به صورتش زل زده
– ترسوندیم
خندید
– هممونو ترسوندی…تو که هیچ مرگیت نیست
لوهان زد تو پهلوش و با نیشخند گفت
– بدبخته حلوا نخورده
بک بدون توجه به وضعیتش هلش داد یه سمت و کنارش دراز کشید
– اگه توئه خسیسی…وقتی هم مردی لابد واسه حفظ قندخونه ملت حلوا نمی دی
لوهان بدون اینکه محلش بذاره سرشو رو شکمش گذاشت و چشماشو بست
چشماشو بست ولی اولین تصویری که پشت پلکای بستش اومد بدن خونی راننده ی پدرش بود
دستاش رو دور بدن بک حلقه کرد و صورتشو بیشتر توی شکمش فرو برد
با حس لرزش های غیرعادی و تقریبا زیاده بدن لوهان ، دستاشو پشت کتف هاش گذاشت
– لوهان خوبی ؟
– بذار همینجوری بمونم
نمی دونست باید به حرفش گوش بده و کاری نکنه یا که بره و یکیو خبر کنه
هر لحظه بیش تر از قبل بدنش می لرزید و چسبناک تر می شد
ترسید اتفاقی واسش افتاده باشه … از خودش جداش کرد
صورت لوهان رنگ پریده و خیس بود…خیسی ای که نمی شد فهمید از اشکه یا عرق.
نفساش با سختی شنیده می شد
روی تخت ولش کرد و دوید بیدون
لوهان نیمه بیهوش به تصویر هیکل بک که میون در ناپدید شد نگاه کرد و بعدش دوباره سیاهی جایگزین رنگ اطرافش شد.
——-
سه ساعت بعد شیومین همه رو قانع کرد که بهتره دیگه به خونه هاشون برگردن و برای فردا مدرسه آماده باشن
هرچند سهون بدون در نظر گرفتن اصرار زیاد عموش همونجا موند
به لوهان که به آرومی خوابیده و اخم کم رنگی توی صورتش دیده می شد نگاه کرد
اون چند ساعت قبل به خاطر سهون و این که صدمه نبینه یه آدم رو کشته بود.
نمی تونست باور کنه که این همون لوهان چند مدت قبله
همون پسر به ظاهر بدجنس و قلدر.
به زندگی خودش فکر کرد … به این که چقدر توی همین مدت کم همه چیز عوض شده
سهون تندخو و تنها حالا ملایم و وابسته شده بود
سهون الان فردیه که یه برادر ، دو تا دوست و یه عشق و مهم تر از همه ی عمو و زن عموی مهربون داره
نفس های آرومه لوهان کنار گوشش بهش آرامش می داد…به خودش گفت هیچوقت حاضر نیست هیونگش رو از دست بده.
آخرای شب لوهان با صدای داد بلندی از خواب پرید و سهون سریع بغلش کرد
صورتشو توی گودی گردن سهون فرو برد و با صدایی که لرزش زیادش نشون می داد چقدر اضطراب داره و ترسیده، شروع کرد به حرف زدن
– من یکیو کشتم سهون … من یه آدمو کشتم…
گریه هاش شدیدتر شدن و قسمتی از پیراهنه سهون رو میون مشت لرزونش گرفت
– من یه آدم کشم سهون…من قاتلم … منم مثل بابامم … سهون من می ترسم … اگه …اگه اعدامم کنن چی ؟
با دست پشت کتف لوهان رو نوازش می کرد و توی ذهنش به دنبال یافتن جمله هایی برای آروم کردنش بود
ب./سه ای به روی موهای سرش زد و با صدای ملایمی شروع کرد به حرف زدن
– هیونگ تو هیچ کار اشتباهی نکردی…تو مجبور بودی اون کار رو انجام بدی…تو به خاطر من اون کارو کردی و تقصیر منه که اونو کشتی
لوهان صورتشو جدا کرد و با چشمای خیس از اشکش به صورت سهون خیره شد
– تو هیچ تقصیری نداری سهون … لااقل تو از من و بابام خیلی بهتری … تو خیلی از من بهتری
لبخند زد
– هیونگ می دونستی وقتی گریه می کنی خیلی زشت می شی ؟
– از تو فیلما یاد گرفتی ؟
– خواستم روحیه ی طنز بدمتا
– دیوانه
– هیونگ . کریس هیونگ خیلی نگرانت بود… زنگ بزن بهش

لوهان خودشو توی ب./له سهون ول کرد
– الان نه
– ولی هیونگ…
– هیس…فعلا بیا بخوابیم
—–
کریس با شنیدن صدای پی در پی زنگ با حرص توی تخت خوابش نشست
مامان و باباش توی سفر بودن و مسلما مجبور بود برای باز کردن در بره
همونطوری که زیر لب غرولند می کرد سمت در رفت و بازش کرد
لوهان با خنده هلش داد کنار و اومد تو خونه
– لنگه ظهره بعد تو هنوز تمرگیدی؟
کریس با حالت طلبکاری سمتش اومد
– مگه تو مدرسه نداری ؟
لوهان روی مبل نشست و قیافه ی مظلوم نمایی به خودش گرفت
– دلم واست تنگ شده بود
کنارش نشست و با اخم گفت
– فیلم نیا … از دیروز نه گذاشتی ببینمت نه تلفنت رو جواب دادی

لوهان لبخند مهربونی زد
– معذرت می خوام … حالم خوب نبود
کریس با تعجب بهش نگاه کرد … باورش نمی شد لوهان ازش عذر خواهی کرده باشه
سرشو زیر انداخت و با لحن بغض داری گفت
– به نظرت من آدم خوبی م ؟
– سؤال پرسیدن داره ؟
سرشو بالا گرفت و زل زد به کریس
-اگه بفهمی من یه جرم انجام دادم ، چیکار می کنی ؟
کریس بدون هیچ حرفی بهش خیره موند
– کریس جوابمو بده … اگه بفهمه من یه کار خلاف کردم ، چیکار می کنی
– بستگی به اون کاری که کردی داره
لوهان یه لحظه مکث کرد و بعدش گفت
– اگه آدم کشته باشم …تو…تو چیکار می کنی ؟
کریس نیم خنده ای زد
– هه گرفتی لوهان ؟
-کریس دارم جدی می گم … فرض کن که من یکیو کشتم … می خوام بدونم تو چیکار می کنی ؟
کریس با عصبانیت از روی مبل بلند شد
– چون تو می خوای بدونی دلیل نمی شه به این سوال مسخرت جواب بدم … می رم آبمیوه بیارم
لوهان بلند شد و ایستاد
– من یکیو کشتم
کریس سرجاش ایستاد و بدون اینکه به سمتش برگرده با لحن خشکی گفت
– بس کن … نمی خوام بیشتر از این چرت و پرت بشنوم
لوهان تمام شجاعتی که می تونست توی خودش داشته باشه رو جمع کرد و با صدای بلند گفت
– من یکیو کشتم … همون موقع که رفتم سهونو نجاتش بدم ،راننده ی بابام …من … من مجبور شدم بزنمش،نمی خواستم … من…
کریس با صورت متعجب و رنگ پریده برگشت سمتش … باورش نمی شد که لوهان همچین کاری کرده باشه
با صورت خیس از اشک به کریس نزدیک شد
– من نمی خواستم کریس … بخدا نمی خواستم بکشمش ولی اگه … اگه من نمی زدمش سهون کشته می شد ، کریس من مجبور شدم
– نزدیک نیا لوهان، من…من نمی دونم لوهان …الان نه،الان نمی خوام باهات حرف بزنم
قدمی دیگه ای برداشت و به کریس رسید ، دست لرزون و سردشو بالا آورد ولی کریس خودشو عقب کشید
– از اینجا برو لوهان … فقط برو
دستاش رو بالا گرفت و با حرکت دادنشون سعی کرد کریس رو متوجه حرفاش کنه
– کریس چرا گوش نمی دی ؟ نمی فهمی دارم چی می گم ؟ مجبور شدم … اگه نمی کشتمش اونا سهونو می کشتن،داداشمو می کشتن …اگه خودت بودی چیکار می کردی ؟ ها؟
کریس با چشمایی که عصبانیت توشون صورت لوهان رو سوراخ می کرد داد زد
– تو یه آدمو کشتی لوهان،یه آدم …می فهمی ؟ تو الان یه قاتلی
با صدای بلندی زد زیر گریه و تقریبا با جیغ گفت
– من قاتل نیستم، تو حالیت نیست … دارم می گم مجبور شدم
کریس چشماش رو بست تا بتونه عصبانیتش رو کنترل کنه … سمت در خونه رفت و بازش کرد
– فعلا از اینجا برو لوهان … بعدا در موردش حرف می زنیم
با بغض و حالت التماس گفت
– داری ولم می کنی ، نه؟
کریس با صدای آرومی گفت
– لوهان من باید فکر کنم … من الان نمی دونم چی بگم … خواهش می کنم از اینجا برو لوهان
با قدمایی که روی زمین کشیده می شد و شونه هایی که به سمت زمین افتاده بودن سمت در رفت
قبل اینکه خارج بشه سرشو بالا آورد و به صورت کریس نگاه کرد ولی اون روشو سمت دیگه ای گرفته بود تا نگاش بهش نیفته
بدون اینکه دست خودش باشه یه کم خودشو بالا کشید و خیلی کوتاه و سریع گونه ی کریسو ب./سید
بدون اینکه چیزی بگه از در رفت بیرون
کریس به در تکیه داد و روی زمین نشست
حالا که لوهان رفته بود به اشکایی که تمام مدت نگهشون داشته بود اجازه داد روی صورتش بریزن
خودشم می دونست که برخوردش با لوهان درست نبوده و قلبش از رفتاری که کرده بود درد می کرد
ولی وقتی به این فکر می کرد که لوهان یه آدمو کشته نمی تونست بی تفاوت بمونه
کلمه ی کشتن توی ذهنش مثل یه علامت خطر قرمز،بزرگ نوشته شده بود .
——-
دو روز بعد خبری که توی روزنامه ها چاپ شد حال روحی لوهان رو از قبل هم بدتر کرد
خبر کشته شدن آقای لو مثل یه بمب توی سئول ترکید … یکی از بزرگترین خلاف کارای سئول ، کسی که فراری محسوب می شد الان هم خودش و هم راننده ش به وسیله شخص نامعلومی کشته شده بودن
پایان فصل دو

____________________________

خوب اینم از اتمام فصل دوم … دوستان برای شروع فصل سوم اندکی صبر کنید…چهارشنبه احتمال زیاد نمی‌ذارمش ، ولی اینکه چه زمان قسمت اول فصل سوم رو بذارم نمی‌دونم عزیزان

 

Print Friendly

66 Responses

  1. عرررررر. کریس بیشعوووور. :aaaa, تو لیاقت لوهان و نداری. :qorqor: :gerye: لوهان بیا باخودم. :nish: :heartme:
    عزیزم، حال لوهان چقد وخیمه. الهی. :cry:
    عرررررر. سکای. خیلی خووووب بوووود. :kissme: :yeees:
    بابای لو؟ مرد؟ :huh: :becharkh: عمرااااا! من باورم نمیشه. :wooo: :chebedunam: عرررررر. خودشو قایم کرده که بعدا باز بیاد سروقت لوهان. :gerye:
    عالی بووووود. مرررررسی. دمت گرم. :like: :write: :myheart:
    فایتینگ :heartme:

    • اوه راستی :becharkh:
      لوهان بکی و دوست داشته‌‌؟ :charkhesh: :huh, حلوای من. :yehetohorat: چقد خفن! :haha:
      بکهان دوس دارم :nish:

      لوهان خیلی خووووبه. عزیزم. :mazlum:

  2. جیییییییغ عررررر ها ها ها واقعا نمیدونم چی بگم :becharkh: :becharkh: :becharkh: کریس رفتارش با لوهان درست نبود بیچاره خودش حالش به اندازه کافی. بد بود مستر جذاب بیشعوور :qorqor: واای یعنی کی اقای لو رو کشته :becharkh: فایتینگ

  3. چرا انقد غم داره,, نمیشه فصل سومش یکم فقط یکم شاد باوشه… بخدا از غصه دق کردم…ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    خیلی خوووب بود….عالی تر از عاااللللییییییییییییییییییییییییohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif

  4. رفتار کریس به نظرم طبیعی و به جا بود
    الهییی اینا قرار نیست راحت باشن
    کی دیگه بابای لوهان وکشته ؟؟؟
    به شدت منتظر فصل 3 هستم
    ممنونم عزیزم
    خسته نباشی
    ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  5. اخه چیرا اینقده تو خوبی؟(اشاره به جوابت تو پست قبل!)اصن نابود شدم خوب!غلط کردم!الان بار دومیه که دارم نظرمو تایپ میکنم ولی یادگرفتم که قبل از اینکه ارسالو بزنم یه بک آپ از نظرم باید داشته باشم!!!>< ایش انگار ما باور میکنیم!!!یه آب خوش که از گلوی ما نباید پایین بره!
    : به شدت منتظر فصل سه!!!
    پی نوشت:کار خوبی کردی برخورد کریسو.اینجوری کردی اگه همه خیلی اوکی با این قضیه کنار میومدن عجیب غریب میشد!:*

  6. چرا کریس اینجوری کرد بچم ناراحت شد بد اخلاق خو کشته که کشته اگه نمیکشت داداششو میکشتن اه حالمو خراب کرد مرتبکه این باباش چه ادم گندیهههه ممنون مثل همیشه عالی بودohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  7. رفتار کریس خیلی بد بود باید دل دارش میده نه بهش میگفت. برو از اینجا
    باید بغلش میکرد اون بخاطر بردارش اینکار کرد مجبور بود اینجاش دوست نداشتم به هرحال میگم رفتارش درست نبود خدا اخر این داستان به کنه صلوات مرسی خسته نباشی

  8. واووووووووووووووووو…
    خیلی خفن بود.خوب شد باباش مرد…
    ولی اصلا انتظار نداشتم که بمیره…
    اما لولو حالا چی سرش میاد..
    گناه داشت کریس بد باهاش رفتار کرد…..

  9. بابای لوهانم مرد؟؟؟ فک کردم زنده میمونه!!! وای چه خوب شد!!!ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif
    جدی لوهان عاشق بکی بود!!! چرا من قسمتای اول متوجه نشدم؟؟؟ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif
    واااای منتظر ادامشممممممohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  10. کریس خیلی بد رفتار کرد لو عشقش بود این چه رفتاری بود آخه
    خیلی زیاده روی کرد
    بیچاره لو خیلی گناه داره الان نباید تنهاش میذاشت
    بابای لو معلوم نیست دوباره میخواد چه نقشه ای بکشه که خودشو به مردن زده عمرن مرده باشه
    خیلیییی قشنگ بود
    مرسی

  11. عالییییییییییییی بووووود…
    حقش بود…
    اصلا حقش بود…
    قانون بیاد بینم چه غلطی میخواد بکنه…
    کریس خان…با لولوی من درست بحرف داداش…
    بکییییییییییی جووووونیییییی…قربونت برم…
    سکایییییی…اههههه…قشنگ بود…
    چان که کلا نبود…
    من حرف وقت شیومینو با سبیل فرض میکنم از خنده میپاچم…خخخ…
    واقعا لوهان عاشق بکی بود؟؟؟عجبببب…
    خسته نباشی عشقم…
    بوس بوس…ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  12. بنظرم واکنش کریس زیادی بود درسته که تو شک بود ولی از حال و احوال لو که خبر داشت نباید انقدر تند میرفت?
    من میگم لولو با این همه فشار و استرس بیماری روحی روانی و جسمی و جنسی و…. به فصل بعد نمیرسه
    من هنگ این باباهه چطور مرد? بجان خودم پدره قصد داره فصل سومی به لولو و بروبچ استراحت بده بعد یهو با حضور مبارکش حال همرو بگیره….خیلی پدره عوضییه??
    ممنون محشر بود خسته نباشی ??

  13. وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
    وایییییییییییییییییییییی
    کریس کارت اضلا نه تو استایل من بود نه تو استایل هیچ خره دیگه ای
    اگر واقعا عاشقش بود نبایی حداقل میگفت ب من نزدیک نشو…بغلش مکرد میگفت عیب نداله عررر

  14. مرررررررررررسی آجی
    کریس گند زد نباید تو اون شرایط اونجوری میکرد
    ولی بازم لوهان آدمممممممممم کشته
    وااااااااااااای نه خماری ایز نات مای استایل عررررر بازم خماری !!!!!!!!!?!?!?!?!ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif
    بازم مرررررررررسی آجی
    منتظر سومین فصلشم شدییییییییییییدohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  15. چراکریس لوهان رواینجوری بیرون کردازوضع روحی بدلوهان خبرنداره
    آقای لوجنازه اش پیداشده؟؟ چون تیرتودستش خورد!!
    مثل همیشه زیباوعالی بودمرسی عزیزم ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  16. لو چطور مرد؟؟؟؟؟؟0______0 ای باباااااا لابد اینم میوفته گرده لوهانه بدبختohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gifکریسم که با این اخلاقه گندش امیدی بش نیستohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif ادم کشته که کشته وقتی دوسش داره جا اینکه پشتش باشه ولش میکنهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gifدر مقایسه با قسمتای اول الان مظلومه داستان لوهانه بیچارستohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif
    مرسیییییییی عالی بودohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  17. کریس چرا اونطوری برخورد کرررد؟؟؟ :'(
    آقای لو و رانندش چه مردنی بودن!!! باو ادم که با ی تیر نمیمیره،،،یعنی لوهان قاتل میشه؟؟؟!!! نه نه نه،،امکان نداره :<
    عاااالی بود،،ممنونohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif
    ویتینگ فور نکست چپترohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    تا داستانو یادمون نرفته زوووود بزارش،،،ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gif

  18. کریس خیلی نامرد بود . عشق که قاتل و غیر قاتل نمی شناسه
    اخی لولو
    نازی . دلم اتیش گرفت
    کاش الان کریس پیشش می موند و کمکش می کرد
    من جای لوهان بودم با این کارکریس می رفتم و خودم و تحویل می دادم تا کرس باشه دیگه از این غلطا نکنه
    مرسی خسته نباشی منتظر ادامه هستم

  19. کریس واقعا زیاده روی کرد , طفلی لولو بهش پناه آورده بود
    نباید بیرونش میکرد , باید میذاشت حرفاشو بزنه
    بعد عکس العمل نشون میداد
    خیلی خوب بود ممنون

  20. عررر سکای این فیک محشرهه، اشک تو چشام جمع شد ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    برخورد کریس با لوهان یکم منطقی بود اما اگه حال روحی لوهانو در نظر بگیریم احساس میکنم خیلی زیاده روی کرد، مخصوصا با بیرون انداختنش از خونه sad
    کشته شدن آقای لو احساس میکنم یه نقشه اس، من فکر نمیکنم به این راحتیا مرده باشه، البته فقط یه حدسه
    مرسی خیلی خوب بود ^^

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *