هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction your sweet look ep49

سلام عجقولیای من 

واقعا بابت دیرکرد متاسفم من این چندهفته خیلی خیلی خیلی سرم شلوغ بود واقعا منو ببخشید سعی میکنم از این به بعدتندتند اپ کنم.

49
تو کوچه ها بی هدف راه میرفت بخار نفس هاش سردرگم به دنبال نشونه ایی از عشقش میگشت…

درسته دروغ گفته بود اما برای پایداری زندگیشون این کارو کرده بود واسه ازدست ندادنش پوفی کشید

و به سنگ کوچیک رو به روش ضربه میزد الان دقیقا جلوی خونه تاعو بود هزار بار زنگ زده بود

کنار در ناامیدانه نشست هیچ کس تو خونه نبود لااقل اینظوری نشون میداد از تو جیبش یه کاغذ دراورد

و نامه کوچکی برای اون نوشت” برای دروغی که گفتم خیلی خیلی متاسفم امیدوار نیستم

ببخشیم هیچ وقت نبخشم چون من کسی بودم که تورو احمق فرض کردم و بهت دروغ گفتم ولی حسم دروغ نبود

برای دوام عشقمون اون کارو کردم لطفا درک کن……”
نامه رو تا کرد و زیر در هل داد…

بااینکه میدونست تاعو الان توباره نتونست خودشو ببخشه و دنبالش بره…گذاشت اون تصمیم بگیره…

شاید یه وقتایی باید بزاری بره نه واسه همیشه واسه اینکه بدونه لذت باهم بودن

و حس مابین ادما چقدر مقدسه…کریس شاید دروغ گفته بود شاید یه خودخواهی به حساب میومد

ولی نوعی فداکاری بود…برای نگه داشتن رابطه.
ازجاش پاشد و راه افتاد دلش میخواست

حتی یه لحظه هم شده اونو ببینه دستاشو به دیوارها میکشید و ازپله ها پایین میومد

سرشو بالا اورد لبخند زد چه خیالی…تاعو درست روبه روش بود…سرشو چندبار تکون داد اما انگار واقعی بود

دستای لرزون و یخشو جلو اورد تا اونو لمس کنه دهان یخ زده اشو به زور باز کرد:ت…تاعو…خودتی؟

انقدر محو اون شده بود که متوجه فردی کنار تاعو نشده بود پاهاش به زمین چسبیده بودن اما تمام سعیشو کرد

تا جلوتر بره اما وقتی دستش به یک اینجی گونه اون رسید پس زده شد.

باکمال ناباوری تاعو با نیشخند به کریس خیره شد و سیلی محکمی رو توگوش اون زد:رررذل کثیف فکر میکردم

خیلی خوبی ولی باحرفایی که ازت شنیدم تووو
انگشت اشاره اشو سمت اون گرفت:تووووو پست ترینی…

چطور تونستییی چطوووور تونستیی گولم بزنی فقط فقط…

بغض گلوشو گرفته بود نمیخواست اشک بریزه تا نشون نده حتی باشنیدن اون حرفا از چن هنوزم عاشق کریسه.

کریس بی صدا و یخ زده فقط به اون خیره شده بود دستش رو گونه اش بود جایی که عشقش زده بود

شاید هرکس دیگه ایی زده بود کریس انقدر اروم نبود ولی میخواست به تک تک حرفاش گوش بده

بعضی از حرفاشو متوجه نمیشد اما سعی کرد همه اشو بشنوه.

تاعو نفس عمیقی کشید و ادامه داد:رابطه امون همین الان و همین لحظه تمومه…

زندگی شادی رو برات ارزو نمیکنم امیدوارم مثل من تک تکشو عذاب بکشی عذابی که تو بهم وارد کردی.

کریس سرشو پایین انداخت:ولی امیدوارم تو از این به بعد زندگی شادی داشته باشی.

وبه ارومی از کنار اون رد شد.
تاعو بلافاصله از ردشدن اون برگشت و به رفتنش خیره شد

سعی کرد همه چیزش تو خاطرش بمونه اون شونه های پهن و قد بلندش همه ی همه اش…

چشم هاش سیاهی رفت چیزی نمونده بود از حال بره که چن اونو گرفت.
…….
بکهیون کنجکاوانه به اطراف نگاه میکرد با لبخند شیطونی به چانیول نگاه میکرد:اینجا کجاس؟؟؟

قرار بود برم دادگاه چرا اومدی…
چانیول انگشت اشاره اشو رو لبای اون گذاشت:هیششش.

بکهیون فوری انگشت اونو ازبین لباش تندتند لیس زد.
چان خنده ایی کرد و انگشتشو برداشت:خیل خب الان بهت میگم…اوممممم خب.

دستشو برد طرف گردن خودش و مشغول باز کردن چیزی شد

و به قیافه بانمک و متعجب بک خیره شد:این چیزی که میخام بدم بهت باارزش ترین دارایی منه

و ازم مادرم بهم رسید لطفا خوب ازش مواظبت کن.
و یه گردن بند زیبا رو از گردنش دراورد اون گردنبند برخلاف همه ی گردنبند هایی بود

که مادرها می انداختن… اون گردن اویز به جای پلاک داخلش حلقه داشت.

بکهیون بی صبرانه به گردنبد خیره بود:اومممم این چه خوشگله ولی چرا میدیش به من…چرا این حلقه داره؟؟

چانیول بااخم بهش خیره شد و انگشتشو جلو اورد تا لبای اونو بگیره ولی بکهیون پیش دستی کرد

و دستاشو رو لبای خودش گذاشت و باصدای بم:ارسو ارسو حرف نمیزنم.

چانیول لبخندی زد:این گردنبند از مادربزرگام بهم رسیدن و مادرمم اینو به من داد و خواست به عروسش برسه…

خب من عروسی ندارم و تو پسری…چانیول خنده ریزی کرد و ادامه داد خب تو به عنوان عروسشی دیه.

بکهیون چشم غره ایی به چان رفت و دستشو بالا اورد تا به سینه اون بزنه:یااااااااااا…

که چان زودتر اقدام کرد و گردنبد رو تو گردن بک انداخت و قفلشو بست.

بکهیون نگاهی به گردنبد انداخت و لبخندی زد:خیلی خوشگله.

_ارهه ولی مث جونت ازش مراقبت میکنیا.
بکهیون بااخم دستاشو دور بازوی چان حلقه میکنه

و ازش اویزون میشه:ارسووو…دادگاه دیرمیشه چانیول شی.

چان موهای بک رو به هم میریزه و راه میفته:دیرنیست ما دقیقا توپارک پایین دادگاهیم…بیا یکم قدم بزنیم.

بکهیون دستاشو تو دستای چان قفل میکنه و برای چند ثانیه به اون خیره میشه باتمام وجودش برای شاد بودن

این موجود دوست داشتنی دعا کرد… اون اخرین کسیه که برای اولین بار عاشقش شده بود.

نفس عمیق کشید و دستشو تو دست اون فشرد و راه افتادن…

گوشی بکهیون زنگ خورد سریع دستشو تو جیبش برد باتعجب به چان نگاه کرد:یه شماره ناشناسه.

_خب جواب بده.
بکهیون تلفن رو جواب داد:الو؟

+بک…بک منم سهون…میشه تلفنو قطع نکنی؟؟بک منو لوهان پیش هم برگشتیم…

بک نمیتونم…بک من لوهانو پیدا نمیکنم صب صبح رفتم بیرون کارداشتم….حالا خونش نیست.

بکهیون متوجه حرفاش نمیشد وقت این روهم نداشت تا به حرفای اون گوش بده دراون لحظه شاید بهترین حرفی بود

که تاحالا ازدهنش پریده بود:من لوهانو تو هتلی دیدم داشت میرفت اتاق کای…فعلا کاردارم بای.

چشم های سهون گرد شد باور نمیکرد چطور ممکنه صب لوهان پیشش بود حالا پیش کای؟

حالا که لوهان بهش چراغ سبز نشون داده…
مدام پوست لبشو میکند

و باخودش تکرار میکرد:اوه سهون اروم باش اینا همش یه سوء تفاهمه بکهیون اشتباه دیده…

امادلش راضی نمیشد حتی اگر دروغ بود میخواست مطمعن بشه که لوهان پیش کای نیست.

[فلش بک]
باانتظار به موبایل خرابش که حالا تودستای تعمیرکار بود نگاه میکرد

پوفی کشید و لپاشو باد کرد همه چیزش ازبین رفته بود فقط منتظربود شماره لوهانو پیداکنه

تا از حالش باخبر بشه خوشبختانه شماره لوهانو همه جا سیو کرده بود حتی روی سیمکارت…

بعد چندساعت تلاش بی وقفه فقط تونسته بودن شماره لوهانو پیداکنن.

باعجله یه گوشی نو و سیمکارت جدید خرید و شماره لوهان رو گرفت اما اشغال بود ده بار گرفت

اما کسی گوشی رو برنمیداشت سهون باعجله خودشو به خونه لوهان رسوند اما اون جاهم کسی نبود.

………..
کای نزدیک لوهان شد و نیشخند زد حالا که قبول کردی از گوشیت شروع میکنیم بدش به من.

_اما اون ادم دزدا بهم زنگ میزنن بایدپول سهونو اماده کنیم.
+لووووووووووووهان سهوووووون رو فرامووووش کن…من پول اون ادما رو میدم.

بااین حرف بیشتر به لوهان نزدیک شد و دستشو دور کمر اون برد و گوششو اهسته بوسید.

لوهان بااین حرکت کای به خودش لرزید و یکم فاصله گرفت اما کای فاصله رو کمتر از قبل کرد

و باحالت تهدید امیز:مگه قبول نکردی که مال من شی پس همه چیز تموم شد حالا میخوام باعشقم عشق بازی کنم.

لوهان اب دهنشو باصدا قورت داد…کای دستشو باحالت تحریک امیز روی رون اون میکشید.

+مبل یا تخت؟
چشم های لوهان گرد شد یکم عقب رفت و دستاش شروع به لرزیدن کردن

و عرق سرد رو پیشونیش نشست:کا…کایا.
کای بااخم ترسناکی بهش خیره شد:چیه؟

انقدر ترسناکم؟؟توکه یه بار باهام خوابیدی…هزاربار دیگه هم میتونی…ازاین تعجب کردی که چرا انقدر عوض شدم؟؟

اره خب توهم بودی جای من عوض میشدی یکی که انقدر عاشقشی یه روزه ولت کنه و تو هیچ کاری ازدستت برنیاد.

کای فریاد محکمی زد و دست لوهانو کشیدو هولش داد سمت دیوار و بادستاش زندانیش کرد :منننننننننننننن عاشقتتتتتتتتتتت بوووودم لعنتیییییییی…

حالا هم فکرنکن که هنوزم عاشق سینه چاکتم ازتت متنفرم…م.ت.ن.ف.ر.

میخوام عذابی که کشیدمو یکم بچشی نظرت چیه؟

…بچه ها نظر لطفا یادتون نره من حتما حتما نظراتو میخونم بااینکه شاید وقت نکنم جواب بدم ولی نظراتتون قوت قلب برای منه…بوستون دارم.

The following two tabs change content below.

Arezoo♥chan

هایییییی من ارزو ام یوهاهاها نویسنده Your sweet look. بچه ها باید بگم که فیک ام هپی انده...دیه سوال نپرسید. ودیگه اینکه همه زوج های اصلی هستن همه اشون.... لینک چنل فیکو دراختیارتون میذارم. onyrwsxu@ کسانی که نمیدونن چطوری به چنل جوین شن باید برن تو گوگل ایدی روبزنن:telegram.me/onyrwsxu به این روش. خب دیه حرفی نیست خودتون بخونید...حتما بخونید.بوستون دارم.

Latest posts by Arezoo♥chan (see all)

Arezoo♥chan 45 نظر 11 اردیبهشت 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
HEALER
مهمان

وایییییی همه چی زیر سر کای بود باورم نمیشه همچین کاری کرد!وای نه!حالا دوباره سهون کای و لوهانو ببینه ک لولو بدبخت شده!وای خدا رحم کنه!وای سهون حرف لوهانو باور نمیکنههههه من مرگگگگگ!چانبکم ک مثل همیشه عالی بود
ممنووووون
بووووووس

sahari
مهمان

خیلی قشنگ بود،مررررررسییییییییییییی???

نجمه
مهمان

عاااااااااااااااااااااالی بود منتظر قسمت بعدشم

baran.nsy
مهمان

آجی مواظب لوهان باش خواهش میکنم تو خماری نزار و اینکه سهون راجع به لوهان قضاوت نکنه

ملیکا
مهمان

وایییییییییی خیلی خوب بود

hedyeh
مهمان

واییی بیچاره لوهان ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

خیلی خوب بود
مرسی
بوس بوسohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_smile.gif

kd
مهمان

عرررر،کای ترسناک شده.بیخیال این برو به کیونگی بچسب، اینقدر عشقه.
کریس گناه داشت دلم براش سوخت.چن بیکار بودی حرف زدی.
خیلی قشنگ بود آجی ممنون.

tina
مهمان

خیللللللللللللللی عالی بود مرسی

مهشید
مهمان

اوههههههههههههههههههه کایا اینکارو نکن مرسییییییییییییییی گلم

M.A
مهمان

طفلک کریس ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
مرسی عزیزم خیلی قشنگ بود ادومه ادومه

nahal
مهمان

واخدا من خیلی نگران لوهانم مریضه بابا باهرباررابطه بیشتر به مرگ نزدیک میشه ای بابا چرا اینا درک نمیکنن راستی پ کی به لولوزنگ زدگف سهونو گرفتن سهون که چیزیش نشد
ای جانم چانبکم همینجوری پیش برین فایتینگ
مرسی گلم عالیییییییییohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif

boshra
مهمان

اخیییییییییییی.کریس گناه داره خوو.
منم گردنبند میخواااااام

yas
مهمان

کم بوود
ولیییی قشنگگگ بود
مرسیییی
ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

Elmira
مهمان

دستت درد نکنه
چرا انقدرد دیر گذاشتی

shirin
مهمان

خبلب کم بود ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif
کای نا جوانمرد
ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

Sara2
مهمان
تینا
مهمان

اون تلفنم کار کای بوده؟
یکی نیست به کای بگه تو هم همین کار رو با کیونگسو کردیohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif

wpDiscuz